از هفته پیش بحث های داخلی دانشگاه پیرامون وضعیت عمومی آموزشی و اصلاحات و پروژه های آینده متمرکز شده است. تدارک این بحث های از ماه ها پیش آغاز شده و گروه های کاری متعددی وظیفه آماده کردن داده های میدانی و عینی را بعهده داشتند.
در بحث های داخل دپارتمان هفته پیش جلسه جمع بندی برگزار شد. مدیر دپارتمان از من خواسته بود به عنوان "مدیر سابق" پروژه ارائه شده را نقد و بررسی کنم. من در برخورد خودم به سه نکته مربوط به برنامه ریزی دانشگاهی اشاره کردم. نکته اول این است که دانشجویان ما کیستند و برای چه در رشته های ما ثبت نام میکنند. نکته دوم اینست که برای تربیت این نیروی انسانی به چه دانش و دانسته ها و مهارت هایی نیاز است. نکته آخر اینکه این دانش و مهارت ها را دانشجویان باید چگونه فرا گیرند. به نظر من پروژه های ارائه شده در پاسخ به این سه سئوال اساسی روشن و گویا نیستند و باید مورد تجدید نظر قرار گیرند. تمایل استادان بیشتر این است که مواد درسی به بحث های پژوهشی آنها نزدیک باشد و در حقیقت آنها از حوزه کاره های تحقیقی خود دور نشوند و این همیشه با نیازهای واقعی دانشجو همساز نیست. در حقیقت بخشی از بحران کنونی دانشگاه در فرانسه هم به دشواری هایی مربوط میشود که در آشتی دادن آموزش و پژوهش بوجود میاید. بحث های درونی ما به نتیجه فوری و مشخصی منجر نشد و ادامه آن به ماه های آینده موکول شد.
در سطح عمومی دانشگاه نیز این بحث ها در قالب جلسات عمومی بزرگ آغاز شده اند. این تجربه از نظر دموکراسی هم جالب است چرا که دانشجویان و استادان و کارکنان و مسئولین در کنار یکدیگر نقطه نظرهای خود را طرح میکنند. من توانستم فقط امروز صبح در جلسه عمومی حاضر شوم که با شرکت صدها نفر برگزار شد. گزارش گروه های کاری حاکی از نارضایتی زیاد دانشجویان بود از اولین ماه های تجربه خود در دانشگاه و یاد گرفتن دانشجو بودن. آشنا شدن به ساختمان های متعدد دانشگاه و سر درآوردن از نظام اداری و آموزشی. یاد گرفتن اینکه چگونه باید درس خواند، مطلبی را بشکل دانشگاهی و نه مانند دبیرستان یاد گرفت. از کتابخانه چگونه استفاده کرد و یا حتی سر کلاس چگونه یادداشت برداشت و یا خود را برای امتحانات آماده کرد.
من هم چند دقیقه ای وقت صحبت داشتم. انتقاد من کلی بود و شامل دو موردی میشد که از نظر من دانشگاه در آنها ناموفق عمل کرده است : مورد نخست درک همه جانبه نیاز امروزی جامعه برای انطباق رشته های دانشگاهی با آن و تلفیق هوشمندانه آموزش های بنیادی و تفکر انتقادی با مهارت های مورد نیاز بازار کار. به نظر من دانشگاه از فزصت اروپایی شدن نظام دانشگاهی و رفرم موسوم به 3 و 5 و 8 (لیسانس در سه سال، مستر در 5 سال و دکترا در 8 سال) برای این بازاندیشی و نوسازی بهره لازم را نبرد.
نکته دوم تبدیل فرهنگ "استاد محوری" و "آموزش محوری" به فرهنگ "آموختن" است که به خوبی پیش نمی رود. امروز هدف آموزشی دانشگاه نه تشکیل کلاس درس و انتقال مجموعه ای از دانش ها و مهارت ها به دانشجو که فکر کردن درباره مسائل مربوط به یادگیری دانشجوست. چگونه دانشجو بهتر یاد میگیرد برای مستقل اندیشیدن و برخوداری از تفکر انتقادی و متدولوژی دسترسی به داده ها و کارکردن با داده ها. برای یادگرفتن خودآموزی و بی نیاز شدن از حضور استاد. در حقیقت ما باید الگوی سنتی "آموزش به عنوان راهنمای یادگیری" را به الگوی جدید " یادگیری به عنوان راهنمای آموزش" تبدیل کنیم و این کار چندان آسانی نیست چرا که فرهنگ استاد با الگوی نخست عجین شده است. در الگوی اول استاد مرکز فعالیت آموزشی است و دانشجو نقشی منفعل دارد و در الگوی دوم استاد بیشتر نقش همراه و راهنما را دارد و دانشجو بتدریج در یادگیری و دسترسی و درک و آنالیز داده ها مستقل میشود.
حرف های من با واکنش های زیادی در سالن مواجه شد. بسیاری با آن مخالف بودند و شماری هم در تائید آن حرف زدند. آخرش فکر کردم شاید زیاده روی کردم در انتقاد بویژه آنجا که به کم کاری های رئیس دانشگاه اشاره کردم. بویژه آنکه دیدم در جریان بحث ها رئیس دانشگاه غیبش زده. منهم با لحنی گلایه آمیز گفتم که ببیند که رئیس دانشگاه به جای تعقیب بحث ها فرار را بر قرار ترجیح داده. ناگهان رئیس دانشگاه از پشت سرم گفت "من اینجام همکار عزیز رفته بودم دنبال قهوه". البته همه سالن هم زدند زیر خنده. منهم گفتم این بخش اخری را نادیده بگیرد .
همکاران در موقع استراحت بهم گفتند که حرف های تو تحریک آمیز بود ولی برای طرح بحث و برخورد انتقادی همه جانبه چنین روشی لازم است. باید ابعاد اصلی بحران کنونی را به میان کشید.
