از دور و با تاسف بسیار وقایع ایران را دنبال میکنم. گاه خواندن مصاحبه مسئولین به شکنجه روحی میماند. آنها با خونسردی مثال زدنی با شعور آدم ها بازی میکنند. شماری از واقعیت های ساده و بسیار گویایی که بر ملا شده اند هیچ پرسشی در آنها برنمی انگیزد. گویا دارید با روبات ها حرف میزنید و هیچ رابطه ارگانیکی میان شعور و زبان وجود ندارد. تکلیف تعرفه های تا نشده که در تصاویر هم دیده میشوند و یا گویا از تلویزیون هم پخش شده معلوم نیست. شباهت دستخت رای دهندگان که در برخی صندوق ها تا 70 درصد آرا را در بر میگیرد، وجود بیش از 200 حوزه ای که در انها شمار رای دهندگان بیش از 95 درصد جمعیت بالای 18 سال است، وجود صندوق هایی با صد در صد آرا برای احمدی نژاد ویا وجود صندوق هایی با تعداد آرای گرد شده (500، 600، 1000)، تعداد بسیار کم آرای باطله و بالا بودن آرای احمدی نژاد در بخش عمده صندوق های سیار. هر یک از موارد فوق میتوانستند در کشورهای دیگر به باطل شدن انتخابات منجر شوند در کشور ما «طبیعی» قلمداد شدند و این انتخابات سالم ترین هم نام گرفت و ادعا شد که رقبای انتحاباتی شکایت قابل بررسی ارائه نکرده اند. در حالیکه همزمان نه تنها 3 نامزد معترض که میلیون ها نفر در کوچه و خیابان درباره تقلب و مصداق های آن فریاد زده بودند. شورای نگهبان هم مدعی است 10 درصد همین آرای مخدوش را خوانده و به این نتیجه از قبل پیش بینی شده رسیده که تقلبی در کار نبوده است. این هم شکل مضحک داوری کسانی که در ماه های پیش بروشنی به نفع یکی از کاندیدها موضع گرفته بودند. این ها را باید در شمار معجزات آماری گذاشت. بیهوده هم نیست که برخی از مسئولین این روزها از «معجزه» در انتخابات حرف میزنند. راستی هم این همه استعداد برای ندیدن و نشنیدن جای حیرت دارد. یاد داستان معروف لباس امپراطور میافتم. این شکاف عظیم میان باور عمومی و گفتمان رسمی شرایطی بی نظیر در جامعه ما ایجاد کرده است. جامعه ما چه از نظر فرهنگی و چه از نظر رابطه مردم با نهاد سیاسی دو پاره شده است و این شکاف سیاسی و جامعه شناسانه را نمیتوان با زور و سرکوب و خبرهای دروغ و تهدید از میان برداشت و یا پنهان کرد. میان این دو بخش جامعه نوعی ناشنوایی متقابل بوجود آمده و کسی به دیگری گوش نمیکند. یعنی حرف ها شنیده میشوند ولی باوری به انها وجود ندارد.
صحبت از «انقلاب مخملی» یا «براندازی نرم» درباره نامزدهای اصلاح طلب هم از آن حرفاست. انقلاب مخملی در کشورهای استبدادی اتفاق افتاده است و آیا کسانی که آنرا به عنوان حربه ای برای سرکوب معترضین بکار میبرند همزمان ماهیت استبدادی قدرت سیاسی در ایران را هم بیان نمیکنند؟ دست بر قضا شاید هم این «معجزات آماری» بیشتر بخاطر جلوگیری از «براندازی نرم» (یعنی همان پیروزی مخالفان) بوجود آمده است. بالاخره این هم شاید با زبان بی زبانی نوعی اعتراف باشد در این سرگشتگی عمومی از اتفاقی که افتاده است.
