تبليغاتX
نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه یک ایرانی از اروپا به کشور خود



دیشب جشن سالانه مرکز انجمن های دانشجویی فرانسه بود و منهم مانند سال های گذشته به این مراسم دعوت شده بودم. مرکز انجمن ها یکی از تشکل های مهم دانشجویی فرانسه است که نه بصورت یک سندیکا که بیشتر مانند یک نهاد هماهنگ کننده عمل میکند و شامل صدها انجمن میشود که در سطح سراسری یا محلی در رابطه با موضوعات مختلف فعالند و نمادی بسیار گویا از جامعه مدنی هستند. در میان شرکت کنندگان که بیش از 90 درصد آنها را دانشجویان تشکیل میدادند بحث مربوط به حرکت دانشجویی اخیر فرانسه بسیار داغ بود. منهم سعی کردم با دانشجویان بویژه درباره نوع فعالیت های آنها و رابطه با درس و کار دانشجویی صحبت کنم.

از جمله مخاطبین من سه دانشجوی جوانی بودند که بین 22 تا 24 سال داشتند و در راس انجمنی قرار دارند که حدود 2000 نفر در سراسر فرانسه عضو دارد و کارش فرستادن داوطلبان دانشجویی است که میخواهند به زندانیان کمک کنند. ناتالی مسئول انجمن دختر دانشجویی است از شهر لیل که برایم از زمینه های فعالیت خودشان می گوید. به گفته ناتالی انجمن در سال هزاران کلاس و جلسه بحث و کارگاه های آموزشی (هنری، فنی و حرفه ای، اجتماعی...) در زندانهای فرانسه برگزار میکند و با بیش از 60 هزار زندانی بویژه زنان و جوانان بزهکار تماس دارد. یکی از هدف های اصلی انجمن آماده کردن زندانیان برای ایام بعد از حبس است. تعدادی از فعالین کنونی انجمن را زندانیان سابق تشکیل میدهند که بعد از دوران زندان میخواهند بصورت داوطلبانه با زندانیان تماس بگیرند و تجربه بازگشت به زندگی عادی را در اختیار آنها بگذارند.

سدریک یکی دیگر از دانشجویانی است که برایم از فعالیت انجمن خودشان در آفریقا و امریکای لاتین حرف میزند. کار این انجمن کمک به رونق اقتصاد خارج از رقابت شرکت های بین المللی در سطح روستاهای کوچک و در میان دهقانان تهیدست کشورهای در حال توسعه است. این اقتصاد که به "اقتصاد همبستگی" یا "تجارت عادلانه" معروف شده است هر روز جایی بیشتر در بازار کشورهای توسعه یافته برای خود مییابد.

چیزی که در برخورد با این جوانها برایم جالب است علاقه و شور آنهاست برای کمک داوطلبانه به دیگران در فرانسه و یا در سایر کشورها. این فعالیت ها در حقیقت نوعی جامعه پذیری است که در میان جوانان بسیار طرفدار دارد و آنها با مشارکت داوطبانه خود بسراغ درک بهتر دنیا و جامعه میروند برای جهانی انسانی تر تلاش میکنند.

+++

حال که صحبت جنبش دانشجویی شد بد نیست اشاره کنم به میز گرد رادیویی که با شرکت من و مهرداد درویش پور (استاد دانشگاه در سوئد) و خانم فاطمه حقیقت پور (نماینده سابق مجلس و عضو سابق مرکزیت دفتر تحکیم وحدت و پژوهشگر در امریکا) در رادیو فردا برگزار شد. انگیزه میز گرد دستگیری گسترده دانشجویان چپ در دانشگاه ها و نیز 16 آذر بود. بحث پیرامون سمت گیری کنونی جنبش دانشجویی و پراکنندگی آن و نیز برخورد دولت با آنها بود.