از امروز برای سفری 9 روزه به کانادا میروم. موضوع سفر شرکت در کنگره ای بین المللی است درباره دانشگاه و دورنماهای تحول آن.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:18  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
برای کسانی که به زبان فرانسه آشنایی دارند روز جمعه این هفته از ساعت 17 تا 19 (سال هفت و نیم شب به وقت تهران) بروی سایت هفته نامه فرانسوی نوول ابزرواتور یک بحث اینترنتی بروی کتاب من درباره تجربه اسلامی کردن نظام آموزشی انجام خواهد شد. کسانی که مایل به شرکت در این بحث آزاد و باز درباره ایران هستند میتواند از طریق سایت مجله به طرح سئوال یا اظهار نظر بپردازند.
سایت نوول ابزرواتور http://tempsreel.nouvelobs.com/
بروی صفحه اول سایت به بخش Forumsمراجعه کنید.
+++
مدتهاست فکر میکنم وبلاگی که اکنون حدود 7 ماه از عمر آن میگذرد باید بیشتر به چه سمت و سویی سوق داده شود و چه مطالبی در آن نوشته شود. روزی که کار نوشتن وبلاگ را شروع کردم برایم تجربه ای جدید بود برای شناخت از درون دنیای مجازی و کشف این رسانه و وسیله ارتباطی جدید. من ابتدا اینکار را با زبان فرانسه انجام دادم و فقط بعد از چند روز به این نتیجه رسیدم که نیاز من به نوشتن به زبان فارسی و برقراری نوعی رابطه جدید دائمی با ایران بیشتر است. رابطه با زبان مادری از طریق نوشتن نوعی همزیستی زنده است در تنهایی با گذشته و حال جامعه ای که به آن تعلق داریم. ضمن آنکه نوشتن برای خود دارای بعدی "درمانی" و آموزشی مهمی است در رابطه با تجربه های روزانه، اندیشیدن و بازاندیشی، فاصله گرفتن از روزمره گی، با خود دیالوگ کردن و تجربه های خود را در آینه خویشتن دیدن. نوشتن برای خود مانند نشستن است و به راه رفتن خود نگریستن. شاید هیچ پراتیکی مانند نوشتن به اندیشیدن و تحول فکری ما کمک نکند. من همیشه به دانشجویان میگویم سعی کنید یادداشت های شخصی روز مره یا ژورنال برای خودتان داشته باشید. بخصوص زمانی که به کار تحقیقی مشغول هستید. ژورنال تحقیق منبع غنی داده هایی است به ظاهر پیش پا افتاده اما بسیار مهم از نظر روش شناسی و محتوی تئوریک. نوشتن مانند برهنه شدن انسان است از نظر فکری و خود را در معرض نگاه و داوری خود و دیگری گذاشتن. با نوشتن آنچه که در ذهن ما میگذرد شکلی خود مختار بخود میگیرد و قابلیت بازاندیشی درباره آن بیشتر میشود. نوشتن عالی ترین فعالیت ذهنی است که میتواند وسیعترین گروه های اجتماعی را در بر گیرد. من حتی گاهی به دوستانی که دارای بحران روحی هستند و نوعی سرگشتگی و حیرانی را تجربه میکنند میگویم بنویس دوست عزیز. با خود حرف بزن و خودت را بهتر بشناس. ما شاید بتوانیم به رازهای درونی خود با نوشتن و بازخوانی نوشته ها بهتر پی ببریم.
من از طریق وب لاگ ابتدا میخواستم بیشتر حوادث خصوصی و شخصی و یا برداشت های لحظه ای و حسی خودم را در رابطه با ایران، محیط زندگی یا کارم بنویسم. هفته های اول با خودم در جنگ بودم که چه را میتوان نوشت و چه را نباید و یا نمی توان نوشت. یادم میاید در آن زمان دوستان خوبی که زحمت سر زدن به وب لاگ را بخودشان میدادند بطور خصوصی نظرشان را هم مطرح میکردند درباره محتوی عمومی آن. شقایق برایم نوشته بود که وب لاگ نمی تواند یک یادداشت شخصی واقعی باشد چرا که خیلی چیزها را نمی توان باز و راحت گفت. تقسیم کردن حس ها و داوری ها و تجربه ها با دیگران کار آسانی نیست. بویژه آنکه در این ماجرا پای کسان دیگری هم در میان است که مایل نیستند شاید درباره آنها حرفی و یا مطلبی گفته شود. فردیت ایرانی با فردیت غربی متفاوت است و امر خصوصی همیشه در همه جا معنای یکسانی ندارد. ضمن آنکه در جامعه ایران و در میان ایرانیان گردش خبر و اطلاعات همان پی آمدها و برداشت و عاقبتی را ندارند که در کشورهایی که آزادی و دمکراسی کم و بیش کامل وجود دارد و کسی بخاطر حرف ها و نوشته ها و رابطه ها و خوانده هایش در خطر مجازات قرار نمیگیرد. به همین خاطر هم من تا کنون ترجیح دادم برخی چیزهایی را که میخواستم از دفتر یادداشت های خصوصی به وب لاگ منتقل کنم را مسکوت بگذارم.
دوستانی نیز با درج مطالب سیاسی یا چیزهایی که با سیاست مربوط شود مخالف بودند. یعنی ترجیح میدادند این نوشته ها "دانشگاهی" و "علمی" باقی بمانند و پای سیاست به میان نیاید. همکارانی نیز توصیه میکردند که با توجه به حوزه های تحقیقی بیشتر مطالب به نوشته های پژوهشی اختصاص یابد و از طرح مطالب دیگر پرهیز شود.
