در یادداشت گذشته یادم رفت چند
کلمه ای درباره سمیناری که به مناسبت دویستمین سال برقراری روابط سیاسی میان ایران
و فرانسه در ساختمان سنای فرانسه برگزار شد چند کلمه ای بنویسم. چیزی که برایم
جالب بود شرکت کنندگان این نشست بود که بیشتر شامل فرانسوی ها می شد. سمینار با
سخنان بسیار سیاسی دو منتسکیو سناتور فرانسوی و عضو گروه دوستی ایران و فرانسه
آغاز شد و آقای دوفرانس سفیر سابق فرانسه در ایران و نیز محمود دلفانی حرف های او
را پی گرفتند. با شنیدن حرف های آقای سناتور به خودم گفتم که خوب شد ایشان عضو
گروه دوستی هستند و اینگونه درباره ایران حرف میزنند اگر "دوستی" در کار
نبود از چه کلماتی برای برخورد با ایران استفاده میشد. بهر حال من فکر میکنم این
وضعیت نامطلوب و این فضای غیر دوستانه را مسئولین سیاست خارجی ما بوجود آورده اند
و جهان ما را اینگونه نگاه میکند. یادم میاید 4 سال قبل در نشست دیگری شرکت کرده
بودم با شرکت اعضای گروه دوستی ایران در پارلمان فرانسه به ابتکار آقای جلالی سفیر
سابق ایران در یونسکو و آنجا فضا و هال و هوا و لحن خطابه ها بسیار متفاوت بود.
من در میز گرد اول شرکت کردم
که به رابطه فرهنگی میان دو کشور اختصاص داشت. موضوع صحبت من تاثیر فرانسه بروی
شکل گیری نظام آمورشی مدرن در ایران بود. من در ابتدا به چهار جنبشی که از نظر
تاریخی به پیدایش مدرسه جدید در ایران کمک کردند اشاره کردم. این چهار حرکت عبارت
اند از بوجود آمدن شبکه مدارس مسیونرهای مسیحی از سال 1834، اعزام دانشجو به اروپا
و روسیه از سال 1811، تمایل دولتمردان اصلاح طلب به توسعه آموزش جدید و بالاخره
روشنفکران و اهل فرهنگ که با اروپا تماس داشتند و و در خلاء دولتی فعالانه در شکل
گیری مدرسه جدید مشارکت کردند. مدرسه فرانسوی مانند برخی دیگر از کشورهای اروپایی
یکی از الگوهای آموزشی بود که مورد توجه فراوان پیشگامان مدرسه جدید قرار داشت.
میراث این دوره هنوز در نظام آموزشی ایران به چشم میخورند. نظام متمرکز آموزشی،
وجود مراکز تربیت معلم و یا استفاده از الگوی دایره المعارفی در انتخاب برنامه
درسی چند نمونه از این تاثیر پذیری ها هستند.
از جمله کسانی که در پایه ریزی
آموزش مدرن در ایران نقش داشتند باید از اوژن بوره شرق شناس برجسته فرانسوی نام
برد که به زبان فارسی مسلط بود و مدرسه ای در جلفای اصفهان براه انداخته بود برای
ارمنی ها ولی بتدریج پای بچه های خانواده های مسلمان هم به این مدرسه باز شده بود.
اوژن بوره در دفتر یادداشت های روزانه خود به تاریخ 19 اکتبر 1840 چنین مینویسد :
"امروز محمد حسن پسرش را برای تحصیل به مدرسه آورد. او 8 سال دارد و به نظر
میرسد برای تحصیل آمادگی داشته باشد. این اولین باری است که یک بچه مسلمان بخاطر
عشق به یادگیری به مدرسه میاید و در کنار بچه های ارمنی می نشیند..."
