تبليغاتX
نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه یک ایرانی از اروپا به کشور خود


اس ام اس دوستم آلن از جنوب فرانسه کوتاه و بدون تفسیر بود :

"ژرژ دیروز در کلینک استن درگذشت."

خبر غیر منتظره ای نبود. ژرژ لاپاساد (Georges Lapassade ) هشتاد چهار ساله از 2 سال پیش بشدت بیمار بود و از چند ماه پیش کلینیک استن در حومه پاریس را ترک نکرده بود. آخرین باری که در دانشگاه دیدمش شاید 6 ماه پیش بود. در حالیکه پاهایش را بروی زمین میکشید از کنار تریا بطرف آسانسور میرفت. صدایش کردم. با دیدنم گفت

برایم یک قهوه میگیری

- البته. چطوری ژرژ

- چندان خوب نیستم. دلم میخواهد همش بخوابم. احساس خستگی دایمی میکنم.

- خوب باید استراحت کنی. اگر میخواهی مصاحبه ای که قرار است با تو ضبط کنم انجام بگیرد باید ریشت را خوب اصلاح کنی.

نگاهی غمگین به من کرد با چشمانی که به دشواری باز مانده بودند. گویی میدانست که این مصاحبه هیچگاه صورت نخواهد گرفت. ولی به این همه گفت :

- کسی در خانه باید به من کمک کند تا ریشم را بتراشم. 

 

صبح چهارشنبه 6 اوت برای آخرین دیدار به کلینیک استن میروم. 40 نفری از همکاران جمع شده اند. خواهرش هم از جنوب فرانسه آمده است، شبیه خودش است. خانمی ناشناس هم در میان جمع است و عکس هایی از ژرژ دارد که به ما نشان میدهد. یکی از عکس ها تصویر ژرژ است حدود 50 سال پیش بروی قایقی در ایتالیا. در میان کسانی که حاضرند میتوان از جمله رنه شر فیلسوف و شاعر سرشناس یا ژاک آردوانو را دید. همکار ایرانیم مهدی فرزاد هم آمده است. ژرژ استاد راهنمای تز دکترای او بود. رنه شر در جمع کوچکی از روح همیشه سرکش و عصیانگر ژرژ میگوید. از خاطرات مه 1968 و اینکه او یکی از روشنفکران اصلی این جنبش بود.

ساعت ده صبح همگی برای آخرین دیدار با ژرژ در برابر اتاقی که بوی مرگ میدهد صف میکشیم. ژرژ را به رسم فرنگی ها با لباس زیبا و کروات سبز خوش رنگی در تابوت گذاشته اند. به نظر میرسد به آرامی خوابیده باشد. درست مانند بعداز ظهرهایی که در دپارتمان بی توجه به آمد رفت همکاران و دانشجویان بروی مبل چرت میزد و خر و پف میکرد. شاید هیچگاه ژرژ هیچگاه  لباسی به این تمیزی و زیبایی به تن نکرده بود. او به بد لباسی و ژنده پوشی معروف بود و اگر کسی در خیابان او را میدید نمی توانست باور کند پیرمرد ژنده پوش با ریش های نتراشیده و موهای ژولیده نویسنده بیش از 30 کتاب مهم در علوم اجتماعی و یکی از چهره های نوآور و پر کار مهم جامعه شناسی یک ربع قرن گذشته فرانسه است. به رنه شر و ژاک آردانو نگاه میکنم که به تابوت ژرژ خیره مانده اند و تکان نمیخورند. انگار خوابشان برده. هر دو هم سن ژرژ هستند.

آلن گی همکار روانکاو ما حاضر نمیشود برای دیدن ژرژ بیاید. ساکت و غمگین در گوشه ای نشسته است :

 میگوید آخرین بار 6 سال پیش او را دیدم در راهروهای دانشگاه. نمیخواهم این آخرین تصویر از ذهن من پاک شود. بعد هم اضافه میکند :

- میدانی وقتی حرف های دوستان درباره ژرژ را میشنوم و نوع حضور آنها در کلینک را میبینم دلم میخواهد طعمه کوسه شوم و اثری از من باقی نماند تا کسی برای تشیع جنازه من نیاید و درباره من حرفی هم نزند.

بهش میگویم چقدر برای تصویر خودت نزد دیگران نگران هستی. این حرف ها برای این زده میشوند که تو دیگر نمیتوانی آنها را بشنوی.

