تبليغاتX
نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه یک ایرانی از اروپا به کشور خود

روزنامه های ایران خبرهای نگران کننده ای را در باره بازگشت گزینش های ده شصت را منعکس میکنند. به نوشته برخی نشریات و سایت های داخلی، مديران آموزش دانشگاه‌هاي سراسر كشور دستورالعمل جديد نحوه ثبت‌نام دانشجويان را دريافت كردند كه بر اساس آن به مسوولان ثبت‌نام تذكر داده شده بود كه از ثبت‌نام دانشجويان <ستاره‌دار> در ترم جديد دانشگاه‌ها خودداري كنند. دستورالعمل كوتاه اما مشخص وزارت علوم توضيح بيشتري براي مديران آموزش نداشت و فقط در آن به مسوولان توصيه شده بود كه دانشجويان معترض نسبت به اين دستورالعمل به هسته مركزي گزينش دانشگاه‌ها راهنمايي شوند. به نظر میرسد ستاره‌هايی که در دستورالعمل جديد وزارت علوم آمده است، بر خلاف آنچه در اين سال‌ها از ستاره‌هاي تشويقي به ياد مانده، بيشتر نشانه‌اي از تنبيه دارد.
در حقیقت دانش جویان به چند دسته تقسیم میشوند : بی ستاره ها (مجاز به ثبت‌نام) و با ستاره ها (يك، دو و سه ستاره). این ستاره ها تكليف هر دانشجو را براي حضور در كلاس‌هاي درس سال تحصيلي جديد مشخص میکنند. بر اساس اين دستورالعمل، دانشجويان يك ستاره با اخذ تعهدنامه و دانشجويان دو ستاره پس از اظهارنظر مراجع دولتي ذيصلاح مجاز به ثبت‌نام در ترم جديد دانشگاه‌ها هستند. با توجه به حدود اين دستورالعمل به‌راحتي مي‌توان نتيجه الصاق سه ستاره در كنار نام دانشجويان را نيز حدس زد. دانشجوياني كه مقابل نام آنها سه ستاره قرار داده شده است، مجاز به حضور در كلاس‌ها نيستند و اجازه ثبت‌نام در رشته‌هاي پذيرفته شده دانشگاهي را ندارند.
در كنار احضار اين افراد به هسته گزينش، به آنها تذكر داده شده است كه در اين مدت در مورد اتفاق‌هاي افتاده با رسانه‌ها مصاحبه‌اي انجام ندهند. اما در اين بين تعدادي از اين دانشجويان كه برخي از آنها رتبه‌هاي تك رقمي آزمون كارشناسي ارشد را هم كسب كرده‌بودند پس از آنكه به دفتر آموزش دانشگاه رفتند به دليل اينكه جواب گزينششان از سوي سازمان سنجش اعلام نشده اجازه ثبت نام پيدا نكردند.
به نوشته ها روزنامه ها يك هفته پيش از اعلام نتايج آزمون كارشناسي ارشد، طي تماسي با تعدادي از دانشجويان كه اتفاقا از فعالان دانشجويي در دروه كارشناسي هم بودند از آنان به دليل نقص مدارك دعوت شدتا به سازمان سنجش مراجعه كنند اما گويا نقص مدرك صرفا بهانه بود. چرا كه در طبقه پنجم سازمان سنجش فردي كه خود را مامورگزينش معرفي كرد منتظر دانشجويان بود و سوالاتي را از آنها مي‌پرسد كه اين سوالات به سوالات گزينشي سال‌هاي دور مي‌ماند!

اگر این خبرها دقیق باشند میتوان گفت در دانشگاه بار دیگر به دوران تفتیش عقاید اشکار و بدون پرده بازمیگردیم و این به دانشجو ختم نخواهد شد و بزودی به سراغ استادان و درسها و موضوعات پژوهشی هم خواهند آمد.
کسانی مانند من که سال های شصت را در دانشگاه ها به یاد دارند میتوانند بگویند معنای واقعی این سیاست ها کدامند. در ان سال ها درباره قبول شدگان کنکور تحقیقات محلی انجام میشد از دبیرستان انها گزارش گرفته میشد و خلاصه یک پرونده سازی آشکار برای شکار مخالفان و "نااهلان" تلاش میشد. برای مثال مامور تفتیش جمعه ظهر سراغ داوطب میرفت و اگر او را در خانه میافت او را به جرم عدم شرکت در نماز جمعه رد میکرد. تفتیش برای دختران شدید تر بود چون اگر دختری با حجاب "نامناسب" در را بروی مامور باز میگرد هیچ بختی برای قبول شدن برایش باقی نمی ماند. هر چند اینبار بیشتر به نظر میرسد دانشجویان و جوانان فعال اجتماعی و سیاسی هدف این برخورد ها باشد اما این شیوه های برخورد در مورد هر چند نفر و به بهانه ای انجام شود عمیقا تاسف انگیز است. بازگفتن این رفتارها در اروپا هر شنونده ای را به شگفتی وا میدارد. چگونه در قرن بیست و یکم هنوز در گوشه ای از جهان کسانی میتوانند چنین تفکر بسته ای داشته باشند. مگر سیاست های تفتیشی و امنیتی سال های شصت چه نتیجه مثبتی داشت که 15 سال بعد دوباره به آن روش ها رو آورده میشود. آقای رئیس جمهور در نیویورک در دیدار با خبرنگاران آنگونه از آزادی های ایران صحبت میکند که گویی در آزادترین جامعه دنیا حکومت میکند. وی به خبرنگاران میگوید که حتی یک فرد عادی هم میتواند تقاضای برکناری رئیس جمهور را کند. برکناری رئیس جمهور پیشکش بگذارید نسل جوان ما آزادانه فکر کند و از ترس تفتیش و اخراج متضاهر و دورو نشود و یا عطای تحصیل در ایران را به لقایش ببخشد و بی هیچ تاسفی کشورش را به مقصد خارج ترک کند.
سخن آخر اینکه برخی مسئولین مدعی میشوند که در همه دانشگاه های دنیا گزینش وجود دارد. کسانی که کمترین آشنایی با دانشگاه های کشور های پیشرفته و آزاد دنیا داشته باشد میداند که تنها معیار گزینش شایستگی علمی است و حتی از دانشجو پرسیده نمی شود که اعتقادات دینی اش کدامند
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 23:14  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

