تبليغاتX
نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه یک ایرانی از اروپا به کشور خود

امروز ترجمه گزارش مفصلی را خواندم درباره شکنجه و اذیت و آزار زندانیان عراقی توسط سربازان ارتش هلند. این گزارش با آنکه به حوادث سال گذشته میپردازد همان حرف ها و مسائلی را مطرح میکند که در گذشته درباره سربازان امریکایی و انگیسی گفته شده بود. سرزدن چنین رفتارهای ضدانسانی و وحشیانه از سوی ارتش و در جریان جنگی که یک طرف آن دشمنی "نامرئی" قرار دارد چندان دور از انتظار هم نیست. آنچه بیش از هر چیز تکان دهنده و مهیب است سرنوشت اهدافی است که بنام آنها این عملیات صورت میگیرند. ارتش امریکا و متحدان آنها ظاهرا برای استقرار دموکراسی و در راستای ساختن "خاور میانه بزرگ" که در آن مردم قرار است در سایه "حکومت هایی که به حقوق بشر و آزادی های سیاسی و اجتماعی احترام میگذارند" (نقل قول مستقیم از سخنرانی بوش در برابر مجلس نمایندگان امریکا ذر سال 2004) زندگی کنند جنگ براه انداخته اند و عراق را اشغال کرده اند. شاید هیچ اقدام و سیاست دیگری نمی توانست تا این اندازه از اعتبار اندیشه دمکراسی و حقوق بشر در نزد افکار عمومی منطقه بکاهد و آنها را نسبت به چنین اهدافی حتی زمانی که از سوی نهادهای مسقل غربی مانند سازمان های غیردولتی حقوق بشری بدبین و بی اعتماد کند. افکار عمومی همه غرب را یک کاسه میبند و داوری منفی او نه به دولت بوش که به ایده هایی که از غرب بیاید گسترش داده میشود.
هانا آرانت فیلسوف و اندیشمند آلمانی تبار امریکایی در کتاب خود پیرامون خشونت اشاره دارد به نقش خشنونتی که در خدمت اهداف سیاسی بکار گرفته میشود و در این رابطه میگوید چنین انتخابی (کاربرد خشنونت) گاه ابزار را بیش از اهداف در رابطه با آینده قرار میدهد.

کنفرانس نایروبی در کنیا پیرامون آب و هوا بدون نتیجه دندان گیر و مهمی به کار خود پایان داد. نتیجه ضعیف این کنفرانس نه تنها بی توجهی دولت ها به مسائل زیست محیطی که به آینده بسیار نزدیک بشریت مربوط میشود نشان میدهد بلکه از حضور ضعیف افکار عمومی در این زمینه هم حکایت میکند. این در حالی است که گزارش پرسر وصدای اخیری که در انگلیس پیرامون این مسئله انشار یافته است هشدار جدی در زمینه آینده محیط زیست به شمار میرود و صنعتی شدن پرشتاب کشورهای بزرگی چون چین، هند، اندونزی، برزیل، ایران، ترکیه و یا مصر و بقیه دامنه این خطر را باز هم گسترده تر خواهد کرد.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 15:51  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

امروز با دو تن از همکاران دانشگاهی گروه تحقیقی خودمان بروی پروژه جدید پژوهشی کار کردیم که در صورت موافقت وزارت آموزش باید از ماه ژانویه آغاز شود. در حقیقت فکر پروزه از سوی آنها پیشنهاد شده و ما قرار است چهاچوب تئوریک و عملی انرا پیشنهاد کنیم. موضوع پزوهش احتمالی درباره سیاست ها جدیدی است که در فرانسه تحت عنوان " تبعیض مثبت" در سطح آموزش عالی بتدریج قرار است اجرا شود. این سیاست ها هدف کمک به فرزندان خانواده ها مردمی و تهیدست در رسیدن به سطوح بالای آموزشی را دنبال میکنند. از آنجا که بسیاری از دانش آموزان متعلق به اقشار کم درآمد از امکانات نابرابری در مقایسه با فرزندان اقشار ممتاز و مرفه (فرهنگی یا اقتصادی) برخودارند، چنین روش هایی میتوانند در صورت اجرای خوب تا حدودی شکاف میان دانشجویان را جبران کنند. پروژه تحقیقی ما ارزشیابی کیفی این طرح تجربی است که در سطح برخی دانشکده هایی که ورود به آنها بسیار سخت است اجرا میشود.

اینهم چند نکته از مصاحبه مطبوعاتی دیروز رئیس جمهور ایران :
" محمود احمدی نژاد با بیان اینکه به زودی پیامی را خطاب به ملت آمریکا اعلام خواهم کرد گفت: برخی از شهروندان آمریکایی از من خواسته بودند با آنان سخن بگویم و این پیام در حال آماده شدن است و به زودی آن را صادر خواهم کرد."
"از دولت آمریکا خواستیم تا خط مستقیم هوایی برقرار شود ولی هنوز پاسخی نداده اند، شاید هم به این دلیل باشد که آنان از مراودات مستمر می ترسند. احمدی نژاد درعین حال تصریح کرد: ما مردم دنیا را دوست داریم و از تماس فرهنگی با دنیا نمی ترسیم، ولی به نظر می رسد آن طرف یک وحشتی از ارتباط با ملتها دارد."

"من خودم دانشگاهی هستم پژوهشگر هستم، ما آمده ایم تمام اموری را که بنام پژوهش بودجه می گرفتند اما خرج چیزهای دیگر می شد ، از پژوهش تفکیک کنیم؛ به ظاهر کاهش است اما درحقیقت افزایش است. قصد داریم میزان بودجه پژوهشی را به 3 درصد برسانیم در متمم بودجه هم پیش بینی شده است."
لازم به تذکر است که در سال جاری بودجه پژوهشی ایران کمتر از نیم درصد تولید ناخالص ملی است و رسیاندن آن به 3 درصد به معنای شش برابر کردن آن است.

رئیس جمهور در پاسخ به انتقادات فراوانی که در مطبوعات پیرامون سخنان وی درباره لزوم افزایش جمعیت گفت :
"در آنجا گفتم شعاري كه با عنوان دو بچه كافي است مطرح شده غلط است و دليل آن روشن است. ما قصد داشتيم توانمندي‌هاي كشور را اثبات كنيم وگفتيم نبايد در ‪ ۶۷‬ميليون نفر درجا بزنيم، اما اين خبر را برخي نفهميدند و خبر را جعل كردند. در حالي كه سوال دقيق و عالمانه بود.

وي گفت: كشورهايي كه رشد صنعتي بالا داشتند در دوراني كه رشد داشتند جمعيت راتشويق كردند كساني كه نمي‌دانند اين مساله را مطالعه كنند. اكنون بسياري از كشورهاي غربي در حال دادن جايزه براي رشد جمعيت هستند. در هيچ كشوري همبستگي بين كنترل جمعيت و رشد اقتصادي مشاهده نشده است.

