تبليغاتX
نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه یک ایرانی از اروپا به کشور خود

دانشگاه دو هفته ای تعطیل است به مناسبت ایام پاک. این آخرین توقف پیش از امتحانات آخر سال دانشجویان است. کارها و پروژه های عقب افتاده به قدری زیاد هستند که من تصمیم گرفته ام بجز در موارد بسیار استثنایی از خانه بیرون نروم و بطور متمرکز بروی پروژه ها کار کنم. دیروز مقاله ای را تمام کردم درباره انقلاب فرهنگی و اسلامی کردن نظام آموزشی در کشور ما برای یک فصل نامه اسپانیایی که شماره بهار خود را به شناخت بیشتر جامعه ایران اختصاص داده است. فکر میکنم بیشتر نویسندگان این شماره از دانشگاهیان فرانسه باشند. از کارهای دانشگاهی ایرانی در اسپانیا اطلاع زیادی ندارم. سردبیر مجله در اولین تماس با من میگفت که افکار عمومی بیشتر از طریق داستان پرونده اتمی و بحران رابطه با امریکا و یا موارد نقض حقوق بشر با نام ایران آشنایند و شناخت آنها از سایر جنبه های زندگی در ایران و بویزه وضعیت مردم بسیار کم است. انگیزه نشریه آنها که عمومی است و هر شماره 60 تا 80 صفحه ای را به یک کشور و یا موضوع خاص اختصاص میدهند. از من مطلبی 4000 کلمه ای خواسته بود که میشود حدود 6 صفحه ولی من کمی پر حرفی کردم و مقاله من شد 8 صفحه. حال باید دید دوستان اسپانیایی چطوری با آن کنار میایند.
من همچنین از فرصت تعطیلات دو هفته ای استفاده میکنم برای عملی کردن بخشی از یک کار پزوهشی که اولین مرحله آن دو سال پیش آغاز شده است. موضوع این کار پژوهشی رابطه دانشجو با دانسته های علمی، روش های یادگیری و تاثیر فضای عمومی درسی در دانشگاه و نحوه کار استاد بروش پیشرفت دانشجو است. این کار پژوهشی شخصی را دو سال پیش من با مطالعه مجموعه ای از نوشته های تئوریک و یا کارهای میدانی محققین سایر کشورها شروع کردم. کتاب های بسیار جالبی را در 4 ماه تابستان گذشته خواندم و یادداشت برداری کردم. برای مثال کتاب آلن رنو درباره فلسفه و تاریخ دانشگاه از اوایل قرن گذشته و تحولات مهم آن در دو قرن گذشته. کتابی هم از " کلارک کر" خواندم درباره تجربه آمریکا بنام "استحاله دانشگاه" و همین طور کتاب معروف نیومن بنام "ایده دانشگاه" که در سال 1848 نوشته شده و الگوی دانشگاهی آن زمان انگلیس را توضیح میدهد. در مجموع برای این مرحله من حدود 70 کتاب، مقاله و گزارش خواندم و یادداشت برداری کردم. ده ها مطلب دیگر هم ناخوانده مانده و گذاشته ام برای ماه های آینده.
مرحله دوم کار مجموعه ای از 115 مصاحبه با دانشجویان رشته های مختلف بود که در طول یک سال گذشته انجام شده اند و دانشجویان خودم هم بمن بسیار کمک کردند برای انجام آنها. هنوز 20 یا 25 مصاحبه کم دارم درباره تم هایی که برایم مهم هستند مانند بازنمای دانشجویان از جایگاه و نقش استاد در یادگیری و نحوه درس دادن آنها و اعتبار ارزشیابی که دانشجویان از استادان انجام میدهند. این موضوع از آن نظر اهمیت دارد که برای شغل استادی دوره آموزشی خاصی وجود ندارد و بیشتر استادان دانشگاه ها به اعتبار پژوهش ها و تولید علمی خود به این شغل دسترسی پیدا میکنند و "درس دادن" حرفه دوم آنها به شمار میرود.
مرحله ای که این روزها درگیر آن هستم و حسابی هم با اون مشکل دارم تحلیل داده ها و پیدا کردن چهارچوب های تحلیلی و تئوریک معتبر و جالب و بدیع است برای اینکه نتیجه کار فقط تکرار دانسته های گذشته نباشد. البته در این بخش کار من مصاحبه ها را بازخوانی میکنم و مطالب را بتدریج طبقه بندی میکنم برای پیدا کردن مقوله های اصلی تحلیلی. کار تحلیل و بویژه نوشتن آن نیاز به زمان بسیار طولانی تر دارد و میماند برای تابستانی که در پیش است. مشکل من بیشتر پیدا کردن زاویه ها و مقوله هایی است که در چهارچوب جامعه شناسی قرار میگیرند.
حالا این روزها منم و این مصاحبه ها که همگی کیفیت یکسانی ندارند. گاه باید 3 بار مصاحبه ای را خواند و تکه هایی را جدا کرد برای استفاده احتمالی و برداشت ها و تفسیر ها را هم نوشت. متمرکز شدن همیشه آسان نیست.
پیامی داشتم از خانواده ناهید کشاورز که خبر آزادی او را داده بود. بالاخره یک خبر خوشحال کننده از ایران.
استفان دودوانیون پژوهشگر گروه جامعه شناسی ادیان مرکز تحقیقات ملی فرانسه که از خروجش از ایران جلوگیری میشد هم توانست پاسپورتش را پس بگیرد و به فرانسه بازگردد.
مطبوعات اروپایی برای اولین بار خبر ضبط پاسپورت نازی عظیما مترجم معروف ایرانی و خبرنگار رادیو فردا را منعکس کردند. دو ماه پیش ای میلی برای نازی عظیما فرستادم برای اینکه از چاپ کتابم باخبرش کنم. برایم نوشته بود که برای عیادت مادرش به ایران رفته و بخاطر گرفتن گذرنامه نمی تواند از کشور خارج شود. فکر میکردم که شاید موضوع اداری ساده باشد ولی طول کشیدن این داستان نشان میدهد که کسانی در ایران هیچ فرصتی را برای درست کردن جنجال و طرح نام ایران به عنوان کشوری بی قانون که در آن خودسرانه و بدون دغدغه میتوان جلوی خروج کسی را گرفت و یا کسی را به زندان انداخت از دست نمی دهند.
آیا این کارها نتیجه ای جز به بی اعتبار کردن دستگاه قضایی و نظام سیاسی دارند ؟ همه میدانند که افراد دستگیر شده با فشار بین المللی و یا بده و بستان پشت پرده آزاد میشوند و بدنامی اش میماند برای ایران و تصویری که کشور ما دارد در داخل و خارج. تصویر کشوری بی قانون و دستگاه قضایی ابزاری شده. روزی ملوانان انگلیسی به عنوان جاسوس با سر و صدای زیاد دستگیر میشوند و چندی بعد هم با سلام و صلوات و بدرقه رسمی میروند کشور خودشان بدون آنکه جاسوس بودن یا بیگناهی آنها موضوع اصلی داستان باشد. یعنی حتی قانون گذاران و کسانی که باید پاسدار قانون باشند هم به این نظام قانونی باور ندارند. نام این چیزی جز تراژدی مضحک قضایی و قانونی نیست. بازیچه و بی اعتباری قانون در یک جامعه یک فاجعه سیاسی است که هیچ نظامی نمی تواند از تداوم ان سودی ببرد. شاید میرزا ملکم خان که بیش از 120 سال پیش نام روزنامه اش را گذاشته بود قانون و اینهمه بر اهمیت این مقوله پا میفشرد میدانست ما به چه زمان طولانی نیاز داریم برای تبدیل شدن به کشوری که در آن به قانون و انسان احترام گذاشته میشود.

