این هفته به مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس رفتم برای دیدار با محسن متقی و فرهاد خسرو خاور. قرار است از ژانویه امسال سمینار مشترکی داشته باشیم درباره ایران باتفاق همکاری که از ایران قرار است در سمینار شرکت کند. هدف ما ایجاد فضایی پژوهشی است برای شنیدن و گفتن و فکر کردن درباره ایران با شرکت کسانی که درباره مسائل اجتماعی ایران کار تحقیقی میکنند و یا مایل به مشارکت در این بحث ها هستند. نظر ما نه فقط به کسانی است که از ایران برای کار و پژوهش به این دیار میایند که باید فضایی بوجود آورد برای حضور جوانان نسل دوم ایران در اروپا که مایلند درباره ایران کار کنند. در بحث میان خودمان قرار شد درباره مواردی که بطور مشترک میتواند موضوع کار ما باشد فکر کنیم و هر کدام با پیشنهاد نوشته دو صفحه ای به نشست بعدی بیائیم. به نظر من موضوعی که باید در سمینار در کنار مسائل داخل ایران طرح شود پدیده مهاجرت ایرانی ها و نسل دومی هاست و مسائل هویتی و فرهنگی آنها در فرنگ.
امید من مانند سه همکار دیگر این است که این سمینار به بهانه و فضایی دانشگاهی و علمی برای همفکری و تبادل اندیشه میان پژوهشگران ایرانی تبدیل شود. در گذشته در پاریس چند بار تلاش شد چنین نشست هایی در چهارچوب غیر رسمی بوجود آیند ولی هر بار به دلایلی که بیشتر به وضعیت ما ایرانی ها مربوط میشد این کار راه به جایی نبرد و ادامه پیدا نکرد. یادم هست در سال 1993 وقتی برای اولین بار از حدود 20 ایرانی که دستی در پژوهش داشتند برای نشستی دوستانه به رستوران سارا در خیابان اورکامف دعوت کردم چه مشکلاتی بوجود امدند. یکی از دوستان دانشگاهی میگفت که بخاظر حضور فلانی که به ایران رفت و آمد میکند من از حضور در جمع معذور هستم. جمله دقیقی را که این همکار که اینک دیگر بازنشسته شده به من گفت هنوز یادم مانده است : "آقا معلوم نیست ایشان با چه کسانی رفت و آمد دارند و با چه کسی باقلوا میخورد". یکی دیگر از دوستان میگفت "من چطوری میتوانم اسمم را در کنار ... بگذارم". در جلسه اول و دوم وقتی من پیشنهاد کردم از برخی چهره های دانشگاهی ایران مانند سروش برای نشست های خودمان دعوت کنیم یکی از حضار در بیرون به من هشدار داد که "افراد با گرایش مذهبی یا نزدیک به حکومت را نباید به جلسه راه داد، حداکثر میشود از کسانی دعوت کرد که درباره سروش و نظایر او کار کرده اند". دوست دیگری هم که از آن زمان دیگر ندیدمش میگفت "میایم به شرطی که از شیخ و شاه صحبت و هواداری نشود.".یک آقایی هم توانسته بود به عنوان "دکتر" و "دانشگاهی" به جلسات ما راه پیدا کند که نه پژوهشی میکرد و نه در دانشگاه درس داده بود. همیشه سر وقت در جلسه حاضر بود و وقتی هم که حرف میزد بیشتر از خاطراتش بود و یا حکایت های خنده دار.