احمدي نژاد با تاكيد بر اينكه مشكلات اقتصادي ما ربطي به رشد جمعيت ندارد، گفت: ما از منابع خود درست استفاده نمي‌كنيم. مگر مي‌شود براي تمام ملت يك نسخه پيچيد. فرض كنيم تصميم گرفته‌ايم جمعيت را كنترل كنيم، كدام خانواده بايد كنترل كند و كدام خانواده كنترل نكند. ما كه نمي خواهيم رشد جمعيت ما منفي باشد.

رييس جمهوري ادامه داد: ديگران كه رقيب ما هستند براي افزايش جمعيت جايزه مي‌دهند، اما به ما مي‌گويند كنترل كنيد. كشورهاي قدرتمند جهان پرجمعيت هستند. خيلي كشورها پيشرفته هستند، اما قدرتمند نيستند. يكي از فاكتورهاي قدرت در مناسبات جهاني جمعيت است.

احمدی نژاد در ادامه سخنان خود با تاکید بر اینکه یکی از فاکتورهای قدرت درمناسبات جهانی جمعیت است، گفت: امروز کشورهای قدرتمند و پیشرفته پر جمعیت هستند بر فرض بخواهیم جمعیت را کنترل کنیم اما اینکه به تمام خانواده ها یک پیام دهیم درست نیست"

توضیحات بالا در مصاحبه مطبوعاتی نشان میدهند که بر خلاف گفته رئیس جمهور خبرنگاران سخنان وی را بد نفمیده بودند بلکه اختلاف بر سر تفسیر این نوع برداشت از سیاست های جمعیتی است. دو تذکر کوچک در این باره :
کشور های غربی که دچار بحران جمعیتی هستند دارای رشد بسیار پائین و یا حتی رشد نزدیک به صفر هستند و این ربطی به شرایط کنونی ایران که از رشد 1.2 درصدی برخودار است ندارد زیرا با این رشد تجدید نیروی کار جوان با آهنگ موزون حفظ خواهد شد.
دوم اینکه ایران هنوز از زیر بار رشد انفجاری دهه شصت کمر راست نکرده است و صحبت از لزوم رشد جمعیت و ترسیم دورنمایی که در موقعیت ایران بوجود نخواهد آمد چندان با دوراندیشی و عقلانیت همخوانی ندارد. کاش آقای رئیس جمهور ابتدا مشکلاتی که جوانان این نسل با آن مواجه اند را حل میکردند و سپس در برابر یک جامعه مرفه و بدون بحران و بدون بیکاری و با رونق اقتصادی برخورد هایی از این دست میکردند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 22:8  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

دوست خوب و نویسنده فرهیخته بهرام محیی که در رادیو آلمان هم کار میکند پیامی فرستاده درباره یادداشت چند روز پیش "درد دل های روشنفکری". او با همان تواضع همیشگی برایم نوشته که نقل قول من تا حدودی نظر او را منعکس کرده است. به نظر بهرام "روشنفکران ایرانی نخست باید به جهل خودشان اگاه شوند تا سپس بتوانند اگاهی واقعی تولید کنند. مادامی که آنان به این جهل اگاهی نیافته اند و فکر میکنند که همه چیز رامیدانند جز باز تولید جهل کار دیگری نمی کنند. بنابراین ما در حال حاضر در حال گذار از روند آگاهی به جهل هستیم و نه تولید آگاهی"
امیدوارم فرصتی شود تا در این باره بحث بیشتری صورت بگیرد. بویژه آنکه باید تعریف از روشنفکر و اگاهی مشخص شود. آیا منظور ما همه حوزهای فکری است یا فقط فلسفه.

برای دوستانی که از من نام کتاب های فرهاد خسرو خاور را پرسیده اند سه کتاب معروف او درباره انقلاب ایران را ذکر میکنم. از وی مقلات پرشماری به زبان انگلیسی هم چاپ شده اند. آنگونه که من اطلاع دارم کتاب جدید وی درباره فعالیت های القاعده در حال ترجمه شدن است و کتاب فلسفی او با عنوان "آستان قدسی" به فارسی ترجمه شده است.

Khosrokhavar F. (1997). Anthropologie de la révolution iranienne. Paris : L’Harmattan.
Khosrokhavar F. (1995). L’islamisme et la mort. Paris : L’Harmattan.
Khosrokhavar F. (1993). L’Utopie Sacrifiée. Sociologie de la révolution iranienne. Paris : Presses de la Fondation Nationale des Sciences Politiques.

از میان این سه کتاب، اثری که با عنوان "انتروپولوژی انقلاب ایران" چاپ شده است به بحث "درددل های روشنفکری" چند روز پیش در رابطه مستقیم قرار دارد. در این کتاب فرهاد خسرو خاور بازنماها و درک های رایج مردم کوچه و بازار پیرامون مفاهیم اصلی سیاسی مانند دموکراسی، عدالت، دولت، قدرت سیاسی، اقتدار و مشارکت را بررسی و تحلیل میکند. تا جائیکه من اطلاع دارم چنین کارهای مردم شناسانه درباره جامعه ایران که به شناخت ما از افکار عمومی و معنایی که به این یا ان مقوله میدهند بسیار کمیاب هستند و ارزش کار میدانی طولانی و با ارزش فرهاد خسرو خاور هم در این ویژگی است. وی اخیرا با همکاری جامعه شناس دیگری ایرانی امیر نیک پی مجموعه ای مصاحبه های کیفی با چند صد جوان در طول دو سال در شهرهای مختلف ایران انجام داده است که نتایج انها بتدریج چاپ خواهند شد.

امروز ناشر من تلفنی با من تماس گرفت تا خبر چاپ کتاب من درباره رابطه دین و آموزش در پرتو تجربه اسلامی کردن نظام اموزشی ایران در سال های پس از انقلاب را بمن بدهد. با این خبر نفسی به راحتی کشیدم چرا که متن نهایی این کار پژوهشی از 20 ماه پیش در انتظار چاپ بود و هر بار به دلیلی به تاخیر میافتد. در روزهای آینده خلاصه کوتاهی از کتاب را برایتان نقل خواهم کرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 21:1  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

