امروز طبق
عادت همیشگی به جنگل و به تماشای طبیعت رفتم. پائیز آرام آرام از راه میرسد و سر و
کله رنگ های خیره کننده پائیزی هم پیدا میشود. جشنواره ای است زرد، نارنجی و سرخ.
دیدار هفتگی با طبیعت فرصتی برای فرود آمدن از "ایوان زندگی" و نگریستن
به آن از فاصله. نگاه کردن دوباره به هفته ای که گذشت و اتفاقات آن و یا فکر کردن
درباره روزهایی که در پیشند. من مانند مسیحیی که مومنانه برای اعتراف نزد کشیش رفته تا از طریق او با خدایش به گفتگو
نشیند به سراغ برگ ها و رنگ های پائیزی آمده ام. گفتگوی من درونی است و با خویشتن خویش. میخواهم بدانم در زندگیم
چه میگذرد و به کجا میروم. پرسش هایی که در هفته های اخیر برایم به گونه نو و
نامتعارف مطرح شده اند.
"اتاق
خلوت پاکی است.
برای فکر، چه
ابعاد ساده ای دارد
دلم عجیب
گرفته است. خیال خواب ندارم."
"هنوز
در سفرم.
خیال میکنم
در آب های
جهان قایقی است
و من – مسافر
فایق – هزارها سال است
سرود زنده
دریانوردهای کهن را
به گوش روزنه
های فصول می خوانم
و پیش
میرانم.
...
مرا سفر به
کجا میبرد ؟
کجا نشان قدم
نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به
انگشت های نرم فراعت
گشوده خواهد
شد ؟"
در جامعه شناسی کیفی ما اصطلاحی داریم بنام
"تحلیل گر" Analyseur که بیشتر مربوط به
حوادث و وقایعی اطلاق میشود که به ما کمک میکنند پدیده ای مهم تری را بهتر بشناسیم.
برای مثال وقتی میان دو نفر برخوردی پیش میاید، این حادثه به نوعی میتواند به
شناخت بهتر مسائل کلی تر رابطه دو نفر و مشکلات آن کمک کند. بحران ها با وجود
ظاهری ترسناک و مخرب میتوانند در بعدی عمیق تر به شناخت کمک کنند. گفتگوی درونی من
نوعی بیشتر کند و کاوی است درباره آخرین "تحلیل گر" زندگی از فراز تجربه ها و رویدادها.
بازگشت به
محله نوعی بازگشت به "ایوان زندگی" است. در بازار روز محله جای سوزن
انداختن نیست. پائیز هم خودش را به این روز زیبای آفتابی دعوت کرده است. بساط میوه
فروش ها پر است از انواع انگور و نیز خرمالو و انجیر. بوی شیرینی و نان های
فرانسوی و ماهی و غذاهای آماده مربوط به مناطق مختلف جهان با هم مخلوط شده اند.
جلوی گل فروش بازار توقف میکنم. گلهایش را یکی یکی بو میکنم. دختر فروشنده با خنده
بمن میگوید دنبال چه عطری هستی. میگویم فرق نمیکند اولین گلی که بوی پائیز را دهد
را برمیدارم. بهم میگوید میترسم کارت بی نتیجه باشد.
+++
دیشب در برنامه تلویزیونی "زن روز"
صدای امریکا شرکت کردم و میهمان خانم ها امان و ارمیده و نیز آقای صابر بودم. موضوع اصلی برنامه
آموزش زنان در ایران بود. فکر میکنم برنامه ای خوبی شد. پرسش های بسیار دقیقی هم
از سوی سه مجری برنامه و نیز کسانی که از ایران تماس گرفتند مطرح شدند. در میان
بحث ها و پرسش ها موضوعات دیگری هم به میان کشیده شدند که با آموزش ارتباط نزدیک
دارند مانند بازار کار، محیط خانه، بحران هویتی جوانان، رابطه جوانان با جهان و
غرب، جهانی شدن و تاثیر ان در ایران، رفتارهای جمعیتی زنان، مهاجرت و فرار مغزها،
مدرن شدن جامعه ایران و نقش سنت، اقلیت های قومی و مذهبی و فرهنگی ایران...