امروز در دپارتمان انتخابات داشتیم برای انتخاب مدیر جدید دپارتمان که می باید جای مرا میگرفت. من بعد از دو سال مسئولیت از ماه ژوئیه تفاضای تجدید انتخابات کرده بودم برای سپردن این مسئولیت در میانه راه به کس دیگر. کار اداری و مدیریتی دشوار و وقت گیر است. پروژه های تحقیقی با کار مدیریتی جور در نمی آیند. من بیلان دو ساله کارم را ارائه کردم با کلی انتقاد و ایراد در زمینه های مختلف. نتیجه گیری من به ابعاد کلی فعالیت های و هدف های دانشگاه مربوط میشد. اهداف اساسی دانشگاه قرن بیست و یکم کدامند ؟ رابطه پژوهش و آموزش کدامند ؟ آیا دانشگاه باید بیشتر به تربیت نیروی انسانی ماهر بپردازد و به نیازهای بازار کار پاسخ گوید یا کار اصلی دانشگاه پژوهش است و تولید اندیشه و علم و فرهنگ و تربیت پژوهش گران و متخصصانی که باید با فراگیری مجموعه ای از دانستنی های عمومی راه انطباق انها با بازار کار را خودشان پیدا کنند. بحث بر سر الگوی دانشگاهی است با اولویت پژوهش یا آموزش. این بحث از زمان تاسیس دانشگاه هومبولد در برلن که به الگوی دانشگاه پژوهشی مدرن تبدیل شد تا امروز ادامه پیدا کرده و با هر بحران دوره ای این پرسش دوباره مطرح میشود.
در مجموع شورای دپارتمان بیلان مرا سخت گیرانه ارزیابی کرد. بهر حال همه چیز به خیری و خوشی گذاشت و دپارتمان ما صاحب مدیر جدید و پر انرژی شد و منهم باید اسباب و اثاثیه خودم را جمع کنم و بر گردم به اتاق کوچک گروه تحقیقی.
دیروز نسخه اول کار تحقیقی مان درباره دانشجویان خارجی را برای انتشاراتی که قرار است انرا چاپ کند فرستادم این کار نتیجه سه سال پژوهش و چندین کار میدانی و مطالعاتی است. کتاب به امضای من و یکی از همکاران گروه است و چون او برای کار پژوهشی دیگری به برزیل رفته کارهای اخرش رو دوش من مانده بود. 4 روز آخر در عمل من 18 ساعت کار تصحیح و باز خوانی داشتم و کلی در دلم بد و بیراه گفتم به این کار جمعی.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 0:7  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

دیروز مانا دانشجوی ایرانی مقیم پاریس نسخه ای از پایان نامه دوره فوق لیسانس خودش را برایم آورد. مانا ایرانی اهل امریکای شمالی است و لیسانس جامعه شناسی را در همان دیار به اتمام رسانده. موضوع کارش درباره هنرمندان نقاش در ایران است. پژوهش در ایران انجام شده. مانا با ته لهجه خارج از کشوری حرف میزند و مرا بیاد هنرپیشه فیلم "دنیا" می اندازد. با وجودیکه از دوران کودکی به مهاجرت آمده ولی به فارسی مسلط است و در شمار خارج از کشوری هایی نیست که به قول شاملو "فارگلیسی" حرف میزنند. درباره شرایط و زمینه کارش در ایران صحبت میکند و نکات منفی و مثبت تجربه اش. مانا به نسل دوم ایرانی های مهاجر تعلق دارد که شماری از آنها در کارهای دانشگاهی به پژوهش های ایرانی روی میاورند. تعلق آنها به فرهنگ و علمی و دانشگاهی غربی نوعی اصالت ویژه در کارشان بوجود میاورد که در نسل گذشته دیده نمی شد. اما همزمان کارشان از نظر روش شناسی، شناختی و نقش فردی محقق پیچیدگی های جدیدی را بوجود میاورد که از کنار آنها به سادگی نمی توان گذشت. نوعی دوگانگی که محقق باید اگاهانه به انها برخورد کند.
از او درباره فرانسه میپرسم. نگاهی بسیار انتقادی به جامعه فرانسه دارد و مردمش را با ایرانی ها در تنبل بودن و تن ندادن به کار و قانونمندهای جامعه صنعتی مدرن همسان میداند. به جنبش دانشجویی سال گذشته فرانسه در اعتراض به قانون مربوط به قرارداد کار جوانان بسیار برخورد انتقادی دارد و به نظرش الگوی اقتصادی امریکای شمالی در زمینه بازار کار به جامعه امکان رشد میدهد. به حرف هایش بدقت گوش میکنم و سعی میکنم سیستم فکریش را بهتر بفهمم. اوین برخورد انتقادی را پیشتر در میان ایرانی های مقیم امریکا دیده بودم. به نظرم می آید مسئله الگو های تمدنی است که در برابر یکدیگر قرار دارند. الگوی اروپایی در برابر الگوی امریکایی. شاید دشوار باشد کسی با قاطعیت از یکی از دو الگو دفاع کند چرا که هر یک موارد منفی غیر قابل انکاری دارند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 21:38  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

روزنامه شرق هم توقیف شد و از ادامه انتشار باز ماند. منهم از خوانندگان ثابت شرق بودم. با آنکه برخی مواضع روزنامه جای بحث فراوان بجا میگذاشت اما مطالب آن حرفه ای و خواندی بودند. شرق در میان مطبوعات موسوم به اصلاح طلب توانسته بود فرهنگ جدیدی در انعکا س باز مطالب را جا بیندازد. شرق به راحتی به سراغ چهره های محافظه کار میرفت و پای صحبت آنها می نشست.
نگاهی به دلایلی که دبيرخانه هیأت نظارت بر مطبوعات برای توقیف شرق آورده است نشان میدهند که این روزنامه همان روشی داشته است که هر روزنامه عادی و حرفه ای در سطح جهان : "جرایم" اعلام شده "مصاحبه با سفير يك كشور خارجی و اظهار نظرهای مداخله‌گرايانه وی همراه با تصويری مثبت از وی»، «معرفی بنگاه سخن‌پراكنی BBC به عنوان منبع قابل اعتماد» ، «تحليل غيرواقعی از نسبت ميان حكومت و حوزه‌های علميه»... و كاريكاتور آن خر درحال عرعر هاله‌ی نور به سر" را در بر میگیرند. این برخورد سطح پایین تحمل سیاسی در ایران را نشان میدهد و دخالت بی سابقه دولت در امر گردش خبرها و اطلاعات. از همه جالب تر ایراد هئیت نظارت است به کاریکاتوری است که در آن در صفحه شطرنجی طراح بجای اسب تصویر خری را به تمایش میگذارد که در حال عرعر کردن است و به نظر میرسد هاله ای از نور بر فراز سرش باشد. اگر این معیارها در اروپا و یا بسیاری دیگر از کشورها مبنای برخورد با رسانه ها قرار گیرد میشود با اطمینان گفت که هیچیک از سانسور جان سالم بدر نخواهند برد. اینها تراژدی جامعه ایرانند در عصر انفجار اطلاعاتی. در ایران ما دولتهایی داریم که هیچگاه نتوانسه اند جلوی اشتهای سیری ناپذیری خود در نظارت و کنترل همه چیز را بگیرند. بیهوده نیست که کشور ما رکورد غمگین بستن روزنامه در سراسر جهان را در اختیار دارد. جامعه ای که رسانه های آزاد نداشته باشد از امکان داوری آزادانه درباره مسائل و تنفس در هوای سالم خبری محروم است.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 22:30  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