پس از انتشار کتابی که درباره تجربه اسلامی کردن نظام آموزشی ایران به زبان فرانسه نوشتم چندین نفر پیشنهاد کردند با توجه به جالب بودن احتمالی مطالب این کتاب برای پژوهشگران و اهل مطالعه و مسائل اجتماعی و نیز معلمان و کسانی که با امر آموزش سر و کار دارند وب لاگ را به ترجمه تدریجی کتاب اختصاص دهم و وقتی که برای نوشتن مطالب میگذارم صرف ترجمه آن کنم.
همه این پیشنهادات فکر مرا مشغول میکنند. از یکسو نمی خواهم وب لاگ به سایت حرفه ای من تبدیل شود چرا که در تدارک تهیه این سایت هستم برای گذاشتن مقالات و نوشته های دانشگاهی به زبان های فرانسه و فارسی و ارتباط فعال تر با همکاران و دانشجویان. وب لاگ از نظر من باید جوهر اصلی خودش را حفظ کند یعنی همان یادداشت های خصوصی که میشود با دیگران تقسیم کرد و این دنیای مجازی نوعی پویایی سازنده ایجاد میکند در جهت بهتر فکر کردن و بهره مند شدن از نگاه و برخورد انتقادی دیگران. دیالوگی با خود در تنهایی و کلنجار رفتن با افکار روزانه و اندیشه های کار نشده و خام.
برای من وب لاگ زمانی معنای واقعی دارد که بشود بامیل و علاقه و نه از سر اجبار و به حکم وظیفه علمی و دانشگاهی نوشت. هر چند در ایران بخاطر شرایط خاص عملکرد وب لاگ تا حدودی متفاوت شده و این وسیله جدید ارتباطی گاه جای رسانه هایی را میگیرد که دچار محدویت شده اند. امروز زبان فارسی سومین و یا چهارمین زبان وب لاگی دنیاست و حدود یک میلیون ایرانی در کار نوشتن این رسانه جدید شخصی هستند. ولی عملکرد وب لاگ های ایران همیشه همانی نیست که در سایر نقاط دنیا میبینیم.
این یادداشت برایم فرصتی بود برای فکر کردن درباره تجربه ماه های گذشته. نوشتن و آنرا با دیگران تقسیم کردن. وب لاگ من بهم کمک کرد درباره بسیاری از حس های زنده و بلاواسطه خودم و رابطه با حوادث و گذشته طور دیگری فکر کنم و ببینم. با آنکه این کار وقت زیادی میبرد اما کمک فکری و معنوی بزرگی است به امر زیستن در این دنیا و رابطه با خود، با دیگری و با محیط پیرامون. دوست داشتم چیزهای بیشتری مینوشتم. چیزهایی که در درونی ترین لایه های حافظه گذشته و حال پنهان و نیمه آشکار بر زندگی و ذهنیت امروزی سنگینی میکنند. اما گفتن همه چیز ظاهرا میسر نیست. نوشتن به اسم مستعار هم چاره خوبی نیست. شاید باید دل به دریا زد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:37  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
نامه ای داشتم از دوست شاعری در ایران. نوشته است که او را چند روز پیش دستگیر کرده اند به بهانه نداشتن "حجاب مناسب". جرم او پوشیدن مانتوی سبز و روسری قرمز رنگ بوده است. لحنی آغشته از غم و خشم دارد. چند کلمه ای که به اندازه یک رمان قلب انسان را به درد میاورد از رنج های بی پایان زن ایرانی و شرایطی که در آن زندگی میکند.
یاد نوشته ای افتادم که چند روز پیش در یک وب لاگ ایرانی خوانده بودم از نیما یوشیج و یکی از نامه هایش. گاهی به نظرم میرسد که تاریخ ما متوقف شده و به جلو نمی رود. این چند خط را بخوانید :
... اين انسان، که ميگويند مختار است، چندان مختار نيست. مالکي به جز اين قالب خاکي خود دارد، به پاهاي او سنگ و ريسمان بستهاند، براي اينکه به هر طرف رو ميآورد آن ريسمان و سنگ مانع باشند. همه دوندگي و جهد او، حرکت پرگار در اطراف مرکز است.
سال نو، شعر نو؛ شبيه هم شدهايم. جيبهاي کوچکمان هر روز از رازهاي بزرگ پر ميشود، به پستو ميرويم و در گنجه چفتشان ميکنيم. در بعضي نيز جيبهاي بزرگ از رازهاي کوچک پر ميشود... شبيه امروزمان شدهايم. شبيه ديروزمان؛ که جهان در کار کتمان انسان است. به سال نو فکر ميکنم و به شعر که تا چه اندازه از پس کار برميآيد؛ از پس کار انديشه مردمان؛
در تاريکي درخت وهمش برده
از نگاه من هيچ نميداند
مثل جهان که از انسان
همه این هفته را میشود گفت من درگیر این ماجرا بودم. روز اول ماه مه تلویزیون خبری 24 ساعته فرانسه برنامه ویژه ای پیرامون بگیر و ببندها خیابان های تهران و بخشنامه به آرایشگاه های مردانه و دور جدید سختگیری ها تهیه کرده بود که من به عنوان مهمان در آن حضور پیدا کردم برای حرف زدن درباره شرایط ایران.
چند تن از دوستان از گوشه و کنار دنیا برایم تکه ای از مصاحبه رئیس جمهور ایران را فرستاده اند در زمان تبلیغات انتخابات و حرفهایش درباره حجاب و اینکه گویا دولت کارهای مهم تری دارد و حجاب مردم مسئله شخصی آنهاست.
گلناز اسفندیاری خبرنگار بخش انگلیسی رادیوی آزاد اروپا هم برنامه ای تهیه کرده درباره این فشارها. گفتگوی کوتاهی داشتیم با هم درباره دلایل و دورنمای این سیاست جدید. متن این مقاله به همراه تکه هایی از گفتگو به انگلیسی موجود است و آدرسش را برایتان میگذارم.
http://www.rferl.org/featuresarticle/2007/05/5B6C5853-F4E4-4303-84E5-0B1557F23996.html
دیروز دانشجویی ایرانی که با من کار میکند به دانشگاه آمد برای دیدنم. سه شنبه از ایران رسیده با روحیه بد و افکاری آشفته. بهم میگوید که سفر سختی بوده پس از 3 سال ندیدن ایران.
