تبليغاتX
نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه از بیرون - Negah az biroon

نگاه یک ایرانی از اروپا به کشور خود

کنفرانس بین المللی سه روزه درباره شیعه در پاریس توسط مرکز بین المللی مطالعات استراتژیک و چندین موسسه آموزشی برگزار شد. مجتهد شبستری، سروش، فرهاد خسرو خاور،آزاده کیان و خود من درباره ایران حرف زدیم. سروش درباره اغراق نقش امام حسین و نیز سنی ستیزی برخی شیعیان صحبت کرد، سخنرانی مجتهد شبستری پیرامون تفاوت میان قرائت تاریخی و سنتی متون مذهبی بود، فرهاد خسرو خاور از اشکال دینداری جوانان شیعه و آزاده کیان درباره جایگاه زن سخن گفتند. منهم نگاه کتاب های درسی به دنیا بخصوص به غرب را مورد بررسی قرار دادم. در کنار ایرانی ها تعدادی از پژوهشگران و صاحبنظران دینی کشورهای شیعه نشین منطقه مانند لبنان، عراق، بحرین، عربستان هم شرکت داشتند.

+++

دیداری داشتم با ژاک آردوانو از پژوهشگران علوم اجتماعی پرآوازه فرانسوی. همدیگر را هفته گذشته در جریان کنفرانسی دیده بودیم از آنجا که سال ها پیش برای کار پژوهشی به ژاپن رفته بود پیشنهاد کرد همدیگر را ببینیم تا برایم از تجربه اش صحبت کند. با محبت فراوان آدرس دوستانش را برای تماس داد و گفت خبر سفر مرا به آنها خواهد داد. با هم برای نهار به رستوران مراکشی کنار خانه اش رفتیم. صحبت های ما به وضعیت دانشگاه و موضوع پژوهشی من کشید. با دشواری حرف میزد و در میانه بحث رشته سخن را از دست میداد. گاه سکوت چند دقیقه ای میان ما برقرار میشد تا بتواند با تمرکز حرف هایش را دنبال کند. من سعی کردم سر و ته بحث را بهم بیاورم تا در برابر وضعیت مشکلی قرار نگیرد. با صدایی بریده بریده و چشمانی غمگین بهم گفت که با 82 سال سن حس میکند زندگی بسیار محدود شده ای دارد.

- میدانی بتدریج همه لذت های اصلی زندگی من از دست میروند : قدرت کلام و بیان، سفر، نوشتن، شراب، غذاهای خوب، جنس مخالف و سیگار. یک سال است سیگار را کنار گذاشته ام ولی حالا پیشمانم از ترک این لذت. اینکه مرگ 6 ماه دیگر به سراغم بیاید، سه سال دیگر و یا حتی همین فردا برایم فرقی نمیکند. این گونه زنده ماندن برایم دیگر معنایی ندارد.

برای حالش نگران میشوم. تا دم در خانه بدرقه اش میکنم. در راه بازگشت یادم میافتند که ژرژ هم همین حرف ها را میزد در هفته های پایانی.

+++

چندین همکار ایرانی برای شرکت در کنفرانس درباره دانشگاه به پاریس آمده بودند. از میان آنها ناصر فکوهی و مرتضی منادی را دیدم و کمی با هم حرف زدیم درباره اوضاع ایران. نظرات بسیار متفاوت است. اما از میان حرف ها میشود فهمید اوضاع زیاد مساعد نیست.

