چندی پیش ای میلی داشتم از گلی. سال ها بود از او خبری نداشتم و حتی نمی دانستم در کدام کشور اقامت دارد. نوشته بود که وب لاگ مرا بطور اتفاقی و در جریان یک جستجو بروی گوکل پیدا کرده و خوانده و از این طریق از اوضاع من با خبر است. ضمن اظهار خوشحالی از پیامش برایش نوشتم که در صورتی که مخالف نباشد میخواهم درباره اش در وب لاگم بنویسم. فرصتی برای گفتن حرف هایی که سال ها پیش گفته نشده است. پاسخ داد " میدانی برایم زیاد مهم نیست، من کسی را نمی بینم و رابطه محدودی با دنیای ایرانی دارم"
گلی را حدود 25 سال پیش برای اولین بار در تهران دیدم. روزی بطور اتفاقی در میدان انقلاب با روزبه همکلاسی سال های دبستان و دوست خوب قدیمی برخورد کردم و گلی هم کنارش بود.
- فکر میکنم همدیگر را نمشناسید. معرفی میکنم زن من گلی و اینهم دوست قدیمی ...
سه نفری رفتیم کافه تبریز اول سیمتری. روزبه برایم گفت که خانواده گلی با ازدواج اونها مخالف بودند و برای همین هم بی سر وصدا با هم عروسی کرده اند. گلی هم با خنده گفت که پدر و مادری طاغوتی دارد که تحمل دامادی چپی و انقلابی را ندارند. قرار شد همدیگر را بار دیگر ببینیم. چند هفته بعد با چند تن دیگر از دوستان رفتیم سینما شهر فرنگ برای دیدن فیلم "نامت را بخاطر بسپار" که داستان جوانی بود که در جریان جنگ دوم جهانی خانواده اش را گم کرده بود و بعد ار 25 سال موفق به پیدا کردن مادرش میشد.
من دیگر از گلی و روزبه خبری نداشتم تا حدود سال 1366 زمانی که تازه به فرانسه آمده بودم. یه روز گلی تلفن زد :
- من گلی هستم یادت میاید زن روزبه
پاسخ دادم چطور یادم نمی یاید. بعد هم پرسیدم کجا هستند، چکار میکنند و آیا حال روزبه خوبه یا نه.
- روزبه ؟
گلی دو سه بار کلمه روزبه را تکرار کرد و بعد از چند ثانیه سکوت گفت راستش نمی دانم. تلفن زدم به کمک تو احتیاج دارم میتونی آدرس خودتو بهم بدی.
ازش پرسیدم چی شده چطور از روزبه خبر ندارد.
گلی در حالیکه با بغضی که گلویش را گرفته بود پاسخ داد که ماجرا پیچیده است و برایم خواهد نوشت و از من دوباره خواست تا آدرس را برایش بگویم.
نگرانی و دستپارچگی باعث شد من حتی فرصت نکنم بپرسم از کدام کشور صحبت میکند.
یک ماهی از این صحبت تلفنی نگذشته بود که نامه گلی بدستم رسید. برایم نوشته بود که تلفن مرا از هم دانشگاهی هم در ایران گرفته. از ماجرای خروج غیر قانونی خودش و روزبه از ایران گفت و ناپدید شدن روزبه هنگام عبور از مرز. معتقد بود که روزبه بگونه دیگر از کشور خارج شده و واز من خواسته بود در اروپای غربی دنبال ردش باشم. آدرس و تلفن برادرش را هم در انگستان نوشته بود برای هماهنگی و تبادل اطلاعات.
در اولین فرصت با برادر گلی تماس گرفتم. برایم توضیح داد که گلی پس از چند ماهی است در شوروی سرگردان است و قصد بازگشت به ایران را دارد ولی خانواده در تلاش است او را منصرف کنند. او میگفت با بازگشت به ایران گلی مستقیم به زندان خواهد رفت. ازش سئوال کردم آیا روزبه گم شده یا بلایی سرش آمده. برادر گلی برایم گفت که او نسبت به جدی بودن داستانی که گلی تعریف میکند تردید جدی دارد ولی اوضاع روانی گلی بحدی خراب است که کسی جرات نمی کند دراین باره بطور صریح با او بحث کند.
برای منهم پذیرفتن خبر ناگواری درباره روزبه دشوار بود. به برادر گلی گفتم که احتمال همه چیز وجود دارد. من داستان های فراوانی درباره ماجراهای خروج از کشور شنیده بودم. کسی که 6 ماه در غاری پنهان شده بود تا لحظه ای مناسب برای خروج از کشور بیابد. گروه دیگری که روزهای متعددی بروی قایقی در خلیج فارس سرگردان بودند ....
برادر گلی یکبار برای دیدن او سفر کرده و در پی درست کردن کارش برای انتقال به اروپای غربی بود. بهش قول دادم با وجود غیر محتمل بودن حضور گمنام روزبه در اروپا در فرانسه و آلمان پرسو جو کنم شاید از او خبری بگیرم. او هم گفت که مثل من فکر میکند و اگر احتمالی باشد باید بیشتر به ایران فکر کرد تا به خارج از ایران.
یکسالی از این ماجرا نگذشته بود که گلی باز هم تلفن زد. اینبار کیفیت صدا نشان میدهد که نباید از فرانسه بسیار دور باشد. بهم گفت که در آلمان است و چند هفته است در کمپی زندگی میکند. سعی کردم از حال و روزگارش بپرسم بدون اشاره به روزبه. اما خودش بعد از چند ثانیه گفت که میداند خبری از روزبه نداریم و اضافه کرد که از ایران نیز هیج خبری نرسیده اگر بلایی سرش آمده بود میبایست دست که خانواده اش مطلع میشدند. از من خواست در صورت امکان سری به آلمان بزنم....
ناتمام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 19:13  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
چند هفته پیش ای میلی دریافت کرده بودم از انجمنی بنام "خورشید پارس " پیرامون برگزاری سمیناری درباره ایرانی های خارج از کشور. خانمی هم که تدارک این سمینار را میبیند درباره اهداف و موضوعات آن تلفنی با من بحث کرد. از آنجا که بخشی از کار پژوهشی سه سال گذشته گروه دانشگاهی ما به موضوع فرار مغزها مربوط میشود فکر کردم بد نیست این پدیده در رابطه با ایران طرح شود. البته طرح مسئله فرار مغزها در ایران جدید نیست. احسان نراقی گزارشی در سال 1965 برای یونسکو و سازمان ملل در زمینه فرار مغزها تهیه کرده بود و ایران از جمله کشورهایی بود که از آن زمان در شمار "صادر کننده گان" مهم نیروی انسانی تحصیل کرده و نخبگان علمی به غرب قرار داشت. این روند پس از انقلاب شدت گرفته و به اساس برآورد صندوق جمعیت سازمان ملل و نیز سازمان همکاری های اقتصادی حدود یک چهارم کسانی که در ایران تحصیل دانشگاهی میکنند راهی خارج از کشور میشوند. البته ایران در میان کشورهای مشابه خود تنها نیست و بسیاری از کشورهای در حال رشد و یا تازه صنعتی شده در معرض این پدیده هستند. در 15 سال اخیر روند جدیدی در دنیا شکل گرفته که نام آنرا "بهره وری از مغزها" گذاشته اند. کشورهایی مانند کره جنوبی، هند، چین، برزیل، افریقای جنوبی موفق شده اند از طریق شبکه های علمی و اقتصادی به جلب نیروی انسانی خارج از کشور دست زنند و گفته میشود که بخشی از پویایی اقتصادی این کشورها نتیجه مشارکت فعال متخصصان و نخبگان و صاحبان سرمایه مقیم کشورهای غربی است که امکانات خود را از راه دور و یا بطور مستقیم و از نزدیک در اختیار سرزمین مادری خود میگذارند. به همین خاطر هم من فکر کردم شاید طرح این روند جدید در رابطه با ایران موضوع جالبی باشد.