- باور کنید در کشور خودم احساس بیگانگی میکنم. از اینکه با زنها اینطوری برخورد میکنند حالت تهوع بهم دست میدهد. روزها از خانه بیرون نرفتم تا این چیزها را نبینم. حس میکنم مردم هم عوض شدند. یعنی همه عقب رفتن. حتی طرز حرف زدن. همه در خیابانها نگاه میکند به این صحنه ها بدون واکنش. همه چیز برایشان عادی است. حتی برای بعضی ها انگار این بگیر و ببندها بیشتر بخاطر افراط زنان است. پدرم در برابر خشم من میگوید دخترم اینجا که پاریس نیست باید رعایت کرد تا زندگی بی دردسری داشت. برایم انچه میدیدم و میشنیدم و میخواندم تجربه هایی بودند که گویی شعر آیه های زمینی فروغ را به تصویر میکشیدند. در دیدگان آینه ها گوئی – حرکات و رنگها و تصاویر – وارونه منعکس میشد.
به این سفر امید بسیار داشتم برای آماده شدن برای بازگشت. اما امروز در فکر اینم که چگونه میتوانم بازگشتم را به عقب بیندازم و یا شاید در اینجا و یا کانادا جایی برای خودم پیدا کنم. وضعیت عجیبی است شاید در دلتان برایم بخندید ولی باور کنید در فرودگاه پاریس حس راحتی و سبکی بیشتری داشتم با همه سختی های زندگی اینجا.
+++
از میان مسئولین درباره سیاست جدید آنچه که وزیر ارشاد شاید ما را بیشتر در درک ژرفای اندیشه ای که این روزها در کشور ما دست بالا را دارد کمک کند :
آقای صفار هرندی در مورد اينكه برخي از تكرار مسائل اول انقلاب در مقابله با بدحجابيها هراسانند گفت: دوستان ما در نيروي انتظامي بنا ندارند كه با عامهي مردم برخورد كنند، بلكه با يك بخش ويژهي مردان و زناني كه با برنامهي از پيش تعيين شده براي اشاعهي منكر در جامعه حضور پيدا ميكنند برخورد خواهند داشت. ما در فيلمهايي كه نيروي انتظامي جمعآوري كرده بود ديديم كه محلهايي وجود دارد كه خانمهايي با لباسهاي مناسب وارد آن محلهها ميشوند اما خودشان را به صورت يك مانكن درآورده و ساعاتي در شهر ميچرخند و پس از آن به محل برگشته و پول خود را ميگيرند. ما به دنبال از بين بردن چنين سازمانهايي هستيم. بنابراين بايد با اينگونه افراد برخورد جدي صورت گيرد و مشخص شود كه آيا اين افراد واقعا مريض هستند يا نه زيرا وجود آنها در جامعه باعث آلوده شدن نوجوانان خواهد شد.
++++
اینهم قسمت دوم مقاله "جامعه متحول شده زنان در جستجوی جایگاه جدید" که بخش اولش را در یادداشت قبلی گذاشتم.
جامعه زنانه ایران در سال های پس از انقلاب 1357 دستخوش تحولات بسیار عمیقی شده است. این تغییرات اساسی هم به رابطه زنان با آموزش، بازار کار و خانواده مربوطند وهم نقش آنها را در تولید فکری ، فرهنگی و علمی جامعه ایران در برمیگیرند. داده های این جهش زنانه در ادبیات جامعه شناسانه مربوط به زنان ایران بخوبی بازتاب یافته است. میزان سواد زنان از 36 درصد در سال 1355 به بیش از 84 درصد در سال 1385 رسیده است. با وجود همه محدودیت های قانونی و فرهنگی حضور دختران در همه سطوح آموزشی از رشدی بسیار پرشتاب تر از پسران برخودار بوده است. نسبت دختران در آموزش متوسطه از 37 درصد کل دانش آموزان این دوره به بیش از 50 درصد در سال 1385 رسیده است. رشد دختران در دانشگاه ها از این هم بیشتر است : دختران بیش از 53 درصد دانشجویان ما تشکیل میدهند در حالیکه این نسبت در سال 1357 از 27 درصد تجاوز نمیکرد. امروز حدود 65 درصد فارغ التحصیلان رشته های علوم پایه، پزشکی و علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه ها دخترند.
برخلاف انکه گاه اینجا و آنجا گفته میشود رشد آموزش دختران نه نتیجه خروج گسترده پسران به خارج از کشور است و نه بخاطر امتناع آنها از ادامه تحصیل. تحلیل همه داده های آموزشی ایران نشان میدهد که دختران ایران در رقابت علمی از سال های ابتدایی و راهنمایی از پسران پیشی میگیرند و تعداد دخترانی که میتوانند به کلاس های پیش دانشگاهی راه پیدا کنند بیش از پسران هست و همین نسبت در میان قبول شدگان دانشگاه ها نیز منعکس میشود.
در سال 1357 ایران فقط نیم میلیون زن با تحصیلات عالی داشت، این رقم امروزبه بیش از 4 میلیون زن رسیده است. با وجود ساختار بسیار مردانه بازار کار و موانع عینی و قانونی روند زنانه شدن بازار کار با شتاب حدود 6 درصد در سال پیش میرود. اگر در سال های پس از 1357 سیاست های مردانه کردن بازار کار سبب شدند زنان کارگر کارخانه ها و یا کارمندان زن ادارات به خانه ها باز گردند، امروز زنان مهندس، متخصص، پژوهش گر، مدیر به بازار کار ایران روی میاورند. برای پاسخ به تفاضای زنان بویژه کسانی که دارای تحصیلات عالی هستند هموار کردن راه بازار کار و برداشتن قوانین تبعیض آمیز به یکی از مهم ترین چالش های اجتماعی کشور ما تبدیل شده است.