امروز برای کاری به یونسکو رفته بودم. در آنجا پس از مدتها همکار الجزایریم را دیدم. استاد رشته انترپولوژی است و فعال جنبش زنان. برای نوشیدن قهوه و چند دقیقه بحث به تریای یونسکو رفتیم. از اوضاع ایران و پرونده اتمی میپرسد و از جنبش اخیر زنان ایران برای گرد آوری یک ملیون امضا با هدف تغییر قوانین تبعیض آمیز میان مردان و زنان. برایش درباره اهمیت سیاسی و اجتماعی این حرکت شجاعانه توضیح میدهم. خبرهایش درباره ایران بیشتر از طریق مطبوعات غربی و یا عربی است. کمی درباره وضعیت حجاب و شرایط آموزشی و پیشرفت دختران در زمینه تحصیلی صحبت میکنیم. مقایسه دو کشور نشان میدهد که دختران ایرانی توانسته اند بیش از الجزایری ها به سطوح بالای علمی راه یابند و در بسیاری از زمینه ها از پسرها هم پیشی بگیرند. از من میپرسد رابطه قوانین مربوط به حجاب با وضعیت کنونی دختران چیست. به او میگویم که در کنار بحث جامعه شناسی یک موضع اصولی وجود دارد که باید بدون ابهام از آن دفاع کرد. اجباری بودن حجاب به هر بهانه و توجیهی مغایر ابتدایی ترین اصول زندگی در جامعه مدرن و انسانی و آزادی های فردی است که در اعلامیه جهانی حقوق بشر هم بروشنی به آنها اشاره شده است. بحث ما به مسئله ممنوع شدن حجاب اسلامی در مدارس فرانسه کشیده میشود. هر دو موافقیم که قانون منع نشانه های تعلق مذهبی در فرانسه که با هدف جلوگیری از ورود دختران با حجاب به مدارس دولتی طرح شد هم اقدامی سیاسی و جهت دار بود و مخالف اصول حقوق بشر. حرف و بحث بسیار است و فرصت کم. قرار شد در جریان سفر دانشگاهی من به الجزایر در ماه دسامبر با یکدیگر بیشتر صحبت کنیم.
در خانه با سرعت نگاهی به روزنامه های ایران می اندازم. در میان خبرهای حاشیه ای پیام های تلفنی خوانندگان یک از روزنامه های تهران توجه مرا بخود جلب میکند. داستان سفر یک زن فضانورد توریست ایرانی امریکایی بنام انوشه انصاری است که با پرداخت بیش از 20 میلیون دلار قرار است چند روز دیگر راهی فضا شود. انوشه اولین ایرانی خواهد بود که روانه فضا میشود و این یک رویداد واقعی است برای زنان ایرانی. هر چند باید داستان 20 میلیون را همراه خبر رویداد هضم کرد. اما خواننده کنجکاو روزنامه مورد بحث به جای پرداختن به هر موضوع دیگری این پرسش را مطرح کرده است که ایا "سفر یک زن در کنار دو مرد فضانورد نامحرم اشکال شرعی ندارد ؟"
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 20:55  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

بدون تفسیر
ردپای دشمنان در كتاب های درسی
رسا: آیت الله ناصر مكارم شیرازی در دیدار طلاب شركت كننده در اردوی اعتقادی از استان های جنوبی گفت: رد پای دشمنان اسلام در كتاب های درسی دانش آموزان ابتدایی به چشم می خورد. این مرجع تقلید افزود: ما شاهد رد پای واضح دشمنان اسلام در كتب درسی ابتدایی در جمهوری اسلامی ایران هستیم. طبق اطلاعاتی كه به من رسیده و خود نیز بررسی كرده ام در كتب ابتدایی مواردی به چشم می خورد مبنی بر نفوذ آشكار دشمنان دین مبین اسلام در این كتاب های درسی كه به طور مثال می توان به محجبه بودن دختر سال اول ابتدایی و بی حجاب بودن دختر سال پنجم ابتدایی اشاره كرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 21:56  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

در مطبوعات ایران خبر مربوط به دامنه گسترده مهاجرت برون مرزی ایرانیان بازتاب وسیعی یافته است. بتا به نوشته روزنامه های تهران نمايندهء سازمان بين‌المللي مهاجرت، ايران را داراي بالاترين ميزان برون‌كوچي، درون‌كوچي و رشد شهرنشيني در جهان دانسته و مي‌گويد: «سالانه 180 هزار تحصيلكردهء دانشگاهي در ايران به خاطر شرايط اقتصادي به خارج از كشور مهاجرت مي‌كنند.»علي اوليايي مي‌‌افزايد: «مهاجرت از ايران داراي سه موج اجتماعي، سياسي و اقتصادي است و سالانه بين 150 تا 180 هزار تحصيلكرده به منظور بهتر شدن وضعيت اقتصادي كشور را ترك مي‌كنند.»
حل باید منتظر ماند و دید مقامات رسمی چه واکنشی به این رقم بالا مهاجرت نشان میدهند. البته این پدیده مربوط به چند سال اخیر نیست و از سال 1356 شدت گرفته و با وجود کم و زیاد شدن هیچگاه متوقف نشده است. آفای خاتمی زمانی درخواست کرده بود این پدیده توسط وزارت علوم بررسی شود ولی نتایج احتمالی آن هیچگاه در دسترس افکار عمومی قرار نگرفت. ایران به همراه هند و چین بیشترین مهاجرت تحصیل کرده ها در دنیا را دارد و نسبت به جمیعت خود در دنیا اول است. من البته با آخرین نتیجه گیری خبر فوق چندان موافق نیستم و فکر میکنم در کنار بعد اقتصادی، دلایل سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هم نقش مهمی در تصمیم به مهاجرت ایفا میکنند. کشوری که در آمد نفتی اش بیش از 50 میلیارد دلار در سال است فقیر نیست و میتواند بهترین فرصت های شغلی را برای جوانان ما فراهم کند. کشورهایی در همسایگی ما هستند که اینکار را بدون درآمد نفت انجام میدهند. ولی به نظر میرسد مسئولین ما بیش از آنکه نگران چنین پدیده هایی باشند در پی دست یابی به "حقایق تاریخی" مربوط به کشتار جمعی یهودیان در جنگ دوم جهانی هستند.
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 23:7  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