 

ژرژ وصیت کرده است که جنازه اش را بسوزانند. از او ظاهرا سه وصیت بجا مانده و تنها نکته مشترک در سه متن همین موضوع سوزاندن بعد از مرگ است.  

 اتوموبیل حامل تابوت ژرژ بآرامی روانه گورستان ویل تانوز میشود جائیکه قرار است جنازه سوزانده شود و خاکسترش را برای پخش کردن در روستای محل تولدش به خانواده اش تحویل دهند.

سالن بزرگ گورستان پر آدم است. برای ماه اوت حضور این همه آدم عجیب است. بسیاری از راه دور آمده اند از وسط تعطیلات. تابوت ژرژ را بروی سن گذاشته اند. همه ساکتند و انگار کسی در سالن نیست. خواهر ژرژ از مسئولین سالن میخواهد بجای سمفونی برامس نوار ترانه هایی را پخش کند آنها در جوانی با هم گوش میداند. نوای موسیقی شاد قدیمی با اکاردئون فضای سالن را پر میکند. خانمی که مسئول مراسم است متنی مذهبی را میخواند شبیه حرف هایی که همه جا در مراسم سوگواری گفته میشود. همه بهم نگاه میکنیم.  ژرژ هیچگاه باور مذهبی نداشت.

رمی هس همکار دیگر زندگی 50 ساله علمی ژرژ را بازگو میکند. اولین کتاب ژرژ که شاید مهم ترین آنها هم باشد "ورود به زندگی" (Entrée dans la vie ) نام دارد و درباره تئوری ناکامل ماندن انسان است تا هنگام مرگ و در سال 1962 به چاپ رسیده است.  این کتاب از دیدگاه جامعه شناسی و فلسفی روندهای جامعه پذیری انسان را تحلیل میکند. تئوری اصلی کتاب این است که انسان به عنوان تنها موجود زنده ناکامل در هنگام تولد تا پایان زندگی، "ناشده" باقی میماند، محکوم به یادگیری و تجربه است و هیچگاه شخصیت پایان یافته ای نخواهد داشت. در این کتاب ازجمله نشان داده میشود که همین ناکامل بودن انسان و غریزه های او دلیل بوجود آمدن فرهنگ، علم و تمدن بشری هستند. یادم میاید روزی به ژرژ گفتم که در شعر حافظ هم چنین درکی وجود دارد انجا که میگوید انسان دو بار باید زندگی کند یکبار برای تجربه آموختن و یکبار برای زندگی کردن.

 

من به دانشجویانم  توصیه میکنم که این کتاب را بخوانند. درگذشته به آنها میگفتم که نویسنده آن همین پیرمرد ژنده پوشی  است که در راهروهای دپارتمان پایش هایش را بروی زمین میکشد. امسال دیگر حتی این شبح هم در میان ما نیست.

رمی هس همچنان درباره ژرژ و کتاب هایش صحبت میکند از نقش بنیادگزارانه او در جنبش های نظری مهم جامعه شناسی کیفی در فرانسه مانند تحلیل نهادی (Analyse institutionnelle )، اتنومتودولوژی (Ethnométhodologie) و یا انتوگرافی (Ethnographie).

ژرژ دوست نداشت زمان طولانی در یک حوزه پژوهشی بماند. برای او هر مکتب نظری عمری معین داشت. وقتی حرکت فکری و جریان علمی به حد کافی رشد میکرد به سراغ چیزهای تازه میرفت. یادم میاید روزی در رادیو فرانسه گوینده به او گفت " چرا هر بار از جریان فکری که خود شما در بوجود آوردنش شرکت کردید فاصله میگیرید به صورت منتقد فعال آن در میآید. او هم با خونسردی پاسخ داده بود که "جدی میگوید ؟ به این نکته توجه نکرده بودم".

ژرژ جامعه شناس بحران بود. هر جا بحرانی بود سر و کله اش پیدا میشد. من در جریان جنبش های دانشجویی دهه هشتاد فرانسه او را شناختم. شب هایی که تا صبح در جلسات دانشجویان میماند و با آنها با حرارت بحث میکرد و یا حرف های آنها را دنبال میکرد و یادداشت برمیداشت. برای ژرژ بحران نقش تحلیل گر مسائل اجتماعی را ایفا میکرد. از این دیدگاه بحران میتوانست دارای بعد مثبتی باشد در شناخت وجوه ناشناخته و یا پنهان روابط میان انسان ها و یا روابط اجتماعی و سازمان ها.

