دیشب جشن سالانه مرکز انجمن
های دانشجویی فرانسه بود و منهم مانند سال های گذشته به این مراسم دعوت شده بودم.
مرکز انجمن ها یکی از تشکل های مهم دانشجویی فرانسه است که نه بصورت یک سندیکا که
بیشتر مانند یک نهاد هماهنگ کننده عمل میکند و شامل صدها انجمن میشود که در سطح
سراسری یا محلی در رابطه با موضوعات مختلف فعالند و نمادی بسیار گویا از جامعه
مدنی هستند. در میان شرکت کنندگان که بیش از 90 درصد آنها را دانشجویان تشکیل
میدادند بحث مربوط به حرکت دانشجویی اخیر فرانسه بسیار داغ بود. منهم سعی کردم با
دانشجویان بویژه درباره نوع فعالیت های آنها و رابطه با درس و کار دانشجویی صحبت
کنم.
از جمله مخاطبین من سه دانشجوی
جوانی بودند که بین 22 تا 24 سال داشتند و در راس انجمنی قرار دارند که حدود 2000
نفر در سراسر فرانسه عضو دارد و کارش فرستادن داوطلبان دانشجویی است که میخواهند
به زندانیان کمک کنند. ناتالی مسئول انجمن دختر دانشجویی است از شهر لیل که برایم
از زمینه های فعالیت خودشان می گوید. به گفته ناتالی انجمن در سال هزاران کلاس و جلسه
بحث و کارگاه های آموزشی (هنری، فنی و حرفه ای، اجتماعی...) در زندانهای فرانسه
برگزار میکند و با بیش از 60 هزار زندانی بویژه زنان و جوانان بزهکار تماس دارد.
یکی از هدف های اصلی انجمن آماده کردن زندانیان برای ایام بعد از حبس است. تعدادی
از فعالین کنونی انجمن را زندانیان سابق تشکیل میدهند که بعد از دوران زندان
میخواهند بصورت داوطلبانه با زندانیان تماس بگیرند و تجربه بازگشت به زندگی عادی
را در اختیار آنها بگذارند.
سدریک یکی دیگر از دانشجویانی
است که برایم از فعالیت انجمن خودشان در آفریقا و امریکای لاتین حرف میزند. کار
این انجمن کمک به رونق اقتصاد خارج از رقابت شرکت های بین المللی در سطح روستاهای
کوچک و در میان دهقانان تهیدست کشورهای در حال توسعه است. این اقتصاد که به
"اقتصاد همبستگی" یا "تجارت عادلانه" معروف شده است هر روز
جایی بیشتر در بازار کشورهای توسعه یافته برای خود مییابد.
چیزی که در برخورد با این
جوانها برایم جالب است علاقه و شور آنهاست برای کمک داوطلبانه به دیگران در فرانسه
و یا در سایر کشورها. این فعالیت ها در حقیقت نوعی جامعه پذیری است که در میان
جوانان بسیار طرفدار دارد و آنها با مشارکت داوطبانه خود بسراغ درک بهتر دنیا و
جامعه میروند برای جهانی انسانی تر تلاش میکنند.
+++
حال که صحبت جنبش دانشجویی شد
بد نیست اشاره کنم به میز گرد رادیویی که با شرکت من و مهرداد درویش پور (استاد
دانشگاه در سوئد) و خانم فاطمه حقیقت پور (نماینده سابق مجلس و عضو سابق مرکزیت
دفتر تحکیم وحدت و پژوهشگر در امریکا) در رادیو فردا برگزار شد. انگیزه میز گرد
دستگیری گسترده دانشجویان چپ در دانشگاه ها و نیز 16 آذر بود. بحث پیرامون سمت
گیری کنونی جنبش دانشجویی و پراکنندگی آن و نیز برخورد دولت با آنها بود.
من در بحث به روال گذشته موضع
بسیار انتقادی گرفتم. از نظر من جنبش های دانشجویی در دهه های اخیر بیشتر کار
سیاسی کرده اند و از وظایف دانشجویی و دانشگاهی خود دورافتاده اند. این گرایش با
توجه به شرایط ایران و نبودن احزاب و محدویت های سیاسی قابل درک است اما زیان های
آن برای یک جنبش اصیل دانشجویی جبران ناپذیر است. این به تجربه نسل من و نسل های
قبل از من هم مربوط میشود. یعنی بیش از 70 سال است که ما نتوانسته ایم یک جنبش
قدرتمند و اصیل دانشجویی برای بهبود شرایط دانشگاه ایجاد کنیم و هر بار اسیر همین
مشکل سیاسی روزمره شده ایم. جوانان ما نمی توانند جامعه مدنی و دمکراسی پایه ای را
تمرین و تجربه کنند و فعالترین آنها سر از زندان در میاورند و رادیکالیسم جنبش به
سدی در برابر دمکراتیک بودن آن تبدیل میشود و زنده باد و مرده باد جای فکر کردن و
پرسشگری را میگیرد. از انجا که هزینه سیاسی فعالیت هم بالاست هر روز تعداد
دانشجویانی که میلی به این حرکات نشان میدهند کم و کمتر میشود. در نتیجه نه تداومی
وجود دارد و نه انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر و نه شکل گرفتن تجربه کار جمعی
صنفی و دمکراتیک.
