تبليغاتX
نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه یک ایرانی از اروپا به کشور خود


دیدار با چند تن از دوستان دانشگاهی که به مناسبت های مختلف به اروپا آمده اند فرصتی بود برای صحبت دوباره درباره اوضاع دانشگاهی ایران. فشار به استادان گویا بیشتر میشود و اشکال جدیدی پیدا میکند. همین فضا هم سبب میشود آنها بیشتر احتیاط کنند. دوستی از دانشگاه یکی از شهرهای مرکزی ایران میگفت که به ما اینطور فهمانده اند که باید مواظب حرف زدن خودمان در کلاس باشیم و خلاصه خبرها به آقایان میرسد. دوست دیگری میگفت پس از مدتها تلاش توانسته برای خود فرصت مطالعاتی در اروپا جور کند ولی وزارت علوم با دخالت رسمی مانع از عملی شدن این سفر شده است و در مصاحبه حضوری آشکارا به او گفته اند که حرف هایش سر کلاس درس بیش از اندازه انتقادی است از موضوع کلاس فراتر میرود. نگرانی ها همچنین متوجه فضای عمومی و بی انگیزه شدن دانشجویان نسبت به سال های گذشته است.

+++

ترم دوم سال شروع شده است با اعتصابات استادان دانشگاه ها برای اعتراض به قانون جدید دولت درباره دانشگاه ها بویژه در بخشی که به ساعات کار استادان و ارزشییابی فعالیت های آنها مربوط میشود. من در کلاس های هفته اول سعی کردم کمی درباره ریشه های این بحران و رابطه آن با فرهنگ و سنت های دانشگاهی فرانسه و اروپا با دانشجویان صحبت کنم. بسیاری از دانشحویان از شنیدن اینکه اولین اعتصاب استادان در نیمه اول قرن سیزدهم میلادی یعنی حدود 8 قرن پیش رخ داد در اعتراض به دخالت های مقامات مذهبی آن زمان بویژه پاپ در امور سوربن که تا قرن ها یک دانشگاه مذهبی مسیحی بود. برای استادان دخالت دو نهاد قدرتمند جامعه یعنی سیاست و مذهب همیشه با بدبینی و عدم اعتماد همراه بوده است. در حقیقت استقلال دانشگاه به معنای عدم دخالت این دو نهاد و آزادی کامل استادان و دانشجویان در پژوهش و مطالعه و تدریس بوده است و این استقلال تا به آن حد بصورت ارزش اصلی در آمده که حتی تنظیم ساعات کار و یا ارزشیابی فعالیت های پژوهشی و آموزشی هم در زمره آزادی های دانشگاهی به حساب میاید. دانشجویان بطور فعال در بحث ها  شرکت میکنند البته گاهی به عنوان مخالف با من چرا که با اعتصابات کنونی به دلایل صنفی موافقند و برخی روی خوشی با تحلیل تاریخی و جامعه شناسی من نشان نمیدهند. برای من مواضع آنها قابل درک داست درست مثل همکارانی را که بخاطر عضویت در سندیکاها بیشتر نقطه نظر صنفی خود را بیان میکنند. منظور من از این بحث ها قانع کردن کسی نیست. در شرایط بحرانی و هیجانی کسی را با منطق تاریخی و جامعه شناسی نمیتوان قانع کرد. هدف من طرح مسئله بصورت انتقادی و نشان دادن گرهگاه بحث است.

+++

در پی کنفرانسی که سال گذشته در سنای فرانسه در رابطه با دویستمین سال برقراری رابطه ایران و فرانسه برگزار شد کتاب این کنفرانس هم چند روزی است از چاپ بیرون آمده توسط انستیتوی اروپایی مطالعات عالی ایران. یک فصل این کتاب مربوط میشود به مطلبی که من درباره تاثیر فرانسه در شکل گیری نظام آموزشی جدید در ایران مطرح کردم. در این کتاب که به همت محمود دلفانی چاپ شده مطالبی از فوشه کور ایرانشناس فرانسوی، یدالله رویایی، فرانسیس ریشارد، مریم حبیبی، میشل ماکینسکی، سیما طاهری به چشم میخورد.