چند روزی بعد ازاین صحبت اولیه درباره این سمینار 3 نفر از دوستان هموطن خوب پاریسی با من تماس گرفتند و با توجه به بودن نام من در میان شرکت کنندگان جویای علت آن شدند. دلیل پرسش هر سه نفر "شناخته نبودن این انجمن" بود و "نامعلوم بودن انگیزه ها" و حرف هایی در همین چهارچوب و نیز امکان سوء استفاده دولت ایران از این گونه ابتکارات. منهم پاسخ دادم که شناخت خاصی از این انجمن ندارم ولی موضوع پیشنهادی آنها برایم جالب بود.
با این حرف ها و بحث ها اولش مثل همیشه دچار دودلی و تردید شدم. این موضوع سبب شد کمی هم به تجربه دو دهه پیش ما ایرانیان در خارج از کشور فکر کنم که شاید مهم ترین ویژگی آن پراکندگی و عدم توانایی در بوجود آوردن شبکه های ارتباطی علمی و فرهنگی و یا اجتماعی است. من درک میکنم که عدم اعتماد و حتی ترس و وسواس عمیقی که میان همگان وجود دارد در مقایسه با سایر کشورها بیش از هر چیز به اوضاع ایران و سیاست برمیگردد. ولی شاید باید همزمان نوعی استقلال را بین پدیده های مختلف قائل شد. به عبارت دیگر همه چیز را نباید فقط از دید سیاسی دید و بدنبال این بود که "پشت سر سمینار چه کسی است" و "انگیزه برگزاری آن چیست". بطور واقعی و عینی برگزاری یک سمینار و حرف زدن و بحث کردن و گوش دادن به نظرات مختلف چقدر میتواند از نظر سیاسی "مهم" باشد و یا چه اهمیتی از نظر سیاسی داشته باشد و چه بهره برداری از آن میتوان کرد ؟ اگر شاید خوب فکر کنیم شاید درباره منزه طلبی های خود و وسواس ها و بی اعتمادی های همیشگی دچار تردید شویم.
اینکه سمیناری در اروپا تشکیل شود که به موضوع ایرانیان خارج از کشور بپردازد به نظر من ابتکار مثبتی است. در سال های گذشته صد ها سمینار در خارج از کشور برگزار شده و شماری از روشنفکران و دانشگاهی های داخل کشور هم در آنها شرکت کرده اند. برخی از این سمینارها هم یا "مشکوک" بوده ند و یا حرف و حدیث زیادی درباره آنها و یا "نیت و انگیزه برگزار کنندگان آنها" وجود داشته است. ولی امروز با فاصله از این تجربه ها میتوان درباره نتایج انها و یا "بهره برداری" احتمالی از آنها در بعد شخصی و یا سیاسی به داوری نشست. موضوع اصلی شاید فقط شرکت در سمینارها نیست، مهم این است که آنجا چه گفته میشود و مسائل چگونه بررسی میشوند. اگر سمیناری با معیارهای علمی و دانشگاهی برگزار شود بهانه "سیاسی" دستاویز خوبی برای عدم شرکت نیست.
در این میان آنچه بیشتر برایم آزار دهنده است این پراکندگی و عدم دیالوگ و قهر بودن با یکدیگر است و فضای ظن و بی اعتمادی دائمی میان ما ایرانی ها. این روزها سلسله نوشته هایی از مهرداد مشایخی استاد دانشگاه در امریکا میخوانم در سایت ایران امروز درباره "مشکلات فرهنگی بدگمانی و ضعف همکاری میان ایرانیان" که بنوعی به کند و کاو این پدیده قدیمی و گسترده میپردازد از دیدگاه های مختلف از جمله روانشناختی. نویسنده جمله ای را از هگل درباره شرق را در نوشته خود آورده که نمی توان از کنار آن به آسانی گذشت"«انسان هیچگاه در تمدنهای مشرق زمین موفق به اخذ شناخت کامل از خود نشده و یک ذهنیت آگاه که به او استقلال بخشد و هویت خود را خود به وجود آورد در او به وجود نیامد.». باید امیدوار بود از زمان هگل تا کنون تمدن های شرقی تکانی خورده باشند در جهت کسب ذهنیت مستقل.
هیج جامعه ای در دنیا نتوانسته است مشکلات اساسی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود را حل کند مگر از راه گفتگوی نیروی های زنده با یکدیگر و با نهادهای رسمی. این دیالوگ گسترده و باز فقط نتیجه تغییر شرایط سیاسی نیست بلکه بر عکس عامل بوجود آورنده و یا شتاب دهنده آن است. این نوعی تمرین دموکراسی هم هست یعنی پذیرفتن غیر خودی و با او وارد گفتگو شدن و بوجود آوردن فضاهای عمومی و شفاف برخورد عقاید. یاد گرفتن حرف زدن با همه و این یادگیری و فرهنگ دیالوگ در جریان آنچه که هابرماس کنش متقابل ارتباطی نام میداد. نبودن دیالوگ هیچگاه فقط گناه یک طرف نیست. همه در نبودن این فرهنگ مشارکت میکنند هر چند سهم آنها بسیار متفاوت باشد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15:56  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
امروز از سفر 4 روزه آلمان به پاریس برگشتم. فرصت خوبی بود برای دیدارهای خانوادگی و کمی دور شدن از روزمره گی کاری در پاریس. جمعه در مراسم فارغ التحصیلی پژمان در دانشگاه ووپرتال شرکت کردم. مراسمی که در اروپا بسیار کمتر از دانشگاه های امریکای شمالی متداول است. مسئولین دانشگاه مدارک حدود 60 دانشجوی رشته های فنی را توزیع میکنند. در میان دانشجویان تعداد بسیار کمی دختر به چشم میخورند (8 نفر در مجموع) که تا حدودی بازتاب تناسب جنسی در رشته های فنی در اروپاست. در ایران با رشد حضور دختران در دانشگاه این میزان در حال افزایش است و تعداد دختران از 30 درصد دانشجویان فنی فراتر رفته و یکی از بالاترین نسبت ها در تمام دنیاست. تعداد دانشجویان خارجی هم بسیار کم است و من بیشتر از 3 نفر خارجی در میان کسانی که درسشان را تمام کردند ندیدم. این نسبت بسیار کمتر از 12 درصد دانشجویان خارجی دانشگاه های آلمان هستند. پژمان بسیار از نتیجه کار خود راضی است و از امسال در دوره دکترای رشته ساختمان درسش را دنبال میکند.
در سراسر مراسم جمله ای از گوته که بروی اکران بزرگ سالن نقش میبندد دانشجویانی که درسشان را تمام کرده اند را بدرقه میکند : " هر چه دانش ما فزونی یابد تردیدهای ما هم بیشتر میشوند"
++++++
وحید فیلمی مستند برایم آورده درباره قتل های سعید حنایی که 16 زن را در مشهد به خاطر آنچه که وی "خودفروشی" و "فساد" مینامد را بدست خود خفه کرده است. فیلم مجموعه مصاحبه هایست با سعید حنایی، پسر، همسر و برادرش و نیز مردم عادی کوچه و خیابان و خانواده قربانیان کسی که قتل های او سر و صدای زیادی در ایران بپا کرده بود. فیلمی است تکان دهنده و تاثر انگیز که بیننده را به اعماق جامعه و جاهایی میبرد که کمتر به دید میایند. پسر سعید حنایی نه تنها بر کار پدرش مهر تائید میزند که میگوید اگر این زنان باز هم به کارشان ادامه دهند خود وی هم همانند پدر آنان را خفه خواهد کرد. مادر و همسر قاتل هم حرف های مشابه ای میزنند. در کوچه و خیابان بسیاری کار او را درست میدانند و زنان را مسحق مرگ. رئیس دادگاه که فردی روحانی است و یک خانم خبرنگار از قربانیان دفاع میکنند و کار حنایی را از نظر قضایی و اجتماعی جرم به حساب میاورند. سحر دختر 11 ساله یکی از زنان قربانی با چشمانی که از نگاه مستقیم میگریزد از شادی خود به خاطر اعدام قاتل حرف میزند. با سن کم خود حالت انسان مسخ شده ای را دارد که در بن بست یکی از لحظات زندگی خود زندانی شده. پدر بزرگ یکی از زنان جوانی که توسط حنایی خفه شده است در حالیکه به سقف اتاق خیره میشود از شوهر دادن زودرس و اجباری او میگوید و دربدری هایش.