رمی کمی از ویژگی های او میگوید و حرف هایش در روزهای واپسین زندگی. یادم میاید در سال های 1980 با کمک من کار بروی کامپیوتر را یاد میگرفت برای تایپ نوشته هایش. از کار با این جعبه سحر آمیز بسیار هیجان زده بود، او که عادت داشت چندین بار دست نویسش را عوض کند با شناختن امکانات کامپیوتر مانند کودکی به وجد میامد. ولی از انجا که حوصله یادگیری منظم را نداشت مرتب به اتاقم میامد و میخواست بهش بگویم این و یا آن کار را چگونه میشود انجام داد. یک روز با بی حوصلگی از مزاحمت های پشت سر هم به او گفتم "بیا با هم یک قرار مشخص بگذاریم تا بتوانی همه سئوالات را یکجا بکنی". با خنده طولانی بمن گفت : " میدانی تا حال در زندگی با کسی قرار نگذاشته ام". اینرا راست میگفت. تابع هیج نظمی نبود. بارها به چند تن از همکاران گفته بود : "سعید برای حل مشکل کامپیوتری از من خواسته است با او قرار بگذارم. فکرش را بکنید مگر تا حالا با کسی قرار گذاشته ام."

کنجکاویش بی پایان و همیشگی بود. روزی در جریان دفاع رساله دکترای یک دانشجو با شنیدن کلمه "اتنومتدولوژی" ژوری را نیمه کاره ترک گفته بود و به کتابخانه پناه برده بود برای پیدا کردن معنای دقیق این واژه در زبان انگیسی.

به اوضاع ایران و سرنوشت انقلاب 1357 بسیار علاقه مند بود. روزی که خاتمی در انتخابات پیروز شده بود در راهروی دانشگاه نیم ساعتی با من بحث کرد. شناختش از گروه بندی های داخل ایران کم و بیش دقیق بود. از من پرسید :

- آیا خامنه ای و سپاه خواهند گذاشت خاتمی کاری از پیش ببرد ؟

- نمیدانم. باید منتظر تحول اوضاع و معرفی کابینه ماند

- اگر خاتمی پیروز شود دیگر این جمهوری اسلامی نخواهد بود.

 

حرف های رمی هس تمام میشود. جنازه را به آرامی به پشت صحنه میبرند تا بدست کوره آدم سوزی بسپارند. دو دانشجوی سابق او با آکاردئون بروی سن میایند تا ترانه هایی را بخوانند که ژرژ همیشه دوست داشت بشنود. آهنگ های شادی هستند ولی انگار کسی آنها را نمی شنود و همگی برای بدرقه ژرژ به درون کوره آتش رفته اند...


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 1:4  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  | 


 

از سفر طولانی به پاریس برگشتم و زندگی تابستانی پاریس روال آرام و بی سر و صدای همیشگی را دارد. بیشتر پاریسی ها به سفر رفته اند و توریست های رنگارنگ جای آنها را گرفته اند و محله های غیر توریستی حالت روستای کوچک و آرام را دارند. برای کسانی هم که امکان رفتن لب دریا را ندارند شهرداری پاریس کناره های سن را مانند ساحل دریا درست کرده است تا بی پول ها هم برنزه شوند.

سال تحصیلی به پایان رسیده است و دانشگاه به حالت نیمه تعطیل در آمده است. از فرصت چند روزه تا بسته شدن کتابخانه استفاده کردم برای مطالعه چند کتاب درباره تاریخ دانشگاه های مختلف جهان. بیشترین چیزهایی که دنبالش بودم درباره دانشگاه های انگلیس بویژه تجربه آموزشی آکسفورد و کمبریج بود که بسیار ویژه هستند و بعنوان الگوی دانشگاهی از آنها یاد میشود. در لابلای مطالب تاریخی گاه به رویدادهای حیرت آوری برمیخورید درباره خصلت محافظه کارانه این دانشگاه های پر آوازه دنیا در قرون گذشته. برای مثال استادان دانشگاه آکسفورد که در گذشته بیشتر گرایش مذهبی داشتند در زمان احداث اولین خطوط راه آهن همه نیروی خود را برای جلوگیری از این ابتکار نوآورانه صنعتی بسیج کرده بودند.