نظر من و تنی چند که با این حرکت جوان و خودجوش همراه بودند بر این پایه قرار داشت که ما جمعی ساده، داوطلبانه، غیر رسمی، بی ادعا و بدون جهت گیری سیاسی هستیم و هدفمان ایجاد فضای باز تبادل اندیشه و گفتگو است در چهارچوبی کوچک دانشگاهی و علمی. من در آن زمان به تجربه تاریخی گفتگوی میان روشنفکران فبل از انقلاب مشروطیت اشاره میکردم و میگفتم که ما نوعی گسست تاریخی در زمینه همفکری و تبادل آزاد اندیشه داریم که به ما از نظر فرهنگی و نظری و علمی آسیب فراوانی زده است. بیایم با فروتنی و روحیه باز حرف های علمی همدیگر را بشنویم و نقد کنیم و از این طریق امکان رابطه میان نسل های مختلف و فضاهای فرهنگی متفاوت را هم فراهم آوریم.
با وجود این مشکلات جلسات آن زمان ما که فقط به بحث های دانشگاهی و طرح پژوهش های فردی اختصاص داشت 2 سالی ادامه پیدا کرد. نکته جالب در این نشست ها نزدیک شدن گروهی از پژوهشگران جوان به یکدیگر و گفتگوی باز میان روشنفکران لائیک و مذهبی و پیرامون مسائل آنها بود که آن روزها چندان متداول نبود.
اینبار اما چهارچوب کار بسیار متفاوت است و زمانه هم بسیار فرق کرده است. رسمی و دانشگاهی بودن سمینار و حضور دانشجویان میتوانند شاید تجربه جدیدی را شکل دهند و فضایی دانشگاهی و پژوهشی آزاد شکل گیرد. باید دید در عمل سمینار چه چیزی از آب درمیاید و آیا مورد استقبال قرار میگیرد یا خیر. در این سمینار بروی همه علاقمندان باز است. اطلاعات مربوط به سمینار را که از ماه ژانویه، جمعه عصرها از ساعت 5 در محل مدرسه در بلوار راس پای برگزار میشود را میتوان بروی سایت دانشکده پیدا کرد.
++++
محسن کتابی را در ایران چاپ کرده است که حاصل مجموعه های مصاحبه های اوست با فرهاد خسرو خاور جامعه شناس پرآوازه ایرانی-فرانسوی مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس. عنوان کتاب "فرهاد خسرو خاور : نگاهی به آرا و آثار" است و انتشلرات نظر در تهران آنرا به چاپ رسانده است. 100 صفحه نخست کتاب گفتگوی نویسنده با فرهاد خسرو خاور است و در آن موضوعات اصلی پژوهش های وی مورد بررسی قرار گرفته اند. دو بخش اصلی کار فرهاد مربوط به انقلاب ایران و کنشگران ان و نیز اسلام در فرانسه است. 4 کتاب فرهاد درباره انقلاب ایران از نطر جامعه شناسی دارای یک ویژگی منحصر به فرد هستند. زیرا در جامعه شناسی انقلاب ها پژوهش گران بندرت فرصت یافته اند از درون به عنوان ناطر در تحولات شرکت کنند و تحولات و روندهای آنرا از دیدگان کنشگران آن مورد بررسی قرار دهند.
کتابی که نام آن "بازگشت به خویشتن" است و حاصل گفتگوی آلن تورن و فرها خسرو خاور در مصاحبه جای مهمی را بخود اختصاص میدهد چرا که در بعد شناخت شناسی و روش شناسی علوم اجتماعی و جایگاه فرد و رابطه اش با جامعه در نگاه جامعه شناسی این کتاب نوعی جمع بندی نظرات نویسنده هم هست در این حوزها از فراز پژوهش های میدانی.
در انتهای کتاب معرفی کوتاهی از کتاب های فرهاد به زبان فرانسه آمده است که خواننده را با آثار گوناگون نویسنده آشنا میکند. در فرصتی باید این کتاب را بطور مفصل تر معرفی کنم. کار محسن بسیار ارزشمند است چرا که کارهای کمی از فرهاد به فارسی منتشر شده و بعضی از موضوعات گفتگو بسیار بدیع و تازه هستند. در ضمن یادم رفت بگویم که خود محسن هم دکترایش را 3 سال پیش تمام کرد و استاد راهنمایش هم فرهاد خسرو خاور بود. موضوع تز محسن ویژگی های نظری روشنفکران دینی و تحولات فکری آنها در 40 سال گذشته بود.