من در بحث به روال گذشته موضع بسیار انتقادی گرفتم. از نظر من جنبش های دانشجویی در دهه های اخیر بیشتر کار سیاسی کرده اند و از وظایف دانشجویی و دانشگاهی خود دورافتاده اند. این گرایش با توجه به شرایط ایران و نبودن احزاب و محدویت های سیاسی قابل درک است اما زیان های آن برای یک جنبش اصیل دانشجویی جبران ناپذیر است. این به تجربه نسل من و نسل های قبل از من هم مربوط میشود. یعنی بیش از 70 سال است که ما نتوانسته ایم یک جنبش قدرتمند و اصیل دانشجویی برای بهبود شرایط دانشگاه ایجاد کنیم و هر بار اسیر همین مشکل سیاسی روزمره شده ایم. جوانان ما نمی توانند جامعه مدنی و دمکراسی پایه ای را تمرین و تجربه کنند و فعالترین آنها سر از زندان در میاورند و رادیکالیسم جنبش به سدی در برابر دمکراتیک بودن آن تبدیل میشود و زنده باد و مرده باد جای فکر کردن و پرسشگری را میگیرد. از انجا که هزینه سیاسی فعالیت هم بالاست هر روز تعداد دانشجویانی که میلی به این حرکات نشان میدهند کم و کمتر میشود. در نتیجه نه تداومی وجود دارد و نه انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر و نه شکل گرفتن تجربه کار جمعی صنفی و دمکراتیک.

هر دو شرکت کننده دیگر میز گرد به شدت با موضع من مخالف بودند و از آن بسیار هم تعجب میکردند. آقای کورشی که گرداننده میز گرد بود از من پرسید در کشوری که دمکراسی وجود ندارد چگونه میتوان برای مثال خواستار انتخابی بودن رئیس دانشگاه شد. منهم جواب دادم چگونه در کشوری که دموکراسی وجود ندارد میتوان خواهان آزادی زندانی سیاسی و یا آزادی بیان شد ولی نمی توان از انتخابی بودن رئیس دانشگاه و یا آزادی پژوهش و یا عدم کنترل خوابگاه ها دفاع کرد. اگر ما نتوانیم دانشگاه را اندکی عوض کنیم چگونه میتوانیم جامعه و حکومت را عوض کنیم.

+++

کلاس های درسی این هفته بطور عادی تشکیل شدند و دانشگاه کم کم از حال و هوای اعتصاب فاصله میگیرد. سر کلاس از دانشجوی چینی نظرش را درباره اعتصابات دانشجویی میپرسم. وی میگوید تجربه و نظر خاصی ندارد زیرا در کشورش چنین وقایعی وجود ندارد و پلیس حتی یک روز هم اعتصاب دانشجویی را تحمل نمیکند. دانشجوی الجزایری هم میگوید که در کشورش دانشجویان نمیتوانند چنین جنبشی براه بیاندازند چرا که هزینه سیاسی آن بسیار بالاست و دانشجویان همان شب سر از زندان در میاورند. تنها دانشجوی ایتالیایی است که میگوید پیشتر در کشورش شاهد چنین وقایعی بوده است.

در کلاس فوق لیسانس دانشجویی اهل مالی برایم یک جلد کتاب نفیس از معمر قذافی و یک تی شرت مزین به عکس او را آورده است. این روزها قذافی در پاریس است و موضوع بحث ها و انتقادات زیاد. بین من و دانشجوی اهل مالی گفتگوی کوتاهی بر سر قذافی در میگیرد :

- میدانم شما مخالف او هستید ولی قذافی تنها کسی است که بطور جدی به افریقا فکر میکند و تراژدی های انسانی بی پایان این قاره.

- چگونه میتوان خواهان خوشبختی مردم کشورهای دیگر بود در حالیکه مردم کشور خودش اینگونه تحت فشار هستند و از آزادی های اولیه برخوردار نیستند.

- شما با معیار غربی قذافی را نسنجید. دمکراسی محصول غربی است و ما در افریقا به انسانهای شجاع نیاز داریم نه دموکراسی از نوع غربی.