در بازار روز نزدیک محله ما مرد کم و بیش سالمندی غذاهای یونانی میفروشد و معمولا هم برای تبلیغ دست پخت خود لقمه های کوچکی را به انبوه مشتریان تعارف میکند. من از آنجا که زیاد اهل غذای آماده بازار روز نیستم گذرم هم بندرت به دکه کوچک او میافتد. امروز بر حسب اتفاق هنگامی که از برابر دکه میگذشتم با خنده و اصرار لقمه کوچکی را به من داد. لهجه فرانسوی او بسیار شبیه لهجه خودم است. از او پرسیدم اهل کجاست. گفت فرزند گم شده کره خاکی.
گفتم مثل همه. با خنده گفت دقیقا.
بعد هم ادامه داد. اگر از محل تولدم بپرسی میگویم در قبرس بدنیا آمده ام.
جوابش برایم کمی عجیب است چرا که لهجه یونانی شباهتی با لهجه ما ایرانی ها ندارد. از من پرسید تو از کجا میایی. گفتم از ایران.
ناگهان با شادی بچه گانه ای میگوید
_ قربون صداتون برم. شما ایرونی هستید... چه سعادتی. دوست دارم به قهوه مهمانتان کنم.
بعد در حالیکه رو به فروشنده جوانی که وردست اوست میگوید مواظب دکه باشد دست مرا کشید و از من خواست به قهوه خانه کنار پارک خانه مان برویم.
در قهوه خانه از من بخاطر معرفی خود به عنوان اهل قبرس عذر خواهی کرد و گفت که این حرف او چیزی میان شوخی و جدی است.
_ اینطوری راحتر هستم. فکر کن اگر قرار بود بنام ایرانی کار کنم در این سال ها و بالا و پائین ها چه بلایی بسر من آمده بود و هر روز میبایست جواب خرابکاری های کسانی را بدهم که نه ازشان خوشم میاید و نه در بروی کارآوردنشان نقشی داشته ام و دارم...
_ تا حالا قبرس را دیده اید
با خنده شیرینی جواب میدهد باور کنید خیر. ولی چون زبان ترکی را خوب بلدم میگویم در بخش ترکی آن متولد شدم...
برایم از امدنش به فرانسه تعریف میکند. سال های ابری و خاکستری در ایران و در ابتدای مهاجرت. نامش ابراهیم است و 67 سال دارد. در ایران دبیر تاریخ و جغرافیا بوده و پس از انقلاب و اخراج از کار بناچار به این دیار کوچ کرده است. همسرش 15 سال پیش بر اثر بیماری سرطان فوت کرده است. با تلخی از گذشته حرف میزند و میگوید دیگر تعلقی به آن گذشته ندارد و برای همیشه با آن دوران وداع کرده است.
_ درست مثل اینکه من زندگیم را از 40 سالگی شروع کرده ام
_ آیا چنین چیزی امکان دارد ؟
_ حق با شماست. شاید گفتنش بسیار آسانتر از زندگی کردنش است. ولی گاه حس میکنم تجربه بخش اول زندگی من به حیات و زمان دیگری تعلق داشته است. مثل اینکه آن سال ها را در خواب زندگی کرده بودید. فکر میکنید غذا فروشی برای کسی که لیسانس تاریخ و جغرافیا دارد و برای خودش در ایران زندگی خوبی داشته آسان است ؟ اولش وقتی آمدم به فرانسه سعی کردم در جمع ایرانی ها باشم و علیه حکومت تظاهرات کنم، به مهمانی شب عید بروم و با چند نفر کار و کاسبی راه بیندازم. ولی بتدریج این محیط برایم غیر قابل تحمل شد و خودم را کنار کشیدم. برای فرار از دیگران، فرار از خودم و هویتم به یک شهر کوچک جنوب رفتم و کار فروشندگی غذا را شروع کردم.
_ بچه هم دارید ؟
_ یک دختر 27 ساله و یک پسر 30 ساله. پسرم رشته بازرگانی بین المللی خوانده و دخترم هم معماری. فکر میکنید موضوع کار پایان نامه اش را چه گرفته بود، معماری ایران در دوره پیش از اسلام. با نمره عالی هم قبول شد.
_ به ایران هم سری میزنید...
_ من ؟ نه داداش گفتم که داستان من با آن طرف آب تمام شده. البته دختر و پسرم چند بار به ایران رفته اند و حسابی با فامیل و فضای ایران حال میکنند.
_ شما باید جامعه شناسی درس بدهید ؟
_ از کجا اینرو میگوید ؟
_ از سئوالات و کنجکاوی های شما فهمیدم... نه شوخی کردم. خانم فرانسوی که خانه را به شما فروخته از شما برایم گفته است.
حالا مفهمم چرا نگاه های ما در این چند ماه با یکدیگر تلاقی میکرد و بدون رد و بدل شدن کلمه ای ما با یکدیگر حرف زده بودیم... در پس حرف هایش غم خاصی نهفته است. گاه حس میکنم دارد این حرف را برای خودش میزند تا در جدال خاموش درونی تسلیم سرنوشت نشود.
" در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمیکرد..."
موقع خداحافظی از من میخواهد به او سر بزنم و با خنده میگوید
_ به شرطی که غذاهای مرا بچشید، از من نپرسید اهل کجایم، از کجا آمده ام و به کجا میروم، از کجاها عبور کرده ام و چه چیزهایی دیده ام....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 23:55  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

وب لاگ مهندس که توسط یکی از دانشجویان رشته عمران دانشگاه آزاد لاهیجان نوشته میشود بسیار زنده و خواندنی است. نوشته ای که به توصیف استادان این دانشکده اخصاص دارد مرا به یاد برخوردهای خودمان به استادان می اندازد در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال های بعد از 1353.

"امروز میخوایم اجزای مختلف تشکیل دهنده ی دانشگاه رو به صورت طنز تشریح کنیم! امیدواریم مسئولین و دانشجوهای عزیز از ما ناراحت نشوند...
دکتر قدیرلی، ریاست دانشگاه: خوشتیپ، دختر کش، بچه تهرون، اتو کشیده، دمت گرم، مو طلایی، ادکلن، امضا خوشگل، برد پیت، کمی مشکوک، آهو...
دکتر سام، معاونت دانشجویی: مهربون، هوادار، چهار شونه، منتخب، نفر اول، حاجی، سرخ و سفید، بعضی موقع اخمو، انتقالی، دلیر، اسب...
دکتر ناظریان، معاونت آموزشی: یه جوری، فتوژنیک، اخمو، استغفرالله و اتوب و الیه، کمی خشن، بیرحم، دخترم، تریپ احمدی نژاد، مخفی...
آقای حسینی( همون که مسئول امور مالیه): بیخیال، چایی، گپ، ضد دانشجو، بد دهن، کاپشن چرمی، تریپ جوادی، امضا خرچنگ غورباقه، بدخط،....
آقای باغ پرور( دفتر دار گروه عمران) : بیخیال، اینکاره، اهل حال، دودی، رشتی، پیژامه، سیبیل، مهربون، دمت گرم، دانشجو پرست...
خانم آقایی: مامان بزرگ، مهربون، خسته، کمی تنبل، خوش برخورد، بازم مامان بزرگ...
مهندس مصیبی: خسته، بچه خر خون، عینک، نمره نده، کمی بیخیال...
مهندس نائیج پور: خود در گیر، باحال، جک، عینک، شکم، موبایل، برج ۱۰۰ طبقه، دفتر دار، مایه دار، زانتیا، میان ترم...
مهندس شیرزاد: سخت گیر، باحال، خسته، خونسرد، خوش برخورد، خوشتیپ، دختر کش، جیگر، خال زیر چشم...
مهندس طهماسبی: بیمزه، درس نده، خرپا فضایی، قاطی، مایه دار، معاون...
مهندس اصفهانی زاده: دکتر، خوشتیپ،....
دکتر قمی: اند حال، ویلا فروش،بیخیال، خونسرد، امام جمعه، علاقه به دانشجویان دختر، در کل موجود باحالیه..."