به کسانی که به اتفاق آنها فیلم را دیده ام نگاه میکنم : سارا آرام آرام اشک میریزد، صنم و ارمیتا با لحنی معترض میگویند هیچکس درباره علت کار این زنان حرفی نمی زند، وحید از وحشتناک بودن واکنش مردم در برابر چنین خشنونت هایی صحبت میکند، انا و صنم میپرسند چرا فیلم فقط به سراغ کسانی رفته که با اینگونه اعمال موافقند...
برای درک بهتر ذهنیت امروزی و فرهنگ دست کم بخشی از جامعه ما و وجدان بیمار او باید این فیلم مستند را دید. فیلم تصویری بی تعارف از گوشه ای از جامعه ایران است و بخوبی از شکاف های فرهنگی و چند پارگی آن حکایت میکند. به نظر من این فیلم را باید به همه نشان دهند تا جامعه بتواند زخم ها و بحران های خود را بهتر ببیند و بشناسد.
+++++++
اینهم خبری بدون تفسیر درباره دانشگاه ها در ایران
/ گزارش اختصاصی خبرگزاری مهر
- گروه حوزه و دانشگاه: متاسفانه در سال های اخیر موسسات فروش پایان نامه رشد قارچ گونه ای یافته اند و نتایج تحقیقات دیگران را همانند نخود و لوبیا بر اساس وزن پایان نامه یا تعداد صفحات آن می فروشند. دانشجویان غافل از آینده و استادان نیز فارغ از هرگونه دقت در بررسی پایان نامه. دانشجو پایان نامه ای ارائه می دهد که نمی داند، چیست و استاد نمره ای می دهد بی آنکه بداند چندین استاد دیگر در سال های گذشته این پایان نامه را ارزیابی کرده اند.
این روزها به وضوح در بسیاری از مراکزی که خدمات چاپ و تکثیر دانشجویی انجام می شود در کنار سایر تبلیغات این عنوان به چشم می خورد که "انواع تحقیق دانشجویی با موضوعات مختلف به فروش می رسد".
صاحبان یکی از این مراکز خدمات دانشجویی در این خصوص به خبرنگار مهر گفت : تحقیقات بر اساس موضوع و تعداد صفحات و رشته های تحصیلی دانشجویان به فروش می رود به نحوی که دانشجو ابتدا موضوع تحقیق را عنوان می کند، اگر در آرشیو موجود بود تعداد صفحات را از 20 تا 300 صفحه تعیین می کند و بر اساس آن پرینت مطالب گرفته می شود و مطلب آماده و صحافی شده ظرف 24 ساعت به وی تحویل می شود.
وی افزود : موضوعات پزشکی از صفحه ای 400 تا 1800 تومان موجود است در سایر رشته ها نیز به طور میانگین از صفحه ای 80 تا دو هزار تومان تحقیق وجود دارد.
صاحب این مرکز یادآور شد : در برخی موارد خاص تحقیقات بعضی موضوعات به خصوص در رشته های پزشکی تا سه میلیون تومان نیز تمام می شود.
یکی دیگر از صاحبان مراکز خدمات دانشجویی که در کنار دانشگاه آزاد واحد کرج مشغول به کار است در این خصوص اظهار داشت: صرفه اقتصادی فروش تحقیق بسیار بیشتر از کپی ، تایپ و سایر خدمات است زیرا در این زمینه متقاضی بسیار زیاد است و تعداد زیادی از دانشجویان همین دانشگاه از مشتریان ما هستند.
وی در پاسخ به سئوال خبرنگار مهر به این سئوال که "این تحقیقات را از کجا تهیه کرده اید؟" می گوید:برخی مطالب متعلق به دانشجویانی است که این مطلب را برای تایپ به ما سپرده اند و در هارد سیستم موجود است ، برخی مطالب را نیز از اینترنت تهیه می کنیم و در برخی موارد پایان نامه های دانشجویانی که در چند سال اخیر فارغ التحصیل شده اند می خریم و با درصدی سود به مشتریان جدید می فروشیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 23:42  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
دیروز با وجود کمی وقت خودم را رساندم به کنفرانس محمد ارکون اسلام شناس معروف الجزایری و استاد دانشگاه در پاریس پیرامون رابطه تاریخی اسلام و اروپا و نیز موقعیت مسلمانان در این قاره در گذار قرن ها. سخنرانی او بر پایه کتابی انجام شد که به تازگی پیرامون این موضوع به همت او و با مشارکت تعداد زیادی تاریخ شناس نوشته شده است. سخنان ارکون که بیش از 40 است که درباره این موضوع کار میکند بویژه مربوط میشد به گره گاه های تاریخی رابطه اسلام به غرب از دوره رنسانس به این سو. دوره ای که به گفته او غرب توانست از طریق انقلاب صنعتی و مدرنیته تحولی اساسی در زندگی خود و همه دنیا بوجود آورد و حوزه نفوذ فرهنگی، سیاسی و تکنولوژیک خود را در سراسر جهان بگسترد. اسلام در روند شکل گیری و تکوین مدرنیته مشارکت نکرد و بتدریج نه تنها نفوذ و کارآئی خود را از دست داد که در عمل ناچار شد بسیاری از گرایش های دنیای غرب را هم با تلخی بپذیرد. ارکون مدرن نشدن اسلام و ماندنش در نگاه به گذشته و افسانه بازگشت به ارزش های قدیمی و "اصیل" را ضعف اساسی حوزه تمدنی اسلام دانست که از نطر او در دام "حقیقت" های بومی خود اسیر است و از پیوستن به کاروان ترقی بشریت باز میماند. او از جمله اشاره کرد که هر دسته از مسلمانان وابسته به گروه های مختلف شیعه و سنی پراکنده در دنیا به "حقیقت" مطلق خود باور دارند و قادر به درک همه جانبه دنیای امروزی نیستند. اسلام سنتی از نظر ارکون وقت عمده خود را صرف نیاش های و مراسم دینی میکند. در مجموع سخنرانی جالبی بود زیرا ارکون موفق شد در یک نگاه عمومی تاریخی و جامعه شناسانه تصویری کم و بیش عینی از تحول و بن بست های حوزه تمدن اسلامی و پراکندگی آن ارائه دهد.
سارا از نتایج امتحانات دوره فوق لیسانس خود حسابی دلخور است. یعنی نمراتی که گرفته در حد انتظارش نبودند. در تلفن با ناراحتی بسیار میگوید با وجود آنکه همه وقت خود را صرف مطالعه و کار و دوره درس ها کرده ولی نمرات درخشانی نگرفنه و کسانی که کمتر از او هم درس خوانده اند تقریبا همین نمره ها را گرفته اند.
سعی میکنم در بحث با او اشکال کار را بهتر بفهمم. به سارا میگویم که نیاوردن نمره توسط دانشجوی خارجی در سطح فوق لیسانس میتواند ناشی از سه دلیل مهم باشد. عدم شناخت همه جانبه مطلب درسی، ضعف روش شناسانه و یا مشکل زبان. باید با مراجعه به ورقه امتحانی دید کدامیک از این سه عامل نقش مهم تری داشته اند و برای شناخت بهتر این عوامل باید به سراغ استاد مربوطه هم رفت.