رفتارهای جدید جمعیتی زنان یکی دیگر از نشانه های تغییر جامعه شناسانه جامعه ایران است. ما در ایران در حال تجربه کردن نوعی انقلاب جمعیتی هستیم که در جریان آن رفتارهای جمعیتی جامعه بویژه زنان به فرهنگ و پراتیک کشورهای رشد یافته نزدیک میشود. در ایران نرخ افزایش جمعیت از 3.5 درصد به کمتر از 1.4 درصد رسیده است. تعداد متوسط موالید نسبت به زنان تا سه برابر کاهش یافته است. تعداد نوزادان تولد یافته در ایران 70 میلیونی سال 1385 حدود 2.5 برابر کمتر از ایران 49 میلیونی سال 1365 است. خانواده های 3 و یا 4 نفره به الگوی هنجاری جامعه تبدیل میشوند و ساختار پدر سالارانه فرو پاشیده است. میانگین سن دختران در اولین ازدواج علیرغم تبلیغات رسمی و پائین اوردن سن قانونی ازدواج بطور منظم رشد میکند و از 19 سال در آستانه انقلاب به حدود 25 سال رسیده است . دختران مجردی که بیش از 25 سال دارند به عنوان گروه اجتماعی جدیدی در شهرهای بزرگ ایران شکل میگیرند.
این پدیده های نوظهور و مهم نتیجه "توطئه ها و دسیسه های دشمنان" نیستند و از درون جامعه ایران شکل گرفته اند و نشانه های پویایی بخش زنانه آنند. با وجود تلاش های گسترده تبلیغاتی فرهنگ رسمی و نظام آموزشی اسلامی شده برای جا انداختن و تلقین نظام ارزشی سنتی دختران به راه دیگری میروند. امروز همه داده های جامعه شناسانه و اقتصادی ایران حکایت از تحولات مهمی در تغییر رابطه قدرت در جامعه ایران میکنند. زنان از مصرف کنندگان ساده و مطیع تولیدات فکری علمی و فرهنگی مردانه به تولید کننده فکر، اندیشه، فرهنگ تبدیل شده اند. فردیت جدید زنانه ایران و شکل گیری ارزش های جدید در میان آنها بازتاب طبیعی و قابل انتظار تحولات دو دهه گذشته است. در این میان اما ساختارهای رسمی و فرهنگ دولتی سنتی مرد سالارانه و تبعیض آمیز باقی مانده اند. نادیده انگاشتن این واقعیت های جدید، ندیدن شکافی که دنیای ذهنی جدید زنان و موقعیت آنها را از نظام ارزشی فرهنگ رسمی دینی جدا میکند عدم درک بحران اجتماعی است که هر روز دامنه و ابعاد آن گسترده تر میشود. طغیان قانونی و مشروع زنان در برابر هنجارهای ظالمانه و تبعیض آمیز یکی از نشانه های این بحران است که به ویژگی مهم جامعه امروز ایران تبدیل شده است. جامعه ای که در آن دنیای بسته فرهنگ رسمی و دولتی که با سماجت به اسلام سنتی تکیه میکند هر روز از دنیای واقعی زنان دور و دورتر میشود.
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 12:6  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
امروز به دعوت انجمن های دانشجویی فرانسه در در نشست بهاره آنها که در دانشکده پزشکی پاریس در محله لاتین (کارتیه لاتن) شرکت کردم. شعار نشست از سال پیش "ما دیگر نمی خواهیم..." هست که در ادامه آن مجموعه ای از مطالبات آنها مطرح میشوند. آتلیه ای که من میبایست در آن حرف میزدم مربوط به سیاست های دولتی در قبال دانشگاه ها و نیز برنامه جدید دولت در قبال دانشجویان خارجی بود. نمانندگان حدود 80 انجمن دانشجویی از سراسر فرانسه در نشست حاضر بودند. بعضی از این انجمن ها مربوط به ملیت های خاصی هستند و برخی موضوعی (برای مثال دفاع از مجانی بودن دانشگاه). صحبت های من حول سیاست های جدید دولت دور میزد و مشکلات اساسی دانشگاه ها در مقایسه با سایر دانشگاه ها. بعد هم سئوال و جواب با حاضران. دانشجویان بخصوص خارجی ها بسیار ناراضی بودند از برخی سمت گیری ها جدید دانشگاه. در بخشی از صحبت ها من گفته بودم که مجانی بودن دانشگاه دارای اثرات زیان بخش گاه غیر منتظره هم هست مثل تغییر رشته های مختلف و مردودی هایی که بخاطر ندانم کاری و یا کم کاری دانشجو اتفاق میافتند و شاید اگر دانشگاه با شهریه بود دانشجویان با این راحتی کنونی با این مسئله برخورد نمی کردند. این بخش از حرف های من با واکنش منفی زیادی مواجه شد و من مجبور شدم نظرم را بیشتر توضیح بدهم و بگویم که این به معنای طرفداری از دانشگاه خصوصی نیست و وجود شهریه هر چند نازل میتواند با مکانیزم های موازی کمک به دانشجو جبران شود. انتقادات از دولت فرانسه هم طبق معمول بسیار زیاد بود و دانشجویان خارجی بخصوص سیاست های دولتی را بارها به باد انتقاد شدید گرفتند. آنچه در مجموع برایم جالب بود میل به مشارکت و احساس مسئولیت نسبت به دانشگاه و سرنوشت آن نزد دانشجویان بود.