امروز مریم دوست لبنانی من از بیروت تلفن زد. در جریان جنگ ماه گذشته و حملات اسرائیل چند بار تلاش کردم با بیروت تماس بگیرم ولی خطوط تلفن و اینترنت کار نمی کردند. مریم را در سال های تحصیلش در فرانسه شناختم، او دانشجوی دوره فوق لیسانس بود و من در حال اتمام دوره دکترا. بطور اتفاقی در راهروی دانشگاه همدیگر را دیدیم، دنبال آدرس دفتر دانشجویان خارجی می گشت. دختری با فیافه و لباس اروپایی ولی به سختی میشد فهمید اهل کدام ولایت است. ساعتی بعد در کنار تریا دوباره دیدمش. برایم گفت که لبنانی است و شیعه اهل روستای معروف خیام در نزدیکی مرز اسرائیل. در یک مدرسه فرانسوی زبان جنوب لبنان درس خوانده و از 16 سالگی به پاریس آمده بود.من بعدها به شوخی اسمش را شیعه یک ماهه گذاشتم چون فقط در ماه رمضان یاد اسلام می افتاد و روزه میگرفت و در پوشیدن لباس اندکی دقت میکرد و از شیطنت های همیشگی دست بر میداشت. همیشه در برابر این شوخی من میگفت هوا و هوس هم نیاز به مرخصی دارند و ماه رمضان بهترین فرصت این کار است.
در پی این نخستین آشنایی، دوستی ما ادامه پیدا کرد و به یک رابطه جدی تبدیل شد و ما مدت کوتاهی هم با یکدیگر زندگی کردیم. رساله اش را درباره تحول رسانه ای در جریان جنگ اول خلیج فارس و نقش جدید تصویر و اوفول روزنامه ها در جامعه امریکا نوشت. از آنجا که از ابتدا در رشته های علوم انسانی تحصیل نکرده بود، کار پژوهشی برایش دشوار و بغرنج بود و بارها تا مرز رها کردن درس پیش رفت. 10 سال پیش بخاطر بیماری مادرش به بیروت بازگشت و بقول خودش زندگی جدید لبنانی خودش را شروع کرد : اول پیدا کردن کار مناسب، بعد هم ازدواج برای "برآوردن آرزوی دیرینه مادر " و تشکیل خانواده و بچه دار شدن... انطباق دوباره با فرهنگ کشورش دروره بحرانی جدید زندگی او بود. زمانی که برایم پای تلفن از "سرخوردگی های لبنانی" خود با من حرف میزد بهش به شوخی میگفتم که اینها نتیجه کمبود شکلات و نوتلا و پنیرهای فرانسوی است...
اینبار صدایش در تلفن غمگین و افسرده است تو گویی سنگینی بار خرابی های جنگ را به دوش میکشد. از ظالمانه بودن جنگ و بمباران های اسرائیل میگوید و دامنه کشتارها و خرابی ها. از او درباره خانواده و مادرش میپرسم. میگوید همه خوبند ولی بچه ها هنوز هم از وحشت جنگ شب ها کابوس میبینند و چندین بار از خواب بیدار میشوند. لحن تلخ و گزنده ای دارد و خشم طغیانی اش را از ناتوانی کشورش پنهان نمی کند و به زمین و زمان دشنام میدهد :
_ این سازمان های به اصطلاح حقوق بشری هم صدایشان در نیامد، تا پای اسرائیلی ها به میان میاید همگی خفقان میگیرند.
دلم نمی خواست در این حالت روحی با او پلمیک کنم، ولی در برابر تکرار چند باره این موضوع نتوانستم جلوی خودم را بگیرم :
_ ولی نباید زیاد هم بی انصاف بود، سازمان عفو بین المللی و یا سازمان دیده بان حقوق بشر نه تنها اسرائیل را محکوم کردند بلکه سند مهمی را هم درباره جنایات جنگی اسرائیل در اختیار افکار عمومی دنیا گذاشتند و همین برخوردها تاثیر زیادی در غرب گذاشت و فشاری شد بر اسرائیل و امریکا برای قطع جنگ. شاید این برخوردها در آنجا منعکس نشده ؟
_ خیلی کم. البته دسترسی ما هم به خبرها محدود بود ولی غرب پشت سر اسرائیل است و تبلیغات غربی بیشتر حملات موشکی حزب الله را برجسته میکنند.
_ آخر خود تو در دانشگاه درباره رسانه های جمعی کار کردی و بهتر میدانی طرح مسائل به این سادگی هم نیست. لابی یهودی بسیار قدرتمند است و در بین نخبگان نفوذ زیادی دارند ولی وجدان عمومی هم چشم بسته عمل نمی کند.
_ آره میدانم ولی این همه بی عدالتی نفرت انگیز است.
_ ببین ما نباید یک طرفه هم به قاضی برویم. یاددت هست بحث های همیشگی خودمان. کارحزب الله هم در پرتاب موشک بر سر مردم غیر نظامی غیر انسانی و جنایت کارانه است. فقط تعداد کشته ها تعیین کننده ماهیت جنایت نیستند. ضمن اینکه این موشک ها نه فقط بر سر بقول حزب الله صهونیست ها که بر سر اعراب ساکن اسرائیل هم فرود میامد...
دلم میخواست این گفتگو زودتر قطع شود. میدانم که انسانی خشمگین و مملو از نفرت نمی تواند حرف های هر چند منطقی آدمی مثل مرا که 5 دقیقه هم آن شرایط جهنمی را زندگی نکرده است تحمل کند. سعی میکنم موضوع بحث را عوض کنم. ولی مریم با همان فروتنی همیشگی به من میگوید :
_ می دانم جنگ و خشونت از من انسانی زمخت و غیر منطقی ساخته اند ولی این حس تنفر قوی تر از من است. حس میکنم دیگر آن دختری نیستم که تو روحش را لطیف تر از گل میدانستی.
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 1:54  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

رئیس جمهور ایران امروز در دیدار شماری از "جوانان برگزیده کشور" سخنانی نگران کننده درباره دانشگاه ها بیان کرده است :
"دانشجويان ما بايد در حال حاضر عليه انديشه‌های ليبرال و اقتصاد ليبرالی فرياد بزنند. يك جوان بايد امروز بر سر رييس‌جمهور خود فرياد بزند كه چرا يك استاد سكولار به علت اين‌كه انديشه‌های دانشجو با وی همخوانی نداشته، به دانشجو نمره‌ی كم داده است "
" نظام آموزشی ما ١٥٠ سال تحت تاثير انديشه‌های سكولار و استكباری بوده، به نحوی كه به خودباوری و هويت توجهی نمی‌كرده و سعی داشته نظام سكولار و انديشه‌های سكولاريستی را در جامعه گسترش دهد. هزاران PHD را در اين زمينه تربيت كرده است و من خطاب به جوانان می‌گويم تغيير نظام آموزشی سكولار كه ١٥٠ سال حاكم بوده، كار سختی است و بايد به كمك هم اين كار را انجام داد. البته اقداماتی در اين زمينه شده، ولی كافی نيست و بايد با پشتوانه‌ی هم، اين اقدامات را گسترش دهيم."
همه میدانیم که نظام آموزشی ایران در 28 سال گذشته دستخوش تغییرات فراوانی شده است که فصل مشترک آنها را اسلامی کردن تشکیل میداده است. در جریان انقلاب فرهنگی سال های 59 تا 62 حدود 40 درصد استادان از کار برکنار شدند و از آن زمان به اینسو صدور استاد ناراضی به سراسر جهان ادامه پیدا کرده است. چگونه است که بعد از 28 سال باز داریم به نقطه شروع برمیگردیم و بار دیگر نوک تیز حمله ها متوجه استادانی میشود که یکی از بیشترین فشارهای سیاسی و ایدئولوژیک را در مقایسه با همکاران خود در سایر کشورها تحمل میکنند. این نوع برخوردها جای تاسف بسیار دارند و در عمل نوعی تهدید مستقیم استادان است از طریق دانشجویانی که با آنها اختلاف نظر دارند. دانشگاه محل برخورد عقاید و آرا است و یکی از علت های وجودی دانشگاه هم بوجود آوردن زمینه تولید اندیشه و علم و فرهنگ در جریان مبادله آزاد فکری و پژوهشی است. نگاه کنید به دنیا : آنجا که پیشرفت و آزادی و رفاه وجود دارد دانشگاه ها هم شکوفا و آزاد همه اندیشه ها را با رویی گشاده در خود میپذیرند و اندیشه ها و صاحبان آنها بی تعصب و بدون تنگ نظری در کنار هم زندگی علمی بی دغدغه ای دارند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 2:25  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