درمورد نوع یادگیری در دانشگاه و تاثیر ان بر نتایج تحصیلی کارهای تحقیفاتی بسیاری انجام شده است. برای مثال یک گروه از پژوهش گران سوئدی دانشجویان را از نظر نوع یادگیری به سه دسته تقسیم میکند : دانشجویانی که درس را بطور سطحی و برای نمره آوردن یادمیگیرند. دانشجویانی که استراتژ هستند و همزمان یادگیری خوب را در خدمت نتیجه خوب (نمره) قرار میدهند و بالاخره دانشجویانی که از حدود درس و کلاس فراتر میروند و به عمق مطالب نظر دارند. این تحقیق نشان میدهد که همواره میان نمره به دست آمده و زمان صرف شده رابطه مستقیمی وجود ندارد و نمره کسب شده هم ضرورتا بازتاب دانش و توانایی های دانشجو نیست.
آنچه که در این پژوهش ها مهم است جایگاه مرکزی توانایی ها و مهارت هایی است که بیشتر روش شناسانه هستند و رابطه مستقیمی با این یا آن موضوع درسی ندارند.
دوکاتل کارشناس دانشگاهی معروف بلژیکی توانایی های اصلی روش شناسانه دانشجویان را اینگونه برمی شمرد :
توانایی مشاهده پرسشگرانه پدیده ها
توانایی جستجو و کسب اطلاعات و داده ها با مراجعه به منابع گوناگون
توانایی ارائه سنتز داده ها و نشان دادن نکات کلیدی
توانایی شناسایی موارد پرسش برانگیز و طرح فرضیه بر پایه مشاهدات و داده های علمی
توانایی تعمیم تئوری ها و تحلیل موارد مشخص با تکیه به تئوری های عمومی
توانایی انتقال دانسته های خود از ظریق شفاهی و یا تولید نوشته های علمی و دانشگاهی
توانایی طرح و پیدا کردن راه حل های عملی با تکیه به تئوری ها و داده ها
توانایی داوری و تشخیص علمی و عینی مسائل و پدیده ها
من در کلاس های خودم با دانشجویان ضمن اشاره به این موارد بصورت شوخی-جدی به آنها میگویم : کار شما در دانشگاه در سه فعالیت عمده خلاصه میشود : خواندن، نوشتن و فکر کردن
این هم مطلبی بدون تفسیر پیرامون دغدغه های نهادهای رسمی ایران درباره نحوه لباس پوشیدن مردم :
بخشی از متن قانون ساماندهي "مد و لباس"
"غلامعلي حداد عادل" رئيس مجلس شوراي اسلامي طي نامهاي رسمي به "محمود احمدي نژاد" رئيس جمهورياسلاميايران، قانون مربوط به "ساماندهي مد و لباس" (مشتمل بر يازده ماده و سه تبصره) را به دولت براي ابلاغ ، ارسال كرد.
* متن قانون مد و لباس
ماده ۱به منظور حفظ و تقويت فرهنگ و هويت ايراني اسلامي، ارج نهادن، تبيين، تثبيت و ترويج الگوهاي بومي و ملي، هدايت بازار توليد و عرضه البسه و پوشاك براساس طرحهاو الگوهاي داخلي و نيز در جهت ترغيب عموم مردمبه پرهيز ازانتخاب و مصرف الگوهاي بيگانه و غيرمانوس با فرهنگ و هويت ايراني، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مكلف است جهت پيريزي ساختار مديريتي موضوع اين قانون، كارگروهي (كميتهاي) متشكل از يك نفر نماينده تامالاختيار از هر كدام از وزارت-خانههاي فرهنگ و ارشاداسلامي، آموزش و پرورش، بازرگاني و صنايع و معادن و سازمانهاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران و مديريت و برنامهريزي كشور و سه نفر از نمايندگان صنوف ذيربط ( طراحان و توليد كنندگان) و يك نفر نماينده از كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي به عنوان ناظر تشكيل دهد.
ماده ۲وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران مكلفند در جهت ترويج نمادها و الگوهاي پارچه و لباس ايراني و بومي مناطق مختلف ايران نمادها و الگوهاي مورد تاييد كارگروه(كميته) يادشده در ماده ( (۱اين قانون را تشويق و ترغيب و تبليغ نمايند و در جهت پرهيز از تبليغ الگوهاي مغاير با فرهنگ ايراني اسلامي اهتمام جدي بورزند.
ماده ۳وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مكلف است با همكاري وزارت بازرگاني جهت تبادل فرهنگي ملل مسلمان، موزه، نمايشگاه و جشنوارههاي ملي، منطقهاي و بينالمللي با محوريت معرفي نمادهاو الگوهاي پارچه و لباس ايراني اسلامي برگزار نمايد.
ماده ۴طرحها و الگوهاي توليدشده پارچه و لباس مبتني بر نمادهاي ايراني اسلامي مشمول حمايت قانوني حقوق مولفان و مصنفان و كانون ثبت اختراعات و مالكيت صنعتي خواهد بود.
ماده ۵وزارت بازرگاني مكلف است براي دسترسي عمومي و حمايت از توليد و فروش پارچهها و پوشاك منطبق با الگوهاي ايراني اسلامي، نمايشگاههاي عرضه فصلي مد لباس و پوشاك برگزار نمايد.
تبصره ۲بانكها ملزم هستند كه در اعطاء تسهيلات بانكي و وامهاي خوداشتغالي، متقاضيان فوق را در اولويت قرار دهند.
ماده ۹كليه دستگاههاي دولتي مكلفند از بودجه سنواتي رديفهاي خدماتي رفاهي خود، جهت تشويق تقاضاي پارچه و لباس منطبق با الگوهاي ايراني اسلامي تسهيلات خريد پارچه و لباسهاي مذكور را در اختيار كاركنان خود قرار دهند.
ماده ۱۰وزارتخانههاي علوم، تحقيقات و فناوري و فرهنگ و ارشاد اسلامي موظفند نسبت به حمايت و پشتيباني از تحقيقات و رسالههاي تخصصي مشمول اين قانون اقدام لازم به عمل آورند.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 12:48  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
دیشب نشستی بود درباره افغانستان در محله قدیمی پاریس کنار دانشگاه سوربن. بخش اول اختصاص داشت به اوضاع کنونی افغانستان با حضور لطیف پدرام از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری سال پیش این کشور و گیسو جهانگیری پژوهشگر ایرانی و متخصص آسیای مرکزی که چند روزی است از سفر طولانی خود به کابل بازگشته. من چون دیر رسیدم (بقول چند تن از دوستان "طبق معمول") از محتوای گفتگوها متاسفانه چیزی نمی توانم بگویم. لطیف در زمان استراحت برایم از نگرانی اش از افزایش دائمی قدرت طالبان در جنوب این کشور حرف زد.
بخش دوم نشست هنری و فرهنگی بود و به شعر خوانی اختصاص داشت. نیکل باریر شاعر فرانسوی به اتفاق حمید جاودان بازیگر تاتر و هنرمند دوست داشتنی و ایوان نوائی نوازنده پیانو و سنتور. نیکل در حالی شعرهای خود را درباره زنان افغانستان میخواند که حمید در متن درباره افغانستان و وضعیت این کشور حرف میزد. همراهی ایندو ترکیب بدیع و زیبایی را بوجود اورده بود درست مثل کولاژ در نقاشی و عکاسی یعنی چسباندن اشیاء متفاوت بروی زمینه واحد. بعد از پایان شعر خوانی به نیکل گفتم که نسبت به اولین اجرای این اشعار در بهارانه شعر پاریس دو سال پیش (بهارانه شعر در فرانسه که چند سالی است بوجود آمده در اولین هفته بهار برگزار میشود و در جریان آن شاعران و یا راویان شعر در مکان های ، محلات، قهوه خانه ها و مراکز تجمع عمومی، مدارس و دانشگاهها و کوچه و خیابان به شعر خوانی میپردازند و با هزاران گردهم ایی شاعرانه به استقبال دگردیسی و نوزائی طبیعت میروند. هفته بهارانه شعر نوعی قدردانی عمومی است از شاعران و شعر ). بسیار پیشرفت کرده است. با خنده میگوید این بخاطر حضور حمید است و به نظر منهم اینگونه میرسد. حمید را سالها بود ندیده بودم و پختگی و طبیعی بودن ژستها و حرکات و کلمات او به شعر خوانی بعدی تاتری و نمایشی میدهد و رابطه با شعر را اسانتر میکند. در پی این برنامه پاتریک نوایی هم با همراهی پسرش ایوان قطعاتی نوستالژیک را اجرا کرد که نوعی بازخوانی دردمندانه هویت دوگانه فرانسوی و ایرانی اوست و افسوس همیشگی که چرا پدرش او را از یاد گرفتن زبان فارسی باز داشته است.