دانشجوی اهل تونس در وقت استراحت بمن گفت که برای اولین بار طعم شیرین مشارکت و آزادی را اینجا خارج ار مرزهای کشور خودش چشیده است و امروز برای بازگشت به سرزمین مادری اش دچار تردید است زیرا تحمل فضای بسته و غیر مشارکتی و محدویت های سیاسی و اجتماعی برایش دشوار و دشوارتر میشود. او در جلسه توضیح داده بود که چگونه با متحد کردن همه انجمن های دانشجویی توانسته اند نمایندگانی به شورای مدیریت دانشگاه بفرستند و در آنجا بطور موثرتر از حقوق دانشجویان دفاع کنند.
هنگام خروج در راهرو به همکار دیگری برمیخورم که در آتلیه نشریات دانشجویی شرکت کرده است. او کتاب جدیدش را بمن نشان داد درباره تاریخ نشریات دانشجویی فرانسه. برخی داده ها برای خودم هم بسیار جالب بود. برای مثال دانستن اینکه اولین نشریه دانشجویی در سال 1830 میلادی در فرانسه بوجود امد در حالیکه من بیشتر به حوالی سال های 1878 و بوجود آمدن اولین تشکل های دانشجویی فکر میکردم.
اینهم بخش اول مقاله ای که درباره جنبش اعتراضی زنان برای تغییر قوانین تبعیض آمیز در ایران نوشته ام.
جامعه متحول شده زنان در جستجوی جایگاه جدید
جنبشی که به "کمپن یک میلیون امضاء" معروف شده است بدون تردید یکی از اصیل ترین و مهم ترین رویدادهای مطالباتی اجتماعی ایران در سال های گذشته در ایران به شمار میرود. اصالت و خصلت نوآورانه جنبش زنان برای گردآوری یک میلیون امضاء با هدف تغییر و برچیدن قوانین تبعیض آمیز به چهار ویژگی مهم آن مربوط است.
نکته اول به نوع رویکرد جنبش به حرکت آجتماعی و خصلت مدنی و مردمی آن باز میگردد. در نبود رسانه های آزاد سراسری و نیز احزاب و تشکل هایی مدنی و صنفی که بتوانند نقش چهارچوب واسطه ای را میان شهروندان و نهادهای قدرت ایفا کنند زنان راه پر چالش و ناگزیر رابطه مستقیم با جامعه را برگزیده اند. این ابتکار دارای بعد فرهنگی، پداگوژیک و اجتماعی بسیار مهم است و شکلی از دموکراسی مشارکتی را پایه گذاری میکند که در آن کنشگران زن با افکار عمومی و بخش های مختلف و گاه دست نیافتنی جامعه وارد گفتگوی مستقیم و رو در رو میشوند. این ابتکار و تجربه جدید برای همه جامعه ایران اهمیتی اساسی دارد. فراموش نکنیم که هیچیک از جنبش های اجتماعی مستقل دیگر در سال های گذشته نتوانستند از حد گفتمان و طرح پروژه و تماس از راه دور با جامعه فراتر روند.
نکته دوم قرار دادن عملی نهادهای قدرت و دولت در برابر چالشی است که مواجه با آن چندان آسان نخواهد بود. آنچه که زنان ایران میخواهند تغییر روابط ظالمانه و تبعیض آمیز است و این در نگاه افکار عمومی ایران بخصوص نیمه زن آن و نیز مردم جهان مبارزه ای مشروع، عادلانه، مدنی، متمدنانه است. این جنبش فرهنگ "طرح مطالبات مشخص" را جایگزین فرهنگ ریشه دار "افشاگری" میکند که مهم ترین ویژگی حرکات های اعتراضی سه دهه گذشته در ایران بوده است. مطالباتی که در نگاه هر فرد عادی جامعه هم میتواند شدنی،مشروع و ضروری قلمداد شود. پیام زنان ساده و روشن است : ما برای تغییر قوانین ظالمانه به میدان آمده ایم و این خواست حق طبیعی ماست به عنوان کسانی که هر روز این تبعض ها را زندگی میکنند. نوشین خراسانی احمدی با بیان این مطلب از زبان مسئولین که "ما با مطالبات شما مسئله نداریم مشکل ما شما هستید" بخوبی این بعد جنبش کنونی و هوشمدانه بودن اهداف انتخاب شده را بیان میکند. دستگیری ها و یا محکوم به زندان شدن شماری از فعالان این جنبش نشانه دیگری است از اراده دولت در جلوگیری از این حرکت.
نکته سوم چالش فکری و عملی است که به نظر میرسد این جنبش آگاهانه به استقبال آن رفته است. مهم ترین ویژگی جنبش زنان ایران در 20 سال اخیر تنوع و گونه گونی آن در بعد فرهنگی و ایدئولوژیک و سیاسی است. چهارچوب هاب فکری که از سوی فعالین این جنبش در قالب مقالات و مصاحبه ها طرح میشوند نشان از تفاوت های نظری و تاکتیکی گاه گسترده دارند. جنبش زنان متنوع و گونه گون است. بدون پذیرش این تنوع و انعکاس آن در پروژه های سیاسی، زنان نمی توانند به جنبشی دارای وزن و اهمیت در جامعه چند پاره ایران تبدیل شوند. این جنبش فرصتی است برای پراتیک کار جمعی دمکراتیک و تجربه کردن دمکراسی. 25 سال است که جنبش های اجتماعی ایرانی که دست کم در شعار برای دموکراسی مبارزه میکنند در پراتیک درونی و یا روزمره خود کمتر با دموکراسی سرو کار پیدا میکنند و گاه حتی با آن بیگانه هستند. بدین گونه است که پروژه های سیاسی بیشتر در حد گفتمان باقی میمانند و هیچگاه در تجربه زندگی اجتماعی محک نمی خورند. صدپارگی و بیماری علاج ناپذیر فرقه گرایی حرکت های اعتراضی ربع قرن اخیر از جمله نشانه ناتوانی آنهاست برای همزیستی و کار مشترک با حفظ دیدگاه های شخصی و گروهی. در نداشتن پراتیک اجتماعی مشخص تئوری نیز کمتر مجال میابد در عمل کارایی و اعتبار خود را به آزمون گذارد. زنان در جریان حرکت جمعی خود به سمت این دورنما میروند. دیدگاه های خود را هم به آزمون تجربه و عمل میگذارند و نهادگزار فرهنگ جدید کار جمعی دموکراتیک میشوند.
