تبليغاتX
نگاه از بیرون - negah az biroon

نگاه از بیرون - negah az biroon

نگاه روزانه یک ایرانی از اروپا به کشور خود



وقتی مریم از پاریس بهم زنگ زد تا برای دیدار زمانی را تعیین کنیم به نظرم رسید زمان به جلو نرقته است. انگار همان صدای 12 سال پیش است. در تلفن بهم گفت که چند روزی در پاریس خواهد بود پیش از رفتن به ایتالیا و خواست همدیگر را ببینیم.

مریم را 12 سال پیش برای اولین بار در دانشگاه دیدم. برادر زاده یکی از دوستان نزدیک بود و برای ادامه تحصیل به پاریس آمده بود. اولین دیدار ما در تریای دانشگاه اتفاق افتاده بود بدون اینکه یکدیگر را بشناسیم. من و همکارم در صف بودیم برای سفارش قهوه، مریم هم جلوی ما بود. صورت ایرانی و مهربان داشت با لبخندی طبیعی. انگار از سال ها قبل او را می شناختید. قرار ما دو ساعت بعد بود در دفتر کارم. زمانی که او را با همان لبخند در پشت در اتاقم یافتم با تعجب باو گفتم

- من شما را جایی دیده ام ؟

با خنده طبیعی پاسخ داد

- 2 ساعت پیش در صف قهوه، یادتان رفت با همکارتان بودید. حدس زدم باید شما باشید ولی گرم بحث بودید، نخواستم مزاحم شوم.

- خوب تعریف کنید زندگی پاریسی چطور است، عادت کرده اید ؟ کلاس زبان را شروع کرده اید ؟

- آره سوربن اسم نوشتم برای 4 ماه. ولی کاش مجال میداشتم اول چند هفته ای پاریس را خوب میدیم، دلم میخواست بدون عجله و عذاب وجدان درس و کلاس زبان در خیابانها و کوچه ها پرسه میزدم و سراغ موزه ها میرفتم. ولی عموی بی انصاف مرا از هفته اول فرستاد سر کلاس.

خیلی راحت حرف میزد از خودش و از زندگیش در ایران. من در آنزمان شروع کرده بودم به حرف زدن بصورت مصاحبه غیر رسمی با بچه هایی که از ایران میامدند درباره خاطرات مدرسه و نوع برخورد با یادگرفته های مدرسه و آموزش رسمی. مریم هم یک نمونه جالبی بود جوان طغیانگر خاموشی که بیشتر با خود دیالوگی درونی داشت و با رنج هایش کنار میامد. آمده بود دانشگاه بهش کمک کنم در کنار کلاس زبان سوربن چند کلاس مجانی بردارد و فرانسه را زودتر یاد بگیرد. همین آمدن منظمش به دانشگاه باعث شد من و او بارها یکدیگر را ببینیم و با هم حرف بزنیم از همه چیز. از ایران، از ادبیات و شعر، از تاریخ و از هنر. با سن کمکش شناخت خوبی از زبان و تاریخ ایران بود. زمانی که مجله هنری و یا ادبی از ایران برایش میرسید برایم میاورد و به شوخی میگفت

- من به جز لواشک بقیه چیزهایی که برایم میرسد را با شما تقسیم میکنم

یکبار در وسط بحث ازش پرسیدم

- مریم فکر میکنی بعد از تمام شدن درست به ایران برگردی ؟

ثانیه های طولانی با چشمان درشت عسلی رنگش به من خیره ماند وبدون اینکه حرفی بزند

- سئوال سختی کردم ؟

- نمیدانم چه بگویم. روزهای اول بدون یک لحظه تردید میگفتم معلومه، ولی بعد از 4 ماه حالا نمیدانم. اینجا به آرامش عجیبی رسیدم. اتاق کوچک زیر شیروانی پاریسی را بیشتر از خانه بزرگ خودمان در تهران دوست دارم. وقتی اتاق را دیدم باورم نمیشد بتوانم در آن زندگی کنم. دلم به آپارتمان عمویم خوش بود در چند قدمی خانه. شب های اول گریه میکردم برای تنهایی، برای غربت، برای دوری از مادرم و دوستانم و برای حقارت اتاقم. یاد شعر فروغ میافتم که میگفت "در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است" و با خودم میگفتم اتاقم در برابر تنهایم هیچ است. ولی کم کم به اون خو گرفتم. فهمیدم که زندگی را باید دوباره تعریف کنم و حجم و مساحت چیزهای قراردادی و ذهنی هستند. مهم این است که از بودن و نمود خودتان راضی باشید و حس آرامش درونی داشته باشید. میدانید دختر بودن در ایران رنج بزرگی است. من اینجا با دیدن پلیس ناخودآگاه میترسم. به فکر حجابم میافتم و وقتی یادم میاید کجا هستم حس آرامش عمیقی به من درست میدهد. انگار من خستگی روانی چند صد ساله را با خود آوردم  

آنروز به بهانه بحث بازگشت 2 ساعتی از گذشته خودش گفت و خاطرات ایران. از سفر شمال تماشای مرگ زنی در دریا بخاطر بلد نبودن شنا و جلوگیری از دخالت غریق نجات مرد. برایم گفت "تصویر دستی که بتدریج در آب ناپدید شد و فریادهای بیهوده اطرافیان" هفته ها از جلوی چشمانم دور نشد. آن ایام مادرم از من میپرسید "چرا شبها در خواب فریاد میزنی". مریم از سخت گیری های بی حد و حساب مدیر مدرسه و مربی تربیتی گفت که هیچ فرصتی را برای اذیت کردن بچه ها از دست نمیدادند. از زورگویهای معلم دینی و ناظم و مجازات های دایمی و احضار "والدین" به مدرسه. از پدری بد خلق که روزها بدنبال پول در آوردن بود و از غروب تا پاسی از شب ودکا مینوشید و به زمین و زمان بد میگفت و از مادری که مثل "برگ گل" بود و سرگرمیش خیره شدن به کوچه بود از پنجره آشپزخانه و پشت سر هم سیگار دود کردن.

- حالا تردید دارم درباره برگشتن. شاید فردا چیز دیگری بگویم. ولی این بخاطر دوست نداشتن کشورم نیست. من عاشق ایرانم. پاریس برای من پیش از اینکه شهر زیبا و رومانتیک باشد شهر آرامش عمیق است. شاید اگر هر جای دیگر اروپا هم میرفتم همین احساس را داشتم. اینجا من خودم هستم و کسی با من کاری ندارد، نه خانواده نه پلیس و پاسدار و گشت. یادم است یکبار کسی به ناظم مدرسه خبر داده بود که گویا من دوست پسر دارم. او هم سرکلاس تهدید کرد که مرا برای آزمایش بکارت نزدک پزشک میفرستد. من سال ها با این اضطراب ها زندگی کردم و با خودم و دیگران در جنگ بودم. جنگی بیرونی با دیگران و جنگی درونی با خویشتن خویش.

روزی در ماه مارس او را بار دیگر کنار دفترم یافتم با صورتی که لبخند طبیعی آن محو شده بود درست مانند آسمان بدون ماه. حدس زدم باید مشکل مهمی پیش آمده باشد. وقتی بروی صندلی روبروی من نشست کاغذ سبز رنگی را روی میزم گذاشت و با صدای غمگینی گفت

- این هم شاهکار مریم خانم !

کاغذ سبز رنگ را برای خواندن بطرف خودم کشیدم. ورقه امتحان سراسری زبان ورود به دانشگاه بود با نمره 7. گفتم خوب با 4 ماه زبان خواندن نمره خوبی آوردی. بغضش ترکید.

- این اولین باری در زندگی است که نمره کمتر از 16 یا 17 آورده ام از خودم خجالت میکشم. من هیچوقت در زندگی تحصیلی اینگونه تحقیر نشده بودم.

- بخاطر نمره ؟ در فرانسه باید نمره 18 و 19 و 20 را فراموش کنی. اینجا در دبیرستان نمره 15 و 16 بالاترین نمره ها هستند. میدانی که بسیاری برای این امتحان یکسال نیم و یا دو سال زبان یادمیگیرند. نمره 7 تو از نظر من عالیست با اینکه راه تو به دانشگاه را برای سال تحصیلی آینده در عمل مسدود میکند.

- مشکل منهم اینه. من باید یکسال و نیم دیگر برای ورود به دانشگاه منتظر بمانم.

- آرامشی که از آن صحبت میکردی از جمله در برخورد با شکست و یا مشکلات باید بوجود آید. اینکه بهترین بودن و یا نمره های عالی داشتن و یا با سرعت راهی را رفتن شاید "سمت جاری حیات" نباشد. معنای همه این ها نمادین است. تو در ایران همیشه 19 و 20 میگرفتی و این تنها معیار داوری تو درباره خودت بود ولی امروز باید فکر کنی نمره بدی که بطور منطقی گرفتی آخر دنیا نیست و میشود با نمره 7 هم با آرامش زندگی کرد و در تلاش جبران آن بر آمد. مهم این است که تو نمره ای کمتر از توان خودت نگرفتی.

نمی دانستم آیا در میان هق هق گریه میتواند به حرف های من گوش کند یا نه. مریم دانش آموز بسیار درخشانی در ایران بود و دیپلم ریاضی فیزیک دبیرستان را معادل بالای 19 قبول شده بود و پذیرفتن واقعیت جدید برایش بسیار دشوار بود.