+++

از دانشگاه ناگویای ژاپن دعوت نامه رسمی دریافت کردم برای سفر سال آینده. شورای این دانشگاه در راستای همکاری بیشتر با دانشگاه های فرانسه از 3 پژوهشگر فرانسوی دعوت کرده است تا در فرصت های مختلف طی سال آینده به ناگویا بروند. قرعه بخت بنام منهم اصابت کرده و برای 4 ماه باید راهی این دیار شد. همزمان در حال مذاکره با دانشگاه کیوتو و توکیو هستم برای سفرهای کوتاه در زمان اقامت در ژاپن. ناگویا شهر کارخانه تویوتا ست و نیز دانشگاه آن یکی از 6 موسسه اصلی آموزش عالی به شمار میرود که به دانشگاه های امپریال معروف هستند.

پیش ازدریافت نامه همکاران ژاپنی به پاریس آمده بودند برای بررسی آخرین جزئیات سفر. ملاقات ما یک روز کامل از صبح تا غروب طول کشید. بخش مهمی از بحث های ما اختصاص داشت به چگونگی تنظیم برنامه درسی رشته ها و نحوه نظارت وزارت علوم و دانشگاه ها بر پروژه های آموزشی. بخش دیگری هم مربوط میشد به گزارش جالبی که در ماه گذشته درباره نحوه ارزشیابی و نمره دادن به دانشجویان در دانشگاه های فرانسه منتشر شده است. همکاران ژاپنی همه این گزارش طولانی را با وسواس و دقت کم نظیری خوانده بودند و درباره نکات مطرح در آن با من بحث میکردند. من در حقیقت به خاطر این دیدار گزارش را خوانده بودم و پرسش های دقیق آنها براین کمی غیر منتظره بود. در تماس های مختلف با همکاران خارجی که از کشورهای دیگر به فرانسه میایند کمتر میتوان دقت و وسواس موشکافانه ژاپنی را مشاهده کرد.

برنامه سفر من شامل 4 کنفراس در حضور پژوهشگران و مجموعه ای از دیدارهای غیر رسمی پژوهشی خواهد بود. به خودم میگویم پیش از سفر باید حسابی درباره ژاپن بخوانم تا بهتر بتوانم در تماس های علمی دقیق و موثر باشم.

+++

دیداری داشتم با همکار جوانی از دانشگاه پادوا در ایتالیا که تازگی ها کتابی درباره مهارت های حرفه ای در دانشگاه چاپ کرده است. انگیزه دیدار بحث درباره متدولوژی ارزشیابی آموخته های عملی و تجربی در دانشگاه است. کتابی که در سال 2000 به همراه همکار ایرانی دیگرم مهدی فرزاد چاپ کرده ام برایش جالب است و نیز تجربه کنونی ورک شاپ هایی (کارگاه) که هر ماه دوباره دارم با کسانی که از بازار کار به دانشگاه میایند.

+++

آخرین نسخه پیش از چاپ مربوط به کتابی که در سپتامبر امسال منتشر خواهد شد را در سفر دریافت کردم. کتابی است درباره زندگی و تحصیل دانشجویان خارجی در فرانسه بر پایه کار میدانی که من و همکار دیگرم بروی 1715 دانشجوی خارجی در فرانسه انجام داده ایم. اشکالات ریز پایانی ندارند. در جایی صفحه یک مقاله در کتابشناسی فراموش شده و در جای دیگر محل چاپ این یا آن مجله. اشکالات بیشتر به مجلات کوچک محلی، پایان نامه دانشجویان و یا مقالات بسیار قدیمی مربوط میشوند که دیگر در دسترس نیستند. علت این مشکل هم تا حدودی وسواس من است برای ارائه یک کتابشناسی کامل و همه جانبه در پایان (معرفی حدود 250 منبع از کتاب و گزارش و مقاله تا پایان نامه و تز دانشجویی). همیشه به دانشجویانم سفارش میکنم در زمان یادداشت هر مرجع تمام جزئیات را باید همان زمان نوشت زیرا بازگشت دوباره کاری جهنمی و پردردسر است. حالا این بلا بر سر خود من آمده است. کم دقتی های کوچک و تنبلی در زمان نوشتن سبب میشود بعدها وقت بسیار بیشتری از آدم گرفته شود آنهم بیشتر در آخرین لحظه. با خودم برای صدمین بار عهد میکنم از این پس دیگر چنین تنبلی هایی نکنم.

 

+++

دو دیدار غمگین داشتم با دو دوست. اولی همکاری است قدیمی از یکی از شهرهای ایران به پاریس آمده است برای نفس تازه کردن و دیدن آشنایان. دومی دوستی است مقیم همین دیار که از سفر یک ماهه به ایران برگشته است و مطابق سنت سال های گذشته به سراغم میاید و از دیدنیها و شنیدنی هایش برایم میگوید.