اینهم مطلبی بدون تفسیر از آقای امامی کاشانی
امام جمعه تهران در بخشي ديگر از سخنان خود با اشاره به فلسفه وجود خلقت دختر و پسر، گفت: در ايام نوروز كه مدام مي‌‏گوييم صحنه طبيعت و گردش در طبيعت است، در اين گردش طبيعت چه چيز از معارف و اخلاق و انسجام خانواده ياد مي‌‏گيريد. اگر در اين رفت و آمدها دعوا و متلاشي شدن زندگي باشد و آمار طلاق بالا برود، آدم بايد بپرسد چرا چنين است.
امامي كاشاني خطاب به روزنامه‌‏نگاران، قلم‌‏به‌‏دستان و فيلم‌‏سازان، گفت: چقدر رابطه دختر و پسر را آسان كرده‌‏ايم؟ چقدر اين نعمت را در اختيار يكديگر گذاشتيم كه از بين رفتن خانواده و از بين رفتن دختران و بسياري از مفاسد از همين جاست.
خطيب نماز جمعه تهران ادامه داد: دختر عزيز! پسر جان! شما وقتي شاكر خدا باشيد، خدا در دل شما تجلي كرده و در قلب شما مي‌‏درخشد. اين چه روزگاري است كه سراغ نسل جوان آمده؟ تقليد از غرب را رها كنيد، غرب از بين رفت. خانواده در غرب مرد و ارزش ندارد.
امامي كاشاني تاكيد كرد: آنها كه سرمايه ملت‌‏هاي دنيا را مي‌‏چاپند، آنها مي‌‏خواهند نسل جوان تخديرشده باشد ولي نظام اسلامي اين نيست و به حال مردم فكر مي‌‏كند. ما شاكريم به درگاه خدا و عنايت اسلام به لطف اهل بيت و اين همه دعاها, دعاي كميل و ندبه, نماز جمعه و نماز شب‌‏ها كه بسياري از جوانان ما پاك هستند. به كوري چشم شما مستكبران، جوانان ما پاكيزه هستند.
وي گفت: دشمنان براي بچه‌‏هاي ما برنامه‌‏ريزي مي‌‏كنند تا دبيرستان و دانشگاه را به فساد بكشند. شكر نعمت، حفظ خودت است. نگذار خودت را در اختيار ديگران.
خطيب نماز جمعه تهران ادامه داد: خانم‌‏ها خودتان را در خيابان حفظ كنيد. خواهرها از خدا بترسيد؛ از خدايي كه بايد شما خاضع او باشيد. در پيشگاه او اين‌‏گونه با خدا مقابله نكنيد. امام عصر(عج) كه محور ماست، در قلب ماست و قلب عالم امكان است، چشم مباركش به شماست، به غرب و فلان كشور نيست، به ايران است كه مهد ولي عصر و پايگاه امام زمان(عج) است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:23  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