امروز نادر از ایران برگشت. غروب به دیدنش رفتم تا با هم گپی بزنیم. نادر از سفرش بسیار راضی و خوشحال است. بازگشت به وطن بعد از 22 سال و کشف خانواده ای که شباهت ناچیزی با گذشته دارد یک حادثه مهم و فراموش نشدنی در زندگی هر انسانی است. آنها که دیگر وجود ندارند و جدیدی ها. برایم از تهران متحول شده، بزرگراه های جدید، مراکز تفریحی مدرن، فاصله فقر و ثروت، امکان پول در آوردن، سرگرمی های مردم و وفور کالاهای مصرفی می گوید. اعتقاد دارد کسانی که سال هاست به ایران نرفته اند دید بسیار غلطی نسبت به کشور دارند در آنجا هر کسی دارد کار خودش را میکند. اضافه میکند که پیش از رفتن چیزهای زیادی درباره رواج فحشا در تهران و یا آلودگی هوا و یا وضعیت مردم شنیده بود که در تجربه های روزمره مشاهده نکرده است. میگوید که شاید برای کار به ایران برگردد. از او درباره جمع کردن ماهواره در ایران میپرسم. پاسخ میدهد چنین چیزی را مشاهده نکرده است.
_ ولی بسیاری از روزنامه های داخل اینرا نوشته اند و در مجلس بارها درباره آن صحبت کرده اند. من در روزنامه ها حتی عکس کامیون های پر از دیش های جمع شده از منازل مردم را دیدم
_ اگر چنین چیزی بود دست کم یکی از افراد حانواده ما درباره اش چیزی میگفتند.
در راه به گقتگوی خودم با نادر فکر میکنم. به رابطه میان در درون چیزی بودن و فاصله داشتن از آن. امروز کسی که در اروپاست پیش از آنکه تهرانی ها از خواب بیدار شوند روزنامه های تهران را میخواند، از بازتاب این و یا آن خبر داخلی در سطح بین المللی مطلع میشود و امکان دسترسی به مجموعه وسیعی از داده های خبری را برای داوری و تحلیل دارد. ولی همزمان حس و مشاهده مستقیم درون ایران را کم دارد. همکار دانشگاهی دارم در مشهد که روزی به شوخی به من میگفت "من هر وقت بخواهم بدانم در ایران چه میگذرد به خارج میایم. در ایران ما آنقدر درگیر مسائل روزمره هستیم که حتی گاه روزنامه ها را هم نگاه نمی کنیم."
بسیار خوشحالم که سفر نادر به خوبی پیش رفته و او از تجربه خویش راضی و سرحال است. حس میکنم در او نیروی جدیدی برای زندگی و پیشرفت بوجود آمده است.
بعد از دیدن نادر برای شام به خانه یکی از دوستان رفتم. آنجا هم بحث ایران گرم بود و مسافر دیگری از ایران آمده بود و صحبت از حرکتی که شماری از زنان شروع کرده اند برای جمع آوری یک میلیون امضا با هدف درخواست تغییر قوانین تبعیض آمیز در مورد زنان میکند و امیدوار است این ابتکار با استقبال زنان و مردان روبرو شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 18:4  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

امروز دیداری داشتم با یکی از همکاران دانشگاهی خوب ایران که برای سفر کوتاهی به فرانسه آمده. برایم طبق معمول چند کتاب جدید و مجله علمی آورده به همراه یک بسته کوچک زعفران و کمی آجیل. با هم درباره مقایسه شرایط کاری در اروپا و ایران بحث کردیم. از پروژه های جدید پژوهشی و مشکلات کاری آنجا میگوید. هر دو توافق داریم که با وجود بیش از 2.2 میلیون دانشجو دانشگاه به معنای مدرن کلمه در ایران بطور کامل وجود ندارد. یکی از ارکان اساسی دانشگاه مدرنی که از قرن نوزدهم ابتدا در آلمان و سپس در سایر کشورهای شکل گرفت جایگاه ویژه پژوهش و استقلال و آزادی کامل دانشگاه در این عرصه است. در کشور هایی که این اصل رعایت شده دانشگاه توانسته در توسعه علمی و اقتصادی و فرهنگی نفش بسیار مهمی ایفا کند. منظور از استقلال دانشگاه عدم هر نوع دخالت بیرونی تهاد های دولتی و دینی و اقتصادی است در فعالیت های پژوهشی و آموزشی .
نظرش را دریاره مصاحبه اخیر معاون وزیر علوم درباره ارزشیابی استادان توسط دانشجویان ممتاز و امکان مجازات استادان در صورت نمره منفی پرسیدم. با آنکه خبر را نخوانده بود ولی آنرا شنیده بود. کمی نگران هدف های وافعی این طرح بود.
ارزشیابی استادان و روش های کاری آنها از سوی دانشجویان در دانشگاه های امریکای شمالی بطور کم و بیش منظم رایج است و این فرهنگ در سنت آموزشی آنگلوساکسون ها جا افتاده است. هدف از ارزشیابی هم بهبود کیفیت آموزشی و پیدا کردن نقایص کار استاد در تدریس و روش های یادگیری است. در ارزشیابی همه دانشجویان مشارکت میکنند و به گروه ویژه ای از آنها امتیاز ویژه ای داده تمی شود. تتایج ارزشیابی هم فقط توسط خود دانشگاه و یا گروه آموزشی بررسی میشود. حال دخالت مستقیم وزارت علوم و طرح انجام آن توسط دانشجویان ممتاز میتواند بسیار پرسش بر انگیز باشد.
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 19:14  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