نکته چهارم مربوط میشود به دعوت از مردان برای شرکت در حرکتی که به ابتکار زنان و برای مطالبه حقوق زنان شکل گرفته است.این تجربه یکی از موارد نادری در تاریخ ایران است که مردان به جنبشی میپیوندند که رهبری فکری و عملیش را در دست ندارند. این نه تنها نشانه یک تغییر معنی دار ذهنیتی در جامعه ایران است بلکه میتواند به نوعی تربیت فرهنگی هم منجر شود که زنان و مردان ما با هم به آن نیاز دارند. زنان ما برای تجربه کردن برابری و پذیرفتن پی آمدهای آن. مردان ما هم نیاز به تمرین برابری جنسیتی دارند برای آنکه همه چیز در سطح گفتمان باقی نماند و نوعی شعور و وجدان اجتماعی برای دفاع صادقانه از برابری جنسی هم بوجود آید. تجربه های کشورهای دیگر هم نشان میدهند که تغییر شرایط زنانه دارای یک بعد فرهنگی و ذهنیتی است که بسیار هم سخت جان و سمج است و مستقل از ساختارهای رسمی وجود دارد.
این چهار ویژگی جنبش زنان همزمان به چالش های آن هم تبدیل شده اند. حساسیت هایی که امروز در نهادهای رسمی در برابر این حرکت بوجود آمده و زندان و سخت گیری های امنیتی دیگر و مربوط کردن این جنبش به تلاش هایی که گویی از خارج از کشور "براندازی نرم" حکومت را هدف قرار داده اند نشانگر دشواری های بزرگی است که بر سر راه زنان قرار دارند. اما شکل گیری جنبش زنان برای گردآوری یک میلیون امضاء با هدف تغییر و برچیدن قوانین تبعیض آمیز بیش از هر چیز بازتاب شکاف اجتماعی و ذهنیتی ژرف روز افزونی است که بین واقعیت های عینی و جامعه شناسانه ایران و فرهنگ تحول یافته نیمه زنانه از یکسو و هنجارها و چهارچوب ها قانونی و رسمی از سوی دیگر وجود دارد. این حرکت فقط ناشی از خواست و اراده چند روشنفکر پراکننده و ناراضی نیست، فریاد اعتراضی است از درون جامعه.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:24  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
طرحی که در ایران بنام "مبارزه با بدحجابی" معروف شده در مطبوعات دیروز و امروز فرانسه و نیز در رسانه های جمعی دیگر بازتاب وسیعی یافته است. عکس هایی که در سایت های رسمی ایرانی میتوان دید نیز آذین بخش مطالبی شده اند که پیرامون این مسئله نوشته میشوند. لحن همه رسانه ها تلخ و گزنده است. درک این فشارهای فصلی بروی زنان و بخصوص دختران جوان برای افکار عمومی اینجا قابل درک نیست. چگونه دولتی میتواند به خود اجازه دهد درباره نوع پوشش و لباس مردم به داوری بنشیند و آنها را وادار به رعایت مقررات رسمی کند. امروز صبح در مصاحبه با یک رادیوی فرانسوی در پاسخ خبرنگاری که از من دلیل این سیاست فشار را پرسید گفتم که به نظر میرسد که دولت تحت فشارها جناح های افراطی تر خواسته است از خود واکنشی بسیار پر سر و صدا انجام دهد. این اقدام همزمان میتواند بیشتر هشداری باشد به زنان در آستانه فصل گرما. بهر حال بیش از 25 سال است که این داستان در بهار و تابستان هر سال تکرار میشود و حتی تربیت "اسلامی" مدارس و رسانه ها و نهادهای تبلیغاتی دیگر نتوانسته اند دختران جوان و زنان را "قانع" کنند که حجاب اسلامی چیز خوبیست. ظهر امروز هنگام عبور از حیاط دانشگاه یکی از همکاران اشاره به صدها دختر و پسری روی چمن ها دراز کشیده و تن خود را به آفتاب دلپذیر بهاری سپرده اند با شوخی به من گفت : "فکر کن اگر این اتفاق در دانشگاه تهران افتاده بود چه بلایی سر این جوانها میامد و چه غوغایی براه میافتاد"
+++
در فرانسه این روزها همه جا بحث دور اول انتخابات ریاست جمهوری و نتایج آن است. در مجموع نسبت به انتخابات گذشته راست توانسته است آرای زیادتری را بخود اختصاص دهد و چپ رادیکال و طرفداران محیط زیست حدود نیمی از آرای خود را از دست دادند. سرکوزی با وجود نظرات افراطی توانست رای بسیار بالایی بیاورد برای دور اول و در عمل بعنوان بخت اصلی این مقام در دور دوم طرح شود. راست افراطی نیز که نظرات نژاد پرستانه دارد بیش از 10 درصد آرا را از ان خود نکرده است. پدیده دیگر مهم به وجود آمدن یک راست میانه پرقدرت است که در تاریخ فرانسه بی سابقه است. وجود راست میانه مستقل و قوی امکان اتحادهای جدید سیاسی را میان چب میانه رو (حزب سوسیالیست) و میانه روهای راست ممکن میکند. زیرا مجموع آرای چپ ها از 35 درصد تجاوز نمیکند و این برای شکست دادن نامزد پرقدرتی چون سرکوزی کافی نیست.
