کتاب مربوط به دانشجویان خارجی در فرانسه دو هفته ای است از
چاپ بیرون آمده است. این کتاب که باتفاق همکارم ریدا النافع نوشته شده نتیجه کار
پژوهشی ما در سال های 2004 تا 2006 است. بخش اصلی این پژوهش کار میدانی بروی 1715
دانشجوی خارجی در فرانسه در سال 2005 است بر پایه پرسشنامه و مصاحبه. بخش اول کتاب
شامل مقدمه ای طولانی است درباره جامعه شناسی مهاجرت و خارجی و زندگی کردن بیگانگی
و بیگانه بودن در سرزمینی دیگر با فرهنگ و هنجارهای متفاوت. برای دانشجوی خارجی
بیگانه بودن در محیط دانشگاه هم عاملی اضافی است که باید با شتاب برآن غلبه کرد.
نوع انطباق پذیری دانشجوی خارجی با روند ادغام مهاجرین دیگر زمینه های مشترک بسیاری دارد. در مصاحبه ها دانشجویان کشورهای
مختلف از تجربه ها و حس های بیگانگی خود گفته اند و کسانی که زبان فرانسه را بیرون
از نظام آموزشی و به عنوان زبان خارجی یادگرفته اند دارای تجربه های سخت تر هستند.
میزان شناخت و تسلط به زبان و نیز نزدیکی فرهنگی 2 عامل مهم ادغام در محیط جدید
هستند و فرانسوی زبان ها و یا اروپایی ها مشکلات کمتری نسبت به بقیه دارند. در
بخشی از کتاب به واقعیت های بسیار گونه گون دانشجویان خارجی اشاره شده و از زبان
آمار و نیز با مراجعه به مصاحبه ها تفاوت
های فاحشی که در تجربه آنها پرداخته میشود. در بخشی از کتاب برای مثال سرگذشت جوان
سیاهپوست اهل سنگال درج شده که با کمک
مالی اهالی محل موفق شده بلیط سفر را تهیه کند و از همان ساعت های نخست ورود به
فرانسه با کار در رستوران به تامین هزینه تحصیل خود بپردازد. دانشجوی سنگالی در
زمان مصاحبه هنوز موفق به اجاره خانه ای برای خود نشده و نزد دوستانش زندگی میکرد.
در برابر این نمونه افریقایی به دانشجوی بورسیه ژاپنی اشاره شده که ماهیانه 2000
یورو از کشورش دریافت میکند، در بهترین محله پاریس اقامت دارد و بطور منظم اپرا میبیند.
یکی از بخش های مهم این پژوهش بررسی پروژه بازگشت به کشور خویش است. نتایج
بدست آمده برای خود ما هم بسیار غیر منتظره بود. در مجموع فقط حدود 29 درصد از
دانشجویان جامعه آماری با اطمینان از بازگشت به کشور خود سخن میگویند، 25 درصد قصد ماندن در فرانسه را
دارند، 10 درصد میخواهند به کشور دیگری بروند و 36 درصد هم تصمیم قطعی برای آینده
خود نگرفته اند. برخلاف آنچه انتظار میرفت پروژه مهاجرت فقط شامل دانشجویان
کشورهای در حال توسعه نمی شود و بخش بزرگی از دانشجویان اروپایی و آمریکای شمالی هم درباره آینده و
بازگشت به کشور خویش دچار تردید هستند. به نظر من در کنار بعد "عقلانی"
و اجتماعی مربوط به مهاجرت نیروی انسانی کارآ (امکانات کاری و زندگی بهتر، امنیت
اجتماعی و سیاسی) باید به عامل ذهنیتی و هستی شناسانه تجربه انسانی نیز توجه کرد.
سفر انسان را به بیگانه ای تبدیل میکند. بیگانه در کشور خویش و بیگانه در کشور
میزبان. گروهی از حس جهان وطنی در عصر جهانی شدن سخن میگویند. ولی آیا جهان وطنی
خود نوعی بیگانه زیستن در محدوده مرزهای جغرافیایی نیست ؟
اینهم آدرسی که میتوان اطلاعات بیشتری درباره این کتاب کسب کرد :
http://www.ove-national.education.fr/
+++
در رابطه با مسئله مهاجرت و جابجایی نیروی انسانی متخصص
مطلبی را در شماره 27 مجله اوراوریانت (Euro Orient) نوشته ام
با عنوان "جابجایی بین المللی دانشجویان و گردش مغزها در دوسوی
مدیترانه". شماره 27 مجله اختصاص دارد به موضوع "چالش حوزه مدیترانه در
فرایند جهانی شدن". این شماره که به همت جمشید اسدی تدارک شده مطالبی دارد از
پژوهشگران و دانشگاهی های حوزه مدیترانه. از نویسندگان ایرانی دیگر این شماره باید
از رسول نمازی یاد کرد و مطلبی با عنوان "آیا حقوق بشر خصلتی جهان شمول
دارند" ؟
+++
سفر چند روزه به آتن و پتراس در یونان برای شرکت در
کنفرانسی با عنوان "آمورش عالی و عدالت اجتماعی". از من هم دعوت شده بود
درباره اشکال نابرابری در آموزش عالی فرانسه صحبت کنم. پیش از رفتن به پتراس شهری
که در 210 کیلومتری غرب آتن قرار دارد دو روزی را صرف بازدید دوباره پایتخت
باستانی یونان کردم. با وجود پایان فصل تعطیلات آتن پر است از توریست. در کنار
اکروپولیس، آگورا و دیگر آثار باستانی شهر جمعیت زیادی دیده می شود. نمی توان به سراغ بنای با شکوه آکروپل رفت بدون آنکه تخت جمشید را به یاد آورد.