دیروز ای میلی داشتم از یولی دانشجوی فوق لیسانس رشته تاریخ اهل ژاپن که سال گذشته را در پاریس بود به همراه شوهرش فوکو که استاد دانشگاه است. شوهر یولی برای فرصت مطالعاتی یک ساله به پاریس آمده بود و خودش هم توانسته بود بورسی جور کند برای مدت اقامت در پاریس با هدف به پایان بردن پژوهشی که درباره تاریخ معاصر اروپا در دست انجام داشت. یولی دانشجوی دانشگاه ما نبود ولی سر کلاس های روش تحقیق من حاضر میشد برای به قول خودش "آشنا شدن با فرهنگ و پراتیک پژوهش در اروپا". فوکو اما فرصت مطالعاتی اش را در دانشگاه ما انجام میداد. در حقیقت زمینه آشنایی ما هم حضور فوکو بود در دانشگاه ما. یولی به زبان فرانسه و انگلیسی آشنایی داشت در حالیکه فوکو انگیسی حرف میزد و فرانسه را فقط میفهمید.
یولی برایم نوشته است که تصمیم به ترک تحصیل دارد و با وجود میل فراوان به ادامه کار پژوهشی در دوره دکترا میباید بیشتر به فکر خانه و زندگی باشد و از خیر دکترا و آینده شغلی دانشگاهی بگذرد و دلش را خوش کند به دبیری در دبیرستان و یا شغلی نیم وقت در کتابخانه.
لحن نامه اش غمگین و نومید کننده است. یولی کارش را بسیار دوست داشت و میخواست برای دوره دکترا بروی چگونگی شکل گیری اروپای متحد کار کند. برایم میگفت که در تاریخ بشری تشکیل اتحادیه اروپا بزرگترین حادثه و تصمیم سیاسی است در قاره ای که طی دو جنگ خانمانسوز ده ها میلیون نفر جان خود را از دست داده بودند و کینه و نفرت میان ملت ها بیشتر نشان از جدایی و دشمنی داشتند تا همسویی و شکل دادن به واقعیت ژئوپولیتیکی که فقط در رویا میتوانست وجود داشته باشد.
یولی زمانی که در پاریس بود گاه گاهی به اتاق کار من میامد برای بحث درباره موضوع کار تحقیقی اش بویژه از دیدگاه روش شناسانه. بارها صحبت های ما به مسائل اجتماعی و عمومی کشیده شده بود و من حس میکردم او بر خلاف حضور ساکت و خجالتی اش در کلاس در جمع های کوچک بسیار راحت حرف میزند. خود او این تفاوت را بیشتر به زبان فرانسه مربوط میکرد و میگفت حرف زدن با یک خارجی که زبان مادریش فرانسه نیست آسانتر است از گفتگو با فرانسویان در جمع. اما من حس میکردم در تنهایی پاریسی اش هم صحبتی پیدا کرده که میتواند حرف هایش را با او براحتی بزند.
یولی در یک خانواده مهاجر چینی مقیم ژاپن بدنیا آمده بود. پدر و مادرش از سنین جوانی به ژاپن رفته بودند. تاسف او همیشه این بود که زبان چینی را خوب یاد نگرفته چرا که پدر و مادرش نمی خواستند او خود را "غیر ژاپنی" بداند.همین موضوع هم رابطه او با خانواده اش در چین را بسیار دشوار میکند.
موضوع امکان ترک تحصیل را یولی یکبار در پاریس به من گفته بود. در حقیقت خانواده شوهرش بخصوص مادر فوکو اصرار دارند که یولی بجای دانشگاه رفتن کمی بیشتر به خانواده و پسرشان برسد و نیز به فکر درست کردن یک یا دو بچه باشد.
فوکو بزودی جشن پنجاه سالگی اش را برگزار میکند در حالیکه یولی فقط 27 سال دارد. همین موضوع خانواده فوکو را نگران میکند و خلاصه تحصیل او به موضوع اصلی بحث همه تبدیل شده و حتی خانواده یولی هم این نظر را میپذیرند که بچه دار شدن و رسیدگی به امور خانه بسیار مهم تر از درس خواندن در دانشگاه است. گفتگوی آنروز میان خودمان را بخوبی به یاد میاورم :
- خود فوکو چه نظری دارد ؟
- او در ظاهر زیاد موافق نیست ولی مخالفت جدی هم با خانوده اش نمی کند. مادرش قدرت زیادی در خانه دارد و فوکو هیچگاه در مقابلش قرار نمیگیرد.
- حتی در سن 50 سالگی ؟
- حتی در سن پنچاه سالگی. یادتان است در کلاس میگفتید در جوامعی شرقی سن یک عامل تعیین کننده روابط اجتماعی است. خوب در ژاپن هم اینگونه است بویژه در خانواده هایی که با وسواس سنت ها را حفظ میکنند.
- ولی چگونه خود شما به عنوان زن به این موضوع تن در میدهید. ژاپن یک جامعه مدرن است و ارزش های مذهبی مانند جوامع خاورمیانه بر روابط زن و مرد سنگینی نمی کنند.