+++

کتاب جالب دیگری به زبان فرانسه هم این روزها منتشر شده بنام " 20 ساله بودن در دیار آیت الله ها" از دو جامعه شناس ایرانی فرهاد خسرو خاور و امیر نیک پی. این نوشته خواندنی که بر پایه مصاحبه با جوانان در قم شکل گرفته است در حقیقت بخشی از پژوهشی را تشکیل میدهد که این دو جامعه شناس در مناطق مختلف ایران انجام داده اند و از جمله اشکال دینداری و رابطه جوانان با دین، جامعه، سیاست را مورد تحلیل قرار میدهد. نکته بسیار اساسی در تحلیل های کتاب ذهنیت جوانان است در رابطه به مسائل عرفی و سکولار، امر قدسی، مذهب رسمی و روحانیت. جوانان به نوشته کتاب رابطه ای خودویژه با دین دارند و اشکال دینداری انهایی که باور دینی دارند ویژه است و گاه در برابر قرائت رسمی دین دولتی قرار دارد. نکته اساسی در تحلیل ها پیچیدگی و تنوع رابطه با دین و نمادها و نشانه های سکولار جامعه است و حالت های بینابینی که در بسیاری از جوانان دیده میشود.

+++

نمایش باله معروف "ریموندا" (Raymonda) در اپرای پاریس فرصتی بود برای دیدن این نمایش زیبا که به آخرین باله بزرگ قرن نوزدهم شهرت دارد. این باله که توسط گلازونوف روس خلق شده از هنر ایتالیا و فرانسه الهام گرفته بیانگر نوعی نوستالژی شرق راز آلود است که اروپای روشنفکری قرن نوزدهم را فرا گرفته بود. ادبیات این دوره اروپا هم نوعی نگاه شیفته به شرق داشت و در بسیاری از آثار آن زمان از جمله در نوشته های فلوبر و ویکتور هوگو میتوان دید. قهرمان باله دختری است که با پسری از دنیای اجتماعی خود قصد ازدواج دارد ولی در رویایش مردی از شرق را هوس میکند. این مرد (عبدالرحمان) از خواب به زندگی واقعی او میاید و حتی قصد ربودنش را میکند.

برای دیدن بخشی از باله به این نشانی مراجعه کنید.

 http://www.youtube.com/watch?v=TNiO9iWPT4I&feature=related

+++

این هم نتیجه گیری مقاله ای که در مجله ایران نامه شماره آخر چاپ کرده ام :

http://www.fis-iran.org/fa/irannameh/volxxiv/iranseducationalsystem

 

نظام آموزشی ایران دستخوش بحران های چند گانه است که به سمتگیری های ایدئولوژیک-دینی و سیاسی آن در 30 سال گذشته بازمی گردد. این بحرانها کارکردهای اصلی نظام آموزشی را دستخوش نظام گسیختگی و هرج و مرج بی سابقه ای کرده است.  

اولین و شاید مهم ترین این بحران ها مربوط به هدف اصلی نظام آموزشی کنونی ایران یعنی تربیت و آموزش اسلامی می شود. تحمیل یک مذهب دولتی از بالا به مدارس از طریق روش های آمرانه در حقیقت به بیراهه بردن آموزش در دنیای امروزی است که در پیشرفته ترین کشورهای جهان  بر پایه توجه به آزادی و روح پرسشگر و کنجکاو انسان معاصر بنا شده است. مشکل کلیدی مدرسه اسلامی شده در ایران درک مخدوش از انسان، آموزش و تربیت اوست. انسان مطلوب و آرمانی برنامه درسی ایران فردی است "متعبد" و "متعهد" که آزادی انتخاب ندارد، دگم های فلسفی و دینی نظام حاکم را بی پرسش و چون و چرا می پذیرد و خدمتگزار وفادار و مطیع یک حکومت دینی است. این الگوی "انسان اسلامی" نه نماینده یک شهروند خودمختار و آزاد اندیش با روح نقاد که فرد نیمه اجتماعی است که به دنیای مدرن و جهانی شده پشت می کند و نگاهش به گذشته های دور و سنت است.