امروز برای اولین بار پس از تعطیلات تابستانی برای گرفتن نامه ها و چند کار اداری به دانشگاه رفتم. جز چند کارمند هنوز خبری از دانشجویان و استادان نیست. در کنار دفتر کارم به شارل را دیدم جوان با پشتکار عجیب اهل هائیتی با همان کت و شلوار و کروات همیشگی که کار پژوهشی اش را در دوره فوق لیسانس با من انجام میدهد. با زن و دو بچه کوچک خود زندگی سخت و فقیرانه ای دارد. شب ها در هتلی کار میکند بیشتر بصورت غیر قانونی و روزها هم درس میخواند و خانواده داری. هنوز پس از سه سال نتوانسته محل سکونت ثابتی برای خودش پیدا کند. در پانسیون ارزون قیمتی متعلق به سازمان خیریه مسیحی منتظر ظهور معجزه ای برای حل مشکل مسکن خود است. همیشه وقتی از اوضاع مسکن میپرسم با طنز صمیمانه و بی کینه ای میگوید : "استاد مگر کسی به یک خانواره اهل هائیتی هم آپارتمان اجاره می دهد". پسر سخت کوش و کم ادعایی است و انتظاراتش از زندگی بسیار ساده و بی پیراه هستند- سطح علمی پایین او در ابتدا بسیار نومید کننده و خسته کننده بود ولی توانسته با پشتکار خودش را به جلو بکشد و کار های پژوهشی اش دارند بتدریج جالب میشوند. از اینکه من کمتر بد اخلاقی میکنم و ایراد کمتری به کارهایش میگیرم بسیار خوشحال است اینرا به من دائم یادآوری میکند.
از او میپرسم که اوضاع خودش و خانواده چطور است. میگوید همه خوبند و تابستان را در پاریس مانده اند چون بلیط هواپیما تا کشورشان بسیار گران است.
_ در عوض حسابی کار پژوهشی را پیش بردم و امیدوارم تا اکتبر آنرا تمام کنم.
_ بعدش چه برنامه ای دارید بازگشت به کشور ؟
_ فکر نمی کنم میخواهم دکترا را هم بخوانم .
_ یعنی باز هم زندگی در این شرایط برای چند سال دیگر ؟
_ هنوز جرئت نکردم با زنم از این موضوع صحبت کنم ولی من بدون دکترا به کشورم برنمی گردم.
به او میگویم بیشتر به فکر تمام کردن درست و حسابی فوق لیسانس باشد تا بعد بشود راه حلی برای دکترا پیدا کرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 22:3  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

امروز صبح برای بر طرف کردن چند اشکال جزیی اتوموبیل به سراغ فیروز که تعمیر گاه کوچکی در حومه شمال پاریس رفتم. فیروز پسر خونگرم و مهربانی است که به قول خودش از ناف مسجد سلیمان به پاریس تبعید شده. از دانشجویان سابق است که تحصیلات خودش را نیمه کاره گذاشته و به اتفاق برادرش سال هایت این تعمیرگاه را اداره میکند.
پس از رسیدن به تعمیر گاه فیروز اتوموبیل را به دست کارگر اهل رومانی داد و از من خواست برای نوشیدن قهوه به دفترش برویم که در انتهای کارگاه قرار دارد. وقتی حال و احوال خانواده را پرسیدم گفت که تعریفی ندارد. پرسیدم چه شده
_ مینا حسابی اذیت میکنه دایم با مادرش درگیری داره منهم زیاد خونه نیستم ببینم چه میگذرد. دختر بچه 16 ساله کارهایی میکند که زیاد جالب نیست.
_ برای مثال چه کاری
_ طرز لباس پوشیدنش همه را عصبی کرده و بعضی شب ها هم با دوستانش تا دیر وقت بیرون میماند. راستش ما زیاد نمی دونیم با کی رفت و آمد داره.
_ اینها زیاد غیر عادی نیستند. ولی باید با خودش حرف بزنید.
_ بعد از دو دقیقه بحث به جنجال و دعوا میکشه. دیشب نزدیک بود بزنمش. بچه نیم وجبی هچیکس را قبول نداره.
_ خوب سن بحرانی است، پسر منهم اینطوری بود.
_ ولی آقا سعید دختر و پسر خیلی فرق میکنند من نمی تونم به او اجازه بدم هر کاری خواست بکند.
_ چکار میشود کرد جز از راه دیالوگ و گفتگو با جوانها راه دیگری به نظرم نمی رسد.
_ فکر کردم دیشب بعد از بگو مگو همه چیز را جمع کنم برگردم ایران. ما همین یه بچه را داریم اینهم داره از دست میره. گور پدر امکانات و فضا.
_ فکر میکنی ایران کار تربیت آسان تر است ؟
_ اونجا دست کم اینقدر غریب نیستیم و روابط بیشتر در فامیل است و کنترل بچه ها آسان تر.
یادش آوردم حرف هایی که بعد از سفر سال گذشته به ایران درباره مشکلات جوانها زده بود.
از من قول گرفت سری به خانه شان بزنم برای بحث با مینا. با خنده بهش گفتم شاید بیشتر باید با پدر و مادرش حرف زد تا مینا.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 23:33  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