این هم نقل قول بدون تفسیر از رئیس جمهور ایران : "من در سفری كه به آمریكا داشتم دیدم كه مردم آن منطقه مشتاق بودند حرف جمهوری اسلامی ایران را بشنوند، حرف ملت ایران را بشنوند و وقتی كه من یك موضوعی را مطرح می‌كردم آنها خوشحال می‌شدند به نحوی كه از صندلی‌های خود بلند می‌شدند و احساسات خود را نشان می‌دادند. دانشگاهیانشان اصرار داشتند كه من در جمع آنها سخنرانی كنم و حرف ملت ایران را بزنم و از این امر در دانشگاهشان استقبال زیادی صورت گرفته بود ولی مقامات این كشور ترسیدند و گفتند ما نمی‌توانیم امنیت این جلسه را تضمین كنیم و این جلسه لغو شد ... مردم عادی، دانشجویان از نقاط مختلف از جمله این كشور به من پیام می‌دهند، نامه می‌نویسند، و پیام می‌دهند و می‌گویند ما می‌خواهیم حرف ملت ایران را مستقیم بشنویم. این اشتیاق در اروپا، آسیا، هند و آفریقا وجود دارد. این اشتیاق در آفریقا غوغا می‌كند"
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 23:36  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

یکشنبه شب هفتمین نشست سالانه انجمن دموکراسی و گفتگو در پاریس برگزار شد برای شنیدن گزارش هئیت مدیره قبلی و انتخاب هئیت مدیره جدید. این انجمن 6 سال پیش به ابتکار جمعی از ایرانیان پاریس از گرایش های مختلف و با موقعیت های اجتماعی بسیار متفاوت بوجود آمد به منظور ارتقاء فرهنگ دیالوگ و دفاع از این اصل مهم درمیان ایرانیان و در ایران و نیز دفاع از دمکراسی و حقوق بشر. در آن زمان اندیشه اصلی این بود که انجمن نه تنها باید از دموکراسی و حقوق بشر دفاع کند که وظیفه دارد پیش از هر چیز آنرا در فعالیت های روز مره خود منعکس کند و به آنها احترام بگذارد. جمعی که در روابط دروی خودش دموکراتیک نیست نمی تواند صادقانه و بطور واقعی از استقرار دموکراسی و یا توسعه فرهنگ حقوق بشری در سطح جامعه دفاع کند. انجمن در این مدت 6 سال به این اصول یایبند مانده است و شاید علت باقی ماندن این جمع بسیار ناهمگون هم همین است.
بعد از جلسه عمومی برای گپی دوستانه با جمعی از اعضای انجمن به رستوران رفتیم. بحث ما به موضع ضد امریکایی، ضد غربی و یا ضد اسرائیلی رئیس جمهور ایران کشیده شد و مقبولیت آن در میان بخشی از افکار عمومی داخل ایران و دنیای عرب و حتی در میان شماری از افراد تحصیل کرده و روشنفکران که با وجود مخالفت اولیه با او امروز با حرف ها و گفتمان پوپولیستی رئیس جمهور ایران همصدا میشوند.
عبدی در پاسخ پرسش من پیرامون چرایی وجود این گرایش در ایران و باز تولید آن در دوره های مختلف به سه دلیل مهم اشاره کرد. مسئله اول به گذشته ایران و تاریخ تمدنی بزرگ مربوط میشد که در جستجوی و یا حسرت اعتبار و قدرت گذشته با واقعیت های امروزی دنیا سر ناسازگاری و حتی دشمنی دارد. دلیل دوم عبدی به تداوم حس کینه توزی و عدم توانایی در رها شدن از تنش های تاریخی از جمله با امریکا و انگیس باز میگشت. از نظر او هندی ها و ویتنامی ها توانستند با اشغاگران و استعمار گران پیشین خود بتدریج آشتی کنند و اینده جدیدی برای سازندگی و صلح در کشور خود پی ریزی کنند. در حالیکه در ایران و یا الجزایر این "عبور" از تاریخ و پرداختن به آینده با نوعی بن بست فرهنگی و سیاسی مواجه شده است. زخم کودتای 28 مرداد رابطه ما با امریکا هنوز التیام نیافته در حالیکه پی آمدهای ان برای جامعه با جنگ ویتنام قابل مقایسه نیست. این موضوع به زندگی سیاسی داخلی هم مربوط میشوند و عدم توانایی چشم پوشی کردن و بخشش و دست شستن از انتقام جویی و کینه ورزی دائمی نسبت به رقبای سیاسی و حاکمان و مخالفان.
عبدی به عنوان سومین دلیل به رابطه ما با خارجی و ظن دائمی و عدم اعتماد به خارجی اشاره داشت. از نظر عبدی حتی دکتر مصدق هم از این خارجی گریزی برحذر نبود و از همین رو هم نتوانست زبان مشترکی با امریکایی ها پیدا کند و به نوعی سازش تن در دهد.
من ضمن پذیرش این جنبه ها اشاره کردم که بیشتر این مسائل به دوره معاصر نزدیک مربوط میشوند در حالیکه شکل گیری ذهنیت معاصر ما بدون تردید به عناصری در گذشته های دورتربرمیگردند. از سوی دیگر روندها و شرایطی که رشد چنین فرهنگی دامن میزنند کدامند و چرا هندی ها و ویتنامی ها و یا برزیلی ها میتوانند تجربه متفاوتی را زندگی کنند ولی ما از بوجود آوردن این فرهنگ باز میمانیم. آیا این موضوع تا چه اندازه به نوع آموزش و تربیت ما در بعد وسیع کلمه (بخصوص تربیت غیر رسمی در خانواده و از طریق های نهادهای پرقدرت مانند سنت، دین و غیره) مربوط میشوند ؟ از طرف دیگر میتوان بازنماها و درک ها و ذهنیت تاریخی ما را در زمینه مسائلی مانند حکومت، عدالت، استقلال، حاکمان و غیره را هم مورد پرسش قرار داد و نقش آنها را در شکل گیری افکار عمومی امروز و واکنش به رویدادها. دست آخرنقش عنصر فکری و فرهنگی در بوجود آوردن این شرایط کدانند. ریمون آرون در جایی توسعه یافتگی را از جمله به وجود و نفوذ "عنصر آگاه" در جامعه مربوط میکند. به نظر من روشنفکران ما و نخبگان سیاسی و فرهنگی در ایران بصورت پیشرو و آوانگارد و نهادگزار عمل نکردند و عدم انباشت فرهنگی ما هم از جمله به این موضوع برمیگردد. آنها خود بنوعی اسیر و بازیگر این بن بست فکری بوده اند و بیشتر نگاهشان به گذشته معطوف بوده است تا ایجاد یک جهش فکری در رابطه با آینده. پراکندگی تاریخی ما و عدم تمایل به تن دادن به سازش هایی که در بعد ملی و تاریخی مطرح هستند هم شاید نتیجه همین برخورد نخبگان ما باشد که کمتر قادر به تشخیص "مصلحت عمومی" و کنار گذاشتن تکروی و گروه گرایی هستند.
جلال ایجادی حرف مرا پی میگیرد و به کتاب ماکس وبر پیرامون نقش مذهب پروتستان در شکل گیری سرمایه داری اشاره میکند و همچنین در جای دیگری از میزان تولید فکری در ایران پیرامون این مسائل پرسش میکند. بحث جالبی است و ادامه و تعمیق ان وقت بیشتری میطلبد.
به خاطر دارم در سفری که چند هفته پیش به آلمان داشتم بخشی از این بحث بویژه در آنچه که به نقش روشنفکران و تولیدی فکری و فرهنگ سیاسی ایران (عنصر آگاه) را با بهرام محیی خبرنگار رادیو کلن و مردآویج داشتم در جریان دیدار کوتاهی در کلن. بهرام دوره فعلی را نوعی دوره جهل زدایی میدانست و نقش روشنفکر را تلاش در راه خروج از این "جهل". در جریان بحث فرصت نشد درباره این برخورد بیشتر پرسش کنم و امیدوارم خودش در این باره بیشتر بنویسد.
دو سه روزی دنبال نوشته ها و رد پایی از این گونه بحث ها در ایران یا خارج از کشور میگشتم. در نوشته های برخی روشنفکران مانند شایگان، آشوری، خسرو خاور و دیگران میتوان برخی تحلیل های جالب را برای کمک به این بحث پیدا کرد ولی ما از فقر فلسفی معینی هم در این زمینه برخوداریم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 22:8  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