امروز صبح هم در نشست سراسری انجمن های دانشجویی دانشگاههای فرانسه شرکت کردم که با حضور صدها نفر از نمایندگان این تشکل های مستقل در پاریس برگزار میشود و هدف ان هم بحث و گفتگو درباره شرایط دانشجویان است. ساعت 10 طبق قرار قبلی به محل نشست رسیدم. با روبرو شدن با سالن های خالی اولش فکر کردم محل اجلاس را اشتباه گرفته ام. ولی دو سه دانشجویی که در سرسرای بزرگ وروی انتظار بقیه را میکشند بمن میگویند که دیشب تا سحرگاه همگی مشغول رقص و آواز بوده اند و به همین دلیل هم با تاخیر خواهند رسید. برایم قهوه ای میریزند و در انتظار شروع جلسه در کنار دانشجویی مینشینم که با گیتارش سرگرم نواختن اهنگ زیبایی است و شعری را هم آرام ارام زمزمه میکند .
روز دیگری آغاز میشود
در حالیکه من هنوز شب را به صبح نرسانده ام
عشق من غمگین مباش
میدانم زمانی به سراغم آمده ای که قلب من در اینجا نیست .
ولی یاددت میاید که بار اخر
وقتی که من به نزدت آمدم
تو نیز جای دیگری بودی
زمان های عشقی ما همدیگر را نمی یابند
طلسم راز ما شکسته نمی شود
و حیرانی ادامه دارد
شاید میباست کسی بما صبر کردن را میاموخت
و اینکه عشق و سرخوردگی مسافر یک کاروانند...
از او میپرسم شعر از کیست میگوید اینرا از نوجوانی از مادرش آموخته است.
جلسه ما که درحقیقت کارگاه بحث پیرامون شرایط یادگیری دانشگاه است با یک ساعت تاخیر شروع شد با حدود 200 شرکت کننده از ده ها شهر. در مجموع نشست جالبی بود با کلی بحث و نکات انتقادی.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 16:31  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
این روزها دو کنفراس بزرگ و بسیار مهم بین المللی در پاریس برگزار میشوند که هر دوی آنها در رابطه با کشور ما بسیار مهم هستند. اولی مربوط میشود به سومین کنگره جهانی علیه اعدام که هدفش لغو این حکم در سراسر جهان است. جنبش لغو اعدام در قرت هجدهم در ایتالیا اغاز شد و در پی جنگ دوم جهانی 9 کشور برای نخستین بار حکم اعدام را برای همیشه کنار گذاشتند. هم اکنون حدود 130 کشور جهان مجازات اعدام را از حکم های قضایی خود کنار گذاشته اند. 30 سال پیش تعداد این کشورها حتی به 25 هم نمی رسید. آخرین کشورهایی که به این جنبش پیوسته اند افریقای جنوبی و ترکیه هستند. در طول دهه های گذشته کشورهایی که حکم اعدام را لغو کردند شاهد هیچ گونه افزایش چشمگیری در میزان بزهکاری های مهم و یا قتل و جنایت نبوده اند. این همان نکته ایست که بسیاری از جامعه شناسان هم در پاسخ به کسانی که لغو اعدام را مایه تشویق جنایتکاران میدانند به آن اشاره میکنند.
در سال گذشته حدود 2100 نفر در دنیا اعدام شده اند و گفته میشود که بیش از 20 هزار نفر در سراسر جهان در انتظار اجرای حکم اعدام خود هستند. بنا به گزارش این کنگره چین، امریکا، ایران و عربستان 4 کشوری هستند که بیشترین اعدام ها را در سطح دنیا انجام میدهند. ایتالیا و اتحادیه اروپا در پی انند که از طریق سازمان ملل برای دوره چند ساله و بطور موقت حکم اعدام در همه دنیا ممنوع شود. من در کنگره پیشین به عنوان ناظر ساده شرکت کردم و شاهد بحثها بودم. یکی از تاثرامیز ترین بخش های کنگره قبلی حرف های بستگان کسانی بود که بیگناه اعدام شده بودند و فقط پس از مرگ آنها دستگاه قضایی به اشتباه خود پی برده بود.
کنفراس دوم مربوط میشود به پدیده گرم شدن روز افزون کره زمین و پی امدهای ان برای انسان و طبیعت. مهمترین خبر این کنفرانس گزارشی است که صدها دانشمند درباره نقش انسان در تشدید این پدیده تهیه کرده اند. این گزارش نشان میدهد که فعالیت های انسان علت بیش از 91 درصد گرم شدن کره زمین است و اگر چاره ای اندیشیده نشود وضعیت با شتاب بد و بدتر خواهد شد. از ایران خانم ابتکار معاون رئیس جمهور در دوره آقای خاتمی و مسئول ان موقع محیط زیست به دعوت شیراک در کنفرانس شرکت کرده است. شیراک در جریان این کنفراس پیشنهاد بوجود امدن یک نهاد جهانی وابسته به ملل متحد را طرح کرده است. حالا که از آلودگی هوا صحبت به میان آمده به یاد مطلبی می افتم که چند هفته پیش در ایسنا درباره هوای تهران و خطرات ان چاپ شده بود :
"به گزارش ايسنا مهندس سهراب مشهودي، مدرس دانشگاه گفت که در حال حاضر تهران تمام خطوط قرمز جمعيتي خويش را شكسته است و از هر بعدي كه به آن بنگريم داراي انفجار و تراكم جمعيتي شديدي است هر دقيقه تنفس در تهران برابر 9 نخ سيگار كشيدن است. وي با بيان اين كه عمر تهرانيها 5 سال كوتاهتر شده است، تصريح كرد: 7 درصد زمان مفيد ملي در ترافيك تهران كشته ميشود.
منهم در این دو روزه در کنفرانسی شرکت کردم با اهمیت به مراتب کمتر و ابعاد بسیار کوچکتر. این کنفرانس از سوی بخش جامعه شناسی انستیتوی معروف "علوم سیاسی" پاریس پیرامون آینده آموزش عالی و رابطه آن با جامعه و اقتصاد تشکیل شده بود و در آن کارشناسان بیش از 30 کشور پیشرفته شرکت کردند. یکی از جالب ترین بحث ها حول کنفرانس فرانسیسکو رامیرز استاد دانشگاه استنفورد صورت گرفت که درباره روند "عقلانی" شدن دانشگاه در جامعه جهانی امروز صحبت کرد.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 1:46  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
دیشب در میز گرد رادیوی بور شرکت کردم در کنار آزاده کیان پژوهش گر مرکز تحقیقات ملی فرانسه و دانشگاه پاریس 8، یان ریشارد ایرانشاس و استاد دانشگاه پاریس 3، دیدیه بی یه معاون مرکز مطالعات سیاسی و استراتژیک فرانسه. موضوع بحث خطر حمله نظامی امریکا به ایران و بحران پرونده اتمی است. دو فرانسوی جمع ما موضع کم و بیش دوستانه ای نسبت به ایران دارند و خواهان مذاکره غرب با ایران هستند و جلوگیری از ماجراجویی احتمالی امریکا در منطقه. دیدیه بی یه ضمن انتقاد به مواضع رئیس جمهور ایران همزمان از اینکه در برخی رسانه های غربی به او هیتلر کوچک نام میدهند هم اظهار نگرانی کرد و انرا نوعی آماده سازی افکار عمومی برای اقدامات نطامی امریکا دانست. آزاده کیان هم خطر حمله نظامی امریکا را جدی اعلام کرد و از بروز نارضایتی فزاینده در میان نیروهای سیاسی و برخورد انتقادی آنها به سیاست ها و موضوع گیری های آقای آحمدی نژاد. منهم اشاره کردم به شکنندگی اقتصاد ایران و وابستگی آن به فروش نفت و اینکه برخلاف تحلیل های اولیه تا کنون بحران روابط ایران و امریکا به بالا رفتن سرسام آور قیمت نفت منجر نشده ضمن اینکه وابستگی ایران به فروش نفت و کالاهای خارجی بیش از نیاز غرب به نفت ایران است. آنچه که در این میز گرد که با سئولات متعدد شنوندگان همراه بود واکنش جوانان مهاجر و مسلمانی بود که شنونده اصلی رادیو هستند. برخلاف میز گرد ماه ژوئن گذشته اینبار از مواضع ضداسرائیلی رئیس جمهور ایران استقبال چندانی نشد و نگاه ها بیشتر انتقادی بود...