یکهفته بعد کارتی از او بدستم رسید که از بازگشت به ایران خبر داده بود. در کارت که تصویری شبانه از پله های مه گرفته محله "مون مارت" بود این نکته را هم نوشته بود : "میدانستم اگر تصمیمم را با تو در میان میگذاشتم باز هم بر تردیدهای بی شمار من افزوده میشد.".

چند هفته بعد نامه ای طولانی از او رسید درباره پروژهایش. نوشته بود که در کلاس کنکور ثبت نام کرده و در صورت عدم موفقیت بار دیگر برای خواندن زبان و ادامه "سرنوشت فرانسوی ناتمام" به پاریس برخواهد گشت.

مریم در کنکور سراسری همان سال با رتبه بسیار بالا قبول شد در دانشگاه امیر کبیر. این خبر را خودش با تلفن به من داد و گفت قصد دارد مهندسی را در ایران بگیرد و برای ادامه تحصیل به فرانسه برگردد. بعدش هم گفت که "در آن زمان شاید دیگر دختر نازک نارجی و لوس کنونی نباشد".

حالا بعد از این همه سال مریم در برابر من در قهوه خانه مورد علاقه اش "شاربون" در خیابان اوبرکامف نشسته است. تغییر زیادی نسبت به سال های قبل نکرده ولی آن لبخند همیشگی و طبیعی کم رنگ و بی رمق شده است.

برایم از ایران میگوید و کارش. در کارخانه ای بزرگ کار میکند با محیط مردانه و زورگویی های مردانی که گویی کاری به جز نشان دادن برتری "طبیعی" خود به زنان ندارند. برایم از رابطه های بیمار و پر تنش محل کارش میگوید، کنترل ها و بدبینی ها، تردید ها و ترس ها. میگوید همه چیز حالت موقتی و میرنده دارد. وقتی رئیسی میآید نمیدانیم چندهفته یا چند ماه با ما خواهد بود ولی همه میدانیم که کار به یک سال هم نمی کشد.

- شاید باور نکنی ولی گاه حس میکنم در دنیای سوررئالیستی زندگی میکنم. همه چیز اینقدر بد و زشت شده که باور کردن انهم دشوار است. به نظرم میرسد زندگی ما به یک دروغ بزرگ تبدیل شده است و دروغ هایی که روز و شب در همه جا میشنویم زشتی راست نگفتن را از میان برده. گاه در اتوبوسی که ما را از کار روزانه به تهران برمیگرداند با خودم میگویم "مریم بشمار امروز چند بار دروغ گفتی". برای همه چیز باید رشوه داد و اگر سال ها پیش رشوه دادن برای کارهای مهم بود حالا برای خرید بلیط هواپیما هم باید رشوه بدهی. باورت میشود که در دفتر رسمی ایران ایر هم کارمند از تو رسما تفاضای 100 هزار تومان بکند برای پیدا کردن جا در تاریخ مناسب. باورت میشود که حسابدار کارخانه هم از تو رشوه بخواهد برای کاری که وظیفه اوست.

- چطوری این فضا را زندگی میکنی ؟

- بهتر است بپرسی چطوری از این فضا فرار میکنم. راه حلی که به نظر من رسیده است فرار کردن از جامعه است و درست کردن فضای شخصی کوچک و جمع و جور با آدم هایی که دوست داری. برای اینکه به تو توهین نشود. نوعی خود را به حاشیه راندن آنهم وسط جامعه. قدیمها دلم به یک جشنواره فیلم و یا نمایشگاه خوش بود ولی اینرا هم از ما گرفته اند. یا دیگر چیزی برای نمایش دادن نیست و یا آنقدر به انسان توهین میشود که ماندن در خانه تنها راه فرار از رنج هاست. فکرش را بکن اگر تو را بخاطر بد حجابی و یا هر دلیل دیگر با اون وضعیت تحقیر آمیز دستگیر کنند و به تو دشنام دهند و یا تهدیدت کنند. چرا باید ما چنین سرنوشت ظالمی داشته باشیم. یاد چند شعری میافتم که برایم فرستادی از شبنم آذر

 

راه

لنگان در تاریکی فرو می رود

شب در چاله ها اطراق می کند

گربه ای آخرین لکه سفید ماه را لیس می زند

و برای ما

دیگر چیز زیادی باقی نمانده است

 

و یا این شعر را که هر روز با خودم میخوانم :

قیر ته کفش ها

قیر خیابان

قیر گربه سیاه

قیر شب

هیچ بارانی این همه را نخواهد شست

 

مدتی میان ما سکوت برقرار میشود. مریم با لیوانش بازی میکند

- حتما میخواهی بپرسی از نماندن در فرانسه پشیمون نیستم...

- نه، این پرسش بیهوده ای است چرا که به قول کوندرا انسان فقط میتواند یک تجربه را زندگی کند و امکان مقایسه وجود ندارد. کسی چه میداند اگر در پاریس میماندی چه پیش میآمد.



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:47  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


به روزهای آخر سال نزدیک میشویم و دانشجویان بیشتر به امتحانات ترم دوم فکر میکنند. من هم به عنوان معلم میانه خوشی با امتحان و نمره دادن ندارم و آنرا کاری دشوار و و تا حدودی ضد آموزشی میدانم. اندازه گیری میزان شناخت و خلاقیت دانشجو دست کم در رشته های علوم اجتماعی و انسانی کار آسانی نیست. روش کار من این است که سئوالات را از 3 هفته به پایان ترم به دانشجویان میدهم و آنها هم 20 روزی وقت دارند برای جواب دادن با استفاده از منابع معرفی شده در کلاس و یا دیگر منابع. برای کلاس "بررسی مقایسه ای نظام های آموزشی دنیا" امسال پرسش امتحان درباره جایگاه آموزش دینی در نظام آموزشی لائیک بود.

در کلاس من 4 الگوی آموزش دینی را دنیا برای دانشجویان مطرح کرده بودم. الگوی ایدئولوژیک و هویتی به همه دانش آموزان یک دیدگاه مذهبی را آموزش میدهد و دنیا را از دید مذهب خاصی میبیند. آموزش مذهبی در این مدارس بسیار فراتر از کلاس آموزش دینی میرود (نمونه ایران، عربستان، یمن، مدارس مذهبی یهودی، اسلامی و یا مسیحی در گوشه و کنار دنیا). الگوی دوم آموزش دینی اجباری است که در آن دانش آموز درسی بنام دینی دارد ولی سایر دروس تا حدودی استقلال دارند و با آموزش دینی مخلوط نمیشوند (ایران پیش از انقلاب و یا بسیاری از کشورهای عربی در این الگو جا میگیرند). الگوی سوم درس دینی اختیاری است یعنی همه دانش آموزان مجبور به گذراندن درس دینی خاصی نیستند (الگوی برخی کشورهای اروپایی). در این الگو پیروان هر مذهب میتوانند کلاس درس خاص خودشان را داشته باشند و برای کسانی که تمایلی به آموزش دینی ندارند کلاسی هم پیشنهاد نخواهد شد. سرانجام باید از الگوی جدیدی سخن گفت که در آن آموزش دینی نه از دیدگاه یک مذهب خاص که از نظر فلسفی، تاریخی و یا جامعه شناسی مطرح میشود. در الگوی چهارم ادیان بطور مقایسه ای و بدون برخورد هویتی مورد بررسی قرار میگیرند و دانش آموز باید یاد بگیرد با دیدگاه انتقادی و مقایسه ای به باورهای دینی خود برخورد کند و به سایر ادیان هم احترام بگذارد. الگوی چهارم که در برخی از مناطق آلمان و فرانسه تجربه میشود از نظر پداگوژیک و محتوایی روش و راه حل آسانی نیست ولی تجربه بسیار انسانی، آموزشی و شناختی مهمی است که از نظر من میباید به الگوی اصلی آموزش دینی تبدیل شود. برخی پیشنها میکنند که در این الگو نوعی اخلاق و ارزش های جهانشمول بشری (غیر دوستی، تحمل و مدارا، عدم خشونت...) نیز به دانش آموزان ارائه شود که من زیاد موافق نیستم. از نظر من مسائل اخلاقی و معنوی از طریق درس دادن به نسل جوان منتقل نمیشود. اخلاق و معنویت بیشتر با تجربه و حس های شخصی آدم ها سرو کار دارند و موعظه بردار نیستند. همانگونه که در ایران شب و روز درباره زیان های ربا و دروغ و دزدی موعظه میشود و همه ما از وضعیت جامعه هم خبر داریم و گاه هم کسانی که موعظه اخلاقی میکنند در دست زدن به بی اخلاقی بی پروا تر عمل میکنند. معنویت گفتمان نیست، معنویت با شعور و تجربه و حس آدم ها مربوط است. معنویت نوعی زندگی کردن است و نگاه به دنیا.

 در سه الگوی اول (با وجود تفاوت های جدی) دانش اموز از دیدگاه هویتی و عاطفی با دین طرف میشود. چیزی که برای من همیشه بسیار پرسش انگیز بوده است قرار دادن آموزش دینی با بعد معنوی و شخصی در کنار سایر دروس است. دین به عنوان امر معنوی نباید در رابطه با نمره، کلاس و هم ردیف سایر مطالب ارائه شود.