- شما بارها درباره موقعیت زن در کشورهای مسلمان در کلاس صحبت کردید. من میخواستم هر بار بگویم در آسیای جنوب شرقی هم با شدتی شاید کمتر همین روابط را میتوان مشاهده کرد. برای مثال نقش شوهر در خانواده. برای من به عنوان دختر جوان ژاپنی داشتن شوهری با این موقعیت اجتماعی بصورت یک فرصت دیده میشود. یعنی من موقعیت اجتماعی تثبیت شده تری دارم تا دختری در سن من که هنوز ازدواج نکرده است.
- پس داستان عشق و دوست داشتن ...
- شوهر داشتن با عشق و دوست داشتن همیشه یکی نیست. میتوان به شدت پایبند زندگی خانوادگی خود بود و عشق را به گونه ای دیگر و شاید در جایی دیگر جستجو کرد. ولی همیشه داشتن شوهر مهم تر است.
- یعنی نوعی زندگی دوگانه...
- بله. البته این شاید به اقلیتی از جامعه مربوط شود چون اداره دوگانگی در زندگی کار آسانی نیست. شاید این فرق بزرگ میان جامعه ما باشد و کشورهای مسلمان. یعنی بسیاری از تابوهایی که آنجا هست در شرق دور نیست. اینگونه که من فهمیدم در کشورهای اسلامی موضوع بدن بسیار مهم است چرا که انجا بیشتر مسئله پوشش مطرح هست. جایی خواندم که تمدن اسلامی تمدن "پوشش" است و چیزهایی که نباید انجام داد و نباید دید و پوشید و نشان داد و نباید خورد. مجموعه ای از ممنوعیت ها و تابوها. در شرق دور ممنوعیت ها بسیار کمند و این اخلاق مذهبی نیست که روابط زن و مرد و موقعیت زن در جامعه را تنظیم میکند. به همین دلیل هم تظاهرات و نمادهای بیرونی رابطه زن و مرد گاه شبیه کشورهای مسلمان نیست در حالیکه در محتوی شباهت هایی وجود دارد. آنچه که من در اروپا از روابط زن و مرد و خودمختاری زنان میبنم برایم زیبا و هیجان انگیز است. گاه از خودم میپرسم آیا این برایری میتواند در شرق دور هم به فرهنگ مردمی تبدیل شود.
- در تجربه شخصی خود تو مردها چه برخوردی با زنان دارند ؟ آیا مردها همان تعصباتی را دارند که برای مثال مردان هم وطن من یا کشورهای مشابه ؟
- نه به همان میزان. گاه خواندن اخبار مربوط به کشتن زنان به دلایل ناموسی در کشورهای خاورمیانه مرا شگفت زده میکند. خوشبختانه برخورد مردان ما با مسئله غیرت و ناموس متفاوت است ولی این به معنای عدم وجود خشنونت نیست. موضوع بیشتر حفظ نوعی سلطه در روابط دوجانبه است. وقتی من در گروه پژوهشی دانشگاه کار میکردم استادان و دانشجویان مرد انتظار داشتند ما دخترها قهوه درست کنیم و لیوان ها را بشوئیم. شما وقتی در کلاس درباره پیشرفت دختران ایرانی در دانشگاه و موقعیت جدید آنها صحبت میکنید با خودم فکر میکنم آنها تا کجا میتوانند در تغییر سنتهای اجتماعی و روابط نابرابر اجتماعی پیش روند و موفق شوند. آیا ورود به بازار کار به همان اندازه آسان است که قبول شدن در دانشگاه و پیشرفت علمی.
- آیا شما حاضرید واقعا بخاطر خانواده دست از تحقیق بردارید ؟
- فضای خوبی در اطراف من وجود ندارد. هر بار که دیدارهای خانوادگی پیش میاید این بحث ها تکرار میشوند. فکر میکنم شاید مجبور شوم دست کم سه یا چهار سال دانشگاه را بگذارم کنار.
- چرا با با فوکو درباره نوعی تقسیم کار حرف نمیزنید هر چه باشد هر دوی شما روشنفکر هستید ؟
- فوکو سخت مشغول کارهایش است. فرصت سرخاراندن هم ندارد چگونه من میتوانم چنین چیزی را از او بخواهم. او دست کم 4 ماه از سال را در شهرها و کشورهای دیگر میگذراند.
- ولی او هم میتواند در این "گذشت" خانوادگی سهیم شود. چرا فداکاری هایی از این دست فقط نصیب خانم ها میشود.
- نمی دانم. شاید هم باید اینگونه باشد و من به اندازه کافی شهامت برای طرح آن را ندارم. یعنی فکر میکنم خود او به اندازه کافی باهوش و آگاه هست که بتواند شرایط مرا درک کند و برای آن راه حلی بیابد. باید ببینم. من در تجربه عملی خودم میبینم که ما زنان خود چگونه در باز تولید روابط نابرابر مشارکت میکنیم. از من تا مادر فوکو و مادر خودم...
نامه دیروز یولی نشان میدهد که این شهامت بوجود نیامده و او سرنوشت دیگری را انتخاب کرده است... باید برایش جوابی بنویسم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 15:33  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