+++
وقتی در مدرسه عالی مطالعات اجتماعی بودم با رضا از همکاران دانشگاهی ایران برخورد کردم پس از سالها بی خبری. گاه گاهی به پاریس میاید. برایم از خودکشی دوست فرانسوی فرهیخته و مسنی گفت که یکبار او را از نزدیک دیده بودم. پیرمرد از سالهای دور رضا را میشناخت و به او بسیار نزدیک بود. رضا میگوید که او با وجود سن بالا عادت داشت برای بدرقه رضا به فرودگاه اورلی پاریس برود و در جابجایی بارها به او کمک کند. سال گذشته هنگام خداحافظی در برابر اتوبوس فرودگاه با نگاهی متفاوت به رضا گفته بود :
- رضا، وداع برای همیشه. ما یکدیگر را نخواهیم دید.
رضا هم باو میگوید که این حرف ها را نزند و سال دیگر باز به سراغش خواهد آمد...
پیرمرد هم با همان لبخند همیشگی پاسخ داده بود که نه این آخرین دیدار آنهاست. مدتی بعد پیرمرد خود را بداخل سن پرتاب میکند. مرگ خود را این گونه برنامه ریزی کردن و به سراغش رفتن نشان میدهد که از زمانی اندیشه مرگ وجودمان را پر میکند و در حقیقت زندگی با مرگ همخانه میشود. یاد حرف های دریدا فیلسوف فرانسوی میافتم پیش از مرگش در مصاحبه با لوموند : " ضرورت مردن بیشتر در لحظات خوشبخت بودن وجودم را فرا میگیرند. شادی و یا گریستن مرگی که در کمین نشسته است برایم یک معنا دارند".
همراه جسدش کاغذی با پوشش پلاستیکی را مییابند که در آن همه اعضای بدنش را برای تحقیقات پزشکی اهدا کرده بود. رضا میگوید پیرمرد از جنس نسلی بود که دیگر یافتنشان بسیار دشوار است. نسلی که اندوهش شوربختی "دیگری" بود و قلبش با دیگران میطپید. جان شیفته ای که "دیگری" را بآسانی میپذیرفت و میتوانست درد و اندوهش را درک کند و در کنارش باشد. دوستی بی انتها، فروتنی برای دوست و با او و حضوری همیشگی به عنوان دوست.
رضا چند بار تکرار میکند که آدم هایی از این دست دیگر پیدا نمیشوند.
"اگر عشق نیست
هرگز هیچ آدمیزاده ای را
تاب سفری این چنین
نیست"
+++
دیروز تلفنی با همکار الجزایری دانشگاه پاریس 5 حرف زدم در مورد شرکت در یک کنگره دانشگاهی در ایتالیا درباره روابط بین فرهنگی در دانشگاه و روابط استاد و دانشجو. بین المللی شدن روزافزون دانشگاه و گسترش تبادل استاد و دانشجو در سطح جهان سبب شده است تا پی آمدهای فرهنگی و پداگوژیک آن موضوع بحث های جدی باشد. در کتابی که چند هفته دیگر پیرامون پژوهش ما بروی دانشجویان خارجی چاپ خواهد شد به این مسئله بطور گسترده اشاره شده است. اصرار دارد در این نشست که در ماه نوامبر برگزار میشود شرکت کنم ولی آماده کردن مطلبی خوب تا آن زمان میسر نخواهد بود و همین موضوع مرا در پذیرفتن سفر به ایتالیا دچار تردید میکند.