دیدار آخر من از تخت جمشید غروب یک روز پائیزی بود و به جز من 10 نفری در گوشه و
کنار این بنای تاریخی پرسه میزدند. رقیب تاریخی تخت جمشید اما در این گوشه دنیا
حال و هوای دیگری دارد و صدها و صدها توریست کنجکاو آنرا لحظه ای تنها نمی گذارند. شبیه این حال و هوا را من در اولین دیدارم از
تخت جمشید در سال 1354 دیده بودم.
هتل ما در کنار ساحل زیبای پتراس قرار دارد. شب اول
توانستم غروب آفتاب را در آسمان بی ابر و شفاف شهر تماشا کنم. با فرو رفتن خورشید
در افق، آنجا که آسمان و دریا به هم میرسند پل بزرگ و نوساز شهر که دو ساحل را بهم
وصل میکند با چراغ های آبی و زرد ادعای نشستن به جای خورشید را دارد. صبح زود هم
به تماشای فستیوال رنگ های آبی دریا رفتم. آب لاجوردی رنگ همگام برآمدن خورشید به
صدها رنگ آبی تجزیه میشود. در سراسر مسیر آتن به پتراس هم آب دریا به تابلوی بزرگ
نقاشی می ماند با همه رنگ های آبی ممکن.
زیبایی های خیره کننده ای که نمی توان لحظه ای از آن چشم برداشت.
سخنرانی من درباره مصداق ها و اشکال نابرابری اجتماعی در
آموزش عالی فرانسه است. در بخش آماری من با استفاده از آخرین داده های موجود
(2007) احتمال دستیابی هر یک از طبقات اجتماعی به دانشگاه را محاسبه کرده بودم.
برای مثال بخت یک جوان از خانواده کارگری برای قبول شدن در مدارس اصلی مهندسی 38
برابر از جوانی که پدر و مادری معلم، پژوهشگر و یا پزشک داشته باشد کمتر است. پس از این بررسی آماری اولیه جمع بندی فشرده ای
ارائه دادم از تئوری های جامعه شناسی که به توضیح پدیده نابرابری اجتماعی در
برخورداری از امکانات آموزشی و دلایل آن می پردازند. پس از پایان کنفرانس پرسش های فراوانی مطرح شد درباره نحوه محاسبه
شاخص ها و نیز تئوری های مطرح در فرانسه بویژه پییر بوردیو (Peirre Bourdieu) و نظریه معروف نقش نظام آموزشی در بازتولید (Reproduction) نابرابری
های موجود در جامعه و مکانیزم های این بازتولید در داخل نظام آموزشی.
شب اولین روز مهمانان خارجی را به رستوران بزرگی در کنار
دریا دعوت کردند. ارکستر محلی آهنگ های یونانی مینواخت و بیشتر همکاران یونانی رقص های زیبای خودشان را اجرا می کردند و دیگر حال و هوای بحث های جدی روز بکلی از بین
رفته بود. پرفسور کارزم که 78 سال دارد و در دانشگاه آتن درس میدهد بیش از همه در
میانه میدان هنرنمایی می کند. صحنه رقص زوربای
یونانی او با بچه ای 4 ساله دیدنی است، به آن اندازه به هیجان آمده که هنگام در
آغوش گرفتن کودکی که پابپای او رقصیده بی اختیار اشک می ریزد. گویی تداوم این سنت باستانی برایش باور نکردنی
است. آهنگ و رقص مرا به فضای فیلم زوربا میبرد و رقص به یاد ماندنی آنتونی کوئین.
برخی از آهنگ ها شبیه ترانه های شناخته شده خودمان است. از دوستان یونانی
تاریخ ترانه ها را میپرسم، برخی به سال های پیش از جنگ دوم تعلق دارند. با خودم
میگویم بهر حال من از کشوری می ایم که در آن کپی رایت معنای چندانی ندارد.