علت پرسش این ترم من البته ویژگی مدارس دولتی فرانسه است که در سال های گذشته درگیر بحث لائیسیته بوده اند. در فرانسه آموزش دینی در مدارس ممنوع است (مدارس دولتی که 82 درصد دانش آموزان را در برمیگیرند) و یا اجباری نیست (مدارس کاتولیک). مدارس یهودی فرانسه حدود 30 هزار دانش آموزان دارند (کمتر از 2 دهم درصد کل دانش آموزان) و در سال های اخیر چند مدرسه اسلامی هم بوجود آمده است. من نگاه انتقادی به لائیسته فرانسوی دارم و آنرا بسیار سرسخت و ایدئولویک میدانم و اینرا در کلاس های درس هم بروشنی میگویم. دانشجویان همیشه با نظر من موافقت ندارند ولی بحث ها سازنده و انتقادی مطرح میشوند. البته به دانشجویان گفته ام دیدگاه خودشان را با استدلال بنویسند و تفاوت آن با دیدگاه من هیچ تاثیری بر نمره نخواهد داشت.   

 

 برای کلاس جامعه شناسی امریکا و انگلیس هم پرسشی درباره اشکال و تجربه جامعه پذیری دانشجویان در دانشگاه مطرح کردم و قرار است هفته آینده پاسخها را جمع بندی کنیم بطور جمعی.

+++

کارگاه یا ورک شاپ تاریخ زندگی این ماه هم بسیار جالب بود بخاطر ترکیب شرکت کنندگان آن. یکی از این کسان یک خبرنگار تلویزیون است بنام میشل با 35 سال تجربه کاری حرفه ای و نیز تجربه سندیکایی و سیاسی چپی. میشل 65 ساله هیچگاه به دانشگاه نرفته و همه چیز را در تجربه کاری یاد گرفته است. دومی خانمی بنام جولیا است اهل پرو که مدیر یک شرکت خصوصی کوچک است با فرهنگ سرمایه داری و لیبرالی که در آمریکا و اسپانیا یاد گرفته و چند صباحی است دست سرنوشت او را به پاریس کشانده است. در تمام روز ایندو با یکدیگر برخورد دارند و همه چیز را از زاویه باورهای اجتماعی بسیار متفاوت خود میبینند. اولی همه زندگیش را وقف اهداف اجتماعی و عدالت و دمکراسی کرده و دومی موفقیت شخصی را هدف اصلی خود میداند. برای جولیا جهانی شدن برای تجارت و اقتصاد بسیار مثبت است در حالیکه برای میشل جهانی شدن به سبک و سیاق کنونی روندی ضد انسانی و ضد محیط زیست است و به نابودی و یا هدر دادن منابع بشری در خدمت اقلیت کوچکی منجر میشود. ما هم گاه از درگیری های دایمی ایندو نفر میخندیم و من با شوخی همه چیز را به تضاد آشتی ناپذیر ایندو مربوط میکنم. با همه این برخوردها همه چیز به شوخی و خنده میگذرد و شرکت کنندگان روابط دوستانه و صمیمی با یکدیگر دارند. یکی دیگر از شرکت کنندگان مدیر یک مدرسه موسیقی و رقص است. اریک در سن 16 سالگی مدرسه را ترک کرده و از آن زمان از طریق خودآموزی توانسته موسیقی و رقص کلاسیک را در بعد تئوریک و عملی یاد بگیرد و انجام دهد. امروز بعد از 25 سال اریک بار دیگر به محیط آموزشی آمده برای کسب مدرک لیسانس از طریق ارزشیابی یادگیری های تجربی درست مثل میشل و جولیا.

 

+++

فرصتی شد در پاریس سری بزنم به نمایشگاه نقاشی ولامینک در موزه کوچک "لوکزامبورگ" با عنوان "غریزه فوو" (کلمه فوو در زبان فرانسه به معنای حنایی و نیز صفت حیوان جنگلی وحشی است). جنبش هنری فوویسم به نقاشان شروع قرن بیستم گفته میشد که با استفاده از رنگ های تند و ناب. رنگ حنایی و قرمز، زرد و نارنجی در تابلوها حضوری خیره کننده دارند. نقاش در این تابلوها از طریق رنگ (تندی، غلظت) حس ها و برداشت های خود را بیان میکند. جنبش فوبیسم بیشتر با نام هایی چون هانری ماتیس، براک، ولامینک و یا درین پیوند خورده است و تجربه آنها نوعی اکسپرسیونیسم است با استفاده از غلظت و برجستگی رنگ ها. گویی نقاش خواسته است همه حس و دریافتش را با لکه های رنگی غلیظ و تند و برجسته بیان کند و اشکال و خطوط جایگاه ثانوی و فرعی پیدا میکنند. همزمان تابلوهای این سبک بیشتر صحنه های روزمره زندگی یا طبیعت و نیز محیط های معمولی زندگی را بعنوان سوژه طرح میکند. در جایی از نمایشگاه نوشته شده بود که وابستگی به واقعیت گرایی سبب شد تا فوویست ها به کوبیسم نزدیک نشوند. ولی همزمان در برخی تابلوهای مربوط به محلات (شهر پوتو و شاتو در حومه پاریس)، خانه ها و ساختمانها به تصاویر کوبیسم شباهت زیادی دارند. فاصله شما با تابلو سبب میشود برداشت شما از آن فرق کند. حسی که در 30 سانتیمتری تابلو دارید همانی نیست که از ده متری به شما دست میدهد.

ولامینک پدری هلندی داشت و مادرش فرانسوی بود. خانواده او بیشتر اهل موسیقی بودند و خود او در سال های جوانی هیچگاه فکر نمیکرد به نقاشی روی آورد و آنچه می کشید بیشتر برای سرگرمی بود. او در جوانی به مشاغل گوناگون روی آورد، ویلون میزد و زمانی هم فکر نویسنده شدن به سرش زده بود ولی هیچگاه به کلاس نقاشی نرفت و در کارگاه هنرمندان بزرگ زمان خودش نقاشی را در چهارچوب سبک خاصی نیاموخت. او درباره حرفه نقاشی میگفت که "نقاش بودن را انسان هنگام تولد با خود همراه دارد". آنچه که زندگی هنری او را دگرگون کرد دیدارش بود با آندره درین نقاش پرآوازه در سال 1900 در سن 24 سالگی و سپس با هانری ماتیس و علاقه اش به گروه "فوو". شکوفایی او در همراهی با درین شکل گرفت و آتلیه مشترکشان در شهر شاتو در کنار رودخانه سن هرچند آنها دید یکسانی درباره نقاشی و نقاشی کردن نداشتند. او برای اولین بار در سال 1905 آثارش را در کنار ماتیس و درین در سالن "مستقل ها" به نمایش گذاشت و توانست تابلویش را به 100 فرانک بفروشد. نزدیکی او با آناشیست های آن زمان و بدبینی بی پایانش به نظام ها و سبک های نهادی شده و مدهای پذیرفته شده از وی هنرمندی شورشی میساخت که با هنجارهای زمان خود کنار نمیآمد. از نظر او فوویسم هنری آناشیست و فرد گرایانه بود که با غریزه هنرمند ارتباط پیدا میکرد، فوویسم نوعی سبک زندگی و نگاه و تنفس در دنیا بود و اندیشیدن. این حس ها با ژرف ترین لایه های هستی انسان در ارتباطند. او میگفت من اولین الهام های هنریم را مدیون وانگوگ هستم. نوعی حس مذهبی در برداشت از طبیعت.

اینهم آدرس موزه برای بازدید مجازی و از راه دور. در تابلوهایی که در سایت موزه به نمایش گذاشته اند بآسانی میتوان ویژگی های این سبک را مشاهده کرد.

http://www.museeduluxembourg.fr/

حال که صحبت از موزه شد بد نیست بگویم که نمایشگاه کامیی کلودل مجسمه ساز برجسته شروع قرن بیستم فرانسه در موزه رودن جریان دارد. بازدید از این موزه کوچک ولی بسیار زیبا و باغ دیدنی آن در فصل بهار و پائیز سفری به حال و هوای آخر قرن نوزدهم هم است. نمایشگاه کلودل با حدود 80 مجسمه تلاشی است برای بیرون آوردن این هنرمند زن نامدار و استثنایی از سایه دوست پسرش رودن. رابطه پرتلاطم ایندو هنرمند و رنج های کلودل موضوع فیلم بسیار زیبایی هم هست به نام هنرمند و نقش کلودل را ایزابل آژانی بازی کرده است. اینهم آدرس موزه و چند تکه از فیلم و موسیقی زیبا در این ارتباط

http://www.musee-rodin.fr/accueil.htm

http://fr.youtube.com/watch?v=fcvZ_nOPOL4

http://fr.youtube.com/watch?v=eaxNm1aGKqI&feature=related

http://fr.youtube.com/watch?v=aUtVTcuIjtg&feature=related

http://fr.youtube.com/watch?v=wAMDpk5Ubw0&NR=1

 

+++

مصاحبه ای داشتم با دوست عزیز آقای میردامادی برای رادیوی زمانه درباره مه 1968 در فرانسه. سعی من در این مصاحبه این بود که بیشتر به ویژگی مربوط به ظهور نسل جوان به عنوان یک گروه اجتماعی جدید پر قدرت در جامعه و طرح مسائل مربوط به جوانان و شیوه زندگی خاص آنها. مه 68 در فرانسه که این روزها بخاطر 40 مین سالگردش در رسانه ها بسیار طرح میشود بیشتر از زاویه سیاسی مورد بررسی قرار میگیرد. در حالیکه این جنبش جزیی از مجموعه حرکاتی بود که در اروپا و امریکا از سوی جوانان برای بدست آوردن حقوق خود بعنوان شهروند و گروه ویژه اجتماعی در جریان بود. جوانان در جریان این جنبش ها توانستند حضور و فرهنگ خاص خود را به جامعه بقبولانند. بوجود آمدن مد های موسیقی، ادبیات، نوع لباس پوشیدن و زندگی کردن، آزادی های جنسیتی و برابری زن و مرد محصول این دوره مهم هستند.