خبر محکومیت به اعدام صدام حسین امروز موجی از واکنش های مختلف را در سراسر جهان در پی داشت. امریکا، ایران و دولت عراق و چندین کشور عربی از این تصمیم دادگاه ابراز خرسندی کردندند و کشور های اروپایی در کنار عفو بین المللی و شماری دیگر از سازمان های حقوق بشری چنین با آن به مخالفت برخاستند. مخالفین این تصمیم البته نه طرفدار صدام هستند و نه با محکومیت مشکی دارند. مسئله اصلی اجرای حکم اعدام و مغایرت آن با موازینی است که در اکثر کشورهای دنیا بصورت اصول بدیهی جامعه انسانی عاری از خشنونت و انتقام جویی درامده اند.
منهم فکر میکنم که تصمیم دادگاه از نظر انسانی درست نیست. یعنی اعدام کردن پاسخ شایسته و انسانی یک جامعه مدرن و مترقی به جنایت و جنایتکار نیست. در کنار این موضوع اساسی موقعیت عراق را هم نباید فراموش کرد. بدار اویختن صدام نه تنها مشکلی از کشور بحران زده و غرق در خشنونت عراق حل نمی کند که بصورت زخمی باز خواهد ماند و جامعه را بسوی خشنونت ها و انتقام جویی های جدید سوق میدهد. در افریقای جنوبی هنگام تغییر نظام و پایان آپاتاید با وجود دادگاه های حقیقت یاب کسی اعدام نشد و این رویه میتواند به فرهنگ جامعه تبدیل شود. من فکر میکنم روشنفکران عراقی باید بطور فعال وارد میدان شوند و با اجرای این حکم به مخالفت برخیزند.

امروز تازه‌ترين گزارش سازمان بين‌المللی شفاف سازی برای سال 2006 اعلام شد و ایران با سقوط 13 پله در مکان 106 دنیا قرار گرفت. در این بررسی که شامل 163 کشور دنیا میشد مانند سال گذشته مثلت فنلاند، ايسلند و نيوزلند با کسب 9.6 امتیاز از 10 نمره ممکن در صدر کشورهای دنیا از نظر شاخص فساد گريزی مسئولان دولتی و سياسی (سلامت اقتصادی) قرار گرفتند. نمره ایران برای سال جاری فقط 2.7 است که نسبت به سال گذشته به میزان 0.2 کاهش یافته و همین مسئله تا حدودی سقوط شدید ایران را توضیح میدهد. مقام بسیار پایین ایران در سطح جهانی در زمینه سلامت اقتصادی نشان میدهد که فقط ادعای اخلاقی و دینی بودن جامعه و یا دل خوش کردن به پدیده های ظاهری و شعار نمیتوانند مشکل فساد در ایران را حتی در میان مسئولین حل کنند.

همزمان با اعلام این خبر رئیس جمهور ایران در سخننانی در روز 13 ابان در دیدار با دانش آموزان مطالبی گفته است که خواندن انها خالی از لطف نیست .
"... در حال حاضر از مردم اقسا نقاط دنيا از ما انتظار دارند كه ما به آنها الگو معرفي كنيم گفت: در حال حاضر پيرزن‌ها، دانش‌آموزان، دانشجويان، اساتيد ، پيرمردها و جوانان به ما نامه مي‌نويسند و اعلام مي‌كنند كه دوست دارند پيام ملت ايران را در ارتباط با اداره امور جهان بشنوند. از ما سؤال مي‌پرسند و مي‌خواهند كه به آنها تلفن بزنيم و ديدگاه‌هاي ملت ايران را بيان كنيم. احمدي‌نژاد اضافه كرد: در حال حاضر بسياري از روزنامه‌ها،‌ خبرنگاران در صف مصاحبه هستند تا پيام ملت ايران را بشوند واين به مفهومي تشنگي آنهاست..."
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 0:18  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