هر دو شرکت کننده دیگر میز گرد
به شدت با موضع من مخالف بودند و از آن بسیار هم تعجب میکردند. آقای کورشی که
گرداننده میز گرد بود از من پرسید در کشوری که دمکراسی وجود ندارد چگونه میتوان
برای مثال خواستار انتخابی بودن رئیس دانشگاه شد. منهم جواب دادم چگونه در کشوری
که دموکراسی وجود ندارد میتوان خواهان آزادی زندانی سیاسی و یا آزادی بیان شد ولی
نمی توان از انتخابی بودن رئیس دانشگاه و یا آزادی پژوهش و یا عدم کنترل خوابگاه
ها دفاع کرد. اگر ما نتوانیم دانشگاه را اندکی عوض کنیم چگونه میتوانیم جامعه و
حکومت را عوض کنیم.
+++
کلاس های درسی این هفته بطور
عادی تشکیل شدند و دانشگاه کم کم از حال و هوای اعتصاب فاصله میگیرد. سر کلاس از
دانشجوی چینی نظرش را درباره اعتصابات دانشجویی میپرسم. وی میگوید تجربه و نظر
خاصی ندارد زیرا در کشورش چنین وقایعی وجود ندارد و پلیس حتی یک روز هم اعتصاب
دانشجویی را تحمل نمیکند. دانشجوی الجزایری هم میگوید که در کشورش دانشجویان
نمیتوانند چنین جنبشی براه بیاندازند چرا که هزینه سیاسی آن بسیار بالاست و
دانشجویان همان شب سر از زندان در میاورند. تنها دانشجوی ایتالیایی است که میگوید
پیشتر در کشورش شاهد چنین وقایعی بوده است.
در کلاس فوق لیسانس دانشجویی
اهل مالی برایم یک جلد کتاب نفیس از معمر قذافی و یک تی شرت مزین به عکس او را
آورده است. این روزها قذافی در پاریس است و موضوع بحث ها و انتقادات زیاد. بین من
و دانشجوی اهل مالی گفتگوی کوتاهی بر سر قذافی در میگیرد :
- میدانم شما مخالف او هستید ولی قذافی تنها کسی است که بطور جدی به افریقا فکر
میکند و تراژدی های انسانی بی پایان این قاره.
- چگونه میتوان خواهان خوشبختی مردم کشورهای دیگر بود در حالیکه مردم کشور خودش
اینگونه تحت فشار هستند و از آزادی های اولیه برخوردار نیستند.
- شما با معیار غربی قذافی را نسنجید. دمکراسی محصول غربی است و ما در افریقا به
انسانهای شجاع نیاز داریم نه دموکراسی از نوع غربی.
- شجاع برای انجام چه کاری ؟ برای تحمیل اراده خود و سرکوب نظرات دیگران. اگر
اینگونه باشد کشورهای در حال توسعه پر است از افراد به گفته شما شجاع. شاید مشکل
ما در جهان سوم این باشد که دنبال نجات دهنده میگردیم. در حالی که نجات دهنده ای
در کار نیست. باید با فرهنگ و آگاهی و خرد ورزی جامعه ای هوشیار و مشارکتی بوجود
آورد.
+++
در رابطه با پروژه پژوهشی
مربوط به روابط استاد و دانشجو در دانشگاه این هفته چند مطلب جدید خواندم. از جمله
این مطالب تز دانشجویی اهل چین درباره تجربه دانشجویان چینی در دانشگاه های
فرانسوی بود. در این تز پژوهشگر بگونه روشن نشان میدهد که روابط انسانی میان
بازیگران دانشگاه (دانشجو، استاد، کارکنان غیر آموزشی) با فرهنگ دانشجویان خارجی
ارتباط زیادی دارد. وی به ویژگی های آموزش چین، ارزش های فرهنگ کنفوسیوس اشاره
میکند در قابلیت همانند گردی دانشجویان چینی و سکوت و انفعال آنها در کلاس های
درس.
کتاب جالبی هم خواندم از مارسل
پوستیک پژوهشگر فرانسوی درباره جامعه شناسی روابط تربیتی و آموزشی. یکی از بخش های
جالب کتاب به رابطه میان فرهنگ و تجربه خانوادگی و نوع تجربه دانشگاهی دانشجویان
است.
+++
هفته پیش به دیدن باله فرانسوی
"پاکیدا" رفتم در اپرای پاریس. داستان باله روایتی عاشقانه است از
اسپانیای قرن هجدهم. (دهکده ای نزدیک شهر تاریخی ساراگوس آغاز میشود) ولی اولین
اجرای باله در فرانسه به نیمه اول قرن نوزدهم بازمیگردد و کار مزی لیه و موسیقی
زیبای ادوارد دل دووز.
اینهم پیوند دو بخش از رقص
زیبای پاکیدا مربوط به پرده اول و دوم. صحنه اول به میدان مرکزی دهی در ساراگوس
مربوط است و در حضور کولی ها و صحنه دوم به کاخ فرمانروای شهر.
http://fr.youtube.com/watch?v=kTeqjD4R1RE
http://fr.youtube.com/watch?v=5H_bIBKcoB8&feature=related
http://www.youtube.com/watch?v=5H_bIBKcoB8
