درد دستی که چند هفته
ای است بسراغم آمده است سبب صرفه جویی در تایپ مطالب شده و نوشته های فارسی منهم
سرنوشتی همانند بقیه کارها پیدا کرده اند. وسط این همه کار و تعهد نوشتنی برای این
و آن، دست درد خلاصه همه برنامه ها را بهم زده است.
+++
چند روز پیش سایت یک انجمن فرانسوی دفاع از
لائیسیته برای من مانند بقیه مشترکین پیام کوتاهی فرستاد برای اعلام پخش فیلم پرسر
و صدای "فتنه" ساخته یک نماینده مجلس هلند که به نوشته برخی روزنامه های
اینجا تمایلات راست افراطی دارد. در یادداشت کوتاه همراه لینک فیلم نوشته شده بود
که این اقدام را انجمن بدون تفسیر و در جهت احترام به آزادی بیان انجام میدهد.
منهم که پیشتر نتواسته بودم این فیلم را ببینم با کنجکاوی لینک را فعال کردم و
آنرا دیدم. با دیدن فیلم 15 دقیقه ای حسابی به فکر فرو رفتم. راستش هم غمگین بودم
و هم عصبانی. از انجا که سعی میکنم در حال عصبانیت دست به واکنش نزنم ترجیح دادم
یکی دو ساعتی پیرامون این فیلم و حوادثی و مسائل طرح شده در آن فکر کنم. از نظر من
فیلم جز مونتاژ چند صحنه و کنار هم گذاشتن مسائلی که بهم ربط ندارند چیز دیگری
نداشت. فیلم با آیاتی از قران را که در آن بقیه ادیان و کفار و دشمنان مورد انتقاد
و حمله قرار می گیرند را در کنار صحنه های مربوط به 11 سپتامبر در نیویورک، 11 مارس در مادرید
و یا ترور فیلم ساز هلندی توسط اسلام گرایان قرار می دهد و این گونه نتیجه می گیرد که خشنونت اسلام گرایان از متون قران میاید. برای
تقویت این تحلیل گفته های فعالین اسلامگرا در مساجد و پای منبرها درباره ضرورت
مبارزه با دشمن و فضیلت خشونت هم اضافه شده است. از نظر من فیلم نه از نظر تکنیکی
قابل توجه است و نه هنری. پیام فیلم بیشتر بیان تنفر و بیزاری بخشی از افکار عمومی
اروپاست از اسلام و مسلمانان و نه چیزی بیشتر. در برخی از صحنه ها حتی میتوان رد
پای نژاد پرستانه را در آن دید.
بعد از سه ساعت پای
کامپیوتر خودم نشستم و پیامی را به مسئول انجمن فرستادم به این مضمون :
- "من از مشارکت این انجمن فرانسوی در
پخش فیلم متاسفم. این فیلم به جنگ تمدن ها باور دارد و نه اسلام گرایان که یک تمدن
و صدها میلیون انسانی را نشانه می گیرد که ربطی به حوادث خشونت آمیز فیلم ندارند. برای من
لائیسته یک مذهب نیست. لائیسته بیش از هر چیز یک اصل و ارزش انسانی است که در پی
شکل دادن به جامعه ای است که در آن مذاهب بطور مسالمت آمیز با یکدیگر همزیستی کنند
و امر حکومت و قانون و جامعه مدنی بر اساس مقررات عرفی حل و فصل شود و نه قواعد و
باورهای دینی. لائیسیه طرفدار جنگ با مذهب نیست. اولین پیام لائیسته تحمل و مدارا و احترام به باورهای انسانهاست. این فیلم
نگاهی نژاد پرستانه دارد و با بزرگ کردن حضور مسلمانان در اروپا در عمل خواهان
اخراج آنهاست"