آقای حسن کاشانی در نقد یادداشت چند روز پیش با عنوان "اینجا و آنجا" نوشته است :
"فقط خواستم بگویم که از این نوشتار خیلی خوشم آمد. کاش چند سطری هم پیرامون دلایل این تفاوت کاو یده بودی. آیا همه مشکلات ما به ساختار سیاسی و استبداد باز می گردد یا آنکه می توان دلایل دیگر نیز به موازات یا پس از ساختار سیاسی بر این تفاوت بر شمرد ( مثلا رادکالیسم بی پیوند با واقعیتهای اجتماعی جنبش دانشجوئی و ...) "
من در یادداشت های گذشته در این باره فکر میکنم نوشته بودم. من با آقای کاشانی موافقم که رادیکالیسم جنبش های داشجویی یکی از مشکلات همیشگی کشورهایی مانند ایران است که تجربه دمکراسی چندانی ندارند. با این تفاوت که اینبار، بر خلاف زمان نسل من و نسل قبلی اندیشه دموکراسی در دانشگاه در میان دانشجویان بطور جدی پیش رفته است و گرایش های ایدئولوژیک و استبدادی منزوی تر شده اند. اما سخن بر سر این است که جامعه و کسانی که قدرت را دست دارند باید چه برخوردی با این رادیکالیسمی که از جمله به بی تجربه گی و روانشناسی سن جوانی هم مربوط میشود داشته باشد. فرانسوا میتران رئیس جمهور پیشین فرانسه زمانی در برابر مشکل شورش های دانشجویی فرانسه گفته بود : " جوانان بدون شک در موارد زیادی شاید در برخورد های سیاسی خود تندروی و اشتباه کنند، اما اشتباه بزرگتر را کسانی مرتکب میشوند که دست به سرکوب انها دست میزنند."
دوست گرامی بهمن نیز نوشته است :
"چند روزه که خیلی از روزنامه های داخلی در مورد مذاکره آقای خاتمی و جان کری می نویسند و در واقع یک خبر جنجالی شده .فکر کردم شاید شما هم چیزی در این مورد نوشته باشید دوست داشتم دیدگاه شما رو هم در این مورد می خوندم..... "
کاش خود بهمن نظرش را مینوشت. من هم مثل همه خواننده این مناظره جالب بودم. به نظر من زمان ان فرا رسیده است افکار عمومی و نخبگان بطور عینی و هوشمندانه بیلان ربع قرن دشمنی دو کشور و نتایج سیاسی،اقتصادی انرا مورد بازبینی و داوری قرار دهند. ما در دنیایی هستیم که حرف اخر را هنر گفتگو و سازش سیاسی، یافتن راه حل های مسالمت امیز میزنند. اما چنین کارهایی آدم های با تدبیر و دورنگر طلب میکند. کشورهایی که در یک زمان از تاریخ خود مسدود شده اند بهای سنگینی بابت این بن بست میپردازند. در رابطه ایران و امریکا هم دو کشور فرصت مناسب زمان کلینگتون – خاتمی را از دست دادند و آمدن بوش در عمل آشتی را ناممکن کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 23:15  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
شکوه میرزادگی مدتهاست برای نجات منطقه تاریخی پاسارگاد که بخاطر پروژه سد سیوند در خطر جدی قرار گرفته است دست به تلاش همه جانبه و خستگی ناپذیری زده است. در ایران در سال های گذشته حرکت و فشار افکار عمومی و رسانه ها و نخبگان و سازمان های غیر دولتی و سازمان های بین المللی موفق شده اند جلوی برخی تخریب ها و سهل انگاری ها را بگیرند. نمونه آخر آنها مسیر متروی اصفهان و جلوگیری از ادامه کار ساختمان بلند جهان نما در نزدیکی محله تاریخی اصفهان است که در شمار میراث فرهنگی بشریت به شمار میروند.
آب گیری سد سیوند در آینده نزدیک یکی از مراکز اصلی تمدن باستانی ایران را بزیر آب میبرد و یا با خطر آسیب دیدگی و نابودی روبرو خواهد کرد.
امشب من از یادداشت خودم میگذرم و پیامی که از خانم شکوه میرزادگی دریافت کردم را بدون کم و کاست برایتان درج میکنم :
لطفا فقط چند دقيقه از وقت تان را به پاسارگاد دهيد
و اين جمله ی ساده و کوتاه را به موسسات زير بفرستيد
“Please save Pasargad The city and mausoleum of Cyrus the Great”
*****
Please dedicate a few minutes of your time to pasargad
And send this simple and short sentence to the following organizations
«Please save Pasargad The city and mausoleum of Cyrus the Great
*****
Lotfan chand daghigheh az vaghtetan raa be Pasargad dahid
va in jomle saadeh va kotaah raa be moasesat zir beferestid
“Please save Pasargad The city and mausoleum of Cyrus the Great”
يونسکو (فرانسه)
fax : 33-1-45 68 55 70
E-mail: wh-info@unesco.org
UN
سازمان ملل متحد (نيويورک):
Fax +1-212 963 8712
Email: ngls@un.org
ژنو:
Fax 41-22-917-0432
ngls@unctad.org Email:
سازمان هاي ميراث جهاني
در شهرها يا کشورهاي نزديک به شما:
نروژ:
fax: 47-24-14-01-01
E-mail: nwhf@nwhf.no
آلمان:
F.: + 49-89-30765102
E-Mail: info@welterbestiftung.de
کانادا :
fax : 1-418-692 5558
E-mail : secretariat@ovpm.org
انگلستان:
fax : 44-1223-277 136
E-mail : info@unep-wcmc.org
سازمان هاي حقوق بشر در شهرها و کشورهاي نزديک به شما:
شيکاگو:
Fax: 312-572-2454
chicago@hrw.org
نيويورک:
Fax: 1-(212) 736-1300
hrwnyc@hrw.org
واشنگتن:
Fax:1-(202) 612-4333
hrwdc@hrw.org
لس آنجلس :
Fax: (310) 477-4622
hrwlasb@hrw.org
سانفرانسيسکو:
Fax: 415.362.3255
hrwsf@hrw.org
انگلستان:
Fax: 44 20 7713 1800
hrwuk@hrw.org
بلژيک:
Fax: 32 (2) 732-0471
hrwbe@hrw.org
ژنو:
Fax: +41 22 738 17 91
hrwgva@hrw.org
برلين -آلمان:
Fax. +49-(0)30-259306-29
berlin@hrw.org
کانادا:
Tel: 416.322.8448
Fax: 416.322.3246
toronto@hrw.org
+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 23:37  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
در یادداشت روز گذشته فراموش کردم مطلبی را از قول ابه پییر در مورد مرگ بنویسم. او مرگ را "دیداری با دوست" میدانست و میگفت "من از زمانی که در 8 سالگی مرگ پدر بزرگم را دیدم بی صبرانه انتظاراتش را میکشم".