- شجاع برای انجام چه کاری ؟ برای تحمیل اراده خود و سرکوب نظرات دیگران. اگر اینگونه باشد کشورهای در حال توسعه پر است از افراد به گفته شما شجاع. شاید مشکل ما در جهان سوم این باشد که دنبال نجات دهنده میگردیم. در حالی که نجات دهنده ای در کار نیست. باید با فرهنگ و آگاهی و خرد ورزی جامعه ای هوشیار و مشارکتی بوجود آورد.

 

+++

در رابطه با پروژه پژوهشی مربوط به روابط استاد و دانشجو در دانشگاه این هفته چند مطلب جدید خواندم. از جمله این مطالب تز دانشجویی اهل چین درباره تجربه دانشجویان چینی در دانشگاه های فرانسوی بود. در این تز پژوهشگر بگونه روشن نشان میدهد که روابط انسانی میان بازیگران دانشگاه (دانشجو، استاد، کارکنان غیر آموزشی) با فرهنگ دانشجویان خارجی ارتباط زیادی دارد. وی به ویژگی های آموزش چین، ارزش های فرهنگ کنفوسیوس اشاره میکند در قابلیت همانند گردی دانشجویان چینی و سکوت و انفعال آنها در کلاس های درس.

کتاب جالبی هم خواندم از مارسل پوستیک پژوهشگر فرانسوی درباره جامعه شناسی روابط تربیتی و آموزشی. یکی از بخش های جالب کتاب به رابطه میان فرهنگ و تجربه خانوادگی و نوع تجربه دانشگاهی دانشجویان است.

+++

هفته پیش به دیدن باله فرانسوی "پاکیدا" رفتم در اپرای پاریس. داستان باله روایتی عاشقانه است از اسپانیای قرن هجدهم. (دهکده ای نزدیک شهر تاریخی ساراگوس آغاز میشود) ولی اولین اجرای باله در فرانسه به نیمه اول قرن نوزدهم بازمیگردد و کار مزی لیه و موسیقی زیبای ادوارد دل دووز.  

اینهم پیوند دو بخش از رقص زیبای پاکیدا مربوط به پرده اول و دوم. صحنه اول به میدان مرکزی دهی در ساراگوس مربوط است و در حضور کولی ها و صحنه دوم به کاخ فرمانروای شهر.

 

http://fr.youtube.com/watch?v=kTeqjD4R1RE

 

http://fr.youtube.com/watch?v=5H_bIBKcoB8&feature=related

 

http://www.youtube.com/watch?v=5H_bIBKcoB8




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:32  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


اعتصابات دانشجویی به طور پراکنده ادامه دارد. این هفته کلاس فوق لیسانس من تشکیل شد ولی فقط حدود نیمی از بچه های لیسانس توانستند خودشان را به سر کلاس برسانند. دانشجویان اعتصابی همه راه های ورودی به دانشگاه را مسدود می کنند. منهم که حسابی از استفاده از این شیوه های غیر دموکراتیک برای پیشبرد اهداف سیاسی دلخور بودم انتقاداتم را در جلسه عمومی همان روز گفتم. نظر من این است که کاربرد این شیوه ها سبب شده تا جنبش پائیز 2007 به سرعت محبوبیت خود را در میان دانشجویان از دست دهد و شرکت کنندگان تظاهرات دانشجویی هر روز کمتر و کمتر شوند. در جلسه عمومی من پیشنهاد کردم بجای مسدود کردن ورود به دانشگاه کلاس های درس نیم ساعت زودتر تعطیل شوند و دانشجویان و استادان برای تبادل نظر به آمفی تاتر بیایند. ولی در برابر رادیکالیسم برخی از دانشجویان و استادان که بطور منظم به جلسات عمومی میایند (300 تا 400 نفر) این پیشنهاد هیچ بختی برای رای آوردن نداشت و من برای اعتراض به شیوه غیر دمکراتیک بحث از به رای گذاشتن آن خودداری کردم و تفاضا کردم ترتیبی داده شود تا همه دانشجویان و استادان (و نه فقط کسانی که به آمفی تاتر می آیند) بتوانند در رای گیری شرکت کنند.