+++

دیدار طولانی داشتن با دانشجویی که از ایران آمده است و در پی ادامه تحصیل در فرانسه است. پروژه پژوهشی او درباره سیاست و اخلاق (اتیک) است. با وجود اینکه همدیگر را زیاد نمیشناسیم 2 ساعتی با هم بحث میکنیم. بر این باور است که غرب در نوعی بن بست اخلاقی اسیر است و دلیل آنهم جدا کردن دین از سیاست است. از او میپرسم بر پایه کدام شناخت و داده از بن بست غرب سخن میگوید. از فساد و بروز پدیده های "منفی" و ناهنجاری های اجتماعی اروپا و امریکا مثال میزند. برایش همجنس گرایی و یا امکان قانونی همزیستی همجنسگرایان نمونه این زوال اخلاقی است و ناتوانی سیاست در حل و فصل این پدیده های "منفی". از نظر فلسفی حرف هایش را به افلاطون و فارابی متصل میکند. از او میپرسم آیا تجربه های سیاسی موفقی را هم میشناسد. میگوید این نظریه بیشتر به صورت اتوپیا مطرح است نوعی پروژه آینده. سعی میکنم با حوصله به حرفهایش گوش کنم و با پرسش هایی به کنه نظراتش پی ببرم. از او میپرسم چرا به جای غرب درباره ایران کار نمیکند. میگوید ایران را میشناسد دلش میخواهد بیشتر از غرب سر دربیاورد. میگویم اگر این منطق درست باشد باید پژوهشگران غربی هم به صرف زندگی در غرب بی نیاز از اندیشیدن و کار بروی اروپا و یا امریکای شمالی باشند. کمی به فکر فرو میرود شاید منتظر برخورد من نبود. سعی میکنم نظرم را برایش بازتر بگویم.

- ببینید در ایران نظامی بروی کار آمده است که مدعی تلفیق آن چیزی که شما میگوید است در روایت مختلف. همه جناح ها شاید در این طرح ادعا به یکدیگر شبیه باشند که حکومت ایران در صدد تلفیق معنویت دینی با سیاست دنیوی است. هر چند معنایی که به این رابطه داده میشود با یکیگر بسیار متفاوت است. آقای خاتمی هم در نوشته های خود مانند شما به نظریه افلاطون و نقش برتر فلاسفه در سیته آرمانی اشاره میکند و به فارابی. حتی آقای احمدی نژاد هم دست کم در گفتمان به این تلفیق در شکلی مذهبی تر باور دارد. خوب حالا در عمل نتیجه این تلفیق چه شده است. چرا برای مثال ایران از نظر سلامت اقتصادی در رتبه 141 دنیا قرار دارد و کشوری مانند فنلاند و یا نروژ بدون ادعای تلفیق اخلاق معنوی و سیاست در صدر کشورهای جهان از نظر سلامت روابط اقتصادی و نداشتن فساد قرار دارند. آیا موضوع از این داغ تر و معتبرتر برای پژوهش سیاسی میشود پیدا کرد.

- ولی من بیشتر از دیدگاه تئوریک میخواهم به موضوع بپردازم

- چه کسی گفته است که ایندو با یکدیگر تناقض دارند. شما میتوانید تئوری فلسفی و سیاسی این حوزه را از دیدگاه تاریخی مرور کنید و سراغ یک تجربه مشخص بروید و نشان دهید چرا و در چه شرایطی این تجربه میتواند درست نتیجه معکوس دهد. حتی میتوانید کاری میدانی انجام دهید و این پرسش را بطور مشخص با دست اندرکاران و یا اندیشمدان مطرح کنید. برای مثال سروش، کدیور، مجتهد شبستری و یا حجاریان از دیدگاه های مختلف بنوعی به پرسش شما پاسخ گفته اند.

حس میکنم بحث های ما کمی او را مردد کرده است قول میدهد در این باره بیشتر فکر کند. جوان علاقه مند و بسیار با انگیزه ای است ولی باید بتواند خودش را از زیر بار سنگین آموخته های جهت دار سیاسی ایدئولوژیک رها کند. شاید هم حق با خودش باشد و در جستجوی دلایل "بن بست" غرب سر از "بن بست" شرق در آورد.  