 برای گوش دادن و یا خواندنش به این لینک باید مراجعه کنید. 

http://www.roozneveshtha.com/





+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 17:10  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


دو سه روزی است از سفر امریکا به پاریس رسیدم. یکی از هدفهای سفر شرکت در کنفرانسی بود در دانشگاه "یل" در شهر "نیو هون" در نزدیکی نیویورک. یل دانشگاهی بسیاری قدیمی در امریکاست و تاریخ اولیه آن به سال 1640 بازمیگردد و حضور نخستین گروههایی که از اروپا به این منطقه دسترسی پیدا کردند. دانشگاه در شکل کنونی آن از 1701 وجود دارد و در طول قرن نوزدهم و بیستم رشته های مختلف آن از پزشکی و حقوق و هنر گرفته تا معماری و تجارت توسعه پیدا کرده اند. یل مانند بسیاری از دانشگاه های اصلی و بزرگ امریکا از ابتدا با آموزش مذهبی شروع کرد و بتدریج شکل دانشگاه مدرن را بخود گرفت، روندی که هیچگاه در ایران و کشورهای مسلمان دیگر نتوانست بوجود آید. یل در تاریخ دانشگاه های آمریکا نقش مهمی بازی کرده و یکی از الگوهای دانشگاهی این کشور و دنیاست. در سال های شکل گیری دانشگاه مدرن در امریکا (پس از 1850) یل بیشتر بخاطر محافظه کاری اش معروف بوده و عدم پذیرش اصلاحات های مهمی که هاروارد و یا جان هاپکیز پذیرفته بودند. امکانات دانشگاه یل در نوع خود کم نظیر است. دارایی دانشگاه چیزی حدود 20 میلیارد دلار است و بودجه آن 2 میلیارد دلار برای 11 هزار دانشجو که بیشتر آنها در دوره فوق لیسانس و دکترا درس میخوانند. تعداد کسانی که در دانشگاه یل و مراکز تحقیقی و فرهنگی آن کار میکنند 8500 نفر است و کتابخانه انهم دارای 12 میلیون جلد کتاب است.

برای رسیدن به نیو هون با قطار از واشنگتن به نیویورک رفتم و با توجه به فرصت چند ساعته توانستم در خیابانهای دیدنی نیویورک بی هدف پرسه بزنم وبه زندگی شهر و آدمها نگاه کنم. اولش خواستم برم سراغ موزه ولی با توجه به کمی وقت ولگردی در شهر بزرگ را انتخاب کردم با توجه به لذت آن و نیز نبودن فرصت برای زندگی کردن تجربه های اینچنینی.

بعد از یک ساعتی راه رفتن و حل شدن در سیل انسانی همیشه جاری در پیاده روهای نیویورک در قهوه خانه ای نشستم. شاید کمتر جایی در دنیا را بتوان پیدا کرد که در آن تا این اندازه اختلاط نژادی و فرهنگی وجود داشته باشد : در گوشه ای از خیابان کامیونی با راننده چینی برای خالی کردن بار ایستاده است، باربرهای چینی با شتاب کارتن های بزرگ را بدرون مغازه چینی میبرد. در کنار پیاده رو دستفروش پیر هندی تبار نشسته است، همان عمامه معروف بر سر و کتابی در دست برای خواندن. باید کتابی مذهبی باشد چرا که پیرمرد هنگام خواندن خود را تکان میدهد و دستی به ریش های بلند و سفیدش میکشد. دو جوانی که از کنار پیاده رو میگذرند به سراغش میایند و چند دقیقه ای با هم حرف میزنند هندی هستند. در کنار چهارراه 4 جوانی که باید اهل امریکای لاتین باشند منتظر چیزی هستند. یک دختر و پسر آمریکایی که باید معتاد باشند کنار میز دست راست من چرت میزنند، دورتر یک خانواده سیاهپوست با سر و صدا مشغول بحث بر سر موضوعی هستند، میز دست چپی هم توسط مردی اشغال شده با لباس های رنگارنگ عجیب و غریب. با آرامشی که با رنگ های لباسش چندان ارتباطی ندارد قهوه اش را مینوشد و حدس زدن اینکه مال کجاست بسیار دشوار... به خودم میگویم همزیستی این همه آدم های گوناگون در کنار یکدیگر شاید به این دلیل این باشد که هر یک در شبکه انسانی جدا از دیگری زندگی میکند و اختلاط فرهنگی سطحی و بی ریشه است و شاید هم اختلاطی به آن صورت بوجود نمیآید. خیابانهایی که ساختمانهای بلند آن کمتر میگذارند خورشید به سطح خیابان و مردم بتابد فرهنگ ها را هم شاید از هم جدا میکنند. ولی دوستانی که زندگی نیویورکی را تجربه کرده اند میگویند این اختلاط و پذیرش "غیر" بطور واقعی هم وجود دارد هر چند شبکه های قومی و فرهنگی ساختار اصلی فرهنگی شهر را شکل میدهند.

یاد شهر کوچک خودمان میافتم و نگاه مردم به "غریبه". یادم است وقتی کسانی از تهران یا شهر دیگری برای زندگی به سمنان میامد همه محله به آنها بصورت "غریبه" نگاه میکردند و "غیر سمنانی". اگر کسی هم با غیر سمنانی ازدواج میکرد میگفتند "فلانی با غریبه ازدواج کرده" . یا فلانی پسرش را به غیر سمنانی داده". حوالی سال 1350 دولت وقت عراق شماری از عراقی های ایرانی تبار را اخراج کرده بود و چند خانواده ای از این جماعت رانده شده به شهر ما آمده بودند. نگاه مردم به آنها درست مثل کسانی بود که از کره ای دیگر به شهر ما آمده اند...   

شب هنگام برای آغاز کنفرانس به "یل کلوب" رفتم و از آنجا هم دسته جمعی راهی "نیو هون" شدیم. در میان شرکت کنندگان هوشنگ امیر احمدی و مهرانگیز کار و رویا برومند نیز حضور دارند. داوید مناشری (شاید هم منوچهری) یکی از استادان صاحب نام مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه تل آویو هم که ایرانی تبار است و فارسی را بسیار خوب حرف میزند و مینویسد به کنفرانس امده است. داوید حدود 20 سال پیش کتابی بسیار غنی و جالب بزبان انگلیسی نوشته است درباره نقش آموزش در بوجود آمدن ایران مدرن. چند هفته پیش هم او را در دانشگاه آمریکایی پاریس دیده بودم اطلاعاتش درباره ایران دقیق و همه جانبه است.

موضوع کنفرانس درباره ایران است و بیشتر در رابطه با اسرائیل و وضعیت سیاسی کنونی ایران. موضوع نوع برخورد غرب با ایران هم در حاشیه کنفرانس بسیار مطرح است. برخی از شرکت کنندگان، بخصوص آمریکایی ها طرفدار برخورد شدید با ایران بخاطر مسئله پرونده اتمی و تهدید های رئیس جمهور علیه اسرائیل هستند. شرکت کنندگان ایرانی بیشتر در صدد تفاوت گذاشتن میان کشور ایران و سیاست های خاص این یا آن فرد هستند. مهرانگیز کار در حرف های روز اولش گفت که "احمدی نژاد ایران نیست، همانگونه که بوش آمریکا نیست". او در صحبت خصوصی میگوید که امیدوار است بجای پرونده اتمی مسئله وضعیت حقوق مدنی و بشر بیشتر مورد توجه قرار گیرد. هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه هم که خبر دیدارش با رئیس جمهور در تهران سر و صدای بسیار کرد مخالف هر نوع سیاست مداخله جویانه در ایران است. سخنرانی من حول محتوا و پیام برنامه های درسی ایران و اشکال تبعیض در آنها و از جمله برخورد با اقلیت های مذهبی و یا کشورهای منطقه است. اروین کوتلر دانشگاهی کانادایی و نماینده پارلمان و وزیر سابق دادگستری این کشور برخورد بسیار انتقادی دارد به موضوع گیری های احمدی نژاد و انها را تحریک مستقیم به نژاد کشی میداند. گری گوردن استاد حقوق دانشگاه داکوتای شمالی موضعی کم و بیش مشابه دارد.