مسئول روابط عمومی انجمن که گویی مثل من
دچار بی خوابی شده بود چند لحظه بعد پاسخی به این مضمون برایم فرستاد :
- " از پیام شما بسیار تعجب کردم. به
مقاله آقای محمد ... مسلمان (اهل الجزایر)
نگاه کنید که نظری عکس شما را دارد. اینکه شما فیلم را ضد اسلامی و یا نژادپرستانه
میدانید مایه تعجب است"
جواب سرسری مخاطب سبب شد درد دست را فراموش
کنم. آنچه را که می خوانید ادامه این گفت و گوی اینترنتی است :
- من فردی لائیک هستم و خود را مسلمان به حساب
نمیاورم ولی با پیام این فیلم هم بسیار مخالفم. در همه متون مقدس شما میتوانید
نکات بشدت منفی را پیدا کنید. اما این نکات منفی در متون نیستند که معنای اجتماعی
دین را منعکس میکنند بلکه نوع پراتیک و برداشت مذهبی نقش اصلی را جامعه پذیری دینی
بازی میکنند. کافیست به تحول مسیحیت در 5 یا 6 قرن گذشته و یا پراتیک انکیزیسیون
در اروپا مراجعه کنید خواهید دید که نوع خشنونت تجربه شده در مسیحیت اروپایی رابطه
کمی با پیام مسیح و متون دارد...
- شما چگونه خود را لائیک و مخالف افراطی گری
مذهبی میدانید و با افشاگری های این فیلم مخالفید ؟
- من به دلیل نادرستی عمیق پیام فیلم با آن
مخالفم. اگر فیلم برای مسلمانان و پیشرفت فکر لائیک در میان مسلمانان ساخته شده
است، سازنده بکلی راه اشتباه را در پیش گرفته است چراکه این فیلم بیش از آنکه
پرسشگر و آموزنده باشد تحریک آمیز و نادرست است. اگر فیلم برای غیر مسلمانان ساخته
شده در اینصورت جز تنفر و بدبینی از همه مسلمانان چه چیزی از فیلم فهمیده میشود.
در فیلم از رشد سرسام آور شمار مسلمانان در اروپا سخن می رود. میدانید که امثال
منهم که لائیک هستیم هم جز همین آمار مسلمانان به حساب آمده ایم. چراکه مرجع فیلم
برای جمعیت مسلمان اروپا فقط کشور مبدا مهاجرت است. من و دیگر مهاجرانی که به
جامعه باز و لائیک و جدایی دین با نهادهای سیاسی و رسمی جامعه باور داریم هم فقط به خاطر محل تولدمان در آمار در شمار
انسان های بالقوه خطرناک اروپا به حساب آمده ایم. وانگهی چند درصد مسلمانان
معتقد اروپا با تزهای اسلام گرایان افراطی
فیلم موافقت دارند ؟ این فیلم حس نفرت دوجانبه در میان مردم و تمدن ها را دامن
میزند. فکر کنید فرانسوی که امشب این فیلم را دیده فردا به من و دیگران چگونه
خواهد نگریست. آیا او در چهره هر یک از ما یک افراطی بالقوه نمیبیند ؟
- بنظر میرسد شما پارانوی نژادپرستانه دارید و
هر انتقادی از اسلام را به اسلام ستیزی و خارجی ستیزی ربط می دهید...
- چگونه از حرف های من این برداشت را کرده
اید. خود من مطالب متعددی در مجلات دانشگاهی در نقد اسلام گرایی و انتقاد از
افراطی گری مذهبی و جوهر غیر دمکراتیک نظرات و سیاست های آنها نوشته ام بنابراین
من با نقد مختلف نیستم. من با تحریف و افراطی گری در برابر افراطی گری مخالفم.