صحبت های ما به ماه رمضان کشیده میشود. او که با دو دختر دانشجویش در پاریس زندگی میکند از مشکلات خود میگوید در رابطه با رمضان و تدارک افطار و سحری. با شوخی بهش میگویم که میتوانی نیم وقت روزه بگیری یا یک روز درمیان. برایش تعریف میکنم که در بچگی ما نصف روزه میگرفتیم از سحر تا ظهر و میگفتیم به این ترتیب 30 تا نصفه روز میشود 15 روز و ما دست کم از نیمی از صواب روزه بهره مند میشویم. همکارم حسابی نسبت به ماه رمضان تعصب دارد و هر چند در زندگی عادی به بقیه آداب دینی پایبند نیست، به مجالس رفص میرود، گاهی ته گیلاس شرابی هم مینوشد و یا بدون مشکل با مایو به استخر و کنار دریا میرود ولی برای روزه احترام خاصی قایل است. دو دخترش هم که در رشته پزشکی درس میخوانند مثل مادرشان فکر میکنند. بدون آنکه به آن صورت مذهبی باشند و یا حجابی داشته باشند به سنت ماه رمضان احترام میگذارند. روزه برایشان یک بعد هویتی هم دارد و نشانه درونی و بیرونی وجود یک همبود انسانی (مسلمانان فرانسه و یا الجزایری ها) است و تعلق بدان. اوایل که به فرانسه آمده بودیم ماه رمضان چندان جلوه بیرونی نداشت و مسلمانان در درون با آن زندگی میکردند. چند سالی است جلوه های بیرونی ماه رمضان در محلات مسلمان نشین بخوبی دیده میشوند و حتی رسانه های جمعی اینجا هم درباره اش حرف میزنند. این نشانه تغییرات فرهنگی و جامعه شناسانه فرانسه هم هستند.
بهش میگویم که در بچگی روزه برایمان بعد فردیتی مهمی داشت. نوعی حس بزرگ شدن، کسب خودمختاری در بعد ذهنیتی و به دنیای بزرگسالان تعلق داشتن. احساس معنویت ناشی از روزه گرفتن به رشد فردیت ما کمک میکرد. نگاه دیگری به ما به عنوان روزه دار نیز در شکل دادن به این "تصویر خویشتن" مشارکت میکرد و "من اجتماعی" ما معنای جدیدی پیدا میکرد. بعد فردی این تجربه در بلوغ شخصیتی و ذهنیتی ما بسیار اساسی بود. همکار الجزایری پیشنهاد میکند به جای تحلیل انتروپولوژیک یکی از افطارها مهمان آنها باشم برای درباره زندگی کردن تجربه های گذشته و تماس جدید با معنویت.
امید من مانند سه همکار دیگر این است که این سمینار به بهانه و فضایی دانشگاهی و علمی برای همفکری و تبادل اندیشه میان پژوهشگران ایرانی تبدیل شود. در گذشته در پاریس چند بار تلاش شد چنین نشست هایی در چهارچوب غیر رسمی بوجود آیند ولی هر بار به دلایلی که بیشتر به وضعیت ما ایرانی ها مربوط میشد این کار راه به جایی نبرد و ادامه پیدا نکرد. یادم هست در سال 1993 وقتی برای اولین بار از حدود 20 ایرانی که دستی در پژوهش داشتند برای نشستی دوستانه به رستوران سارا در خیابان اورکامف دعوت کردم چه مشکلاتی بوجود امدند. یکی از دوستان دانشگاهی میگفت که بخاظر حضور فلانی که به ایران رفت و آمد میکند من از حضور در جمع معذور هستم. جمله دقیقی را که این همکار که اینک دیگر بازنشسته شده به من گفت هنوز یادم مانده است : "آقا معلوم نیست ایشان با چه کسانی رفت و آمد دارند و با چه کسی باقلوا میخورد". یکی دیگر از دوستان میگفت "من چطوری میتوانم اسمم را در کنار ... بگذارم". در جلسه اول و دوم وقتی من پیشنهاد کردم از برخی چهره های دانشگاهی ایران مانند سروش برای نشست های خودمان دعوت کنیم یکی از حضار در بیرون به من هشدار داد که "افراد با گرایش مذهبی یا نزدیک به حکومت را نباید به جلسه راه داد، حداکثر میشود از کسانی دعوت کرد که درباره سروش و نظایر او کار کرده اند". دوست دیگری هم که از آن زمان دیگر ندیدمش میگفت "میایم به شرطی که از شیخ و شاه صحبت و هواداری نشود.".یک آقایی هم توانسته بود به عنوان "دکتر" و "دانشگاهی" به جلسات ما راه پیدا کند که نه پژوهشی میکرد و نه در دانشگاه درس داده بود. همیشه سر وقت در جلسه حاضر بود و وقتی هم که حرف میزد بیشتر از خاطراتش بود و یا حکایت های خنده دار.