در خبرها آمده که محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز دو تن از فعالین جنبش زنان هنگام گردآوری امضا در پارک توسط مامورین امنیتی دستگیر شده و در زندان هستند. با ناهید کشاورز هنگامی که در پاریس دانشجو بود برخورد کرده بودم. دختری پرتلاش با عطش سیری ناپذیر برای یادگرفتن و پیشرفت علمی همراه با دلبستگی فراوان به ایران و جنبش زنان. شناخت من از ناهید به کار پژوهشی او محدود میشد و چند بار فرصتی بدست داد تا درباره شرایط کار دانشگاهی و مسائل زنان در بعد تاریخی و جامعه شناسی بطور کوتاه با هم حرف بزنیم. همیشه فکر میکردم چه خوب است که با وجود شرایط دشوار جامعه ما هنوز هم میتواند چنین انسان های نازنین و شیفته ای را داشته باشد. بویژه اینکه ما در کشوری نیستیم که همیشه قدر آدم های خوب و فرهیخته اش را بداند و ترجیح میدهد که شهروندانش عطای کشورشان را به لقایش ببخشند تا اینکه در صدد تغییر آن باشند و یا بخواهند در راه ایده های بسیار ساده انسانی و مشروع مانند پایان دادن به تبعیض و نابرابری تلاش کنند.
ظاهرا در پاسخ علت این دستگیری ها گفته شده که آنها امنیت کشور را به خطر میاندازند. فکر کنید چند زنی که در حال گردآوری امضا برای رفع قوانین تبعیض آمیز هستند چگونه میتوانند امنیت این کشور را تهدید کنند. ببینید این بیماری بدگمانی امنیتی و ترس از شکل گیری یک جنبش اجتماعی تا کجا پیش رفته است.
خبر دستگیری ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده همزمان میشود با خبر ممنوع الخروج شدن یک پژوهش گر فرانسوی در ایران بنام استفان دودوانیون پژوهشگر گروه پژوهشی جامعه شناسی ادیان مرکز تحقیقات ملی فرانسه. ماموران امنیتی گذزنامه وی را که در حال عکس گرفتن از مراسم مذهبی بوده ضبط کرده اند و از دو ماه پیش او موفق به بارپس گیری آن و خروج از ایران نمیشود. امروز درباره دودوانیون با همکار فرانسوی تلفنی صحبت کردم که چند سالی در ایران کار کرده و با شرایط ایران آشناست. وی نیز که مانند دودوانیون همسر ایرانی دارد و از نزدیک مسائل ایران را با حوصله دنبال میکند بهم میگوید که او هم میتوانست سرنوشتی مشابه داشته باشد. برایم از شرایط دشوار کاری در دانشگاه و دخالت ها و نظارت های بی جا و دائمی حراست و سایر نهادهای امنیتی میگوید و اسمش را بدرستی میگذارد وسواس دخالت در همه امور. همکار فرانسویم که بدنبال این دشواری ها چند سالی است کار درباره ابران را کنار گذاشته توضیح میدهد که در ایران خارجی ها متهم به کارهای مشکوک و جاسوسی و خلاف هستند مگر عکسش ثابت شود که اینهم به ندرت اتفاق میافتد. چیزی که برایش در تجربه ایرانی ناگوارش حیرت آور است سکوت و عادت کردن تدریجی برخی از همکاران ایرانی اش است در برابر این دخالت ها و پذیرش اینکه نهادی مانند حراست در دانشگاه کار کند و مواظب استادان و دانشجویان باشد. از نظر او کسی که فضای دانشگاه های غربی را تجربه کرده باشد در ایران دچار حس بد خفگی میشود. بطور بعد هم میگوید ببین عکس گرفتن از در و دیوار و مراسم مذهبی و آدم ها هم حتی میتواند بعنوان جرم جاسوسی تعبیر شود در حالیکه ماهواره ها بسیار دقیق تر میتوانند عکس این صحنه ها را بگیرند.
یادم میاید اولین تجربه خودم در فرانسه زمانی که دوره عملی خودم را در وزارت آموزش فرانسه و در بخش پژوهشی آن طی میکردم. در این مرکز همه داده های کمی اصلی مربوط به نظام آموزشی و دانشگاهی فرانسه گردآوری میشوند. این دوره مقارن بود با موج ترورهای خیابانی در فرانسه و دخالت وحید گرجی که کارمند سفارت ایران در پاریس بود. من در محل کار سنگینی نگاه ها را حس میکردم و حس بدی به من دست میداد. روزی هنگام صرف نهار دختر جوان فرانسوی که مانند من دوره عملی اش را طی میکرد به من گفت که برخی از کارمندها فکر میکنند که منهم شاید تروریست باشم. آنها ظاهرا با نگرانی به کوله پشتی من نگاه میکنند و از خود میپرسند چه زمانی بمب داخل آن منفجر میشود.
من بعد از شنیدن این حرف ها سراغ مسئول بخش که بعدها به دوست و همکار صمیمی من تبدیل شد رفتم و از او خواستم اگر حضور من اینجا موجب نگرانی است ترجیح میدهم حتی بطور موقت از این کار کنار روم. او برایم توضیح داد که در میان مسئولین چنین برداشتی وجود ندارد و کارمندان عادی شاید بیشتر تحت تاثیر حوادثی هستند که شب و روز از رسانه ها درباره آنها صحبت میشود و ایران هم به عنوان حامی حرکات تروریستی در پاریس مطرح هست که وحشت عمومی را در پی آورده است. بعد هم با مهربانی از رفتار کارکنان مرکز عذر خواست و قول داد موضوع را پیگیری کند.
فضای مرکز البته تغییر چندانی نکرد منهم با تمام شدن دوره چند ماهه آنجا را ترک کردم. اما بعدها بخاطر رفت و آمدها به مرکز بسیاری از آن افراد به دوستان من تبدیل شدند. سالهای دورتر روزی در بحث با یکی از آنها به تجربه دوره عملی اشاره کردم و نگاه های سنگین آن روزها. ازش پرسیدم من برایتان چه کسی بودم جاسوس ؟ تروریست ؟ با خنده جواب داد چه جاسوسی دوست عزیز. این داده ها در دسترس همگان قرار میگیرند و وانگهی جاسوسی که من بتوانم به این سادگی کشفش کنم باید بسیار ناشی و مبتدی باشد و به همین نسبت هم ناکارا و دست و پا چلفتی. بعد هم گفت که ترس آن روزها فقط در رابطه با خرابکاری احتمالی بود و نه بیشتر و آنهم با مرور زمان و تماس های روزمره بکلی از میان رفته بود و خود آنها در بحث درونی به این نتیجه رسیده بودند که رفتار آنها چندان انسانی و شایسته نبوده و علت دعوت از من برای شرکت در جشن های سالانه در حقیقت نوعی معذرت خواهی است فضای سرد آن روزهای تلخ.
به نظرم شاید بسیاری از ایرانی ها در خارج از کشور شبیه این تجربه را زندگی کرده اند. سال ها بعد دوستی داشتم ایرانی و دانشجوی دوره دکترای الکترونیک که در یکی از مراکز مهم پژوهشی دانشگاهی کار میکرد که گاه پروژه های مشترکی را با وزارت دفاع فرانسه انجام میداند. او هم برایم از تجربه خودش میگفت و اینکه چگونه باید احتیاط کند و با توجه به حساسیت ها در کجاها بطور رسمی از مشارکت و همراهی دیگران منع شده است. او هم با خنده میگفت اگر کسی اینکاره باشد میتواند بآسانی از چیزهای مهمی سر دربیاورد. ولی تا حال هیچگاه نشنیده ام برای کسانی که در رشته های علوم انسانی و اجتماعی و یا رشته های "غیر حساس" کار میکنند مشکلی از نظر مسائل امنیتی پیش آید.
در فرانسه بیش از 280 هزار دانشجو و پژوهشگر و استاد خارجی در دانشگاه ها و مراکز تحقیقی کار میکنند و اگر قرار بود به چشم بدگمانی به آنها نگاه شود کار دانشگاهی را میبایست تعطیل کرد. در آلمان و انگلیس و کانادا و سایر کشورها هم اوضاع به این صورت است. خارجی را البته به انچه که باید از چشم ها دور بماند راهی نیست. اما در بخش بسیار بزرگی از فعالیت ها بویژه در رشته های غیر حساس مشکلی برای پژوهشگر خارجی پیش نمیاید.
جامعه ما و بخصوص نهاد های رسمی این بدگمانی به بیگانه و خارجی را از قرن نوزدهم دورنی کرده و سیاست های رسمی و رسانه ها هم به آن دامن میزنند.
++++++
این هم مطلب بسیار خواندنی از قول رئیس پلیس تهران درباره پدیده "بدحجابی"