 

با توجه به وضعیت کلاس ها منهم کار فعال کردن سایت درسی را با جدیت دنبال کردم و برای هر دو کلاس فضای مجازی در اینترنت بوجود آورده ام که دانشجویان میتوانند به آن مراجعه کنند. در این دو کلاس مجازی دانشجویان میتوانند با من و یا دیگران گفتگو کنند و مطالب درسی را هم بخوانند

 

+++

 

کار پژوهشی درباره روابط بین استاد و دانشجو و خود دانشجویان با یکدیگر در محیط دانشگاهی وارد مرحله جدیدی شده است و من و همکارم آلن کولون کار نوشتن آنرا شروع کردیم. تعداد مطالبی که باید هنوز خوانده شوند بسیار زیاد است. در مجموع تعداد کتاب ها و گزارش ها و مطالب دیگر از 200 تجاوز کرده و همین موضوع هم سبب تاخیر در کار ما شده است. گزارش مقدماتی باید تا آخر دسامبر آماده شود و من نسبت به عملی شدن آن زیاد خوش بین نیستم.

 

جنبه جالب در این گزارش کار بروی استادان دانشگاه است. در حقیقت کارهای پژوهشی درباره استادان دانشگاه خیلی کم هستند. یکی از اونها کتابی است که من و آلن کولون چاپ کردیم سه سال پیش با عنوان " استاد دانشگاه شدن" (Devenir l’enseignant du supérieur) که پژوهشی بود بروی 3327 محقق جوان بورسیه ای که بیشتر آنها بتدریج موفق به کسب کرسی استادی میشوند. استادان دانشگاه بروی همه موضوعات و پدیده های دنیا کار پژوهشی و انتقادی میکنند جز موضوع دانشگاه و کار و زندگی استادان. این "مقاومت" البته دلیل عینی و روانی و فرهنگی دارد که در فرصتی خواهم نوشت. به خاطر همین کمبود منبع درباره تجربه و شیوه کار استادان ما ناچار شدیم سراغ خاطرات و اتوبیوگرافی برخی از استادان برویم و از لابلای آنها مطالبی درباره رابطه با دانشجویان پیدا کنیم.

 

در رابطه با همین پژوهش این هفته دوباره به سراغ دو کتاب جالب که که پیشتر هم خوانده بودم رفتم. یکی از این کتاب ها به نوشته اروینگ گوفمن (Goffman) مربوط میشود بنام "چهار چوب های تجربه" (Les cadres de l’expérience / The Frame of Experience). در این کتاب بسیار مهم در جامعه شناسی کیفی گوفمن به تحلیل معنا های تجربه های عادی روزمره ما در محیط های مختلف زندگی میپردازد و رابطه فعال و پویای ما را با هنجارها و ساختارهای رسمی و اجتماعی نشان میدهد. نوعی دیالکتیک گاه پرتنش و مشکل آفرین میان فرد با چهارچوب های زندگی.

 

کتاب دوم نامش هست "فاصله" (Décalage) نوشته مارتوچلی (Martuccelli) جامعه شناس فرانسوی. نویسنده رابطه میان افراد جامعه و چگونگی زندگی کردن "تفاوت ها" در زمینه های مختلف زندگی نشان میدهد. فصل اول کتاب "فاصله" در رابطه عشق توضیح داده میشود آنجا که تفاوت های ذهنیتی، فرهنگی و تجربی میان زن و مرد برای مثال موضوع تنش (خراش) در رابطه عاشقانه میشود. البته من برای این بخش کتاب به سراغش نرفته بودم و دنبال بخش دیگری که به رابطه های انسانی در محیط های دانشگاهی به کارم مربوط میشد میگشتم. ولی خوب با سرعت بخش مربوط به عشق را هم خواندم. نویسنده از عدم وجود دیالوگ واقعی میان استاد و دانشجو، بویژه در سطح لیسانس، صحبت میکند و نمونه های جالبی میزند از این "فاصله" اجتماعی، "فکری" و "فرهنگی". با خواندن نوشته های مارتوچلی یاد گفته معروف شوتز جامعه شناس امریکایی-اتریشی میافتم درباره اهمیت "دوجانبه بودن دورنماها" (پرسپکتیوها) در ارتباطات اجتماعی.