نظر من و تنی چند که با این حرکت جوان و خودجوش همراه بودند بر این پایه قرار داشت که ما جمعی ساده، داوطلبانه، غیر رسمی، بی ادعا و بدون جهت گیری سیاسی هستیم و هدفمان ایجاد فضای باز تبادل اندیشه و گفتگو است در چهارچوبی کوچک دانشگاهی و علمی. من در آن زمان به تجربه تاریخی گفتگوی میان روشنفکران فبل از انقلاب مشروطیت اشاره میکردم و میگفتم که ما نوعی گسست تاریخی در زمینه همفکری و تبادل آزاد اندیشه داریم که به ما از نظر فرهنگی و نظری و علمی آسیب فراوانی زده است. بیایم با فروتنی و روحیه باز حرف های علمی همدیگر را بشنویم و نقد کنیم و از این طریق امکان رابطه میان نسل های مختلف و فضاهای فرهنگی متفاوت را هم فراهم آوریم.
با وجود این مشکلات جلسات آن زمان ما که فقط به بحث های دانشگاهی و طرح پژوهش های فردی اختصاص داشت 2 سالی ادامه پیدا کرد. نکته جالب در این نشست ها نزدیک شدن گروهی از پژوهشگران جوان به یکدیگر و گفتگوی باز میان روشنفکران لائیک و مذهبی و پیرامون مسائل آنها بود که آن روزها چندان متداول نبود.
اینبار اما چهارچوب کار بسیار متفاوت است و زمانه هم بسیار فرق کرده است. رسمی و دانشگاهی بودن سمینار و حضور دانشجویان میتوانند شاید تجربه جدیدی را شکل دهند و فضایی دانشگاهی و پژوهشی آزاد شکل گیرد. باید دید در عمل سمینار چه چیزی از آب درمیاید و آیا مورد استقبال قرار میگیرد یا خیر. در این سمینار بروی همه علاقمندان باز است. اطلاعات مربوط به سمینار را که از ماه ژانویه، جمعه عصرها از ساعت 5 در محل مدرسه در بلوار راس پای برگزار میشود را میتوان بروی سایت دانشکده پیدا کرد.
++++
محسن کتابی را در ایران چاپ کرده است که حاصل مجموعه های مصاحبه های اوست با فرهاد خسرو خاور جامعه شناس پرآوازه ایرانی-فرانسوی مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس. عنوان کتاب "فرهاد خسرو خاور : نگاهی به آرا و آثار" است و انتشلرات نظر در تهران آنرا به چاپ رسانده است. 100 صفحه نخست کتاب گفتگوی نویسنده با فرهاد خسرو خاور است و در آن موضوعات اصلی پژوهش های وی مورد بررسی قرار گرفته اند. دو بخش اصلی کار فرهاد مربوط به انقلاب ایران و کنشگران ان و نیز اسلام در فرانسه است. 4 کتاب فرهاد درباره انقلاب ایران از نطر جامعه شناسی دارای یک ویژگی منحصر به فرد هستند. زیرا در جامعه شناسی انقلاب ها پژوهش گران بندرت فرصت یافته اند از درون به عنوان ناطر در تحولات شرکت کنند و تحولات و روندهای آنرا از دیدگان کنشگران آن مورد بررسی قرار دهند.