دیروز به دیدن موزه جدید هنرهای ابتدایی (نخستین) پاریس موسوم به موزه "کی برانلی" (کناره برانلی) رفتم. ساختمان موزه بسیار مدرن و معماری ان شجاعانه است برای موضوع اینچنینی. حدود 300 هزار قطعه از ساخته های ساکنان بومی چهار قاره جهان (افریقا، اقیانوسیه، امریکا و آسیا) در این موزه به نمایش گذارده شده است. این اشیاء و ساخته ها که شامل مجسمه ها، ماسک ها، پارچه و ابزار زینتی و یا مصرفی و تولیدی، وسائل موسیقی و یا تابلو های نقاشی و فرش میشوند مجموعه کم نظیری هستند که در چند قرن گذشته بتدریج در فرانسه گرد آوری شده اند. بخشی از این اشیاء بخصوص در بخش مربوط به افریقا و اقیانوسیه یادگار دوران استعماری فرانسه اند و شماری دیگر در جریان رابطه ها مختلف فرانسه به دنیای بیرون به این کشور منتقل شده اند. هنرهای بومی ابتدایی (نخستین یا اولیه) بخاطر رابطه آن با زندگی، ذهنیت و تصورات انسان هایی که در شرایط قبیله ای زندگی میکردند و یا میکنند از جذابیت خاصی برخوردارند. حوادث مهم زندگی مانند تولد و مرگ و یا رویدادهای طبیعی و مذاهب اولیه موضوعات اصلی ساخته های هنری را تشکیل میدهند و همه آنها با زندگی روزمره و فعالیت های جمعی این جماعت های انسانی و باورهای آنها ارتباط تنگاتنگ و نزدیکی دارند. توتم های موزه به عنوان نمادهای دین اولیه پیکر جانوران، گیاهان و اشیاء هستند بسیاری از دست ساخته ها در خدمت جادو هستند که در همه عرصه های زندگی آنها حضوری دائمی دارد. آنگونه که پیداست هنری ترین و پیچیده ترین اشیاء در جریان مناسک و همایش ها بکار گرفته میشوند.
مراسم و مناسک جادویی پاسخ انسان اولیه به پرسش های مهم زندگی هستند و جادو کاری ابزاری برای تسلط بر طبیعت. اشیاء موزه بخوبی نقش جادو و تصورات جادویی را در زندگی قبایل ایتدایی نشان میدهند.
دیدن موزه در یک نوبت کاری بس دشوار است و تعدد فضاها بیننده را فرا میخواند برای بهره بردن از امکانات آن دو یا سه بار متوالی به سراغ آن آمد. در کنار موزه فعالیت گسترده آموزشی و غرهنگی برای نوجوانان و جوانان و هنرمندان پیش بینی شده است و موفقیت موزه در جذب شماری بزرگی از فرانسوی ها و توریست های خارجی تا حدودی مدیون این امکانات گسترده هم است.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 21:25  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

شماری از فعالین جنبش زنان و حقوق بشر در ایران حرکت جدیدی را در سطح داخلی و بین المللی برای متوقف کردن احکام سنگسار که در اینجا و آنجا هنوز اجرا میشود و لغو کامل آن را براه انداخته اند. خانم شادی صدر وکیل دادگستری به سایت ایران امروز گفته است که هیچ رسانه داخلی مطالب مربوط به این حرکت و موضوع سنگسار را منتشر نمی کنند. لازم به تذکر است که قانون سنگسار بخشی از قانون مجازات اسلامی است و در مورد زنانی اجرا میشود که مرتکب "زنای محصنه" شده باشند.
کمپين قانون بی‌ سنگسار
متن نامه برای امضا
http://www.meydaan.com/petition.aspx?cid=46&pid=9
توضيحات بيشتر درباره كمپين
http://www.meydaan.com/aboutcamp.aspx?cid=46