 

+++

 

چهارشنبه به دعوت همکاران فوق لیسانس اروپا-مدیترانه جنوبی سمینار دو ساعته ای داشتم برای دانشجویان با عنوان "معنای امروزی گردش نیروی متخصص در دنیا" به مناسبت انتشار کتاب مربوط به "درس خواندن و پژوهش در خارج از کشور خود" در ماه فوریه یا مارس 2008. پرسش ها و بحث ها بیشتر حول جهانی شدن بازار کار و نیز بعد انسانی مهاجرت و گردش مغزها دور میزد. خلاصه ای از این کتاب را مرکز ملی تحقیقات دانشجویی فرانسه در آخرین شماره بولتن پژوهشی خود چاپ کرده است (البته به زبان فرانسه).

 

http://www.ove-national.education.fr/index.php?lang=fr&page=oveinfos.php&id=18

 

 

 

+++

 

روز 5 شنبه کنفرانسی در مرکز تحقیقات "توسعه و علم" (کشورهای در حال توسعه) برگزار شد که منهم یکی از چهار سخنران جلسه بودم. سه سخنران دیگر درباره نابرابری های آموزشی در برزیل، وضعیت پژوهش های جامعه شناسی در دانشگاه های چین پس از انقلاب فرهنگی و نیز افت تحصیلی دختران در افریقا صحبت کردند. صحبت من درباره "انقلاب فرهنگی" و اسلامی کردن نظام آموزشی در ایران بود. جالب این بود که شب قبل وقتی متن کنفرانس را آماده میکردم به حرف های مصباح یزدی در دیدار با وزیر علوم برخوردم درباره کند بودن روند "اسلامی کردن" دانشگاه ها آنهم با گذشت بیش از 27 سال از "انقلاب فرهنگی". البته در ایران هر 3-4 سالی یکبار این حکایتتکرار میشود. خلاصه کنفرانس را با حرف آقای مصباح یزدی شروع کردم و تحلیل علت تکرار این حرف هر چند سال یکبار در ایران و اینکه چرا دانشگاه نمی تواند به شکل کارخانه "آدم سازی" سفارشی در آید. بحث ما به موضوع بعد معرفتی و شناخت شناسایه آموزش و دانشگاه کشیده شد و اینکه در هر نظام آموزشی نوعی "برنامه درسی پنهان" (Curriculum cashé / Hiden Curriculum) وجود دارد که بیشتر نتیجه مقاومت معلمان، دانش آموزان و خانواده هاست. یکی از پرسش های مهم دیگر حاضران به پی آمدهای پارادکسال نظام آموزشی در زمینه تحصیل زنان بود. زیرا با وج.د تصویر به قهقرا رفته زنان در مطالب درسی و محدویت های اجتماعی آنها موفق میشوند در امر تحصیل از پسرها هم جلو بزنند و کارنامه آموزشی درخشانی داشته باشند.

 

+++

 

جمعه شب سری زدم به سمینار همکارم فرهاد خسرو خاور در مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس. چند تن دیگر از دوستان پژوهشگر از جمله محسن متقی و نادر وهابی هم آنجا جمع بودند. نادر درباره تزش صحبت کرد که به موضوع پناهندگان ایرانی در فرانسه و آلمان میپردازد و اشکال ادغام آنها در این دو جامعه را نشان میدهد و رابطه آنها با گذشته و کشورشان.