کتابی که نام آن "بازگشت به خویشتن" است و حاصل گفتگوی آلن تورن و فرها خسرو خاور در مصاحبه جای مهمی را بخود اختصاص میدهد چرا که در بعد شناخت شناسی و روش شناسی علوم اجتماعی و جایگاه فرد و رابطه اش با جامعه در نگاه جامعه شناسی این کتاب نوعی جمع بندی نظرات نویسنده هم هست در این حوزها از فراز پژوهش های میدانی.
در انتهای کتاب معرفی کوتاهی از کتاب های فرهاد به زبان فرانسه آمده است که خواننده را با آثار گوناگون نویسنده آشنا میکند. در فرصتی باید این کتاب را بطور مفصل تر معرفی کنم. کار محسن بسیار ارزشمند است چرا که کارهای کمی از فرهاد به فارسی منتشر شده و بعضی از موضوعات گفتگو بسیار بدیع و تازه هستند. در ضمن یادم رفت بگویم که خود محسن هم دکترایش را 3 سال پیش تمام کرد و استاد راهنمایش هم فرهاد خسرو خاور بود. موضوع تز محسن ویژگی های نظری روشنفکران دینی و تحولات فکری آنها در 40 سال گذشته بود.
+++
وقتی در مدرسه عالی مطالعات اجتماعی بودم با رضا از همکاران دانشگاهی ایران برخورد کردم پس از سالها بی خبری. گاه گاهی به پاریس میاید. برایم از خودکشی دوست فرانسوی فرهیخته و مسنی گفت که یکبار او را از نزدیک دیده بودم. پیرمرد از سالهای دور رضا را میشناخت و به او بسیار نزدیک بود. رضا میگوید که او با وجود سن بالا عادت داشت برای بدرقه رضا به فرودگاه اورلی پاریس برود و در جابجایی بارها به او کمک کند. سال گذشته هنگام خداحافظی در برابر اتوبوس فرودگاه با نگاهی متفاوت به رضا گفته بود :
- رضا، وداع برای همیشه. ما یکدیگر را نخواهیم دید.
رضا هم باو میگوید که این حرف ها را نزند و سال دیگر باز به سراغش خواهد آمد...
پیرمرد هم با همان لبخند همیشگی پاسخ داده بود که نه این آخرین دیدار آنهاست. مدتی بعد پیرمرد خود را بداخل سن پرتاب میکند. مرگ خود را این گونه برنامه ریزی کردن و به سراغش رفتن نشان میدهد که از زمانی اندیشه مرگ وجودمان را پر میکند و در حقیقت زندگی با مرگ همخانه میشود. یاد حرف های دریدا فیلسوف فرانسوی میافتم پیش از مرگش در مصاحبه با لوموند : " ضرورت مردن بیشتر در لحظات خوشبخت بودن وجودم را فرا میگیرند. شادی و یا گریستن مرگی که در کمین نشسته است برایم یک معنا دارند".
همراه جسدش کاغذی با پوشش پلاستیکی را مییابند که در آن همه اعضای بدنش را برای تحقیقات پزشکی اهدا کرده بود. رضا میگوید پیرمرد از جنس نسلی بود که دیگر یافتنشان بسیار دشوار است. نسلی که اندوهش شوربختی "دیگری" بود و قلبش با دیگران میطپید. جان شیفته ای که "دیگری" را بآسانی میپذیرفت و میتوانست درد و اندوهش را درک کند و در کنارش باشد. دوستی بی انتها، فروتنی برای دوست و با او و حضوری همیشگی به عنوان دوست.
رضا چند بار تکرار میکند که آدم هایی از این دست دیگر پیدا نمیشوند.