+++

کنفرانس درباره وضعیت دشوار بهائیان در ایران که پیشتر به علت اعتصابات دانشگاهی لغو شده بود سرانجام در 15 ماه مه در دانشگاه پاریس 1 برگزار شد. در این کنفرانس عبدالکریم لاهیجی، شهلا شفیق، فواد صابران، مارک کراول و خود من شرکت داشتند و هر یک از زاویه های مختلف به نوع برخورد به بهائیان در ایران پرداختیم. مارک کراول خبرنگار سرشناس فرانسوی بر این باور است که جامعه بهائیان از ترس و وسواس برخورد نادرست بیشتر به سکوت روی میاورند. برخورد  شهلا شفیق انفعال و سیاست گریزی بهائیان و عدم مشارکت آنها در جنبش های اجتماعی را مورد انتقاد قرار میدهد. در جریان سخنرانی ها یاد خاطرات حودم میافتم در سمنان و برخورد ما به بچه های بهایی و اکراه از رابطه گرفتن با آنها. آنقدر در گوش ما درباره "نجس" بودن آنها و یا اینکه گویا همه اعضای خانواده با یکیگر رابطه جنسی دارند گفته بودند که تماس با آنها از نظر حسی و ذهنی کار آسانی نبود. بهایی برای ما "غریبه" و "غیر" به معنی واقعی کلمه بود و نپذیرفتن او امتناع از حق زندگی قائل شدن برای غیر خودی. حرف های من درباره آموزش جوانان پیرامون ترویج همین فرهنگ "غیر ستیزی" در جامعه و نظام آموزشی ایران دور میزد. همین که از جوانی تعلق دینی اش پرسش میشود (چیزی که در ایران امری بسیار طبیعی محسوب میشود) کسانی بناچار باید دروغ بگویند و یا خود را از ادامه تحصیل محروم کنند. این نوعی خشنونت جامعه است علیه اقلیت ها و حتی علیه همه جوانها چرا که در دیدگاه دولت دین انتخاب افراد نیست و مورثی به هر فرد منتقل میشود. کسی که در تعریف دینی دولتی قرار نمیگیرد از نظر هنجارهای رسمی بی هویت است...

در ایران نیز این روزها بحث بهائیان بالا گرفته است اشاره الهه کولایی به بهائیان و برسمیت شناختن آنها به بعنوان شهروند که با اعتراض کیهان روبرو شده است

مسئله بهائیان در جامعه ایران هم سیاسی است و هم فرهنگی. بعد سیاسی بیشتر به نوع برخورد با اقلیت های مذهبی و نیز جایگاه مذهب دولتی (دین رسمی) برمیگردد که از انقلاب مشروطیت به این سو شکل قانونی هم پیدا کرده است در بعد فرهنگی منظور من نگاه مردم به "غیر خودی" است.  بابی یا بهایی کشی که با تایید مردم هم همراه بوده یکی از صفحات سیاه تاریج ایران است. قتل عام فجیع رهبران بابی در زمان ناصرالدین شاه، زنده بگور کردن (از جمله قره العین زن شاعر بابی)، دو شقه و یا شمع آجین کردن در میدان بهارستان. جمال زاده نویسنده سرشناس ایرانی در جایی علت مهاجرت زود هنگام خود از ایران را از جمله دیدن صحنه ای میداند در یکی از میدان های جنوب تهران در بامدادی که در آن فرد بهایی را به آتش کشیده بودند و مردم به هر سو میدویدند تا نفت بخرند و برای "ثواب" بروی بهایی در حال سوخته شدن بریزند.

+++

در حاشیه کنفرانس سوربن بحث درباره انتخابات ایران حسابی داغ است. من از دوستانی که بحث تحریم انتخابات به دلیل آزاد نبودن را مطرح میکردند پرسش کردم که آیا در 4 سال گذشته فکر و فرهنگ دمکراسی در ایران پیشتر رفته و ما جامعه ای "دمکراتیک" تر داریم از نظر درک افکار عمومی یا خیر. یعنی کسانی که میگفتند باید نمایندگان "واقعی" حکومت بیایند تا مردم به چهره واقعی جمهوری اسلامی آشنا شوند امروز چه کارنامه ای از این 4 سال ارائه میکنند.  



+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:10  توسط  - سعید پیوندی saeed paivandi  |