+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 16:34  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


با دوست نقاشی که از آمریکا به پاریس آمده از نمایشگاه کوبیسم در موزه پیکاسو دیدن کردیم. دیدن نمایشگاه نقاشی همراه یک نقاش همیشه پرهیجان و آموزنده است. چیزهایی را که او میتواند با نگاه، برداشت و کلمات خود به شما منتقل کند را شاید در هیچ نوشته یا توضیحی نتوان پیدا کرد. نمایشگاه 50 اثر مهم و صدها طرح، مجسمه و کولاژ پیکاسو را در بر میگیرد که به زایش و اوج این سبک نقاشی از 1906 تا 1920 مربوط میشوند. برای بسیاری کوبیسم ورود نقاشی به عصر مدرن است. شهرت سبک کوبیسم بویژه مربوط میشود به آثار پیکاسو، ژرژ براک و پیکابیا. اما بنیان گذار این سبک بدون تردید پل سزان نقاش امپرسیونیست پرآوازه فرانسوی است که در آخرین آثارش از اشکال هندسی مکعب و استوانه استفاده کرده بود. کوبیسم همچنین از آثار هنرهای اولیه قبایل بسیار الهام گرفته و گاه شباهت های حیرت آوری میان مجسمه ها و ماسک های ساخته شده توسط این قبایل و تابلوهای کوبیسم وجود دارد. واژه کوبیسم به سخنان هانری ماتیس نقاش سرشناس دیگر شروع قرن برمیگردد که یکی از تابلوهای براک را با کلمه "کوب های کوچک" (کوب = مکعب) توصیف کرده بود. اگر در سبک امپرسیونیست رنگ و نور عوامل مهم بیان نقاش بودند در کوبیسم محکمی و فشردگی شکل ها به ابزار نقاش تبدیل میشوند. ویژگی مهم سبک کوبیسم ابعاد جدیدی است که نقاش به تصورات و دنیای ذهنی خود میدهد و به گفته فروید گذشته و حال و آینده را از طریق رشته ای از لذت بهم وصل میکند. کوبیسم را باید تلاش نوآورانه نقاش برای ارائه تصویر با نگاه و برداشت خاص هنرمند دانست. تصویری که به استعاره روی می آورد و همزیستی جدیدی میان "سبک" و "موضوع" را پیش میکشد.  راهی که دیگر سبک های نقاشی قرن بیستم هم پی گرفتند.

نامانوس بودن سبک کوبیسم بسیاری را در آن زمان به واکنش منفی وا داشت. پیکاسو درباره انتقادات نسبت به این سبک در مصاحبه با مجله هنرها نیویورک (Arts)، ماه مه سال 1923 مطلب جالبی گفته است. از نظر پیکاسو نشناختن زبان انگلیسی توسط او چیزی از ارزش این زبان نمیکاهد. بنابراین کسانی که این سبک نقاشی را قابل فهم نمی دانند به این دلیل است که آنرا نمیشناسند. درست همانگونه که او هم وقتی کتابی بزبان انگلیسی را دست میگیرد چیزی از آن سر درنمی آورد.  

با این لینک میشود معروفترین تابلوی کوبیسم "دوشیزگان اوینیون" اثر پیکاسو را دید در موزه معروف "موما" در نیویورک.


http://www.moma.org/collection/conservation/demoiselles/index.html

یا

http://histgeo.ac-aix-marseille.fr/pedago/art/cola_001.htm

+++

 

اعتصابات دانشجویی در فرانسه دارد سومین هفته خود شده است. با آنکه من امروز صبح توانستم بطور اتفاقی کلاسم را تشکیل دهم ولی تعطیلی کلاس ها ادامه دارد. دانشجویان معترض همه میز صندلی ها را از کلاس ها بیرون برده اند تا مانع از تشکیل کلاس شوند. در نتیجه من و دانشجویان بروی زمین نشستیم و به شوخی به اونها گفتم که بار دیگر زیر انداز یادشان نرود. من از هفته گذشته کلاس درس مجازی روی سایت دانشگاه درست کردم و نوشته ها و کتاب شناسی و لینک های مهم بطور مستقیم و از راه دور در دسترس دانشجویان است و آنها میتوانند به داخل سالن های گفتگوی مجازی بیایند نظرات و سئوالات خود را بنویسند و جواب بشنوند.