"اگر عشق نیست
هرگز هیچ آدمیزاده ای را
تاب سفری این چنین
نیست"
+++
دیروز تلفنی با همکار الجزایری دانشگاه پاریس 5 حرف زدم در مورد شرکت در یک کنگره دانشگاهی در ایتالیا درباره روابط بین فرهنگی در دانشگاه و روابط استاد و دانشجو. بین المللی شدن روزافزون دانشگاه و گسترش تبادل استاد و دانشجو در سطح جهان سبب شده است تا پی آمدهای فرهنگی و پداگوژیک آن موضوع بحث های جدی باشد. در کتابی که چند هفته دیگر پیرامون پژوهش ما بروی دانشجویان خارجی چاپ خواهد شد به این مسئله بطور گسترده اشاره شده است. اصرار دارد در این نشست که در ماه نوامبر برگزار میشود شرکت کنم ولی آماده کردن مطلبی خوب تا آن زمان میسر نخواهد بود و همین موضوع مرا در پذیرفتن سفر به ایتالیا دچار تردید میکند.
صحبت های ما به ماه رمضان کشیده میشود. او که با دو دختر دانشجویش در پاریس زندگی میکند از مشکلات خود میگوید در رابطه با رمضان و تدارک افطار و سحری. با شوخی بهش میگویم که میتوانی نیم وقت روزه بگیری یا یک روز درمیان. برایش تعریف میکنم که در بچگی ما نصف روزه میگرفتیم از سحر تا ظهر و میگفتیم به این ترتیب 30 تا نصفه روز میشود 15 روز و ما دست کم از نیمی از صواب روزه بهره مند میشویم. همکارم حسابی نسبت به ماه رمضان تعصب دارد و هر چند در زندگی عادی به بقیه آداب دینی پایبند نیست، به مجالس رفص میرود، گاهی ته گیلاس شرابی هم مینوشد و یا بدون مشکل با مایو به استخر و کنار دریا میرود ولی برای روزه احترام خاصی قایل است. دو دخترش هم که در رشته پزشکی درس میخوانند مثل مادرشان فکر میکنند. بدون آنکه به آن صورت مذهبی باشند و یا حجابی داشته باشند به سنت ماه رمضان احترام میگذارند. روزه برایشان یک بعد هویتی هم دارد و نشانه درونی و بیرونی وجود یک همبود انسانی (مسلمانان فرانسه و یا الجزایری ها) است و تعلق بدان. اوایل که به فرانسه آمده بودیم ماه رمضان چندان جلوه بیرونی نداشت و مسلمانان در درون با آن زندگی میکردند. چند سالی است جلوه های بیرونی ماه رمضان در محلات مسلمان نشین بخوبی دیده میشوند و حتی رسانه های جمعی اینجا هم درباره اش حرف میزنند. این نشانه تغییرات فرهنگی و جامعه شناسانه فرانسه هم هستند.
بهش میگویم که در بچگی روزه برایمان بعد فردیتی مهمی داشت. نوعی حس بزرگ شدن، کسب خودمختاری در بعد ذهنیتی و به دنیای بزرگسالان تعلق داشتن. احساس معنویت ناشی از روزه گرفتن به رشد فردیت ما کمک میکرد. نگاه دیگری به ما به عنوان روزه دار نیز در شکل دادن به این "تصویر خویشتن" مشارکت میکرد و "من اجتماعی" ما معنای جدیدی پیدا میکرد. بعد فردی این تجربه در بلوغ شخصیتی و ذهنیتی ما بسیار اساسی بود. همکار الجزایری پیشنهاد میکند به جای تحلیل انتروپولوژیک یکی از افطارها مهمان آنها باشم برای درباره زندگی کردن تجربه های گذشته و تماس جدید با معنویت.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 15:9  توسط - سعید پیوندی saeed paivandi
|