از نظررئیس پلیس پایتخت امروز افرادی که پوشش دور از هنجار در جامعه دارند به عنوان بدحجاب معرفی می شوند و کسی که از هنجارها فاصله گرفته هنجارشکن تلقی می شود و شهروندان را به انواع مختلف می رنجاند. بدحجابی، امنیت اخلاقی را دچار آسیب کرده و امنیت درونی را هم کاهش می دهد و از سوی دیگر روابط درونی جامعه را نیز دچار اختلال می کند.

رادان در تشریح دلایل ضرورت طرح برخورد با بدحجابی آن را مبتنی بر بررسی های علمی که در دانشگاه های ناجا و تهران صورت گرفته دانست و مدعی شد که افراد بدحجاب کمتر از 10 درصد مردم جامعه را تشکیل می دهند.وی همچنین زنان بدحجاب را به چهار گروه مختلف تقسیم بندی کرد.به گفته او گروه اول گروهی هستند که فاقد هویت بوده و به دنبال هویت گم شده خود می گردند و بر این اساس شمار آنها که در گروه دوم جای می گیرند، بسیار اندک هستند و این عده از نوعی بیماری رنج می برند.

گروه دیگر بیماران روانی هستند که دارای اختلال شخصیتی بوده که می خواهند یک شخصیت نمایشگرایانه داشته باشند که نمونه های آن را، هم در پسران و هم در دختران شاهد هستیم. و گروه سوم نیز دارای اختلال و انحراف اخلاقی هستند که شمار این گروه نیز بسیار اندک است و در پایان گروه آخر گروهی هیجان مدار بوده که مدگرا هستند و حس شان این است که می توانند هیجان خود را از این طریق تخلیه کنند.
رئیس پلیس پایتخت با بیان این که 70 درصد بدحجاب ها از نوعی فقدان اعتماد به نفس رنج می برند و نوعی سردرگمی را در خود احساس می کنند، تصریح کرد؛ این یافته بر اساس نظرسنجی ای است که از خود افراد بدحجاب به دست آمده، چرا که بیشتر آنها در پاسخ به سوالات، پاسخ هایی همچون نمی دانم و نمی توانم ارائه کرده اند. یکی دیگر از یافته های این نظرسنجی علمی این بود که افراد بدحجاب به این دلیل این نوع پوشش را انتخاب می کنند که حس می کنند در غیر این صورت از جامعه و دوستانشان عقب می افتند.
سردار رادان با بیان این که بیش از 80 درصد افراد بدحجاب اظهار کرده اند که حاضرند پوشش خود به شرطی اصلاح کنند که جامعه ای که در آن زندگی می کنند نیز تغییر کند، افزود؛ این افراد مغلوب محیط و جامعه هستند و جامعه و دوستان، آنها را به سمت خود کشانده است. در عین حال نیمی از همین افراد درخواست داشتند که به وضعیت بدحجابی خاتمه داده شود.
فرمانده انتظامی تهران سپس آماری از نتایج نظرسنجی در مورد بدحجابی ارائه کرد و گفت که 86 درصد مردم خواهان برخورد با بدحجابی بوده و در این بین 83 درصد معتقدند بدحجابی امنیت اخلاقی جامعه را به خطر انداخته است.
وی با بیان این که 78 درصد از افرادی که نظرسنجی از آنها صورت گرفته معتقدند که «بدحجابی» موضوعی ضد فرهنگی است، گفت؛ در این میان 93 درصد از پرسش شوندگان نیز اظهار کردند که نیروی انتظامی می تواند به موضوع بدحجابی پایان دهد. سردار رادان با بیان این که این نظرسنجی از بین بالغ بر یکهزار و 400 تن از افراد بالای 17 سال در مناطق شمال، شمال غرب، شمال شرق، مرکز و قسمتی از جنوب تهران صورت گرفته است، گفت؛ این نظرسنجی با ضریب خطای 5 درصدی توسط نخبگان و کارشناسان آمار اعلام شده است ضمن اینکه در این بین بزرگترها و والدینی که فرزندانشان در گروه بدحجاب ها هستند، از پلیس خواسته اند که به آنها کمک کند و اعلام کرده اند که خودشان قادر نیستند موضوع را در خانواده حل کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 21:28  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


دو سه روزی است درگیر مقاله کوتاهی هستم درباره رئیس جمهور ایران که باید برای یک مجله دانشگاهی در فرانسه بنویسم. اولش فکر میکردم که کار چندان دشواری نباشد. یکسال پیش شبیه چنین مطلبی را نوشته بودم برای یک مجله تخصصی فرانسوی که پیرامون مسائل ژئوپولیتیک کار میکند. در آن مطلب هدف بیشتر نشان دادن ویژگی های گرایش های سیاسی بود که در انتخابات ریاست جمهوری حاضر بودند. در آن مطلب جای خاصی به آقای احمدی نژاد و گروه آبادگران داده شده بود. اینبار اما چیزهای زیادی دگرگون شده است. ایران بیش از پیش دچار انزوای بین المللی شده و رئیس جمهور هم تغییر کرده است. نوشتن درباره ایران در غرب از نظر روانی آسان نیست. این ربطی به فشارهای سیاسی و یا سانسور ندارد. من در نوشتن کاملا آزاد هستم. موضوع بیشتر شخصی است و افسوس خوردن اینکه چرا ما به اینجا رسیدیم و کشور ما از این میان چه زیان هایی متحمل میشود و این تازه شاید اول راه باشد. فکر میکنم هیچ کشوری در دنیا در بحران و درگیری و تنش با دنیای خارج نتوانسته است پیشرفت کند..
مقاله کوتاه من 3 بخش دارد. ابتدا از اولین تجربه های رئیس جمهور شروع میکنم. بعدش به حوادث یکسال اخیر و موضع گیری های او میپردازم و در بخش آخر به گرایش ایدئولویک آقای احمدی نژاد و بخصوص رابطه ویژه او با ایت الله مصباح یزدی و تربیت شدگان مدرسه حقانی. من با تکیه به گفته های خود رئیس جمهور و همکاران نزدیکش سعی کردم تصویر درست و صادقانه ای از او در رابطه با باورهای دینی ترسیم کنم. در مجموع بیش از 30 سخنرانی مهم رئیس جمهور در سال گذشته را برای نوشتن مقاله بررسی کردم و دو کلمه کلیدی که حضوری دائمی در گفته های او دارند "دشمن" و "بیگانگان" (آمریکا، غرب...) هستند. گفتمان مبتی بر دشمن در عصر جهانی شدن به اندازه کافی پارادکسال است و نشان ناهمنوایی ماست با سیر تاریخ و بحران هویتی و فرهنگی کشور. نکته جالب دیگر در تحول گفتمان آقای احمدی نژاد کم رنگ شدن گرایش دینی و تقویت تفکر ملی گرایانه است که بیشتر در رابطه پرونده هسته ای قابل درک است.

+++
دیشب در میز گرد رادیوی بین المللی بلژیک شرکت کردم درباره روابط ایران با غرب. موضوع اصلی دستگیری 15 نظامی انگیسی است و همینطور بحران رابطه ایران با اروپا و امریکا. شرکت کننده انگلیسی از نشان دادن فیلم آنها در تلویزیون ایران انتقاد میکند. من حرفی برای دفاع ندارم. در ایران اعتراف گیری و پخش از تلویزیون متاسفانه روش متداولی است. در حالیکه این عمل با ابتدایی ترین اصول حقوق فردی که از حق برخوداری از وکیل برخودار نیست و حتی اسیر جنگی به حساب میرود در تناقض است. چنین چیزی در کشوری غربی نمی تواند اتفاق بیفتد. زمانی که تلویزیون امریکا تصویر صدام را پس از دستگیری نشان داد با برخورد بسیار انتقاد آمیز مدافعان حقوق بشر مواجه شد.
من البته واکنش انگستان را هم نا متناسب و افراطی دانستم و گفتم طرفین سودی از بحرانی تر شدن این قضیه نخواهند برد. از من سئوال شد که چرا تظاهر کنندگان ایرانی در برایر سفارت انگلیس دستگیر شدگان را جاسوس مینامند. منهم با خنده جواب دادم شاید در ایران مفهوم جاسوسی همانی نیست که ما در جاهای دیگر دنیا میفهمیم. در پایان مصاحبه با خودم فکر میکردم که اگر همین منطق را درباره بیش از 20 هزار جوان ایرانی که بطور غیرقانونی از راه ترکیه و سایر کشورها وارد اروپا شده اند و در کشورهای مختلف سرگردانند و بسیاری از آنها مورد حمایت قانونی هم قرار میگیرند بکار بگیریم چه وضعیت مضحکی پیش میاید.