بعدش هم رفتم به جلسه عمومی دانشگاه که درآن هر روز درباره اعتصاب بحث و رای گیری میشود. به نظرم این شیوه غیر دمکراتیک است برای آنکه حدود 400 تا 500 نفر در اجلاس عمومی شرکت میکنند در حالیکه دانشگاه بیش از 22 هزار دانشجو و 1000 استاد و کارمند دارد. هر روز صبح حدود 150 دانشجو همه ورودی ها را مسدود میکنند و کسی نمیتواند به کلاس های درس راه پیدا کند. پلیس هم تا وقتی رئیس و شورای دانشگاه  تفاضا نکنند نمیتواند به داخل دانشگاه بیاید. حدود 40 دانشگاه از 84 دانشگاه بزرگ فرانسه در حالت تعطیل یا نیمه تعطیل بسر میبرند. با انکه سندیکاهای دانشجویی توانسته اند امتیازات خوبی از وزیر آموزش عالی بگیرند ولی بخش های افراطی همچنان به مقاومت ادامه میدهند و به نظر میرسد مسئله بیشتر دارد جنبه سیاسی و ضد سارکوزی رئیس جمهور میگیرد تا صرفا دانشجویی.

بهانه جنبش دانشجویی اینبار قانون خودمختاری اداری و مالی دانشگاه هاست که در تابستان گذشته در مجلس فرانسه به تصویب رسید. این قانون بدنبال استقلال بیشتر دانشگاه ها و افزایش مسئولیت پذیری آنها در قبال آموزش و پژوهش است. مسئله خودمختاری دانشگاه ها در اروپا از قرون وسطی مطرح شده و هدف آن در گذشته بیشتر عدم دخالت دو نهاد قدرتمند جامعه یعنی دولت و مذهب در امور داخلی دانشگاه ها در بعد سیاسی و فکری و یا آموزشی بود. برای دانشگاه ها در بعد تاریخی آزادی کامل نقد و بررسی همه مسائل و امنیت شغلی استادان و دانشجویان همواره مسئله مرکزی بوده و از دو قرن پیش این اصل کم و بیش رعایت میشود. اینبار اما قانون جدید بیشتر خودمختاری را در بعد اداری و مالی در نظر دارد و در تلاش کاهش دیوانسالاری و افزایش کارایی دانشگاه ها و میزان مسئولیت پذیری آنهاست.

کسانی که با این قانون مخالفند بیشتر به خطر افزایش نابرابری میان دانشگاه ها و دادن اختیارات زیاد به روسای دانشگاه ها (که توسط نمایندگان استادان و دانشجویان و کارکنان اداری انتخاب میشود) هستند. من زیاد با این استدلال موافق نیستم چراکه نابرابری ها همین حالا در حال افزایش هستند و ربطی به نوع خودمختاری ندارند. در فرانسه فرهنگ مرکزیت گرا و دخالت دولت در امور با هدف تقسیم برابر امکانات نوعی اسطوره انقلابی است که در دو قرن گذشته با بافت های اندیشه سیاسی در این کشور عجین شده است. اسطوره دیگر سیاست فرانسه یکسان سازی شرایط با هدف تامین برابری انسان هاست و فرار از تنوع شرایط به عنوان ریشه نابرابری ها. این دو اسطوره بر اندیشه و فرهنگ معاصر فرانسه سنگینی میکنند. دانشگاه ها از این اسطوره های ساختاری بر کنار نیستند. ضمن اینکه دانشگاه با آنکه در جوهر کارکردی خود به خاطر باور به امکان نقد همه پدیده ها رادیکال و موافق تغییرات و تحول است در مورد خودش به عنوان یک نهاد بسیار محافظه کار است و به سختی میپذیرد که عادتهایش را عوض کند. این رفتار تاریخی است و به اندازه کافی پارادکسال. دانشگاه در فرانسه زمانی از پذیرفتن رشته های جدید و نوظهور سربا ز زد و محافل علمی و دولت ناچار دست به تاسیس نهادهای موازی زدند و این داستان مقاومت همچنان ادامه دارد هر چند اشکال و گاه ماهیت آن عوض میشوند.