دو محقق دانشگاه تل آویو درباره نوع برخورد ایران با پدیده هولوکاست و کشتار یهودیان در جریان جنگ دوم کار کرده اند شواهد و مدارک عینی با استفاده از سخنرانی های رئیس جمهور و یا برنامه های تبلیغاتی تلویزیونی و کنفرانس های ارائه میدهند که بسیار تاسف انگیز و نگران کننده هستند. در برخی برنامه های تلویزیونی ایران آشکار تاریخ جعل می شود همراه با دروغ های شاخدار درباره دروغ بودن نسل کشی در جنگ دوم و یا حوادث دیگر. حرف های احمدی نژاد درباره انتقال یهودی ها از اسرائیل و اینکه گویی پروژه ای دارد دقیق برای بردن آنها به کانادا، آلاسکا و یا اروپا فقط بعد مضحک ندارد. معنای سیاسی این حرف ها در جهان امروز تهدید و تحریک به نسل کشی و برخورد به شهروندان یک کشور به دلیل دینشان است. سیاست های اسرائیل در برابر فلسطینها نمیتواند هیج یک از این برخوردها را توجیه کند. حتی در میان فلسطینی ها که قربانیان اصلی این سیاست ها هستند هم این نظریات وجود ندارد.

در زمان استراحت با چند ایرانی که در کنفرانس حضور دارند بحث می کنیم درباره موضوعات سخنرانان. همگی از سیاست های دولت احمدی نژاد و استراتژی سیاسی منطقه ای ایران شاکی هستند و نگران سرنوشت ایران و زیان هایی که با این سمت گیری ها متوجه کشور ما می شود. یکی از جوان هایی که از خانواده بهایی است و چند سالی است به امریکا آمده با وجودهمه فشارهایی که در آنجا تحمل کرده از لحن خشن یکی از سخنرانان انتقاد میکند و میگوید : "شاید این به خاطر تربیت خانوادگی من باشد. مادرم به ما یاد داده است که حتی در برابر انسانهای بد از همان شیوه ها استفاده نکنیم و با مدارا باشیم."

شب آخر هنگام بازگشت به هتل با مهرانگیز کار درباره محتوای کنفرانس صحبت می کنیم و نوع برخوردها. خانم کار از اینکه همه چیز به پرونده اتمی و یا حرف های ضداسرائیلی رئیس جمهور ربط داده میشود و این دو موضوع با یکدیگر طرح میشوند ناراحت بود. من هم معتقد بودم برخی سخنرانی ها بیشتر سیاسی هستند تا دانشگاهی.

در بحث های حاشیه ای کنفرانس سعی کردم نظرم را برای برخی از شرکت کنندگان توضیح دهم. مشکل ما در منطقه نوعی عدم درک و عدم دیالوگ و سیاست های غلطی است که سال هاست ادامه دارد. آمریکا به نام مبارزه با تروریسم 6 سال است که نیروی نظامی به منطقه آورده است ولی هیچگاه تروریسم تا این اندازه در منطقه قوی نبوده است. باید درباره رشد افراطی گری مذهبی در منطقه نگاهی جامع، انتقادی و عینی داشت.  

+++

در حاشیه کنفرانس یل با چند جوان ایرانی بسیار علاقمند به مسائل کشور آشنا شدم که در مرکز اسناد حقوق بشر ایران در نیو هون کار می کنند. اینهم آدرس سایت این مرکز برای بازدید

www.iranhrdc.org

+++

هنگام اقامت در واشنگتن توانستم به سراغ گالری ملی هنر بروم و از دو قسمت شرقی و غربی آن بازدید کنیم. این گالری یکی از مهم ترین موزه های آمریکا در زمینه نقاشی قرن نوزدهم و بیستم است و در کنار نقاشان امریکایی میتوان آثاری از معروفترین نقاشان 150 سال اخیر اروپا مانند ماتیس، پیکاسو، گوگن، مونه و ... را پیدا کرد.

اینهم آدرس موزه برای بازدید از راه دور.

http://www.nga.gov/

 

+++

شماره 26 مجله اروپا-شرق "اورو-اوریان" (Eurorient) به شرایط کنونی ایران اختصاص دارد. مقالات این شماره به رابطه ایران و اسرائیل (ژان لافایه و عطا آیتی)، ایران و سوریه (مصری فکی)، ایران و فلسطین (میشل ماکینسکی)، اعراب و ایران (محمد عبدالعظیم)، ایران و روسیه (جمشید اسدی و پالوف)، ایران و غرب (ع هودشتیان) اختصاص دارد. در کنار این موضوعات مربوط به سیاست خارجی ایران مطلبی از داوید روگولت رز چاپ شده درباره اقلیت های ایران و نیز مطلبی از خود من درباره اسلامی کردن کردن مدارس ایران در سال های پس از انقلاب.







+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:58  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 



درد دستی که چند هفته ای است بسراغم آمده است سبب صرفه جویی در تایپ مطالب شده و نوشته های فارسی منهم سرنوشتی همانند بقیه کارها پیدا کرده اند. وسط این همه کار و تعهد نوشتنی برای این و آن، دست درد خلاصه همه برنامه ها را بهم زده است.

+++

چند روز پیش سایت یک انجمن فرانسوی دفاع از لائیسیته برای من مانند بقیه مشترکین پیام کوتاهی فرستاد برای اعلام پخش فیلم پرسر و صدای "فتنه" ساخته یک نماینده مجلس هلند که به نوشته برخی روزنامه های اینجا تمایلات راست افراطی دارد. در یادداشت کوتاه همراه لینک فیلم نوشته شده بود که این اقدام را انجمن بدون تفسیر و در جهت احترام به آزادی بیان انجام میدهد. منهم که پیشتر نتواسته بودم این فیلم را ببینم با کنجکاوی لینک را فعال کردم و آنرا دیدم. با دیدن فیلم 15 دقیقه ای حسابی به فکر فرو رفتم. راستش هم غمگین بودم و هم عصبانی. از انجا که سعی میکنم در حال عصبانیت دست به واکنش نزنم ترجیح دادم یکی دو ساعتی پیرامون این فیلم و حوادثی و مسائل طرح شده در آن فکر کنم. از نظر من فیلم جز مونتاژ چند صحنه و کنار هم گذاشتن مسائلی که بهم ربط ندارند چیز دیگری نداشت. فیلم با آیاتی از قران را که در آن بقیه ادیان و کفار و دشمنان مورد انتقاد و حمله قرار می گیرند را در کنار صحنه های مربوط به 11 سپتامبر در نیویورک، 11 مارس در مادرید و یا ترور فیلم ساز هلندی توسط اسلام گرایان قرار می دهد و این گونه نتیجه می گیرد که خشنونت اسلام گرایان از متون قران میاید. برای تقویت این تحلیل گفته های فعالین اسلامگرا در مساجد و پای منبرها درباره ضرورت مبارزه با دشمن و فضیلت خشونت هم اضافه شده است. از نظر من فیلم نه از نظر تکنیکی قابل توجه است و نه هنری. پیام فیلم بیشتر بیان تنفر و بیزاری بخشی از افکار عمومی اروپاست از اسلام و مسلمانان و نه چیزی بیشتر. در برخی از صحنه ها حتی میتوان رد پای نژاد پرستانه را در آن دید.

بعد از سه ساعت  پای کامپیوتر خودم نشستم و پیامی را به مسئول انجمن فرستادم به این مضمون :

- "من از مشارکت این انجمن فرانسوی در پخش فیلم متاسفم. این فیلم به جنگ تمدن ها باور دارد و نه اسلام گرایان که یک تمدن و صدها میلیون انسانی را نشانه می گیرد که ربطی به حوادث خشونت آمیز فیلم ندارند. برای من لائیسته یک مذهب نیست. لائیسته بیش از هر چیز یک اصل و ارزش انسانی است که در پی شکل دادن به جامعه ای است که در آن مذاهب بطور مسالمت آمیز با یکدیگر همزیستی کنند و امر حکومت و قانون و جامعه مدنی بر اساس مقررات عرفی حل و فصل شود و نه قواعد و باورهای دینی. لائیسیه طرفدار جنگ با مذهب نیست. اولین پیام لائیسته تحمل و مدارا و احترام به باورهای انسانهاست. این فیلم نگاهی نژاد پرستانه دارد و با بزرگ کردن حضور مسلمانان در اروپا در عمل خواهان اخراج آنهاست"

مسئول روابط عمومی انجمن که گویی مثل من دچار بی خوابی شده بود چند لحظه بعد پاسخی به این مضمون برایم فرستاد :

- " از پیام شما بسیار تعجب کردم. به مقاله آقای محمد ... مسلمان (اهل الجزایر) نگاه کنید که نظری عکس شما را دارد. اینکه شما فیلم را ضد اسلامی و یا نژادپرستانه میدانید مایه تعجب است"

جواب سرسری مخاطب سبب شد درد دست را فراموش کنم. آنچه را که می خوانید ادامه این گفت و گوی اینترنتی است :

- من فردی لائیک هستم و خود را مسلمان به حساب نمیاورم ولی با پیام این فیلم هم بسیار مخالفم. در همه متون مقدس شما میتوانید نکات بشدت منفی را پیدا کنید. اما این نکات منفی در متون نیستند که معنای اجتماعی دین را منعکس میکنند بلکه نوع پراتیک و برداشت مذهبی نقش اصلی را جامعه پذیری دینی بازی میکنند. کافیست به تحول مسیحیت در 5 یا 6 قرن گذشته و یا پراتیک انکیزیسیون در اروپا مراجعه کنید خواهید دید که نوع خشنونت تجربه شده در مسیحیت اروپایی رابطه کمی با پیام مسیح و متون دارد...