مدرسه مسیونرهای مسیحی در آن
زمان که بر پایه الگوی امریکایی و یا اروپایی بوجود میامدند نوآوری مهمی در فضای
آموزش سنتی ایران و در مقایسه با مکتب و مدرسه قدیمی به شمار می رفتند. ورود
موضوعات جدید درسی، تدوین برنامه درسی مدرن، استفاده از روش های جدید آموزشی و یا
زمان بندی روزانه و سالانه از جمله این نوآوری ها بودند. بوره در آن زمان برای جذب
بچه های مسلمان درس قران و تعلیمات دینی اسلامی را هم در برنامه خود گنجاند تا
محافل مذهبی با حضور آنها مخالفت نکنند. در تجربه ایران آنچه جالب است برداشت
ایرانی از مفهوم لائیسته فرانسوی بود. پیشگامان مدرسه جدید در ایران برای خنثی
کردن مخالفت های علنی و برخوردهای خشن قشری های مذهبی تلاش کردند برخلاف فرانسوی
ها نوعی از آموزش دینی را در کنار مواد درسی سکولار و جدید در برنامه ها
بگنجانند.
در میز گرد تاریخ رابطه فرهنگی
ایران و فرانسه همچنین کریستف والایی، فوشکور ایرانشناس (هر دو متخصص ادبیات
ایران)، فرانسیس ریشاد مسئول مینیاتورهای ایران در کتابخانه ملی فرانسه، سارا
رویایی (برای خواندن پیام پدرش یدالله رویایی) و نیز مریم حبیبی استاد مدرسه
امریکایی مطالعات بین المللی حضور داشتند. برای دانستن جزئیات بیشتر این سمینار
میتوانید به سایت انستیتوی اروپایی مطالعات استراتژیک بروی ایران که سازمان دهنده
اصلی این سمینار بود مراجعه کنید.
http://www.iersi.org/fr/index.htm
+++
این هفته دیداری داشتم با دو
دانشجوی ایرانی که امسال برای ادامه تحصیل به فرانسه آمده اند. دانشجوی اولی در
رشته جامعه شناسی ادامه تحصیل میدهد و دنبال موضوعی برای پایان نامه است. برخوردش
کمی مرا به تعجب وا میدارد و این موضوع را به خودش هم میگویم که برایش چندان
خوشایند نبود. او عجله دارد با سرعت کارش را پیش ببرد حتی به بهای یاد نگرفتن. از
من میخواهد پرسشنامه یکی از پژوهش هایم را در اختیارش بگذارم که از روی آن
پرسشنامه خودش را تنظیم کند. بهش میگویم که باید بطور مقدماتی مطالعات اولیه ای را
انجام دهد موضوع و پرسش تحقیقش را تعیین کند و پس از تدوین فرضیه ها به سراغ روش
برود. ممکن است برای پژوهش او مصاحبه برای مثال بهتر باشد تا پر کردن پرسشنامه. با
وجود توضیحات مفصل من و تکرار چندین باره "بله استاد حق با شماست"،
"شما کاملا درست میگویید"، "حق با شماست" پاسخ آخرش مرا کمی
حیرت زده کرد و سبب شد واکنش نشان دهم :
- آقای دکتر البته به ما در ایران اینطوری یاد ندادند و اصولا اونجا بروی روش شناسی
کار زیاد و جدی انجام نمیشود. مرا با بچه های اینجا مقایسه نکنید. ما خیلی عقبیم.
- ولی بالاخره باید این کارها را یاد بگیرید. شما هنوز نه به زبان فرانسه تسلط
دارید و نه با فرهنگ جامعه شناسی اینجا آشنا شده اید. به خودتان فرصت زیادتری بدهید
باید خیلی کار کنید تا آماده عملی کردن پروژه پژوهشی خودتان بشوید. بهتر است حتی
یک سال را در دو سال بخوانید تا تسلط کافی به موضوعات پیدا کنید.
- استاد بگذارید من کار پژوهش را جلو بیندازم کم کم اون چیزها را هم یاد میگیرم.
بالاخره باید جواب خانواده را هم داد ...