بنظرم میرسد در این انتخابات بیش از آنکه پروژه های سیاسی مطرح باشند شخصیت ها مطرح بودند. شاید در فرانسه انتخابات در حال امریکایی شدن پیش میروند یعنی تبلیغات و ارتباطات رسانه ای جای برخورد واقعی آرا و پروژه ها میگیرند. از جهتی هم این انتخابات ویژگی داشت بخاطر اینکه هیچیک از نامزدها در مقام های اصلی کشور نبودند و در حقیقت نسل جدیدی از سیاست مداران بروی صحنه میایند.
هر دو نامزد موضع کم و بیش ضد ایرانی دارند. سرکوزی به سیاست های امریکا در منطقه نزدیک است و خانم رویال بطور حیرت آوری حتی با دسترسی ایران به انرژی هسته ای هم مخالف است به بهانه ماهیت ضددمکراتیک حکومت ایران.
+++
امروز اولین سمینار خودم را داشتم بعد از تعطیلات بهاری. این سمینار کمی خاص است. در حقیقت آتلیه (ورک شاپ) کاری است که به ابتکار خود من از 4 سال پیش در دانشگاه براه افتاده برای کسانی که از بازار کار به دانشگاه برمیگردند و میخواهند آموخته های تجربی خودشان را ارزشیابی کنند و در صورت امکان مدرک دانشگاهی معادل بگیرند. قوانین فرانسه حق ارزشیابی آموخته های تجربی را برای همه افراد جامعه به رسمیت میشناسد و هر سال حدود 25 هزار نفر از این قانون استفاده میکنند. پژوهشی که من و همکار دیگر ایرانیم مهدی فرزاد در سال های گذشته انجام داده ایم نشان میدهند که برای عملی شدن این پروژه مهم آموزشی دانشگاه باید به افرادی که از بازار کار به دانشگاه بازمیگردند کمک کند تا بیلان آموخته های تجربی خود را برای ارزشیابی به شیوه ای علمی و معتبر تهیه کنند و به هئیت داوری ارائه دهند. کار آتلیه ای که من هر ماه یک بار با شرکت گروه کوچکی از متقاضیان انجام میدهم آموزش آنهاست برای تدارک بیلان و پرونده ای کامل از آموخته های تجربی، عملی و نیز آموزشی. من از هر یک از شرکت کنندگان میخواهم درباره زندگی گذشته خود و رویدادهای مهم حرفه ای، آموزشی، اجتماعی آن صحبت کنند و آنها را مورد تحلیل قرار دهند و بگویند چگونه توانسته اند با وجود نرفتن به دانشگاه شناخت علمی و عملی در سطح آموزش عالی کسب کنند..
کسانی که به این آتلیه ها مراجعه میکنند معمولا زندگی بسیار جالب و پر فراز و نشیبی دارند که خطی نیست و بسیاری از چیزها را بیرون از محیط های آموزشی یادگرفته اند. من همیشه به شوخی آنها میگویم دانشجویان عادی از بزرگراه زندگی عبور میکنند و به خروجی مورد نظر خود میرسند. شما بجای انتخاب اتوبان جاده های فرعی را انتخاب میکنید، از کناره ها و گذرگاه های کوهستانی دشوار میگذرید و گاه از بیابانی سر در میاورید بی نشان. در این بیابان ناآشنا و بی انتها باید خودتان جاده زندگی تان را ترسیم کنید و بوجود آورید. با همه این رنج ها و دشواری ها سرانجام شما هم موفق میشوید سر از همان خروجی درآورید که جوانتر از راه اتوبان به آن رسیده اند.
در سمینار امروز اریک مرد 45 ساله ای شرکت کرده بود که تا کنون 4 رمان به چاپ رسانده است ولی هیچوقت تا کنون پایش را برای تحصیل به دانشگاه نگذاشته است. اریک شناخت ادبی و توانایی نوشتن رمان را از طریق خوآموزی، مطالعات شخصی و تماس های اجتماعی غیر رسمی و خانوادگی کسب کرده و امروز میخواهد مدرک معادل لیسانس ادبیات مدرن را بگیرد.
امروز برای اولین بار دو متقاضی رشته مهندسی راه و ساختمان هم در آتلیه شرکت کردند. اینها از دانشکده مهندسی شهر روآن در غرب فرانسه به پاریس فرستاده شده اند برای کار با این متد خاص. یکی از آنها 32 ساله است با لیسانس راه و ساختمان و 8 سال سابقه کار و میخواهد مدرک مهندسی بگیرد که در فرانسه معادل 5 سال تحصیل است. دیگری 63 سال دارد با مدرک فوق دیپلم و 32 سال تجربه کاری. نامش فرانک است و این کار را فقط بخاطر دلش انجام میدهد. نوعی انتقام از سال های جوانی که به او اجازه ندادند به آرزوی پدرش که گرفتن مدرک مهندسی بود دست یابد.
بالاخره از میان 6 شرکت کننده باید از مریم، خانم 40 ساله ایرانی یاد کنم که برای گرفتن معادل در رشته لیسانس حرفه ای مولتی مدیا ثبت نام کرده بدون آنکه در این رشته درس خوانده باشد. مریم که مادرش فرانسوی است و سالیان دراز است در فرانسه زندگی میکند مدرک دانشگاهی از رشته دیگری دارد ولی کارش در زمینه ارتباطات و تکنولوژی جدید کامپیوتری است و صفحه آرایی یک مجله فرانسوی. مریم مشارکت فعالی دارد در آتلیه با پرسش های بجا و تمرکز زیاد. فرانسوی اش بدون لهجه است ولی برایم میگوید که میتواند فارسی را بخواند و حرف بزند
از دو سال پیش بتدریج در حال نوشتن کتابی هستم درباره این تجربه که کم و بیش به پایان رسیده و دنبال فرصتی هستم برای بازخوانی نهایی.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:48  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|