بحران ایدئولوژیک-دینی نظام آموزشی بار دیگر رابطه دین با آموزش را در پرتو تجربه سه دهه اخیر ایران به میان می کشد. قانون اساسی معارف ایران که در سال 1390 از تصویب مجلس شورای ملی ایران گذشت توانسته بود حدود یک قرن پیش تعریف مدرنی از آموزش دینی را در مدارس جدید ارائه دهد. این راهکار تاریخی هوشمدانه بعدها در روند تثبیت و گسترش نظام آموزشی پی گرفته شد و به یک الگوی آموزشی پذیرفته شده درآمد. در نظام آموزشی سال های پیش از 1357 در کنار درس دینی سایر علوم از استقلال لازم برخوردار بودند و تداخلی در آنها بوجود نمی آمد. الگویی که امروز در شماری از کشورهای دیگر نیز رایج است. در برخی نظام های آموزشی نیز برای احترام به آزادی انتخاب دانش آموزان و خانواده ها درس دینی حالت اجباری ندارد.  اسلامی کردن مدارس با رویکردی شیعه محورانه و ایدئولوژیک، گذشته گرایی در مطالب درسی، تحریف تاریخ و یا تداخل آموزه های دینی در سایر حوزهای علمی نوعی عقب گرد تاریخی نظام آموزشی به شمار می رود. استفاده ابزاری از نظام آموزشی برای حاکمیت یک دین ایدئولوژیزه شده به معنای تباهی آموزش و نسل های جوان ایران است.

بحران دوم نظام آموزشی ایران به روش های تربیتی و روابط اجتماعی درون مدارس مربوط میشود. تحمیل یک دین دولتی به نظام آموزشی و تلاش برای کنترل مدارس سبب کاربست روش های غیر دموکراتیک و برخوردهای خشونت آمیز و ضد آموزشی می شود. روش های آموزشی نیز تحت تاثیر این فضا مسموم هستند و دانش آموز از حقوق فردی و جمعی بسیار ناچیزی در مدارس برخوردارند. نظام آموزشی با مجموعه گسترده ای از ممنوعیت ها، محدودیت ها و دخالت های نامتعارف بسیاری از جوانان ایران را بر سر دوراهی  تظاهر و دورویی و یا مقاومت و طغیان قرار می دهد. "بود" و "نمود" جوان ایرانی از سنین پایین به یک گونه نیست و زندگی کردن این دوگانگی رنج آور جامعه ما را درگیر بحران اخلاقی همه گیر قرار کرده است. روندهای جامعه پذیری جوانان ما در محیط های آموزشی به این ترتیب تنش زا، پر تضاد و آسیب شناسانه است و بر روح و روان آنها تاثیرات بلند مدت بسیار نامطلوبی بر جا می گذارد. جنگ فرهنگی میان جوانانی که میخواهند دنیای امروز را زندگی کنند با تلقی و درک گذشته گرا و سنتی نظام آموزشی برفضای مدارس و دانشگاه ها و خیابانها سنگینی می کند. 

بحران سوم نظام آموزشی به برنامه ها و مطالب درسی باز می گردد. تلاش برای همسو جلوه دادن داده های علمی با آموزه های دینی و سنت های اسلامی درعمل نظام آموزشی را با تناقضات اساسی مواجه می کند. سانسور بخشی از مطلب علمی و یا تلاش ناموفق برای دیدن همه پدیده های بشری و تاریخ و جامعه از منظر دینی پی آمدهای ناگزیر این انتخاب ناممکن و تضاد آفرین است.

بحران دیگر نظام آموزشی نوعی سرگشتگی هویتی است که جوان ایرانی از همان ابتدای ورود به مدرسه با آن رودررو می شود. هویت دینی و هویت ملی در برنامه درسی تعاریف و مرزهای مغشوش دارند و امر هویت یابی نسل جدید را با تنش و بحران مواجه می کند. به این تنش هویتی بومی باید گرایش غرب ستیزی کور و ایدئولوژیک را اضافه کرد که ایران را در فضای جنگ تمدنی با دنیا قرار می دهد. گفتمان غالب در نظام آموزشی ایران  نماینده فرهنگی درون گرا، پرخاشجو، دگر ستیز و نابردبار است. مطالب درسي، الگوهای رفتاری تحميلی، نظارت دائمی، و استفاده از روش‌هاي خشونت‌آميز، برای القاء و درونی کردن برخي ارزش‌ها و هنجارهاي رسمی سياسی يا مذهبی، با دنياي ذهني و روحيات و نيازهاي فرهنگ امروزي نوجوانان و فرديت آنها ارتباط چنداني ندارند. قهرمانان اصلي کتاب‌هاي درسي امروز ايران زبير، عمّار ياسر، بلال حبشي، يعقوب، فرعون، سلمان فارسي، نوح، معاويه، يزيد و امثال آن ها هستند. امّا، نوجوانان و جوانان ايران از راه موسيقي، تلويزيون، راديو، سينما، کتاب و شبکه اينترنت با دنيا و فضا و فرهنگ‌ ديگری ‌نيز آشنا می‌شوند که قهرمانان و الگوهاي رفتاري ديگری را به آنان عرضه مي کند. بحران  و تنش های هویتی نوعی فرو پاشی فرهنگ ملی،  انفعال و عدم مشارکت موثر و فعال ما در روندهای جهانی شدن را در پی می آورد. جوان ایرانی امروز بجای آموختن فرهنگ کثرت گرا، باز و بالنده کشور درگیر تضادها و تنش های بی سرانجام و بی پایانی می شود که جز تخریب هویتی و دوری از فرهنگ ملی حاصلی ندارد.