متاسفانه زمان برای باز کردن مطلوب همه
این موضوعات نبود. کاش میشد کسانی هم از ایران بویژه از میان پژوهش گران دانشگاه
های داخل و یا دست اندرکاران سیاسی که به احتمال زیاد با تحلیل من موافق نیستند هم
در برنامه میبودند و نظر آنها را هم مشنیدیم.
یکی از نکاتی که از سوی مجریان بدرستی مطرح شد
رابطه مدرن شدن جامعه با آموزش بود. در این بحث از دو اصطلاح مدرنیزاسیون (امروزی
شدن) و مدرنیته (تجدد) صحبت شد که دارای معنای یکسانی از نظر جامعه شناسی و فلسفه
نیستند. ما میتوانیم در جامعه ای امر مدرنیزاسیون را بخوبی پیش ببریم بدون اینکه
به مدرنیته دست یابیم. برای مثال استفاده از ایزار جدید مانند تلفن همراه و
اتوموبیل و هواپیما و یا ساختن اتوبان و پل ها و سدهای عظیم نوعی مدرنیزاسیون است.
یعنی کسی میتواند تلفن موبایل داشته باشد، در مدرن ترین ساختمانها زندگی کند و
سوار شیک ترین اتوموبیل ها شود ولی هنوز بشدت از نظر فکری و فرهنگی سنتی باشد.
مدرنیته بیشتر بعد ذهنیتی و فرهنگی و نوع سازماندهی سیاسی جامعه را در برمیگردد که
بر پایه برسمیت شناختن برابری و خودمختاری انسان در بعد فردی، فکری و اجتماعی، نقد
آزاد همه چیز (یعنی پایان دوره تحمیل نگاه قدسی به جهان و یا تحمیل این نگاه از
سوی نهادهای رسمی)، آزادی های شهروندی، وجود جامعه مدنی بوجود میاید.
+++
پنج شنبه شب
به دیدن کنسرتی رفتم که بیشتر مخلوطی از موسیقی اسپانیایی (اندالوزی) و شرقی
(عرفانی – عربی) را ارائه میکند. جنوب اسپانیا در پی یورش سپاه اسلام طی قرنها
مرکز تماس دو حوزه تمدنی غرب و شرق بوده است. موسیقی عرفانی غنایی همراه با سه ساز
(گیتار، عود و پیانو) و صدای زیبای پدرو آله دو (اسپانیایی) و نادیر معروف (عربی).
اجرای این کنسرت در سالن تاریخی ریشولیوی دانشگاه سوربن شونده را به سفری دعوت
میکرد از فراز زمان به دنیایی گذشته های دور.
حالا که حرف
موسیقی است به این قطعه زیبا از "مرگ کوچک" اثر موزارت نگاه کنید بعد هم
به یک موسیقی هندی که مسافر دیگری از آنسوی آب فرستاده است.
http://www.youtube.com/watch?v=RtiFyy4VEhM&mode=related&search=
http://www.youtube.com/watch?v=bxNbw8Cm_bc&mode=related&search=
++++
فصل هنری و
نمایشگاه های پاریس شروع شده است و امسال باید سراغ چیزهای دیدنی بسیاری رفت.
نمایشگاهی از ایران دوره صفوی در لور ارائه میشود. این هفته نمایشگاه بین المللی
هنرهای معاصر FIAC (فیاک) است که فقط چند روز طول میکشد
و هنرمندان همه دنیا آثار هنریشان را به نمایش میگذارند. در دو سال گذشته من فرصت
سر زدن به فیاک را نداشتم و اینبار نباید
فرصت را از دست داد. نمایشگاهی هم از جنبش نقاشی کوبیستم شروع شده است.
+++
دوست عزیزم
آقای شهسواری از من معنای کلمه اپیستمولوژی را پرسیده اند. گفتم شاید این مطلب
برای دیگر دوستان هم جالب باشد. بویژه انکه کسانی که در کار پژوهشی و علمی و یا
فرهنگی هستند باید با این اصطلاح کنار بیایند.