جواب افراطی گری را نباید با روش های خودشان داد. لائیسته باید به ارزش های خود در
نقد مذهب پایبند بماند. فکر کنید اگر یک مسلمان افراطی فیلمی درباره امریکا بسازد
با کشته های عراقی در خیابانها، بمباران های اشتباه، بدن های تکه پاره شده، بچه
های گلوله خورده و بعد هم سخنرانی های بوش و تونی بلر را درباره دمکراسی با آنها
قاطی کند و چند بار هم ژرژ بوش را در کلیسا در حال عبادت نشان دهد و یا دیدار با
پاپ. پیام این فیلم این است که دموکراسی و حقوق بشر و مسیحیت معنایی جز قتل و
بمباران و سیه روزی نمی دهند. اینکار را همین حالا گاه تلویزیون های منطقه می کنند. آیا از نظر نوع برخورد تفاوتی میان فیلم فتنه و
فیلم فرضی من وجود دارد ؟ آیا هر دو فیلم از یک روش برای نگاه یکسویه و تقلیلی به
دنیا استفاده نمی کنند؟ آیا شما بنام آزادی بیان این فیلم را پخش می کنید ؟
- شما آیا قبول ندارید که افراطی گری یک خطر
است ؟ چرا همه چیز را با اسلام ستیزی ربط می دهید.
- من قبول دارم که افراطی گری نه تنها در
اسلام که در همه مذاهب خطری برای مدرنیته، انسان و دمکراسی است. من معتقدم که
دخالت مذهب (و نه احزاب مذهبی) در سیاست و امور عرفی جامعه را به قهقرا می برد. ولی فیلم چه ربطی به این موضوع دارد.
اگر پیام فیلم واقعی باشد باید برای این دنیا نگران بود یعنی فکر کنید اگر قرار
بود صدها میلیون نفر با خواندن قران مثل حماس یا القاعده به دنیا نگاه کنند آنوقت
چه اتفاقی می افتد ؟
- به نظر من پیام فیلم چیزی نیست که شما می گوید. فیلم ضد مسلمانان نیست. فیلم گفتمان
خشونت در اسلام را ریشه یابی میکند. اینکار چه ربطی به حس تنفر و نژاد پرستی
دارد...
- گاه به نظرم میرسد ما درباره یک فیلم صحبت
نمی کنیم، در جامعه مشترکی بسر نمی بریم و حوادث یکسانی را زندگی نمی کنیم. شما طوری صحبت می کنید که گویی این فیلم برای ساکنان کره مریخ
ساخته اند. اگر اجازه می دهید بحث را کوتاه کنیم. بنام همان آزادی بیانی که فیلم را پخش می کنید نظرات مرا هم به همراه تاسف عمیقم از
این تصمیم در سایت منعکس کنید.
- متاسفم. فکر میکنم میان ما سوء تفاهم بوجود
آمده است. نظرات شما در سایت منعکس خواهد شد.
- تشکر میکنم. سوء تفاهمی در کار نیست. ما دو
درک از لائیسته و دمکراسی داریم. برای من ابزاری که برای رسیدن به هدفهایمان
انتخاب می کنیم هم مهم هستند. لائیسیته یک مذهب و ایدئولوژی جدید نیست.
+++
سفر کوتاه به کلرمون فران در قلب فرانسه
برای شرکت در یک کنفرانس دانشگاهی بهانه ای شد برای گشت و گذار سریع در این منطقه
آتش فشانی (البته خاموش) و سرسبز. در این سفر مهمان همکار دانشگاهی خودم هستم که
به اتفاق خانواده اش در روستایی کوچک بنام "کرس" در 14 کیلومتری شهر
زندگی می کند. یکی از دیدنی های این منطقه کلیساهای با سبک معماری رومن است که به دوره
پیش از گوتیک (سبک شبیه کلیسای نونتردام پاریس یا "دوم" در کلن آلمان)
مربوط میشوند. کلرمون فران یکی از اولین مناطقی در فرانسه است که شاهد نفوذ مسیحیت
از قرن چهارم بود. تعدد کلیساهای با سبک رومن هم بازتاب همین واقعیت تاریخی است.