- شما چگونه خود را لائیک و مخالف افراطی گری مذهبی میدانید و با افشاگری های این فیلم مخالفید ؟

- من به دلیل نادرستی عمیق پیام فیلم با آن مخالفم. اگر فیلم برای مسلمانان و پیشرفت فکر لائیک در میان مسلمانان ساخته شده است، سازنده بکلی راه اشتباه را در پیش گرفته است چراکه این فیلم بیش از آنکه پرسشگر و آموزنده باشد تحریک آمیز و نادرست است. اگر فیلم برای غیر مسلمانان ساخته شده در اینصورت جز تنفر و بدبینی از همه مسلمانان چه چیزی از فیلم فهمیده میشود. در فیلم از رشد سرسام آور شمار مسلمانان در اروپا سخن می رود. میدانید که امثال منهم که لائیک هستیم هم جز همین آمار مسلمانان به حساب آمده ایم. چراکه مرجع فیلم برای جمعیت مسلمان اروپا فقط کشور مبدا مهاجرت است. من و دیگر مهاجرانی که به جامعه باز و لائیک و جدایی دین با نهادهای سیاسی و رسمی جامعه باور داریم  هم فقط به خاطر محل تولدمان در آمار در شمار انسان های بالقوه خطرناک اروپا به حساب آمده ایم. وانگهی چند درصد مسلمانان معتقد اروپا با تزهای اسلام گرایان افراطی فیلم موافقت دارند ؟ این فیلم حس نفرت دوجانبه در میان مردم و تمدن ها را دامن میزند. فکر کنید فرانسوی که امشب این فیلم را دیده فردا به من و دیگران چگونه خواهد نگریست. آیا او در چهره هر یک از ما یک افراطی بالقوه نمیبیند ؟

- بنظر میرسد شما پارانوی نژادپرستانه دارید و هر انتقادی از اسلام را به اسلام ستیزی و خارجی ستیزی ربط می دهید...

- چگونه از حرف های من این برداشت را کرده اید. خود من مطالب متعددی در مجلات دانشگاهی در نقد اسلام گرایی و انتقاد از افراطی گری مذهبی و جوهر غیر دمکراتیک نظرات و سیاست های آنها نوشته ام بنابراین من با نقد مختلف نیستم. من با تحریف و افراطی گری در برابر افراطی گری مخالفم. جواب افراطی گری را نباید با روش های خودشان داد. لائیسته باید به ارزش های خود در نقد مذهب پایبند بماند. فکر کنید اگر یک مسلمان افراطی فیلمی درباره امریکا بسازد با کشته های عراقی در خیابانها، بمباران های اشتباه، بدن های تکه پاره شده، بچه های گلوله خورده و بعد هم سخنرانی های بوش و تونی بلر را درباره دمکراسی با آنها قاطی کند و چند بار هم ژرژ بوش را در کلیسا در حال عبادت نشان دهد و یا دیدار با پاپ. پیام این فیلم این است که دموکراسی و حقوق بشر و مسیحیت معنایی جز قتل و بمباران و سیه روزی نمی دهند. اینکار را همین حالا گاه تلویزیون های منطقه می کنند. آیا از نظر نوع برخورد تفاوتی میان فیلم فتنه و فیلم فرضی من وجود دارد ؟ آیا هر دو فیلم از یک روش برای نگاه یکسویه و تقلیلی به دنیا استفاده نمی کنند؟ آیا شما بنام آزادی بیان این فیلم را پخش می کنید ؟ یاچرا  

- شما آیا قبول ندارید که افراطی گری یک خطر است ؟ چرا همه چیز را با اسلام ستیزی ربط می دهید.

- من قبول دارم که افراطی گری نه تنها در اسلام که در همه مذاهب خطری برای مدرنیته، انسان و دمکراسی است. من معتقدم که دخالت مذهب (و نه احزاب مذهبی) در سیاست و امور عرفی جامعه را به قهقرا می برد. ولی فیلم چه ربطی به این موضوع دارد. اگر پیام فیلم واقعی باشد باید برای این دنیا نگران بود یعنی فکر کنید اگر قرار بود صدها میلیون نفر با خواندن قران مثل حماس یا القاعده به دنیا نگاه کنند آنوقت چه اتفاقی می افتد ؟

- به نظر من پیام فیلم چیزی نیست که شما می گوید. فیلم ضد مسلمانان نیست. فیلم گفتمان خشونت در اسلام را ریشه یابی میکند. اینکار چه ربطی به حس تنفر و نژاد پرستی دارد...

- گاه به نظرم میرسد ما درباره یک فیلم صحبت نمی کنیم، در جامعه مشترکی بسر نمی بریم و حوادث یکسانی را زندگی نمی کنیم. شما طوری صحبت می کنید که گویی این فیلم برای ساکنان کره مریخ ساخته اند. اگر اجازه می دهید بحث را کوتاه کنیم. بنام همان آزادی بیانی که فیلم را پخش می کنید نظرات مرا هم به همراه تاسف عمیقم از این تصمیم در سایت منعکس کنید.

- متاسفم. فکر میکنم میان ما سوء تفاهم بوجود آمده است. نظرات شما در سایت منعکس خواهد شد.

- تشکر میکنم. سوء تفاهمی در کار نیست. ما دو درک از لائیسته و دمکراسی داریم. برای من ابزاری که برای رسیدن به هدفهایمان انتخاب می کنیم هم مهم هستند. لائیسیته یک مذهب و ایدئولوژی جدید نیست. 

+++

سفر کوتاه به کلرمون فران در قلب فرانسه برای شرکت در یک کنفرانس دانشگاهی بهانه ای شد برای گشت و گذار سریع در این منطقه آتش فشانی (البته خاموش) و سرسبز. در این سفر مهمان همکار دانشگاهی خودم هستم که به اتفاق خانواده اش در روستایی کوچک بنام "کرس" در 14 کیلومتری شهر زندگی می کند. یکی از دیدنی های این منطقه کلیساهای با سبک معماری رومن است که به دوره پیش از گوتیک (سبک شبیه کلیسای نونتردام پاریس یا "دوم" در کلن آلمان) مربوط میشوند. کلرمون فران یکی از اولین مناطقی در فرانسه است که شاهد نفوذ مسیحیت از قرن چهارم بود. تعدد کلیساهای با سبک رومن هم بازتاب همین واقعیت تاریخی است. کلیسای رومن دارای سقف کوتاه هستند و در آنها از طاق های کمانی استفاده می شد و دکور بیرونی آنهم ساده و خالی از آذیین هایی است که در سبک گوتیک دیده می شود. روش ساختمانی رومن در عمل محدود بود و امکان ساخت کلیساهای بسیار بزرگ را نمی داد. بعدها از قرن 12 سبک گوتیک بوجود آمد با سقف های ضربی و دکوراسیون بسیار مفصل و باشکوه (مجسمه های متعدد در سر در و درون کلیسا، تصاویر روز قیامت)، نقاشی های ظریف روی تکه های به چسبیده شیشه (ویترای) و شکل بندی جدید درونی (محل نماز، شبستان...).

یکی از روزها هم اختصاص داشت به گردش در طبیعت و راهپیمایی طولانی در میان تپه های بلند آتشفشانی در کنار میزبانان ورزشکار. مقصد نهایی ما دریاچه کوچکی بود بنام "شامبون" در لابلای کوه ها و جنگل های انبوه منطقه.

همکار من اصل لبنانی دارد. پدرش مسیحیی و لبنانی است که 50 سال پیش به فرانسه مهاجرت کرده و همسری فرانسوی دارد. تونی پدر همکارم هم پژوهش گر در دانشگاه در رشته شیمی است. پیرمردی با انرژی و شوق بی پایان که در همان ده زندگی می کند. شب هنگام، در خانه اش که بر بلندترین نقطه تپه مشرف به دره ای عظیم و گسترده سرسبز بنا شده با هم چند ساعتی صحبت کردیم درباره لبنان و ایران و منطقه. به قول شاملو فانوس خانه دلش هنوز پس از 50 سال در شرق خیالی می سوزد. خیام و حافظ و مولوی را بخوبی می شناسد، همینطور تاریخ و سیاست ایران را. شیفته عرفان شرقی است. برایش میگوین برای بسیاری تاریخ شناسان عرفان نوع اسلام مسیحیی شده و یا مسیحیت اسلامی شده است. برایم میگوید در این ده بندرت می شود کسی را برای زدن این حرف ها پیدا کرد. می گویم در عوض طبیعت به این زیبایی دارید و مردمانی که ساده و دوست داشتنی هستند در گوشه و کنار ده.

ده نشینی برای بسیاری در فرانسه به سبک جدید زندگی تبدیل شده است. ده امروز ارتباط کمی با تصویری دارد که در ذهن ما از ده وجود دارد. تلویزیون، اینترنت و سایر وسایل پیشرفته فاصله بخش "مدرن" شهر با ده را کاهش داده است. اقتصاد و شیوه زندگی روستایی هم دچار دگرگونی شده است. روستانشینان جدید تحصیل کرده های شهری هستند که از شلوغی و آلودگی و روابط سرد انسانی می گریزند و به طبیعت و محیط انسانی صمیمی و ساده روی می اورند. آنتونی پسر 8 ساله همکارم می تواند هر کسی را که در ده می بیند با نامش صدا کند و خانه اش را هم بهم نشان دهد. ورونیک همسایه را 4 سال پیش در مراکش در جریان یک کنگره دانشگاهی دیده بودم. او امروز کارش را در شهر کنار گذاشته، گیاهان طبی با روش طبیعی بدون استفاده از کود و یا مواد شیمیایی تولید می کند. آخر شب معجونی به خوردمان میدهد از عصاره گیاهان و میگوید برای آرامش جسمی خوب است.  سری به خانه بزرگش میزنم که محل کارش نیز هست. به من می گوید که فلسفه زندگیش عوض شده و برایش کیفیت و نیز حفاظت از میراث گذشته که همین زمین و آب و جنگل هستند به ارزش های اصلی تبدیل شده اند...    