با دیدن همه آدم هایی که برای آخرین دیدار با ابه پییر جمع شده بودند به یاد نوشته ای از مارکز درباره مرگ افتادم که فکر میکنم در کتاب "دوازده قصه زائر" خوانده بودم. مارکز در این داستان تعریف میکند چگونه خواب مرگ خودش را دیده است. او خواب میبیند که در مهمانی باشکوه عجیبی شرکت کرده که همه دوستان و خانواده اش از گذشته و حال حضور دارند. در پایان مهمانی او با همه دوستان و خانواده یکی یکی خداحافظی میکند و زمانی که قصد دارد خودش هم محل مهمانی را ترک کند نگهبانان جلویش را میگیرند به او میگویند "شما چون فوت کرده اند حق رفتن ندارید و همینجا میمانید." مارکز بعد اضافه میکند که آنجا برای اولین بار فهمیدم که مرگ یعنی تنها ماندن و جدا شدن از کسانی که دوستشان داری.
براستی هم داستان رابطه ما با مرگ و تصویر و ذهنیتی که از آن داریم به همه زندگی گذشته ما و نیز جایگاه این پدیده رازانگیز در باورهای فرهنگی ما ارتباط پیدا میکند. پنج شش سال پیش موضوع مرگ حسابی فکرم را بخودش مشغول کرده بود و کلی هم مطلب درباره مرگ خواندم. همان زمان ها در بورکینا فاسو به دیدن موزه کوچک و محقر ولی بسیار دیدنی مرگ رفتم که به طرز حیرت آوری درجه فرهنگی بودن این پدیده را به بازدید کننده منتقل میکرد. اشیاء و مجسمه ها و ماسکهای ساده برای درک پدیده بسیار پیچیده. در انجا دوساعتی با راهنمایمان که ماسک های مرگ را که افریقائیان پس از درگذشت نزدیکان خود به چهره میزنند و با انها به نیایش و رقص میپردازند یکی یکی بما نشان میداد درباره درک افریقایی از مرگ بحث کردم، درکی که در حقیقت با برداشت از زندگی پیوند خورده است...
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 21:29  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
امروز صبح برای شرکت در مراسم تشیع جنازه کشیش نیکوکار فرانسوی ابه پییر به کلیسای نتردام پاریس رفتم. امکان رفتن در داخل مراسم وجود نداشت چون حدود سه هزار مدعو هیج بختی برای کسانی مثل من که نیم ساعت پیش از آغاز مراسم شال و کلاه میکنند باقی نگذاشته بودند. یک ساعتی در برابر کلیسا در کنار چند هزار نفر دیگری که وضعیتی مشابه من داشتند ماندم و پیش از پایان مراسم از ترس بازگشت بیماری و تب زیر سرمای گزنده پاریس به خانه برگشتم. در میان میان انبوه حضار بسیاری بودند کسانی که به نوعی از کمک های موسسه خیریه او برخودار شده بودند و آرام آرام اشک میریختند و از صفحه بزرگ تلویزیون محوطه مقابل نتردام مراسم را دنبال میکردند. در میان کسانی که جمع بودند میشد همه نوع آدمی پیدا کرد. پیر و جوان فرانسوی، افریقایی مهاجر و یا زن حجاب دار مسلمان.
ابه پییر نام مستعار کشیشی است بنام هانری گرواز که همه زندگی خود را در سال های پس از جنگ دوم جهانی تا اخرین ساعتهای حیات صرف مبارزه برای بهبود شرایط مسکن فقرا و کسانی کرد که سرپناه مناسبی نداشتند. او که در ابتدای جوانی به نمایندگی مجلس نیز انتخاب شده بود سیاست را در بعد "بودن در دستگاه و قدرت سیاسی" کنار گذاشت و به فریاد جامعه مدنی تبدیل شد که رهبران و صاحبان قدرت را در برابر وظایف خویش و مسائل جامعه به چالش و پرسش میکشید. شاید همین شیوه کار او هم از وی محبوبترین شخصیت اجتماعی 3 نسل اخر فرانسه را بوجود آورد.
نقطه شروع حرکت او مرگ زنی بی خانمان بود با فرزند خردسالش بر اثر سرما. او از طریق رادیو از مردم خواست به کمک کسانی بشتابند که سرپناهی ندارند :
" باید در هر شهری مکانی بوجود آوریم که چراغش روشن باشد. بسوی کسانی برویم که نیاز دارند و به آنها بگوییم به نزد ما بیا، میتوانی اینجا چیزی برای خوردن و سرپناهی برای شب را به صبح رساندن بیابی. به آنها بگویید اینجا خانه توست، کسانی تو را دوست دارند و انتظارت را میکشند."
ابه پییر شخصیت روحانی استثنایی بود که شباهت کمی به شخصیت های مذهبی داشت که ما بطور عادی در اطراف خود میبنیم. قلبی به بزرگی عالم هستی و بدور از کینه جویی و تنگ نظری و تحجر. معنویتی طبیعی و ذاتی. او انسان را فراتر از مرزها، زبان ها و مذاهب و فرهنگ ها میدید و برایش فقط انسان بودن مهم بود. او درباره اولین دوره گوشه گیرانه زندگی خود در صومعه ای دورافتاده میگفت " شاید اگر من این دوره عبور از بیابان بی انتهای ریاضیت را طی نمی کردم در زندگی بعدی هم به آسانی در برابر مشکلات خرد شده بودم.". در تابستان 1949 در ده کوچک خود با همسایه ای برخورد کرد که قصد خودکشی داشت. ابه پییر به او گفت : "من چیزی برای دادن به تو ندارم، تو هم چیزی برای از دست دادن نداری چراکه میخواهی خودت را بکشی. پس به من کمک کن تا به دیگران یاری رسانیم". بنیاد نیکوکاری ابه پییر معروف به "امااوس" با این گونه انسانها شکل گرفت و شبکه خود را در همه شهرهای فرانسه و 40 کشور دیگر دنیا گستراند.
ابه پییر کشیش شورشی بود که هیچگاه با هنجارهای و مقررات خشک مذهبی کلیسا کنار نیامد و هر جا که لازم بود در برابر نگرش دگماتیستی و عقب مانده و یا غیر انسانی ایستاد. مخالفت او با منع ازدواج کشیشان و یا ممنوعیت سقط جنین نمونه ای از خلق و خوی شورشی او بود که در داخل ساختارها محبوس نمی ماند. خودش روزی اعتراف کرد که به عنوان کشیش با زنی رابطه جنسی داشته و با این سنت کلیسا مخالف است. زمانی در مورد حرکات تند و افراطی برخی از جوانان برای دفاع از خارجی های بی سرپناه گفته بود " خشنونت واقعی را کسانی مرتکب میشوند که در راس قدرت هستند و شب میتوانند بدون دغدغه خاطر و اقدام موثری به خانه خویش بازگردنند در حالیکه انسانی های زیادی حتی از یک زندگی عادی هم برخودار نیستند. بجای جنگ علیه فقرا به جنگ علیه فقر بروید".
پیرمرد عصا بدست با کمر خمیده و کلاه یگانه اش همه جا حاضر بود. در پارلمان برای پیشتیبانی از تصویب قانونی مترقی پیرامون مسکن، در کاخ الیزه برای چانه زدن با رئیس جمهور، برای دفاع از بی خانمان های افریقایی یا مسلمان فرانسه، برای حمایت از داوطلبانی که برای تامین حق مسکن تهیدستان تلاش میکردند. سه سال پیش رئیس سابق دانشگاه ما که دوست نزدیک او و نیز نویسنده کتاب زندگی ابه پییر هم هست به من تلفن زد و از نگرانی پیرمرد پیرامون وضیعت مسکن دانشجویان بویژه دانشجویان خارجی ها برایم گفت. از من خواست گزارش کوتاه یک صفحه با چند عدد تهیه کنم زیرا قرار است پیرمرد برای اظهار نگرانی از این وضعیت سراغ وزیر برود.