+++
بدنبال ملاقات ماه پیش با هیئت نمایندگی مرکز پژوهشی مربوط به جامعه شناسی آموزش عالی دانشگاه ناگویای ژاپن، دعوت نامه رسمی برای سفر مطالعاتی 6 ماهه به این کشور به دستم رسید. باید راهی پیدا کنم برای عقب انداختن تاریخ سفر و این داستان حسابی فکر مرا مشغول میکند. بسیاری از همکاران من فکر میکنند که این فرصت خوب را نباید از دست داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:8  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

شنبه پیش برای شرکت در میز گردی در چهارچوب هشتادمین کنگره اتحادیه ملی دانشجویان فرانسه (UNEF) به شهر لیل در شمال این کشور رفتم. امسال همزمان صدمین سال تاسیس این سندیکای سراسری هم هست که یکی از قدیمی ترین تشکل های دانشجویی اروپا به شمار میرود. اتحادیه سراسری گرایش چپ دارد و پس از یک دوره انشعاب و پراکندگی چند سالی است که سازمان اتحاد گذشته را باز یافته است و دوباره به بزرگترین تشکل دانشجویی فرانسه تبدیل شده است. نکته جالب در کنگره امسال همزمانی آن با فعالیت های انتخابات ریاست جمهوری است و طرح گسترده مسائل مربوط به آینده دانشگاه ها. همه نامزدهای انتخابات یا خود سری به کنگره زدند و یا نماینده ای به آنجا فرستاده بودند. شماری از مسئولین وزارت آموزش، نمایندگان روسای و استادان و پژوهشگران دانشگاه ها و کارشناسان مسائل دانشگاهی هم برای شرکت در بحث ها دعوت شده بودند. میزبان من میگوید که بیش از 1100 نماینده از دانشگاه ها و مدارس عالی به این کنگره امده اند. من ساعت 9 صبح به کنگره رسیدم و صدها دانشجو در سالن مرکزی منتظر آغاز برنامه بودند.
بحث ها و گفتگوها بسیار بی پرده و صریح هستند. نوعی گفتگوی زنده و دموکراتیک میان جامعه مدنی و نهاد های رسمی و دولت. گردانندگان میزگردها با وجود جوانی و سن کم با تسلط قابل تحسینی بحث ها را اداره میکنند. زمانی که من از سیاست اتحادیه در مورد الویت دادن به امکانات مادی زندگی دانشجویی در برابر شرایط تحصیلی انتقاد کردم سالن واکنش منفی نداشت و دختر جوانی که مسئول میز گرد بود گفت که این موضوع باید در بحث های داخلی بطور جدی مطرح شود. بحث ها بطور عمده پیرامون وضعیت دانشجویان و دانشگاه و اینده آموزش عالی و پدیده بیکاری جوانان و ترس نسبت به آینده دور میزند. دانشجویان نگاه بسیار انتقادی به عملکرد دولت دارند ولی بدقت هم به حرف های دیگران گوش میکنند.
در زمان استراحت در اتاق مخصوص مهمانان با میزبانان خود هم کمی بطور خودمانی بحث کردم. حرف ها به وضعیت دانشجویی ایران کشیده شد و تاسف از اینکه از ایران کسی به کنگره نیامده است. منهم کمی درباره خاطرات دانشجویی خود در ایران صحبت کردم و فعالیت های دانشجویی در شرایط بسته و دشوار پیش از انقلاب. دانشجوی جوانی از من پرسید که نبودن دموکراسی چه لطمه ای به فعالیت صنفی میزند. منهم ضمن جواب گفتم که نبودن دموکراسی در کشور به رشد افکار کج و معوج و برداشت های عجیب و غریب حتی در زمینه آزادی کمک میکند. ما در آن سال های دشوار بنام آزادی فعالیت میکریم ولی افکار ما به معنی واقعی آزادی خواهانه نبود...
+++

پس از بازگشت از لیل به انستیتوی دنیای عرب رفتم برای شنیدن کنسرت بسیار زیبایی صوفیان مصری. من در سفر به کشورهای عربی معمولا در بدر دنبال شنیدن موسیقی صوفیان این کشورها هستم ولی اینبار خود هنرمندان به پاریس آمده اند و این فرصت را نمی بایست از دست داد.

+++

صببح دوشنبه در برنامه میز گرد تلویزیون خبری 24 ساعته فرانسه شرکت کردم در کنار یک امریکایی که در دانشگاه امریکایی پاریس هم درس میدهد. بحث کوتاه و جالبی بود درباره ایران بدون آنکه حرف جدیدی به میان بیاید. همه ما مشغول تکرار کردن حرف یمان هستیم ...

++++
سه شنبه به دیدن نمایش سنتی ژاپنی کابوکی رفتم در اپرای قدیمی پاریس. نمایش کابوکی که در سال 1603 در ژاپن برای اولین بار اجرا شد و طی 4 قرن اخیردر زندگی هنری و فرهنگی این کشور حضوری همیشگی داشته ترکیبی از موسیقی (کا)، رقص (بو) و نمایش (کی) است. کابوکی بر خلاف اپرا و باله در اروپا که بیشتر مورد علاقه دربار و اشرافیت آنزمان بود در بین طبقات جدید جامعه محبوبیت خاصی داشت و دارد و از طرف یونسکو هم به عنوان میراث فرهنگی جهانی بشریت اعلام شده است. در داخل اپرای پاریس شجره نامه میراث داران نمایش کابوکی از سال 1660 تا کنون قرار داده شده است که حکایت از تداوم تاریخی این سنت فرهنگی میکنند.
کابوکی با آنکه بیشتر از افسانه ها و شخصیت های خیالی ژاپن قرون وسطی الهام میگیرد به زندگی زندگی مردم عادی و فرهنگ آنها بسیار نزدیک است. آرایش و لباس های بازیگران تنوع رنگی کم نظیری دارند و زنان کیمونو پوش نمایش به صحنه زیبایی خاصی میبخشند. بخش سوم اجرا برایم بسیار پرسش انگیز بود چرا که پاییز و رنگ هایش به زمینه اصلی نمایش تبدیل میشوند. ستایش پائیز و رنگ های سحر امیزش در برابر بهار دوستی ما ایرانی ها کمی عجیب مینماید...