صبح پسرم از شربوک زنگ زد تازه از سفر با کشتی به ایرلند به فرانسه رسیده. از اوضاع سیاسی و پرونده اتمی ایران پرسید. نگران حمله امریکا به ایران است. فکر میکند بوش بهانه ای برای حمله به ایران پیدا خواهد کرد. بعد از او آقای بهرامی پور که در یکی از بانک های ایرانی پاریس کار میکند تلفن زد برای احوال پرسی و پرسشی درباره امکان ادامه تحصیل برادر خانومش در فرانسه. از او درباره پرونده اتمی ایران میپرسم. با خنده میگوید شما چرا آقای دکتر. اینها از زمان کنفرانس بن درباره افغانستان پشت پرده توافق کرده اند این سر صداها برای افکار عمومی است. به او میگویم امیدوارم این انالیز درست باشد.
چند هفته پیش مطلبی درباره پروژه اتمی ایران نوشته ام با لحن گله آمیز خطاب به روشنفکران و نخبگان جامعه مه این بحث اتمی را جدی نگرفته اند. نگاهی به روند تحول افکار عمومی ایران در رابطه با پرونده اتمی در ماه ها و حتی سال های گذشته نشان میدهد که کشور ما هیچگاه بر سر این مسئله پراهمیت ملی تن به یک بحث باز و انتقادی نداده است و بنوعی کسی هم چندان از حق انتخاب آزاد و آگاهانه در این زمینه برخودار نبوده و نیست. ده ها پرسش پیرامون چند و چون و چرائی این پرونده در ابعاد فنی،سیاسی، اقتصادی و زیست محیطی اینجا و انجا و بیشتر بصورت پراکنده به میان میایند و در هیاهوی هیجانی تبلیغات گم و یا کم رنگ میشوند و کمتر کسی به انها میپردازد.
آیا رابطه مستقیمی میان پیشرفت علمی یک کشور و توانایی اتمی آن وجود دارد ؟ آیا آنگونه که گفته میشود راه ورود به جمع کشور های پیشرفته با دستیابی به دانش هسته ای ممکن میشود ؟ چرا فقط شمار کمی از کشورهای پیشرفته دارای دانش فنی و توانایی عملی غنی سازی اورانیوم در مقیاس تولید انبوه هستند ؟ چرا کشور هایی مانند کره شمالی یا پاکستان که سالیان پیش از ما به این فن آوری دست پیدا کرده اند نه تنها شاهد جهش علمی و صنعتی نبوده اند که حتی در برابر فاجعه های بزرگ انسانی مانند مرگ و میر ناشی از گرسنگی و یا فقر و توسعه نیافتگی کار چندانی از پیش نبرده اند ؟
با توجه به انکه تولید انرژی حاصل از سوخت فسیلی در نیروگاهی کنونی با وجود یک قرن تجربه عملی و استفاده از تکنولوژی بسیار ساده تر و در دسترس بودن همه جانبه مواد اولیه آن (گاز یا سایر سوخت های فسیلی) هنوز هم به نیاز های کنونی ایران پاسخ نمی دهد چگونه کشور ما میتواند سراغ انرژی برود که که چرخه تولید آن به مراتب پیچیده تر است ؟ آیا وابستگی کنونی ما به دانش و تکنولوژی روسی نمونه ای از دورنمای آینده وابستگی تکنولوژی هسته ای ایران نیست ؟
ایجاد اولین نیروگاه هسته ای ایران بیش از سی سال است که آغاز شده و هنوز هم تاریخ دقیقی برای راه اندازی آن اعلام نشده است. آیا ایجاد چرخه تولید سوخت هسته ای با هزینه بسیار کلان که باید مواد مورد نیاز شبکه ای از نیروگاه های هسته ای را تامین کند (با توجه با محدود بودن نیاز واقعی ایران در سال های آینده) با منافع ملی ایران و با بازدهی اقتصادی سازگار است ؟
میزان واقعی ذخایر اورانیم ایران چه میزان است و ما به فرض دستیابی به چرخه سوخت در حد تولید صنعتی تا چند سال میتوانیم بدون وابستگی به مواد اولیه مربوط به سوخت اتمی کار خود در این زمینه را ادامه دهیم ؟ آیا این درست است که منابع کشف شده ایران کفاف کمتر از ده سال مصرف داخلی را میدهند ؟
آسیب های احتمالی زیست محیطی تولید انرژی اتمی در کشوری مانند ایران تا چه اندازه اند وآیا حوادثی مانند انفجار چرنویل میتوانند در ایران هم تکرار شوند ؟ آیا کشور ما از نظر فرهنگ ایمنی و زیست محیطی به درجه ای از رشد رسیده است که به خود اجازه دهد تکنولوژی پر خطری را بداخل بیاورد که هر اشتباه فنی و یا انسانی در کاربرد و نگهداری از آن میتواند زندگی نسلی از انسان ها را تباه کند و فاجعه زیست محیطی بدنبال آورد ؟
از نظر اقتصادی تولید انرژی هسته ای در مقایسه با منابع دیگر تا چه اندازه مقرون به صرفه است ؟ سرمایه گذاری های سال های گذشته در طرح اتمی بالغ بر چه مبلغی میشوند و بازدهی پیش بینی شده آنها برای سال های آینده کدامند ؟ آیا برای کشوری که صاحب دومین ذخایر گازی جهان است و یا از منابع بی پایان انرژی خورشیدی و بادی برخوردار است رفتن به سوی انرژی هسته ای توجیه اقتصادی قابل قبولی دارد ؟ در چهارچوبی عام تر آیا سرمایه گذاری گسترده در زمینه انرژی هسته ای دارای اولویت اقتصادی هست ؟ آیا برای کشور نفت خیزی که 45 درصد مصرف بنزنش از خارج تامین میشود و یا در بسیاری از زمینه های زیر بنایی از عقب ماندگی های مهمی نسبت به کشور های دیگر رنج میبرد خرج کردن دست و دل بازانه برای انرژی هسته ای کاری عاقلانه است ؟
پی آمدهای سیاسی و اقتصادی پروند اتمی در صورت ادامه بحران و بالا گرفتن تنش با غرب کدامند و آیا دستیابی به چرخه سوخت هسته ای دارای آنچنان اهمیتی هست که بتوان زیان های ناشی از رویارویی از غرب را پذیرفت ؟
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 22:31  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