بحران پنجم نظام آموزشی ایران مربوط به خصلت تبعیض زای آن می شود. برنامه درسی ایران به گونه ای آشکار اشکال مختلف تبعض را ترویج می کند و ناقض برابری انسان هاست.  زن و مرد، شیعه و غیر شیعه، فارس و غیر فارس، مسلمان و غیر مسلمان در مطالب درسی ایران جایگاه یکسانی ندارند. به این ترتیب افراد در نگاه کتاب های درسی انسان های برابر نیستند و بر اساس جنسیت، دین، نحوه دینداری و وابستگی قومی در سلسله مراتب ارزشی تعریف می شوند و مورد داوری قرار می گیرند. کسانی از همان هنگام تولد شهروند درجه اول هستند و کسانی هم بخاطر جنسیت، دین، هویت قومی و نوع تفکر خود شهروند درجه دوم وسوم می شوند.

بحران ششم کارایی نظام آموزشی است. رشد کمی سال های گذشته نه تنها بر کیفیت آموزشی در همه سطوح تاثیر بسیار منفی بر جا گذاشته که کارکرد آن در رابطه با جامعه و اقتصاد هم دچار نوعی نظام گسیختگی و هرج و مرج شده است. نارضایتی معلمان، کمبودهای مدارس، بیکاری گسترده دانش آموختگان و ادامه روند گسترده مهاجرت نیروهای متخصص و مغزها بسوی کشورهای دیگر نشانه اجتماعی وضعیت بحرانی کنونی هستند.

بخاطر همه این بحران هاست که میتوان امروز از شکست پروژه اسلامی کردن نظام آموزشی در ایران سخن به میان آورد. این داوری را پیش از همه خود مسئولین سیاسی و آموزشی کشور در اشکال گوناگون تکرار می کنند. ناکامی در اسلامی کردن نظام آموزشی یک شکست اخلاقی و سیاسی بزرگ  برای حکومتی است که به نام دین و معنویت یکی از نامقبول ترین نظام های آموزشی دنیا را بوجود آورده است. نماد این شکست رفتارها و فرهنگ نسل جوان است که آشکارا  در برابر دنیای ارزشی قرار می گیرد که نظام آموزشی در طول سال ها تلاش کرده است به آنها تحمیل کند. اشتباه کلیدی مسئولین سیاسی شاید این باشد که آنها مدرسه را با کارخانه اشتباه گرفته اند و بر این باورند که می توان در مدرسه "ربات های" بی اراده و تابع یک نظام ارزشی ایدئولوژیک را "شبیه سازی" و "تولید" کرد. در حالیکه همه پژوهش های آموزشی نشان می دهند که آموزش و یادگیری روندهای زنده، پویا و پیچیده ای هستند که در آن دانش آموز بعنوان کنشگر نقش فعالی دارد و مطالب درسی را در پرتو تجربه ها و دانستنی های دیگر خود می آموزد. نباید از یاد برد که مدرسه تنها منبع یادگیری جوانان نیست و آنها از دنیای پیرامون نیز بسیار می اموزند. شکل گیری و گسترش فرهنگ جوانان که آشکارا در برابر فرهنگ رسمی قرار دارد نشانه ای آشکار از عدم کارکرد مطلوب نظام آموزشی مبتنی بر دکترین مذهبی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 16:9  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  |