امروز برای دیدار به خانه دوست ایرانی رفته بودم. با دانشجوی جوان رشته فیزیک که به تازگی برای ادامه تحصیل به پاریس آمده آشنا شدم. صحبت بطور طبیعی به مسایل ایران کشیده میشود. برخورد بسیار انتقادی به رئیس جمهور دارد و درباره اظهارات جمعیتی (دو بچه کافی نیست) میگوید که کسی به حرف او گوش نمی کند. جوانها شیوه زندگی کنونی را خودشان انتخاب کرده اند. درباره پرونده هسته ای هم بحث طولانی انجام دادیم. او بر این باور است که ایران بمب اتمی اش را ساخته و یا از کره شمالی خریده و مشغول بازی دادن غرب است. بخاطر رشته دانشگاهی اش صحبت ما به ذخایر اورانیوم ایران هم کشیده میشود. به او میگویم از قرار معلوم و به گفته کارشناسان خارجی ذخایر رسمی شناخته شده حتی کفاف ده سال نیاز ایران را نمی دهد. دوست جوان ما پاسخ میدهد که ایران پر از اورانیم هست و صحبت ده سال و صد سال نیست. بعد هم با اشاره به دروغگو و جانبدار بودن غربی ها برایمان داستانی را تعریف میکند از پیشنهاد ژاپنی ها. او میگوید که ژاپنی ها چند سال پیش به ایران پیشنهاد کردند قطار سریع شمال به تهران که 250 کیلومتر را در 45 دقیقه طی میکند بطور مجانی برای ایران بسازند بشرطی که ایران اجازه دهد خاک هایی که در مسیر تونل ها و پل ها بدست میاید را یکجا و دست نخورده به ژاپن ببرند.
از او میپرسم خوب ژاپنی ها چه نیازی به این مقدار خاک دارند و این خاک چه ارزشی دارد که آنها حاضرند پروژه ای به ارزش چند میلیارد یورو را مجانی تقدیم ایران کنند.
دانشجوی جوان پاسخ میدهد که این خاکها مملو از اورانیم و مواد دیگر است...
در راه بازگشت درباره این بحث به فکر فرو میروم. یادم میاید زمانی که بچه و یا نوجوان بودیم از این داستانها درباره ثروت های طبیعی ایران و طمع و توطئه های پایان ناپذیر خارجی ها میشنیدیم و خودمان هم بی کم و کاست و ی با کمی اغراق برای دیگران بازگو میکردیم. بعدها از طریق کتاب ها و خاطرات و سفرنامه ها فهمیدم این افسانه ها و داستانهای تخیلی دست کم دو قرن است که به اشکال مختلف بازتولید میشوند. به روانشناسی این روحیه و ذهنیت و فرهنگی که افسانه ساز است فکر میکنم و با خودم میگویم کاش کسی این موضوع و تداوم تاریخی آن را میتوانست با حوصله و نگاهی چند بعدی که زمینه های انتروپولوزیک، روانشناسانه و جامعه شناسانه را در بر بگیرند بررسی کند. فرهاد خسرو خاور جامعه شناس برجسته ایرانی فرانسوی در جایی میگوید که انقلاب ایران مانند همه انقلاب های بزرگ دنیا "میتوژن" (اسطوره پرور) است. آیا میتوان رابطه ای میان این استعداد اسطوره پروری با هنر ملی افسانه سازی پیدا کرد و آیا افسانه سازی های متداول بخشی از همین فرهنگ اسطوره پروری نیست ؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 23:5  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران در جریان دفاع از وزیر کشاورزی دولت خود که توسط جمعی از نمایندگان مجلس استیضاح شده بود گفت که "این‌كه می‌گویند دو بچه كافی است، من با این امر مخالف هستم. كشور ما دارای ظرفیت‌های فراوانی است. ظرفیت دارد كه فرزندان زیادی در آن رشد پیدا كنند، حتی ظرفیت حضور 120 میلیون نفر را نیز داراست ... این غربی‌ها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعیت‌شان منفی است، از این امر نگران هستند و می‌ترسند كه جمعیت ما زیاد شود و ما بر آنها غلبه كنیم، به همین خاطر مشكل خودشان را به دیگر كشورها صادر می‌كنند".
سخنان محمود احمدی نژاد درباره ظرفیت های جمعیتی ایران و اظهار تمایل آشکار او او به رها کردن سیاست های جمعیتی بحٍث های فراوانی را در ایران بوجود آورده است. هر چند وزیر بهداشت دولت با شتاب اعلام کرد که این برخورد سیاست رسمی دولت را تشکیل نمی دهد و برنامه های تنظیم جمعیت همچنان چون گذشته دنبال میشوند، اما شماری از نمایندگان، کارشناسان مسائل اجتماعی و جمعیتی و دانشگاهیان و نیز خبرنگاران زبان انتقاد از برخورد رئیس جمهور گشودند و آشکارا خواستار تصحیح این برخورد شدند. نگرانی همگان بازگشت به سال های رشد بی در و پیکر جمعیتی دهه شصت شمسی در ایران است. در سال 1359 موسوی اردبیلی امام جمعه موقت انزمان تهران طی سخنان مشابهی از سیاست های کنترل جمعیتی زمان شاه انتقاد کرده بود و گفته بود که ما می گوییم دو بچه کافی نیست. بقیه ماجرا را همگی خبر دارند. رشد شدید جمعیتی سال هال های بعد در عمل دولت را ناچار به تجدید نظر اساسی در نگاه خود کرد و حتی از ایت الله خمینی برای تایید سیاست های جدید جمعیتی کمک گرفته شد. جامعه امروز ایران هنوز بهای اجتماعی و اقتصادی رشد شتابان دهه شصت را می پردازد.
انقلاب 1357 آغاز یک مرحله جدید در رفتارهای جمعیتی بود. دولت جدید انقلابی سیاست های تنظیم خانواده را تا حدودی رها کرد، جنگ و دوران انقلابی به روانشناسی ضرورت "بازتولید" میدان داده بود و افت چشمگیر میزان اشتغال (یک سوم زنان شاغل در سالهای اول انقلاب شغل خود را از دست دادند) در کنار دلایل پیش گفته سبب شدند تا نه تنها روند مثبت کاهش رشد جمعیت متوقف شود که نمودار نرخ افزایش جمعیت با دیگر روند صعودی پیدا کند. سرشماری 1365 هشداری به مسئولین سیاسی کشور بود. نرخ متوسط سالانه رشد جمعیت تا رقم بی سابقه 3.5 درصد (بدون احتساب مهاجرین افغانی و عراقی) افزایش پیدا کرد و متولدین ثبت شده سال های 60 تا 65 از رقم 2.1 میلیون نوزاد فراتر رفت.
در پی پایان جنگ روند کاهش رشد جمعیت با شتاب چشمگیری از سر گرفته شد. ایران در زمانی کوتاه به جرگه کشورهای رشد جمعیت متوسط رو به پایین پیوست. در سرشماری 1375 نرخ رشد متوسط جمعیت ایران به زیر 2 درصد کاهش پیدا کرد و برآوردهای دهه اخیر (از 75 تا 85) حکایت از رسیدن به نرخ بی سابقه 1.2 درصد دارد. پایین آمدن شدید نرخ رشد جمعیت نشان میدهد که ایران در مدت کوتاهی دوران انتقالی دموگرافیک خود را طی کرده است. این بدان معناست که رفتارهای جمعیتی بطور چشمگیری دگرگون شده اند و ایران از محدوده کشور های با رشد متوسط و یا بالای جمعیتی فاصله گرفته و رفتارهای جمعیتی آن به کشورهای توسعه یافته نزدیک شده است.
به نظر میرسد در میان آموزش، وسایل ارتباط جمعی و شهرنشینی (بیش از 68 درصد) و اشتغال نقش اصلی را در تحول ذهنیتی و فرهنگی زنان و نیز مردان ایفا کرده اند. در کنار عوامل اجتماعی بحران اقتصادی و نیز سیاست های تنظیم خانواده بسیار فعال و موثر ایران در دو دهه گذشته راه را برای این تحول بی سابقه باز کرده اند. داده های جمعیتی نشان میدهند که بخش بزرگی از زنان ایران نقش سنتی مادر و همسر بودن را بتدریج رها میکنند و یا با نقش های دیگر اجتماعی آشتی میدهند. فردیت جدید زن ایرانی که در وهله نخست شامل زنان شهری طبقه متوسط و بالا میشد بسرعت به فرهنگ هنجاری شده دختران و زنان جوان در شهر و روستا تبدیل میشود. حضور بیش از 1.2 میلیون دختر دانشجو در کنار بیش از 4 ملیون فارغ التحصیل زن (در سال 1357 در ایران با نصف جمعیت کنونی فقط 60 هزار دانشجوی دختر و 75 هزار زن با مدرک آموزش عالی در ایران وجود داشت) موقعیت جدید فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و علمی جدیدی برای "نیمه دوم" جامعه ایران بوجود آورده است. بازتاب مسقیم نمادین (سمبلیک) و یا عینی این واقعیت جدید اجتماعی را در بسیاری از عرصه ها از جمله در رفتارها و فرهنگ متحول شده دموگرافیک میتوان مشاهده کرد.
رفتارهای جدید جمعیتی ایران آثار مثبت خود را در بخش های مختلف جامعه نشان میدهند. کاهش چشمگیر تقاضای آموزش که در سال های گذشته با دوره ابتدایی اغاز شده بود به تدریج به دوره متوسطه میرسد و کم شدن پشت کنکوری ها در سال های آینده در عمل یکی از معضلات مهم 40 سال گذشته جامعه ایران را از میان برخواهد داشت. نظام آموزشی ایران بجای حدود 19 میلیون دانش اموز پایان دهه هفتاد امسال چیزی کمتر 15 ملیون دانش آموز را در بر میگیرد. اگر قرار بور رشد جمعیتی سال های 60 ادامه پیدا کرده بود ما دست کم امسال با بیش از 26 میلیون سر وکار داشتیم. همزمان نظام آموزشی برای نخستین بار در ربع قرن گذشته فرصت اینرا خواهد داشت بجای پرداختن به مشکلات افزایش دانش آموز به سراغ بهبود کیفیت آموزشی و بالا بردن امکانات مدارس برود و سر و سامانی به موقعیت مالی معلمان بدهد.