امروز بعد از ورزش صبحگاهی یکشنبه صبح در جنگلی نزدیک پاریس با نگار هنرمند نقاش ایرانی که از دو سال پیش در فرانسه به ادامه تحصیل مشغول است قرار داشتم. نگار را از همان روزهای اول ورودش به پاریس شناختم. به سفارش دوست نادیده ای در ایران به اتاق کار من در دانشگاه آمد برای مشورت و کمک. آن زمان 24 سال داشت و تازه درسش را در دانشکده هنرهای زیبا تهران تمام کرده بود در جستجوی راهی برای پیشتر رفتن و کسب تجربه های نو و دیدن دنیا. بسیار صمیمی و بی غل و غش دو ساعتی با هم گپ زده بودیم. قرار شد اول زبان فرانسه را تکمیل کند و بعد هم دوره فوق لیسانس را شروع کند. پس از چند بار دیدار در دانشگاه یک بار از او خواسته بودم درباره تجربه های دوران مدرسه و دبیرستان خود با من صحبت کند اینرا با مهربانی پذیرفته بود و برای مصاحبه مرا به اتاق کوچک زیر شیروانی خودش دعوت کرد. اتاق 7 متری در طبقه ششم ساختمانی بدون آسانسور. گپ دوستانه ما 5 ساعتی طول کشید و نگار برایم از خاطرات و تجربه ها و دنیای خودش و محیط اجتماعی و خانوادگی که در آنها بزرگ شده یود حرف زد.
ماه ها بود از او خبری نداشتم. جمعه پیش تلفن زده بود برای احوال پرسی. صدایش تازگی و شیطنت همیشگی را نداشت. قرار شد با هم قراری بگذاریم برای گپ زدن و بقول خودش غیبت کردن از خودمان. با چند دقیقه تاخیر به محل قرار رسیدم. نگار در گوشه ای منتظر بود با همان لبخند شیرین همیشگی. موهایش را خیلی کوتاه کرده و طبق معمول با یک تی شرت ساده و شلوار جین. پس از صحبت های معمولی و بدگویی از هوای سرد تابستان پاریس از حالش پرسیدم گفت تعریفی ندارد. از دوست پسر فرانسوی اش نیکلا سوال کردم گفت در تعطیلات است و هفته آینده به پاریس برمی گردد.
نگار از مشکلات زندگی در دیار غربت گفت و اتاق کوچکش، بچه داری برای گذران امور و سختی درس ها و نمرات نه چندان درخشان امسال. به نظرم رسید اینها مسله اصلی نباشند.
_ چرا با نیکلا همخانه نمی شوی
_ نیکلا را دوست دارم ولی عاشقش نیستم. پسر خوب و با محبت و با فرهنگ. ولی اگر قرار باشد زیر یک سقف زندگی کنیم شاید عمر رابطه ما از بک ماه هم کمتر شود.
_ بخاطر فرانسوی بودن ؟
_ شاید. من تیاز به نزدیکی حسی بیشتری دارم. حس میکنم میان ما یک اقیانوس فاصله است و صدای همدیگر را نمی شنویم. گاهی مثل خل ها کتاب فروغ را برایش میخوانم. "سهم من آسمانی است که آویختن پرده ای آنرا از من میگیرد... " حیونی چیزی که تمی فهمد، فقط به من زل میزند و دیوانگی های مرا متواضعانه تحمل میکند. شاید اگر چند سالی بمانم این بیماری من علاج شود. نمی دانم شاید هم هیچوقت.
_ هنوز نقاشی میکنی ؟ کار تازه و کشف های جدید ؟
_ نقاشی کمتر میکنم حتی برای اینکار جای کافی ندارم، ولی رفتم سراغ عکاسی
_ دوست داری به ایران برگردی ؟
_ آره. دلم برای خیلی چیزها یه ذره شده ولی میترسم. همیشه یاد حرف خود تو می افتم که میگفتی سفر طولانی انسان را با همه جا بیگانه میکند در کشور خود و در کشور میزبان. اینقدر دلتنگم که حتی با خودم هم درد دل تمی کنم و گاه روبروی آینه از خودم میپرسم این تصویر کیست و در آینه من چکار میکند.
_ از پاریس بدت میآید ؟
_ نه از پاریس نه. من در این دوسال چیزهای زیادی دیدم و یاد گرفتم. رنگ ها، حس ها، بوها و فضاها و نشانه های جدید. اتاق زیر شیروانی من تصویر درستی از زندگی من در پاریس نیست. فکر نکن بخاطر این از زندگی دلخورم. مشکل خود من هستم و دنیا و حس های من.
نگار از من میخواهد درباره تجربه های خودم بگویم و حس های زندگی در غربت. و دست و پنجه نرم کردن با دلتنگی و غریبگی. برایش از تجربه های خودم میگویم و دیگران از بن بست هایی که باید از آنها آگاهانه گریحت. جمله ای را از سامرست موآم برایش بازگو میکنم
"باید از میان زندگی چنان سبکبال و بی سر و صدا گذشت که قضا و قدر متوجه ما نشوند.... این است تدبیر زندگی"

این نظر عزیزی است با خواندن این سطور برایم فرستاده است :
سلام،
چقدر حس خوبي داره كه ميشه اينجوري ارتباط داشت. راستش تا آدرس وبلاگ رو ديديم خوشحال شدم، گفتم سري بزنم ببينم چه خبره! مطالب رو خوندم و كلي كيف كردم از اين تكنولوژي جديد (البته جديد براي من كه هيچ وقت سراغش نرفتم) و از مطالب، حس عجيبي داشتم. مطلب دلتنگي هاي غربت، بدجوري من رو تكون داد. باورم نمي شد قهرمان داستانت نگار باشه، خودم رو مي ديدم با تمام احساسات غيرقابل توصيفي كه در مدت زندگي در فرانسه داشتم. عجيب بود من هم كنار رودخانه، اونجايي كه خونه هاي خوشگل زياد داره، راه رفته بودم با احساسات، غم ها و دلواپسي هام . با همه وجودم درد نگار رو احساس كردم، شايد باور نكني اشك تو چشمام نشست . مثل اين بود كه زخمي هايي رو كه سالها قبل برداشتي و فكر مي كردي خوب شدند، دوباره سر باز كنن. وقتي فكرش رو مي كنم مي بينم من هم نه با هزار تا آرزو بلكه با يك آرزو آومدم پاريس و اون آرزوي داشتن زندگي بهتر بود اما دريغ با گذشت چندسال و با وجود، نه تونستم خودم را با محيط وفق بدم و نه الكي خوش باشم. چاره، بيچاره گيم برگشت بود و برگشتم اما با كوله باري از خاطره كه تا آخر عمر همراهم. بگذريم كه برگشت هم چاره نبود و نيست چون آدم هاي ناسازگاري مثل من همه جا حيرون و سرگردون هستند چه تو وطن شون چه تو غربت. امثال من و نگار همه جا غريب هستند شايد چون توان سازگاري نداريم و شايد از زندگي سهمي بيشتر از آنچه برامون هست، مي خوايم. و آخر كلام اينكه شايد، شايد كه بايد فقط ادامه داد بدون اينكه فردا برامون آرزوهاي نويي بهمراه بياره...


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 18:23  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi 

رسوایی های مالی و جنسی و اخلاقی مسولین سیاسی کشور اسراِِییل از جمله رییس جمهور این کشور بازتاب گسترده ای در مطبوعات ایران داشته است. کشوری که از جمله بر پایه ازرش های دینی یهودی بوجود آمده به نوعی بحران اخلاقی جدی مواجه است که کم و بیش در کشورهای غربی هم گاه وجود دارد کسانی که نماینده مردم در عرصه عمومی هستند نمی توانند و نباید به ارزش های اولیه اخلاقی تا این درجه بی توجه باشند. اما نکته قابل تاملی که از دید خبرنگاران ایرانی پنهان می ماند این است که روزنامه ها و دستگاه قضایی تا این اندازه آزاد و مستقل هستند که میتوانند این رسوایی ها را آشکار کنند و حتی رییس جمهور را پای میز محاکمه بکشانند. این واقعیت آن بخش مهم این گونه رویدادهاست که از آن کمتر سخنی به میان میاید. در کشورهایی مانند ما این امکان بطور واقعی وجود دارد ؟
+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 8:5  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

نگاه از بیرون نوشته های روزانه یک استاد دانشگاه ایرانی است درباره کشور خود از فراز تجربه زندگی و کار در فرانسه. نام من سعید پیوندی است و حدود بیست سال است که در فرانسه زندگی میکنم. من متولد شهر سمنان هستم تحصیلات ایتدایی و متوسطه خودم را در همین شهر به پایان بردم. در سال 1353 در رشته جامعه شناسی دانشگاه تهران قبول شدم و تا دوره فوق لیسانس در همین دانشگاه بودم . بعد هم سرنوشت مرا به فرانسه پرتاپ کرد. در پی پایان تحصیلات و اخذ دکترای جامعه شناسی در دانشگاه پاریس 8 به تدریس و پژوهش اشتغال دارم و مسایل ایران را هم از نزدیک دنبال میکنم
+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 15:4  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  |