با کارزم صبح پیش از شروع کنفرانس بحث جمعی جالبی داشتیم. می گفت شکل گیری اروپای واحد بزرگترین دستاورد سیاسی همه
تاریخ انسان است. کشورهای اروپایی با پذیرش امر وحدت تدریجی دشمنی ها و برخوردهای
تاریخی را کنار گذاشته اند و قبول کرده اند شرایط جدیدی برای این منطقه مهم بوجود
بیاورند. یونان امروز فقط بخاطر اروپا توانسته به سطح امروز ارتقاء پیدا کند. ما
به جای تنش و درگیری پرهزینه و بی سرانجام راه همزیستی مسالمت آمیز و اتحاد را در پیش گرفته ایم حتی با ترکیه و آن همه
پیشینه دشمنی. بعد هم از من پرسید آیا روزی چنین روندی در منطقه خاورمیانه هم آغاز
خواهد شد. منتظر این پرسش نبودم. داشتم به این فکر می کردم که در منطقه ما بیشتر سخن از دشمنی، جنگ و تنش و
درگیری است. پیرمرد پرشور با لبخند تلخی حرفش را پی گرفت و گفت روزی که این روند
در اروپا ویران و مجروح از جنگ دوم آغاز شد کمتر کسی شاید می توانست چنین سرانجام خوبی را برایش پیش بینی کند. باو
گفتم که چنین پروژه های تاریخی به انسان های بزرگ آینده نگر و نیروهای سیاسی
پرقدرت، دمکرات و برون گرا نیاز دارد. چیزی که منطقه ما از آن محروم است و در
نتیجه گفتمان خشونت، دشمنی و هویت گرایانه دست بالا را د ارد.
با همکار یونانی که در دوران دکترا در پاریس هم دوره من بود درباره کارهای
خودمان حرف می زنیم. یکی از شرکت کنندگان انگلیسی
با شوخی می گوید مواظب باشید جنگ جدیدی میان تمدن
پارسی و یونانی پیش نیاید. با خنده میگویم میان دانشگاه ها جنگی وجود ندارد. اندریاس
همکار دیگر یونانی که حسابی مست است بآرامی و با شوخی می گوید آن زمان که ما در حال جنگ بودیم شما حتی به عنوان
تمدن وجود نداشتید.
با اصرار دوستان یونانی نیمه شب از رستوران به کلوب بزرگ جوانان رفتیم در مرکز
شهر. هنگام رسیدن بسیاری از صندلی ها ی کلوب خالی بودند. دوستان توضیح دادند که تا
ساعت 4 صبح کلوب پر خواهد شد. جوانها از سر و کله یکدیگر بالا می رفتند و بروی پیست رقص جای سوزن انداختن نبود. حوالی
ساعت 5 صبح به هتل رسیدم در حالیکه ساعت 8 کنفرانس شروع میشد.
از پنجره هواپیمایی که از آتن به پاریس میاید به پایین نگاه می کنم. پائیز اولین رنگ هایش را بروی طبیعت پاشیده است. با آنکه آتن و پتراس
هنوز حال و هوای تابستان را داشتند ولی در همه مسیر راه میشد قرمز، حنایی و زردهای
پائیز را دید که نتدریج به جشن طبیعت دعوت می کنند. با خودم فکر می کنم که از نظر حسی هم زمان پائیز را زندگی می کنیم. و رنگ ها شاید فقط به ما اطمینان میدهند که در حس
خود اشتباه نکرده ایم.
+++
سفر کوتاه به شهر لیل در شمال فرانسه برای شرکت در ژوری پایان نامه کلوتیلد دانشجوی
جوان فرانسوی که بروی کتاب های درسی اجتماعی و تاریخ ایران در دوره ابتدایی کار کرده است. پژوهش جالبی
است با مقدمه طولانی درباره تحولات سیاسی و فرهنگی ایران در 30 سال گذشته. کلوتیلد
تلاش کرده است بیشتر مضون مطالب درسی را با شرایط ایران و پروژه نهاد سیاسی و تلاش
برای مشارکت در روند هویت پذیری دینی-سیاسی جوانان ربط دهد. زمانی که 8 ماه پیش در
فوریه 2008 برای اولین بار در پاریس به دیدنم آمد باور نمی کردم با این سرعت بتواند کاری با کیفیت تحویل دهد. در
این فاصله سری هم به ایران زده بود برای آشنا شدن با محیط های آموزشی ایران و حال
و هوای جوانان. بیشترین انتقادات ژوری مربوط می شد به عدم فاصله گیری انتقادی با موضوع پژوهش (گاه بگاه)
و نیز کار نکردن بروی برخی مفاهیم تئوریک. ولی در مجموع همگی از کار بسیار راضی
بودند.