نگرانی امروزی کارشناسان از ان روست که نسلی پرشمار دوره شصت امروز به دوره تولید مثل گام میگذرد و هر نوع بی سیاستی جدید میتواند فاجعه جدید جمعیتی را در ایران بوجود آورد. به نظر من این نگرانی ها و هشدارها بجا و ضروری هستند اما در مورد خطراتی که تعادل جمعیتی ایران را تهدید میکنند هم نباید اغراق کرد. رفتارها و فرهنگ جدید جمعیتی ایران نتیجه تغییرات ساختاری مهم جامعه شناسانه ایران هستند و تمایلات یک دولت نمی تواند انها را بطور همه جانبه به سوی قهقرا سوق دهد. سخنان رئیس جمهور اگر به سیاست رسمی دولتی تبدیل شود و منجر به تصمیمات تشویقی برای افزایش جمعیت و متوقف کردن سیاست های تنظیم خانواده شود میتواند تا حدودی روندهای کنونی را دچار اختلال کند. ولی همه شواهد نشان میدهند که بازگشت به دوره دهه شصت غیر متحمل است.
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 1:37  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

عبدالله بدون آنکه سرش را بلند کند در حالیکه با لیوانش بازی میکرد برایم از داستان تجاوز به مادرش توسط مردی همسایه صحبت کرد و اینکه همه ماجرا را شاهد بوده و از سوی این فرد هم تهدید شده. بعد هم برادر بزرگش از ترس آبرو و برای دور کردن عبدالله و مادرش از فضای شهر کوچکی که در آن خبر اینچنینی را نمی توان برای مدتی طولانی پنهان نگه داشت خانواده را بی سر و صدا به تهران میبرد.
نمی دانم چه بگویم. سکوت سنگین میان ما با سر و صدای دانشجویان در بیرون شکسته میشود. از وی میپرسم آیا درخانواده در باره این موضوع صحبت شده. پاسخ میدهد که با مادرش هرگز.
- من و مادرم حتی نمی توانستیم همدیگر را نگاه کنیم. نگاه های ما از هم فرار میکنند. ما با سنگینی این نگاه ها، این سکوت زجر دهنده و ترس از دیگران زندگی کرده ام. ترس از دیگران به داستان ما پی ببرند. ترس از اینکه با مادرم در این باره حرف بزنم. ترس از اینکه برادرم ما را ترک کند و من مادرمجبور شویم در یک خانه با هم زندگی کنیم. مادرم کم حرف شده است، در حال و هوای خودش است و انگار در دنیایی دیگر سیر میکند. گاه از خودم میپرسم او از خود چه تصویری دارد به خود چگونه نگاه میکند و از نپاه من به خودش چه برداشتی دارد...
- پیش روانپزشک و یا روانکاو هم رفتی ؟
- در ایران چند بار نزد روانکاو رفتم. یکبار برادرم هم با من به مطب روانکاو آمد و پس از پایان ملاقات من خواست چند کلمه ای بطور خصوصی با روانکاو حرف بزند. صدای آنروزی روانکاو را من توانستم از بیرون بشنوم که موقع خداحافظی به برادرم میگفت "کسی که شاهد چنین صحنه ای بوده بسختی خواهد توانست جان سالم بدر ببرد".
نمی دانم این زاییده تخیل او بود و یا روانکاو بطور واقعی چنین چیزی را برادرش گفته بود
عبدالله بروی کاغذی که نقش رومیزی را ایفا میکرد با خطی زیبا نوشت " سمت جاری حیات..." بعد هم با لبخندی تلخ گفت که اگر حرف روانکاو را ملاک بگیریم چند سالی زیادی زندگی کرده است.
از او پرسیدم آیا در فرانسه نزد روانکاو رفته است یا خیر
- با کدوم زبان و حس میتونم با یک فرانسوی حرف بزنم ؟
- آیا با کسی هم از دوستان در این باره صحبت کردی ؟
- فکر میکنم تو نفر سوم باشی اگر حواسم درست کار کند. ولی در فرانسه. در ایران کسی از این داستان خبر ندارد حتی افراد فامیل. یا دست کم من این احساس را دارم. از برخورد آنها میفهمم. حالت ترحم آمیز ندارند و همیشه از گوشه گیری ما گله مندند.
آن شب من و عبدالله تا نیمه شب حرف زدیم و بعد هم هر کس بطرف متروی خودش رفت. اتاق کوچکی داشت در محله سن کلو نه چندان دور از آپارتمان صادق هدایت.
با شیدن ماجرای عبدالله درک رفتارها و نگاه و حرف هایش یا بهتر بگویم سکوت و سخنان ناگفته اش در جمع برایم معنی دار شده بود. چند باری همدیگر را دانشگاه دیدیم. همان عبدالله همیشگی، غمگین و گوشه گیر. یکبار بهش گفتم " حال و هوای نگاه تو همیشه ابری و مه گرفته است و تو بی اختیار آدم را به دنیای غمگین خودت میبری".
او هم در جواب از فروغ خواند : روز یا شب ؟ نه، ای دوست، غروبی ابدیست...
" خورشید مرده بود
خورشید مرده بود، و فردا
در ذهن کودکان
مفهوم گنگ گمشده ای داشت"
صبح زود یکی از روزی های مه گرفته و غمگین ژانویه با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار میشوم. در انسوی خط صدای عبدالله است کم رمق و بریده بریده
- میدونی بیمارستان مسمومین این نزدیکی ها کجاست
- فکر میکنم در بخش اورژانس همه بیمارستان ها چنین سرویسی وجود داشته باشد...
- راست میگی من چقدر خنگم. مثل همیشه. تو دست کم مرا خوب میشناسی.
بعد از تلفن دوباره به درون رخت خواب میخزم تا یکساعتی که به زنگ لعنتی ساعت مانده را بخوابم...
در راه دانشگاه به تلفن صبح زود عبدالله فکر میکنم. با خودم میگویم مبادا کاری دست خودش داده باشد. در دانشگاه به سراغ دوست ایرانی که در تعاونی کار میکند و هم رشته عبدالله است میروم و ماجرای تلفن صبح را تعریف میکند. میگوید عبدالله افسرده است و این کار بطور جدی محتمل. دوست ایرانی مشترک ما از تلفن عمومی با ایرانی دیگری که در صد متری خانه او زندگی میکند تماس گرفت. معلوم شد عبدالله آنجاست و صحبت آنها هم هول و حوش مسمومیت دور میزند. خیالم کمی راحت میشود.
3-4 هفته بعد دوست مشرک ایرانی ما به من زنگ زد تا خبر ناپدید شدن عبدالله را بدهد. به او میگویم شاید بی خبر به ایران رفته. میگوید که در خانه را شکسته اند و عینک و پاسپورت و کیف پول او را روی میز اتاقش پیدا کرده اند.
یک ماه بعد جسد عبدالله در 30 کیلومتری پاریس در کنار سن پیدا شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 23:34  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  |