اصطلاح
اپیستمولوژی (épistémologie) در فارسی (اگر اشتباه نکنم) به "شناخت
شناسی" یا "معرفت شناسی" ترجمه شده است.
اپیستمولوژی
مانند بسیاری از کلمات فلسفی و علمی دیگر ریشه یونانی و لاتین دارد ولی اکنون در
فرانسه، انگلیسی و سایر زبانها به همین صورت مورد استفاده قرار میگیرد. در یونانی
اپیستم (épistémê) به معنای علم و یا شناخت است و لوگوس (لوژی) (logos) به معنای گفتمان. بنابراین اپیستمولوژی را میتوان گفتمان درباره
علم و یا شناخت دانست. هر علمی میتواند دارای اپیستمولوژی خاص خودش باشد و در بیان
ایدآلیستی فلسفه قرن نوزدهم که در آن نوعی باور به وحدت و یگانگی علوم وجود دارد
ما میتوانیم از اپیستمولوژی بطور کلی هم سخن به میان آوریم.
در زبان
فرانسه و انگلیسی استفاده از این کلمه به قرن نوزدهم برمیگردد. در لغت نامه های
فرانسوی آغاز قرن پیش اپیستمولوژی به معنای "رشته ای که به نقد دانش و روش
شناسی علمی میپردازد" ترجمه شده است. در ده های های اخیر تفسیر و معنای
اپیستمولوژی همراه با توسعه علوم تحول پیدا کرده است و برداشت های گوناگوی از ان
بوجود آمده است.
برداشتی
اپیستمولوژی را به معنای اندیشه و یا بازاندیشی درباره علم و نقد دائمی آن و تا حدی فلسفه علم میداند. در
این برداشت کار اپیستمولوژی از جمله طبقه بندی و مقوله سازی علوم وشناخت، توضیح و
توجه به تحول آنها و نیز گشودن افق های جدید است.
برداشتی کار
اپیستمولوژی را تولید گفتمان درباره هر علمی میداند که در آن بنیادهای عقلانی و
اثباتی هر علم مورد توجه قرار میگیرند. هر رشته علمی داری توضیح اپیستمولوژیک خودش
است که به ان رشته و حوزه نوعی "مشروعیت" علمی و روش شناسانه میبخشد.
بالاخره
برداشتی هم بیشتر در دانشگاه ها و محافل علمی انگلیسی زبان رایج است که
اپیستمولوژی (epistemology) را به معنای تئوری شناخت قلمداد میکند. شناخت و دانسته ها از کجا
آمده اند و ما (بشر) چگونه به آنها دسترسی پیدا کرده ایم و حد و مرزهای این شناخت
و یا دورنماهای آنها کدامند. در جامعه شناسی آموزشی در دو دهه اخیر شاخه ای بوجود
آمده است که به رابطه اپیستمیک (چه چیزی را باید یاد بگیرم و چه چیزی را میدانم)
دانش اموزان و دانشجویان با دانسته ها و شناخت نظر دارد و بویژه انرا در رابطه با
بعد هویتی شناخت (چرا من باید این یا آن مطلب را یاد بگیرم) مطالعه میکند.
امیدوارم این
چند خط به اندازه کافی گویا باشد. البته اقای شهسواری کلمه انتروپولوژی را هم
پرسیده اند که در فرصت بعدی مینویسم.
+++
در پاسخ
دوستان عزیزی که لطف کردند و در رابطه با نقل قول ناپلئون بناپارت درباره اسلام و
قران برایم مطالبی فرستاده اند باید بگویم من به این منابع انگیسی و یا فرانسه
مراجعه کردم ولی آنها خودشان منبع "دست دوم" هستند و نویسندگان آنها
بیشتر مسلمانانی هستند که خواسته اند گرایش ناپلئون در آخر عمر به اسلام را نشان
دهند. من بدنبال نوشته دست اول میگردم برای پیدا کردن درستی این نقل قول از زبان
ناپلئون و به نوشته مورخان معتبر و بی طرف.