دوست گرامی آقای سراج‌الدین میردامادی با من مصاحبه ای درباره جنبش دانشجویی انجام داده که لینک آنرا برایتان میگذارم. برای آقای میردامادی بویژه مقایسه این جنبش با انچه در دانشگاه های ایران میگذرد و نوع برخورد با دانشجویان اهمیت داشت.

http://www.radiozamaaneh.com/special/2007/11/post_329.html

 

+++

هفته پیش دو گفتگوی طولانی داشتم با سونیا دختر 20 ساله یکی از دوستان فرانسوی که بعد از چند هفته از رشته دانشگاهی خودش بدش آمده و میخواهد آنرا تغییر دهد و باید بناچار تا سال آینده منتظر بماند. گفتگوی ما پیرامون درس خواندن و رابطه با استادان و علاقه به رشته تحصیلی و آینده شغلی دور میزد. چیزی که سونیا را حسابی دلزده کرده رفتار بد و آمرانه استادان و نگاه آنها به دانشجویان است. او میگوید که با پایان دوره متوسطه فکر میکرده که دارد روابط انسانی و تربیتی جدیدی میشود. در حا لیکه استادان همچنان با آنها مانند نوجوان برخورد میکنند. به او توضیح میدهم این ویژگی دانشکده و رشته آنهاست و نگرانی ناشی از شکست احتمالی دانشجو سبب میشود استادان سختگیر و بدقلق باشند و با آنها مثل بچه ها رفتار کنند.

 سونیا در دوره فوق دیپلم انستیتوی دانشگاهی تکنولوژی فرانسه ثبت نام کرده و ورود به آن زیاد آسان نیست چرا که این دیپلم در بازار کار جذابیت زیادی دارد و راه ادامه تحصیل هم برایش باز است. او از رشته بازاریابی و تجارت سرخورده و میخواهد بیاید و جامعه شناسی بخواند. برایش میگوییم که در جامعه شناسی کار بسیار کم است و اگر دانشجوی زرنگ و پرکاری نباشد بخت کمی برای پیدا کردن شغل در آینده خواهد داشت. قرار شد کمی فکر کند و چند روز دیگر همدیگر را ببینیم.

با کمی کند و کاو در بهانه جویی های او میفهمم که عاشق پسر برزیلی شده و دور از چشم دیگران یواشکی یک هفته به آنطرف اقیانوس به شهر ریو رفته است. از شهامت و صداقتش در برابر عشق خوشم میاید. با این همه بهش میگویم آیا رابطه ای میان ایندو حادثه وجود دارد. جوابش منفی است. ولی حس میکنم جای دیگریست و خلاصه سوار بر قایق هوس و آرزو میان دو سوی اقیانوس سرگردان است. با هم کمی درباره عشق و زندگی صحبت میکنیم. میگوید نمیدانم باید کدامیک را فدای دیگری کنم.  بهش میگویم که در زندگی این پرسش دایمی در برابر ما قرار دارد : بودن یا نبودن. زندگی پاسخ های آماده ای برای ما ندارد. اما پاسخ ما هر چه باشد " همیشه خراشی بروی صورت احساس" باقی خواهد بود...




+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 20:31  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  |