دوستی که مقیم پاریس است هر دو سال به ایران میرود و این اولین باری است که حسابی از سفرش دلخور است و به من میگوید دیگر نمیداند چه زمانی به کشور باز خواهد گشت.

- میدانی گرانی، خاموشی و یا آلودگی به مشکلات فرعی آدمی مثل من تبدیل شده اند که هر سال با هزار علاقه سری به کشورش میزند.   

برایم از سفرش به یکی از شهرهای شمال میگوید. جایی که همسرش به خاطر "بد حجابی" بازداشت موقت میشود و خود وی را هم بدلیل اعتراض به این عمل دستگیر میکنند. برایم میگوید که بدلیل اعتراض و پرخاش کردن به ماموران شب را در زندان گذرانده است.

- وقتی به ماموران گفتم که پاسپورت فرانسوی هم دارد و در صورت اذیت و آزار بی دلیل با سفارت فرانسه تماس خواهد گرفت افسر نگهبان حسابی عصبانی شد و مرا وطن فروش و بدون غیرت نامید. بهش گفتم وقتی شما بدون قانون و با خودسری مرا دستگیر میکنید آیا برایم راه دیگری باقی میماند. مامور عصبانی با لگد چند بار به پایم کوبید و تهدید کرد که قادر است چند ماه مرا در زندان نگه دارد تا آب خنک نوش جان کنم. پرسیدم جرمم چیست و چرا دستگیر شده ام ؟ پاسخ داد جرم شما کله شقی است. بحث پرخاشجویانه و عصبی ما 2 ساعتی ادامه پیدا کرد و در طول بحث "برادر" جوان که نصف سن مرا هم نداشت هر چه دشنام بلد بود نثار من و فرانسه و فرانسویان و ایرانیان خارج از کشور کرد.

در ادامه دوستم تعریف کرد که چگونه همسرش با امضای تعهد نامه آزاد شده ولی او تمام شب را مجبور شده است در بازداشت بماند.

- صبح ساعت 7 مرا به دفتر"حاج آقا" که ظاهرا سمت مسئولیت را داشت بردند. پس از شنیدن ماجرا از زبان من در حالیکه در میان کاغذهایش دنبال صورت جلسه یا چیزی شبیه آن میگشت با زبان و لحنی که برایم بکلی غیر منتظره بود از اتفاق شب گذشته معذرت خواهی کرد و آنرا ناشی از عدم آگاهی و جوانی مامور دانست و گفت که همه مشکلات مملکت مربوط میشود به کسانی که خودسر هستند و چیزی از قانون نمیدانند و دولت و اسلام را بدنام میکنند. "حاج آقا" با لحنی عصابی گفت که این جا که شهر هرت نیست مگر میشود بدون حکم کسی را بازداشت کرد و شب هم نگهش داشت. بعد هم اضافه کرد که مامور دیشبی البته از روی عمد این کارها را نکرده است. پس از "انتقاد از خود" غیرمنتظره ای که مرا به تعجب انداخته بود با لحن دوستانه از من درباره سفر و زندگی در فرانسه پرسید و گفت دوست دارد روزی به "دیار کفر" هم سری بزند. انگار نه انگار که دیشب اتفاقی افتاده است. در پایان هم از من که حیرت زده به او خیره شده بودم خواست با خانواده تلفنی تماس بگیرم و به خانه برگردم. 

دوستم با مشاهده نگاه متعجب من گفت :

عجله نکن دوست عزیز. منهم حالت تو را داشتم. داستان دنباله دارد. وقتی در درون اتوموبیل ماجرا را برای پسر عمویم گفتم با خنده نگاهی به من کرد و گفت "حاجی شما را گرفته دکتر". گفتم یعنی چی. یارو صاف و ساده از من عذر خواهی کرد. به خودم میگفتم یکی دو ماهی این داستان طول میکشه. پسر عمویم برایم توضیح داد که این اولین باری نیست که چنین اتفاقی میافتد. در حقیقت این پلتیک جدید حاجی است که هم قانون را رعایت کند و هم دست برادران را برای تبیه آدم هایی مثل من باز بگذارد. در این قضیه همه راضی به خانه برمیگردند. کتک زن کارش را بدون دردسر انجام داده، خطاکار تنبیه شده، حاجی از قانون دفاع کرده است و شما هم با معذرت خواهی ایشان کتک و توهین را از یاد برده ای.