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21:4  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

این هفته اولین گزارش پژوهشی که درباره رابطه میان استاد و دانشجو در دانشگاه انجام میدهیم را در برابر کمیسیونی که مسئول رسیدگی به پروژه های تحقیقی است ارائه کردم. با توجه به این همکار دیگرم که با من مسئولیت این کار را بعهده دارد در سفر برزیل است میبایست تنهایی این کار را انجام میدادم. این گزارش مقدماتی 58 صفحه ای اسکلت اصلی متن نهایی است و بخش هایی از داده ها و تحلیل ها در آن درج شده است. در مفدمه گزارش نوشته ایم که کار پژوهشی بروی استادان دانشگاه بسیار کم است و در نتیجه رابطه با دانشجو بیشتر از دید دانشجو مطرح شده است. پییر بوردیو جامعه شناس سرشناس فرانسوی زمانی در بخش اول کتاب خود به نام انسان دنیای آکادمیک به مشکل مهم کار پژوهشی بروی موضوعی که تم آن خود پژوهشگران باشند اشاره میکند و میگوید کمتر کسی از میان استادان حاضر است درباره دنیای دانشگاهی ها دست به پژوهش بزند چراکه میتواند از جمله واکنش خشمگین همکارانش را در پی بیاورد. وی از دیدگاه متدولوژیک هم به دشواری پژوهشگر اشاره میکند در رابطه با موضوعی که خود از نظر نهادی، عاطفی، اجتماعی و هویتی درگیر آن است به کار میدانی دست میزند. به این خاطر است که شاید دانشگاهی ها درباره همه مسائل دنیا دست به پژوهش و نگاه انتقادی میزنند جز در مورد موضوعی که بطور مستقیم به زندگی علمی و حرفه ای خودشان مربوط است. این گرایش البته فقط به فرانسه محدود نمی شود و در بسیاری از کشورهای دنیا سنت پژوهش بروی دانشگاهی ها و نحوه فعالیت آنها ضعیف و کم دامنه است. در فرانسه تعداد کارهای میدانی 20 سال گذشته درباره این موضوع از 10 تجاوز نمیکند. از جمله این کارها پژوهشی است که یکی از استادان دانشگاه پاریس 7 بنام "ویری" انجام داده است 4 سال پیش و کتاب آن هم در سال 2006 چاپ شده است. گروه ما نیز در سال 2001 کاری را درباره 3327 دانشجوی دکترایی که اولین تجربه پژوهشی و آموزشی در دانشگاه را زندگی میکنند انجام داده است و کتابی هم در سال 2004 با عنوان " استاد دانشگاه شدن" به چاپ رسانده با امضای آلن کولون، ریدا انافع و خود من. البته هر چند مطالب پژوهشی درباره استادان و پژوهشگران دانشگاه ها زیاد نیست در عوض خاطرات و کتاب های انتقادی و یا تحلیلی زیادی را میتوان یافت که در آن استادان از تجربه فردی خود در دانشگاه سخن گفته اند و لحن اکثر آنها هم بسیار انتقادی است. استادان بیشتر از شرایط کاری، سنگینی وظایف، بی انگیزه بودن نسل جدید دانشجویان، روابط رقابتی و گاه خصمانه میان استادان گله مند هستند و زبان شکایت می گشایند. یکی ار نوشته های جامعه شناسانه به قلم مارتوچلی به نوع رابطه استاد و دانشجو از دیدگاه روانشناسی اجتماعی اشاره میکند و میگوید که استاد در چهره دانشجو چهره ایده آل جوانی خود را میجوید و از انجا که دانشجو عشقی که او به پژوهش و تولید علمی را درک نمیکند و بیشتر "مصرف کننده" کالای علمی است دچار سرخوردگی میشود و همزمان از بعد خودخواهی (اگویسم) شخصی نمیخواهد بپذیرد که شاگردش چیزهایی بیشتر از او بداند و همین تناقضات رابطه آنها را پیچیده میکند.

در مورد نگاه دانشجو به استاد بر عکس مطالب زیادی وجود دارد از دیدگاه جامعه شناسی و نیز روانشناسی اجتماعی. در این داده ها هم میتوان بطور متقابل شکایت ها دانشجویان را دید که از کمبود وقت استادان، روش های آموزشی، عدم وجود روابط انسانی عادی و خارج از کادر رسمی. البته نوع تحلیل و برخورد دانشجویان با توجه به سال تحصیلی، نوع موسسات آموزشی و تجربه های آموزشی آنها و نیز رشته تحصیلی بسیار متفاوت است. موسسات کوچکی که چند صد دانشجو بیشتر ندارند و یا دانشجویان سال های بالاتر و کسانی که در رشته های علمی درس میخوانند کمتر از دیگران نگاه انتقادی دارند. لحظه کلیدی در زندگی دانشجو سال اول و حتی هفته های اول ورود به دانشگاه  است. در فرانسه مانند برخی دیگر از کشورهای اروپایی بیش از یک سوم دانشجویان سال اول موفق به اتمام سال تحصیلی نمیشوند، یا ترک تحصیل میکنند و یا رشته خود را تغییر میدهند.

در کمیسیون در پی گزارش من بحث های مفصلی در گرفت و قرار شد پیشنهادات بطور کتبی به ما ارسال شود.

+++  

جلسه گذشته کلاس درباره مسائل ایران معاصر در مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس به بحث موانع تاریخی پروژه دموکراسی در ایران اختصاص داشت. من با طرح کوتاه موضوع و اشاره به فرازهای تاریخی 150 سال گذشته، انقلاب مشروطیت، به قدرت رسیدن خاندان پهلوی، انقلاب 1357 و یا پیروزی محمد خاتمی در انتخابات سال 1376 این پرسش را پیش کشیدم که آیا میتوان نوعی تحلیل تاریخی از علل ناکامی پروژه دموکراسی ارائه داد یا خیر. در بحث ها طولانی از جمله نکاتی درباره موقعیت ژئوپولیتیکی ایران، موقعیت و نقش دولت نفت فروش و جایگاه آن در ذهنیت جمعی، اراده گرایی و برخورد ایده آلیستی پروژه دمکراسی، ضعف فرهنگ دموکراسی، شکست و یا ناتمامی روند نقد مذهب اشاره شد. محسن متقی به نگاه ایده الیستی به دموکراسی و نداشتن تجربه های اولیه و تدریجی در پراتیک اجتماعی و مدنی اشاره کرد. من با اشاره به کتاب فرهاد خسرو خاور با عنوان انتروپولوژی انقلاب درک مردم از مفاهیمی مانند دولت و دموکراسی و عدالت اشاره کردم. قرار است این بحث باز هم ادامه پیدا کند.

+++

در خبرها آمده بود که سازمان اوقاف ایران میخواهد مدارس معارف تاسیس کند که از مقطع ابتدایی تا دبیرستان را در برمی گیرد. حیدر مصلحی رئیس سازمان اوقاف و امور خیریه ایران به خبرگزاری مهر گفته است: "دو مدرسه در حوزه معارف تحت پوشش امام زاده ها تاسیس شده است و در نظر داریم با هزینه امام زاده ها فضای فرهنگی ویژه ای را در حوزه معارف به وجود آوریم." رئیس سازمان اوقاف همچنین تاکید کرده که با آموزش و پرورش توافقی داشته ایم و در سال آینده تعداد زیادی از این مدارس را تاسیس خواهیم کرد.

پس از صحبت های آقای احمدی نژاد درباره لزوم انقلاب فرهنگی در نظام آموزشی و نیز موضع گیری های وزیر جدید آقای علی احمدی اینهم خبر نگران کننده دیگری است. در دو سال و نیم گذشته و بعد از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد انتقادهایی شیوه های تدریس و محتوای کتاب های درسی مدارس مطرح شده است و مقامات آموزش و پرورش ایران بر ضرورت تغییرات بنیادی در نظام آموزشی تاکید کرده اند. علیرضا علی احمدی، وزیر آموزش و پرورش ایران، که به تازگی به عنوان وزیر آموزش و پرورش از مجلس رای اعتماد گرفته در سه ماهی که به عنوان سرپرست این وزارتخانه فعالیت می کرد، بارها از تغییرات بنیادی در مدارس سخن گفته است. وزیر جدید آموزش و پرورش ایران که جانشین محمود فرشیدی شده، تاکید دارد که باید محتوای کتابهای درسی دختران و پسران با هم متفاوت باشد، چون دخترها و پسرها با هم متفاوتند و دلیلی ندارد که آموزش و پرورش این تفاوت ها را در نظر نگیرد.