صحبت ما یک ساعتی طول کشید
دیدم زیاد حرف همدیگر را نمی فهمیم. برایم این ذهنیت خیلی آزار دهنده است. اسمش را
هم میگذارم فرهنگ مونتاژ و تنبلی فکری. انگار نشان دادن مدرکی که
"سروقت" کسب شده به خانواده مهم تر از اصل یادگیری است. کمی از برخورد
من ناراحت می شود. ترجیح میدهم از من ناراحت شود ولی نظر روشن مرا در مورد شیوه
کارش بداند. بهش میگویم شاید بتواند با سرهم بندی مدرکی هم بگیرد ولی با این
میانبر زدن ها کسی جامعه شناس نمیشود و چیز زیادی هم یاد نخواهد گرفت. با کمی
دلخوری از پیشم میرود و فکر کنم دیگر سراغم نیاید.
با این ذهنیت بد و منفی با
دانشجوی دیگر ایرانی ملاقات کردم که در رشته علوم سیاسی درس خوانده است. اما نفر
دوم اما بر عکس از ابتدا گفت که بشدت مشغول کار پایه ای برای تقویت زبان و آشنایی
با ادبیات سیاسی و فلسفه و جامعه شناسی فرانسه است. آنالیزم درباره ضعف روش
شناسانه دانشجویانی که از ایران میایند را با او در میان میگذارد. اینرا با صداقت
میپذیرد و خودش را هم مصداق این ضعف میداند. از اشتیاق و انگیزه او به یاد گرفتن
بسیار خوشحال شدم و ناراحتی اولیه را کمی فراموش کردم.
+++
این هفته دو تز دکترای روانشناسی که در سال 2007
در فرانسه تمام شده اند را خواندم درباره مسائل مربوط به انطباق با شرایط یادگیری
در دانشگاه و نیز درباره یادگرفتن نگارش به زبان علمی در میان دانشجویان. تز اول
درباره ابعاد مختلف پدیده روانشناسانه coping و یا
قابلیت انطباق پذیری فردی است که در سال های اخیر مطرح شده است. پژوهش مورد بحث
سعی میکند نشان دهد چگونه جوانان در هنگام ورود به دانشگاه از بعد روانشناسی خود
را با شرایط جدید و الزامات یادگیری دانشگاهی وفق میدهند. تز دوم بیشتر به مهارت
های شناختی و متدلوژیک دانشجویان میپردازد در جریان یادگیری بیان علمی و دانشگاهی.
یعنی در جریان چه روندهایی دانشجو یاد میگیرد یک متن علمی بنویسد و یا بطور علمی
از عهده تکالیف دانشگاهی خود برمیاید و به توقعات علمی استادان پاسخ میدهد. پژوهش
گر با پرسش کردن از دانشجویان و استادان و طبقه بندی مهارت های متدولوژیک و نیز
توانایی های "فراشناحتی" (متاکونیتیو Meta-cognitive ) الگوی جالبی از یادگیری علمی و
مشکلات عملی در میان دانشجویان ارائه میدهد. هر دو پژوهش را باید در شمار نسل جدید
پژوهش هایی دانست که در فرانسه و اروپا بروی مسئله یادگیری در دانشگاه صورت می
گیرند...
+++
کلاس های مدرسه عالی مطالعات
اجتماعی ما از این جمعه ساعت 5 در محل 105 بلوار راسپای منطقه شش پاریس آغاز
میشود. دو جلسه اول به اراءه پژوهش های همکارم محسن متقی اختصاص دارد و از دو جلسه
بعدی نوبت من خواهد بود.
+++
اینرا هم در وب لاگ یکی از
دوستان از ایران خواندم که برایم جالب بود :
اس ام اسی که از یک دانشجو و در وصف دانشجو به دستم رسید :
"
تعریف دانشجو :
موجودی نحیف ،عصبی
، بی پول و شبیه انسانی که از تخم مرغ ، گوجه و نیکوتین تغذیه می کنه و دشمنی
عجیبی که با کتاب داره . "