کلیسای رومن دارای سقف کوتاه هستند و در آنها از طاق های کمانی استفاده می شد و دکور بیرونی آنهم ساده و خالی از آذیین
هایی است که در سبک گوتیک دیده می شود. روش ساختمانی رومن در عمل محدود بود و امکان ساخت کلیساهای بسیار بزرگ را
نمی داد. بعدها از قرن 12 سبک گوتیک بوجود آمد
با سقف های ضربی و دکوراسیون بسیار مفصل و باشکوه (مجسمه های متعدد در سر در و
درون کلیسا، تصاویر روز قیامت)، نقاشی های ظریف روی تکه های به چسبیده شیشه (ویترای)
و شکل بندی جدید درونی (محل نماز، شبستان...).
یکی از روزها هم اختصاص داشت به گردش در
طبیعت و راهپیمایی طولانی در میان تپه های بلند آتشفشانی در کنار میزبانان
ورزشکار. مقصد نهایی ما دریاچه کوچکی بود بنام "شامبون" در لابلای کوه
ها و جنگل های انبوه منطقه.
همکار من اصل لبنانی دارد. پدرش مسیحیی و لبنانی است که 50 سال پیش به
فرانسه مهاجرت کرده و همسری فرانسوی دارد. تونی پدر همکارم هم پژوهش گر در دانشگاه در رشته شیمی است.
پیرمردی با انرژی و شوق بی پایان که در همان ده زندگی می کند. شب هنگام، در خانه اش که بر بلندترین نقطه تپه مشرف
به دره ای عظیم و گسترده سرسبز بنا شده با هم چند ساعتی صحبت کردیم درباره لبنان و
ایران و منطقه. به قول شاملو فانوس خانه دلش هنوز پس از 50 سال در شرق خیالی می سوزد. خیام و حافظ و مولوی را بخوبی می شناسد، همینطور تاریخ و سیاست ایران را.
شیفته عرفان شرقی است. برایش میگوین برای بسیاری تاریخ شناسان عرفان نوع اسلام مسیحیی
شده و یا مسیحیت اسلامی شده است. برایم میگوید در این ده بندرت می شود کسی را برای زدن این حرف ها پیدا کرد.
می گویم در عوض طبیعت به این زیبایی دارید و
مردمانی که ساده و دوست داشتنی هستند در گوشه و کنار ده.
ده نشینی برای بسیاری در فرانسه به سبک جدید
زندگی تبدیل شده است. ده امروز ارتباط کمی با تصویری دارد که در ذهن ما از ده وجود
دارد. تلویزیون، اینترنت و سایر وسایل پیشرفته فاصله بخش "مدرن" شهر با
ده را کاهش داده است. اقتصاد و شیوه زندگی روستایی هم دچار دگرگونی شده است.
روستانشینان جدید تحصیل کرده های شهری هستند که از شلوغی و آلودگی و روابط سرد
انسانی می گریزند و به طبیعت و محیط انسانی صمیمی و
ساده روی می اورند. آنتونی پسر 8 ساله همکارم می تواند هر کسی را که در ده می بیند با نامش صدا کند و خانه اش را هم بهم
نشان دهد. ورونیک همسایه را 4 سال پیش در مراکش در جریان یک کنگره دانشگاهی دیده
بودم. او امروز کارش را در شهر کنار گذاشته، گیاهان طبی با روش طبیعی بدون استفاده
از کود و یا مواد شیمیایی تولید می کند. آخر شب معجونی به خوردمان میدهد از عصاره گیاهان و میگوید برای آرامش
جسمی خوب است. سری به خانه بزرگش میزنم که
محل کارش نیز هست. به من می گوید که فلسفه زندگیش عوض شده و برایش کیفیت و نیز حفاظت از میراث گذشته که همین
زمین و آب و جنگل هستند به ارزش های اصلی تبدیل شده اند...