+++

اینهم شعر زیبای نیما با صدای جادویی احمد شاملو

 

http://www.youtube.com/watch?v=nKN4K8p6Z0Y&feature=related

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:1  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


هفته پیش هئیت داوری مرکز تحقیقات ملی دانشجویی فرانسه برای انتخاب بهترین پژوهش هایی که بروی دانشجویان در فرانسه در سال 2007 انجام شده تشکیل جلسه داد. منهم از 5 سال پیش عضو این ژوری هستم. از میان کارهای پژوهشی تز دکترایی بروی پدیده افسردگی در میان دانشجویان از دیدگاه روانشناسی و روانشناسی اجتماعی بیشترین رای را آورد. کار جالب دیگری هم انجام شده بروی پدیده فحشاء در میان دختران دانشجو. اوا کلوهه دانشجو فوق لیسانس در این کار پژوهشی نه چندان گسترده ولی بدیع و بی سابقه درباره رواج فحشاء در میان دانشجویان دختر بیشتر به انگیزه ها، چند و چون این پدیده و نیز معنایی که این عمل برای دختران جوان دانشجو دارد میپردازد و کتابی هم درباره آن چاپ کرده است. چندی پیش یکی از سندیکاهای دانشجویی فرانسه از رقم 40 هزار نفری دخترانی خبر داده بود که بیشتر به دلیل کمبود امکانات دست به خودفروشی میزنند. اعلام این رقم قابل توجه سروصدای زیادی در محافل دانشگاهی و سیاسی بر پا کرد و بسیاری این عدد را بسیار اغراق آمیز دانستند. پژوهش بسیار کیفی اوا کلوهه امکان تایید یا تصحیح این رقم را نمی دهد ولی بیشتر ما را با چگونگی و معنای اجتماعی این عمل آشنا میکند. نویسند نشان میدهد که برای دختران جوان دانشجو همیشه این فقر مطلق نیست که آنها را بسوی چنین عملی سوق میدهد. فحشاء برای بسیاری با انگیزه برخورداری از رفاه و امکانات بیشتر صورت میگیرد و در مواردی حتی پول در رده دوم اهمیت قرار دارد. مشتریان دختران دانشجو را بیشتر کارمندان عالیرتبه، روسای شرکت ها و پزشکان و مهندسان پردرآمد تشکیل میدهند. دختران جوان معمولا به ابتکار شخصی و از طریق اینترنت با مردان در تماس قرار میگیرند و زمانی را صرف آشنایی اولیه با "مشتری" میکنند و کمتر در ابتدای آشنایی حاضر به برقراری رابطه جنسی میشوند. در ضمن رابطه جنسی فقط بخشی از رابطه است و در بسیاری موارد دختران مصاحبه شده با مشتریان خود به سینما، تاتر، رستوران، کنسرت موسیقی میروند. ویژگی دیگر این شکل از فحشاء تداوم زمانی آن است. دختر "خود فروش" گاه به مدت چند ماه بطور مداوم فقط به یک مرد سر و کار دارد.

کار بروی موضوعاتی مانند فحشاء که حالت تابویی هم دارند بسیار سخت و وقت گیرنده است چراکه پیدا کردن افرادی که حاضر به مصاحبه باشند و بخواهند با دست و دل بازی از واقعیت های تجربیات خود حرف بزنند سخت است. اوا کلوهه جایزه سوم هئیت داوران را بخود اختصاص داد. از نظر من شاید میبایست جایزه دوم یا حتی اول را به او داد ولی بسیاری از اعضای ژوری با توجه به معنای اجتماعی و سیاسی چنین تصمیمی بسیار محتاط بودند.

درباره کار پژوهشی اوا کلوهه با آیدا دختر جوان دانشجویی که 4 سال است به فرانسه آمده صحبت کردم. علت صحبت منهم بحث مشابهی بود که او 3 سال پیش در رابطه با رواج فحشاء در میان برخی دختران جوان در ایران مطرح کرده بود. یادم میاید او از جمله به برای مثال به من گفته بود که دوستش که دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه هم بود هزینه عمل دماغش را از مرد ثروتمندی گرفته بود که در ازای رابطه جنسی به او پول میداد. آیدا در آن زمان بهم گفته بود آنچه که برایش حیرت آور است این است که حتی خانواده دوستش هم از او نمی پرسیدند پول عمل بینی از کجا آمده است. قرار شد آیدا کتاب را بخواند و بعد با هم صحبت کنیم. ولی نظرش در برخورد اول این است که ارزیابی جدی و عینی گستردگی و چند و چون این پدیده در ایران ناممکن است چراکه حتی درباره آن حرف هم نمیتوان زد.  

 

+++

ترم دوم دانشگاه از هفته پیش آغاز شده است. برای این ترم من یک کلاس درباره جامعه شناسی انگلستان و امریکا در دوره لیسانس و یک کلاس فوق لیسانس هم درباره روش شناسی علوم انسانی و اجتماعی دارم. تعداد دانشجویان از ترم اول کمتر است ولی بخصوص در کلاس لیسانس دانشجویان بسیار باانگیزه و علاقه مند هستند و در بحث ها فعالانه شرکت میکنند. برای جلسه اول موضوع کلاس مکتب شیکاگو و پیدایش جریانات جدید فکری جامعه شناسی بود. در این جلسه مفاهیمی مانند پدیدارشناسی (Phénoménologie)، انحراف (Déviance)، ادغام (Intégration)، فرهنگ پذیری و نوآوری روشناسانه و مفهومی مکتب شیکاگو مطرح شد.

در کلاس روش شناسی فوق لیسانس بحث ما بروی 3 مرحله اصلی در هر پژوهش و ویژگی ها، وظایف و ابزار مربوط به مرحله نخست یا شروع تحقیق (مرحله تدارک تئوریک و عملی) مورد بررسی قرار گرفت.

+++

کلاس های درس مدرسه عالی مطالعات اجتماعی درباره جامعه معاصر ایران ادامه دارد. هفته پیش بار دیگر نوبت من بود. موضوع جلسه ارائه طرح پژوهشی درباره کتاب های درسی ایران، روش استفاده شده، فرضیه ها، چگونگی بررسی، نتایج اولیه و تحلیل ها بود. همکارم محسن متقی هم فعالانه در بحث حضور داشت و دانشجویان هم با پرسش ها و تذکرات خود بطور جدی در کلاس شرکت کردند. یکی از بحث های کلاس درباره "برنامه درسی پنهان" بود که در جامعه شناسی آموزشی بطور جدی مطرح است. منظور از "برنامه درسی پنهان" آن دسته از دانستنی ها و روش ها و پراتیک آموزشی و اجتماعی هستند که خارج از برنامه درسی رسمی در مدارس وجود دارند. برای مثال تفاوت گذاری میان دختر و پسر در مدارس یا دانشگاه های اروپا یا امریکا (مدارس در همه دوره ها مختلط هستند) در رفتارهای روزمره معلمان است. پژوهش های جامعه شناسی نشان میدهد با آنکه هدف نظام های آموزشی در غرب تامین برابری کامل میان دختران و پسران است ولی معلمان و دانش آموزان و دانشجویان در تجربه های روزمره خود بطور ناخودآگاه یا خودآگاه تفاوت های موجود میان زنان و مردان در جامعه را بازتولید میکنند. در مورد ایران موضوع "برنامه درسی پنهان" بیشتر به برخورد انتقادی به محتوای کتاب های درسی و طرح مطالب خارج از کتاب های درسی در کلاس و یا دسترسی جوانان به سایر منابع یادگیری مربوط میشود. دانشجویان حاضر در جلسه هر یک تجربه خودشان را مطرح کردند. برای مثال مونیکا دانشجویی دختر کردی که امسال به فرانسه آمده است با مثال های از تجربه خودش در محیط دبیرستان و دانشگاه در ایران در رابطه با "برنامه درسی پنهان" حرف زد.

در این جلسه نادر وهابی هم حضور داشت و خبر داد که کتابش درباره پناهندگان ایرانی که خلاصه ای از تز دکترای اوست از چاپ درآمده است.

موضوع بحث جلسه آینده جامعه ایران و دموکراسی از خلال تجربه تاریخی است.

+++

حالا که صحبت از کتاب های درسی شد بد نیست بگویم که سرانجام طرح بررسی کتاب های درسی در آمریکا به آخر رسید. برای بازخوانی و آخرین تصحیح آخرین روایت من مجبور شدم هفته گذشته 6 روز به امریکا بروم. امریکا و اروپا دارای فرهنگ پژوهشی و شیوه نگارش یکسانی نیستند و این تفاوت های گاه نه چندان جدی در مراحل نهایی کار حسابی دست و پا گیر میشوند و وقت گیر. برای مثال امریکایی ها به کوتاه بودن متن بسیار اهمیت می دهند و برای ما در فرانسه باز کردن دقیق مطلب از اهمیت بیشتری برخوردار است. به قرار اطلاع متن انگلیسی و فارسی این مطالعه در اواسط ماه مارس امسال منتشر خواهد شد.

+++

مطلبی که حدود 2 سال پیش در نقد نظریات دکتر شریعتی پیرامون آموزش مدرن نوشته بودم در سایت رسمی آثار دکتر شریعتی درج شده است :

www.drshariati.org

+++

 

دیداری داشتم با سپیده که چندی است برای کارهای پژوهشی در فرانسه است. حرف های جالبی درباره تجربه اش با محیط ایرانی های فرانسه و شباهت های فرهنگی با داخل کشور میزند. نکته جالب دیگر در حرف های او نگرانی درباره سرنوشت آموزش دختران در ایران با توجه به برخوردهای اخیر و تصمیماتی است که در رابطه با دانشگاه و بوجود آمدن سهمیه برای دختران گرفته میشود. قرار است گویا ناتوانی های علمی مردان جامعه ما در رقابت