دوستم مشغول تحلیل این داستان است و تعریف حوادث مشابه و من به تراژدی قانون در کشور و کسانی که باید آنرا پاس بدارند فکر می کنم. به کسانی که بیش از 150 سال پیش از اهمیت قانون و جایگاه آن در پیشرفت کشور حرف زدند و آرزو داشتند بتدریج کشور ما با این "مذهب مدنی" خو بگیرد. و بسیاری از آنها هم فکر میکردند که 20 سالی باید منتظر بود برای پذیرش و درونی کردن این دستاورد بزرگ جامعه مدرن.

و اما دیدار دوم با همکار دانشگاهی است که در یکی از شهرستان ها تدریس میکند و چند صباحی هم به اروپا آمده است. او برایم کمی از شرایط کاری دانشگاه تعریف میکند و فشارهای روز افزون به استادان. برایم کمی از نظارت ایدئولوژیک و سیاسی بر دانشگاه و پرونده سازی برای استادان میگوید و اینکه حراست همه چیز را در نظر دارد حتی حرف هایی که این یا آن استاد سر کلاس میزند. با هم کمی درباره تاریخ دانشگاه بحث میکنیم. دانشگاه در اروپا به جز دوره های کوتاه از قرن 15 میلادی به این سو دو اصل خدشه ناپذیر داشته است یکی استقلال و مصونیت سیاسی استاد و پژوهش گر و دیگری نقد و امکان بحث و طرح آزادانه نظرات بدون دخالت دو نیروی قدرتمند جامعه یعنی دولت و کلیسا.

 ++++

بدون تفسیر

عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس شوراي اسلامي) با اشاره به دغدغه‌هاي موجود براي اسلامي شدن دانشگاه‌ها گفت: سفرهاي استاني اعضاي اين كميسيون به‌زودي آغاز مي‌شود.
مرتضي آقاتهراني  امروز در گفتگو با فارس در مشهد با تاكيد بر اسلامي شدن دانشگاه‌ها افزود: اعضاي كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس، دغدغه‌هاي زيادي در مسير اسلامي شدن دانشگاه‌ها دارند.
نماينده تهران گفت: اين كميسيون در اين راستا درصدد آغاز سفرهاي استاني خود براي آشنايي با مشكلات آموزش و تحقيقات در كشور پس از پايان تعطيلات مجلس شوراي اسلامي است.
وي با بيان اينكه اين كميسيون در هفته‌اي كه در پيش است، كار خود را با سفرهاي استاني آغاز مي‌كندف افزود: سفرهاي استاني كه اقتباسي از سفرهاي دولت نهم است بسيار مفيد است زيرا در‌مي‌يابيم آنچه را كه دنبالش هستيم تا چه‌ ميزان اجرايي است.
وي گفت: نمي‌شود در داخل اتاق نشست و تصميم‌گيري كرد بايد به متن كار آمد و مسائل و مشكلات دانشگاه‌هاي كشور را مشاهده كرد.
آقاتهراني افزود: در اين سفرها مي‌توان دريافت كه دانشگاه‌هاي كشور چه ويژگي‌هايي دارد و آيا دانشجو و استاد از وضعيت آموزشي دانشگاه راضي است.
وي درباره وضعيت دانشگاه‌هاي كشور گفت: براي شناخت وضعيت فعلي دانشگاه‌ها بايد ديد كه وضعيت فعلي چقدر با هدفي كه دنبال مي‌كنيم نزديك است.
نماينده تهران در زمينه وضعيت فرهنگي در دانشگاه‌هاي كشور افزود: بايد ديد با ورود افراد به دانشگاه اصالت آنان حفظ مي‌شود يا خير كه معياري براي اين مقوله است.
وي افزود: اكنون مي‌بينيم كه بچه‌هاي متدين دانشگاه از وضعت شكلي و فرهنگي دانشگاه راضي نيستند.
اين نماينده با انتقاد از وضعيت محتوايي دانشگاه‌ها به‌ويژه در پاسخگويي نيازهاي كشور توسط علوم انساني گفت: كتاب‌هاي علوم انساني دانشگاه‌ها هيچ ربطي به اسلام و فرهنگ بومي كشور ندارد زيرا تمامي علوم انساني نظير مديريت، روانشناسي، اقتصاد و ... غير‌بومي است.




+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:55  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  |