+++

دیشب در دانشگاه فیلمی را نمایش میدادند بنام "طاهر دانشجو". داستان 52 دقیقه ای این فیلم نیمه مستند زندگی یک ترم دانشجویی را نشان میداد در مونپلیه شهر دانشگاهی جنوب فرانسه. فیلم به دشوارها و سرگردانی های جوانی میپردازد که در رشته جامعه شناسی درس میخواند و بخاطر مشکلات مالی دربدر بدنبال یافتن کاری است پاره وقت. او آینده شغلی برای خود تصور نمیکند و در نوعی بن بست زندگی میکند. روابط دانشجو با دنیای کار و بزرگسالان با نوعی عدم درک متقابل همراه است در حالیکه طاهر با هم سن و سال های خود به راحتی وارد رابطه و گفتگو میشود. بعد از فیلم بحثی بود با شرکت من و کارگردان فیلم با تماشاگران. بحث من با دانشجویان به وضعیت آموزش عالی در فرانسه کشیده شد و داستان طاهر این وسط به کلی فراموش شد...
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 0:27  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 

دیروز با دوست و همکار دانشگاهی ایرانی صحبت میکردم که ساکن فرانسه است و بسیار فعال در زمینه پژوهش درباره ایران. بیش از یک سالی است که تماسی با هم نداشتیم. در بحث ها او را بسیار نوامید و سرخورده دیدم. میگوید که ما در ایران دچار سیر قهقرایی هستیم و هر بار که امیدی به تحول پیدا میشود زمستانی از راه میرسد و شکوفه های نورسته را نابود میکند. حالت روحیش برایم عجیب است. حتی کار مطالعه روزنامه ها و اخبار ایران را هم کنار گذاشته است. برایش ایران به جامعه غیر قابل درک تبدیل شده و حرف های و سیاست های رهبرانش بی خردانه و عاری از واقع بینی و نگرش علمی و مسئولانه. برایم میگوید که دوستان و همکاران ایرانی اش هم به این درد نومیدی دچار شده اند و دستشان به کار جدی پژوهشی نمیرود. یادم هست که سه سال پیش پس از سفرش به ایران با هم دیداری داشتیم در پاریس در حضور دوست خبرنگار و فرهیخته ای که برای سفری کوتاه به فرانسه آمده بود بسیار راضی بود از تجربه بازگشت به ایران و امیدوار بود به آینده ایران و تولید فکری و علمی در کشور و شور و اشتیاق دانشگاهیان. از آن هیجان و امیدواری چیز زیادی باقی نمانده است. میگوید که در حال باز اندیشی و بازنگری و فکر کردن است و نمی خواهد خواندن مطالب رسانه های ایرانی به این روند درونی فکری او اسیب بزنند.
بعد از صحبت تلفنی به فکر فرو میروم. این اولین باری نیست که در ماه های اخیر با چنین روحیه ای برخورد کرده ام ولی حرف های بسیار صمیمانه و از ته دل همکارم حسابی مرا تکان داد. چند ماه پیش در کنگره ای دانشگاهی با دوستان ایرانی بحثی درباره اوضاع ایران داشتم. آنها هم بسیار نومید بودند و سرخورده از نتایج انتخابات و بسیار نگران از آینده کشور و دانشگاه. یکی از آنها به من میگفت در ایران بازار عوامگرایی تا آن اندازه رایج شده که کلمات مهم حتی معنی خود را از دست داده اند. برای مثال کسانی میتوانند براحتی از آزادی و باور به آن سخن بگویند ولی در عمل بی دغدغه بیشترین دشمنی را با آزادی داشته باشند. کسانی میتوانند از اقتصاد سخن بگویند بی انکه شناخت انچنانی از این حوزه داشته باشند. او میگفت که حس میکنیم رفتار مردم همه به همین شکل متفاوت شده است و آنها زندانی این دایره مسدود باطل و پوچ هستند.
خبرنگار ایرانی دیگری که بطور منظم به ایران سفر میکند برایم میگفت که در همه جای جهان حس میکنید نسل های جدیدی بروی کار میایند با اندیشه های جدیدی که بازتاب تغییرات جامعه هستند. در ایران هر بار کفگیر انتخابات از ته دیگ سیاست بخش های پس زده شده و بازمانده از درک جهان را به سطح جامعه میاورد.

داشتم به این حرف ها فکر میکردم که نظرم به تیتر روزنامه لوموند پیرامون محاکمه جنجالی مدیر بخش خاورمیانه شرکت نفتی توتال که به اتهام پرداخت 60 میلیون یورو رشوه به مقامات ایرانی جلب شد. کریستف دومارژوری متهم است که برای عقد قرارداد گازی پارس جنوبی در فاصله سال های 1996 تا 2003 این مبلغ را به حساب های سوئیسی مسئولان ایرانی ریخته است. این چندمین باری است که در کشورهای اروپایی موضوع رشوه به مقامات ایرانی موضوع محاکمات جنجالی شده اند. اما جالب است که درخود ایران هیچگاه کسی به جرم رشوه گیری در این سطح محاکمه نمیشود. انگار نه انگار که این رشوه ها به کسانی پرداخت شده است.
یاد پیام نوروزی رئیس جمهور ایران میافتم درباره ایران و ایرانی ها : "امروز، نام ايران و ايراني به عنوان نماد اخلاق، پاكي، فرهنگ، مهرورزي، وحدت و صلابت زبانزد ملتهاي عالم است ".
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 14:38  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  |