او با وجود شخصیت یاغی خود هیچگاه علیه سیاست نبود بلکه نوعی خاصی از رابطه با سیاست را زندگی و عمل میکرد که اثر بخش، وجدانی و اخلاقی بود و با شعور جمعی مردم سرو کار داشت. همین هم سبب شده بود همه گرایش های سیاسی و مذهبی و اجتماعی از کمونیست تا احزاب راست و مقامات مذهبی ادیان گوناگون به او احترام بگذارند و تا پایان عمر 94 ساله محبوبترین شخصیت فرانسوی در نظرخواهی ها باقی بماند.
ابه پییر بنوعی نماد جامعه مدنی و قدرت معنوی و سیاسی آن بود. بخشی از هویت هر جامعه به نیروی های زنده این جامعه مدنی و توانایی و پویایی انها مربوط میشود. انچه که به شخصیت او بعد استثنایی شاید میداد کشیش بودن او و نگاه ژرف معنوی ولی باز و مدرن او به زندگی و مفهوم آن و تواضع بی پایان و ساده زیستی بدون تظاهر بود.
بخشی از این نگاه ژرف بی تردید به تعلق فرامذهبی یک فرد مذهبی و روحانی باز میگشت که انسان دوستی و "غیر دوستی" برایش تنها معیار نزدیکی به خدای او و مذهب او بود. درک جدیدی از دین و دینداری و معنویت دینی. جمع کردن همه این ویژگی ها (کشیش بودن و همزمان باور به معنویتی که از چهارچوب های یک دین خاص فراتر میرفت و زندگی کردن این معنویت نو و متفاوت و طغیانگرانه) در یک وجود یک نفر شاید امروز محبوبیتی که وی نزد همگان دارد را توضیح میدهد.
جنازه او قرار است امروز عصر در گورستان کوچک و دورافتاده ای که در آن شماری از همراهان چند دهه گذشته او هم ارامیده اند به خاک سپرده شود
+ نوشته شده در جمعه ششم بهمن 1385ساعت 15:51  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
بعد از دو سه ماه بی خبری دیداری داشتم با فرهاد خسرو خاور و محسن متقی در مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس. کمی در مورد کارهایمان و نوشته ها و پژوهش های در دست تهیه حرف زدیم. فرهاد طبق معمول پر کار است و میزان تولید روشنفکری اش کم نظیر. آخرین کتاب او به زبان فرانسه درباره هواداران القاعده است در زندان و مصاحبه هایی درباره مسیر زندگی آنها و چگونگی نزدیک شدن به این گروه. حسابی مشغول یادگیری زبان عربی است برای درک بهتر روانشناسی و فرهنگ گروه های اسلام گرا. میگوید که چند ماهی باید برای تدریس به امریکا برود. کتاب آینده او هم تحلیلی از مصاحبه هایی است که به همراه امیر نیک آئین پژوهش گر دانشگاه بهشتی با چند صد جوان در شهرهای مختلف ایران انجام داده است. هر وقت به پرکاری فرهاد فکر میکنم از پائین بودن کارایی خودم شاکی میشوم. ولی کمتر کسی در کار روشنفکری شاید به گرد پای او برسد. مرتضی منادی از دیگر همکاران ایرانی که در دانشگاه الزهرا تدریس میکند روزی از قول الن تورن جامعه شناس برجسته فرانسوی نقل میکرد که به او گفته بود "این هموطن شما یک نابغه واقعی است".
محسن هم مثل همیشه پرانرژی و شاداب است و دو کتاب به فارسی در دست چاپ دارد. یکی درباره سروش و دیگری هم درباره فرهاد خسرو خاور. همزمان مشغول کار بروی کتابش بزبان فرانسه است که در حقیقت چکیده تز دکترای او خواهد بود درباره روشنفکران مذهبی وتحول آنها از مهدی بازرگان به این سو با قرائتی پرسشگرانه و انتقادی. در مجموعه بررسی او دکتر سروش، مجتهد شبستری و کدیور جایگاه خاصی دارند بخاطر نوع نگاهشان به دین و جامعه و انسان.
ننتیجه صحبت های ما این شد که به پیشنهاد فرهاد از سال آینده تحصیلی کلاس درسی مشترکی درباره ایران و تحولات آن پیشنهاد کنیم. این سمینار 12 جلسه ای برای دوره فوق لیسانس و دکترا خواهد بود و بهانه ای و جایی برای جمع شدن کسانی که به موضوعات ایران علاقه دارند، بروی ایران کار میکنند و یا پژوهشگران ایرانی که گذرشان به پاریس می افتد و نیز طرح کارهای تحقیقی درباره ایران.
تلویزیون جدید خبری 24 ساعته فرانسه میز گردی درباره ایران ترتیب داده بود با شرکت برونو تتره کارشناس مسائل خاور میانه و استاد دانشگاه و مروان حمدی وزیر ارتباطات لبنان و من. برنامه 30 دقیقه ای که درآن برونو تتره مذاکره با ایران را بیهوده قلمداد میکرد و میگفت که رهبران ایران تمایلی به سازش ندارند و غرب باید به تشدید فشارهای علیه ایران دست زند. من و مروان حمدی مخالف این موضع گیری بودیم. من گفتم اگر با ایران مذاکره نشود بناچار باید راه خصومت و جنگ و یا تحریم های شدیدتر را در پیش گرفت و با توجه به چند دستگی جامعه بین المللی چنین گزینه ای بخت کمی برای موفقیت دارد و اخر و عاقبت جنگ هم بر همه روشن است. من از جمله به احساس بی عدالتی که در منطقه و یا در ایران وجود دارد اشاره کردم و گفتم که چرا غرب سیاست یک بام و دو هوا را دنبال میکند. در جایی در برابر وجود سلاح هسته ای سکوت میکند و در جای دیگر مخالف دستیابی به انرژی هسته است. وقتی برونو تتره و گوینده به من گفتند که ایران بطور رسمی کشورهای دیگر را تهدید به نابودی میکند جواب دادم حرف شما درست است اما سابقه مخالفت غرب هم به پیش از حرف های آقای احمدی نژاد برمیگردد. ضمن اینکه من از نظر شخصی مخالف تولید و گسترش هر نوع سلاح کشتار جمعی در منطقه حساس و بحران زده خاور میانه و در همه جهان هستم. من حتی نسبت به انتخاب انرژی هسته ای برای آینده تردید دارم. آنچه که میگویم احساس و روانشناسی مردم است که گاه حتی با رهبران خود هم کاری ندارند. حمایت رهبران کشورهای عربی از امریکا را نباید به حساب افکار عمومی این کشورها گذاشت که بشدت ضد امریکایی و حتی ضد غربی هستند. امریکا با پروژه خاورمیانه بزرگ و دموکراسی به میدان آمد ولی عرب ها بروی صفحات تلویزیون های خود زندان گوانتانامو و ابوغرایب و کشته های خیابان های بغداد را میبینند و شعور جمعی آنها اینگونه و از خلال این مشاهدات روزمره شکل میگیرد. گوینده از من درباره افکار عمومی ایران پرسید. منهم گفتم که با خواندن و دیدن رسانه ای ایران و نیز نتایج انتخابات اخیر نوعی رویگردانی از دولت و روش های افراطی را میتوان مشاهده کرد ضمن آنکه در پرونده اتمی مسئله حس ناسیونالیستی مردم مطرح است.
هنگام بیرون آمدن از ساختمان تلویزیون برنو تتره از من پرسید : کارهای شما ایرانی ها عجیب است، درست در زمانی که باید سیاستی هوشیارانه برای منزوی کردن مخالفانتان داشته باشید روش هایی را انتخاب میکنید که حتی موافقانتان هم نتوانند از شما حمایت کنند. به او گفتم منهم اینگونه فکر میکنم و برایم قابل درک نیست و بعد هم اضافه کردم البته رهبران غرب هم همیشه رفتارشان قابل درک نیست. برای مثال اقای بوش ایران زمان خاتمی را در به اصطلاح محور شرارت گذاشت و حالا خانم رایس و بیکر پیشنهاد مذاکره میدهند. سرش را با لبخند تلخی تکان داد گفت : حق با شماست. یک به یک شدیم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 22:18  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|