اواخر ژانویه 2008 کلوتیلد ریس ایمیلی برایم فرستاد همراه با پروژه پژوهشی درباره کتاب های درسی ایران و نیز تقاضای قرار دیداری برای گفتکو. در آن زمان کلوتیلد دانشجوی سال آخر انستیتوی مطالعات سیاسی شهر لیل بود. هنگام نخستین دیدار با او پرسشی را مطرح کردم که هر دانشگاهی کنجکاوی مایل است درباره دانشجویش بداند : "دلیل انتخاب این موضوع پژوهشی چیست؟". گویی منتظر چنین پرسشی بود. برایم کمی از رابطه اش با ایران گفت که به دوران کودکی اش باز میگشت و نوعی کنجکاوی درونی و شیفتگی درباره این کشور، مردم و فرهنگش. وقتی برایش از دشواری های پژوهش درباره کشوری که از ان جز تصاویر عاطفی و چیزهای کلی شناختی ندارد گفتم پاسخ داد که پژوهش درباره ایران برایش مهم است و او همه تلاش لازم را برای یادگیری و مطالعه انجام خواهد داد.
کلوتیلد از ان پس دانشجوی منظم و فعال سمیناری شد که فرهاد خسرو خاور، محسن متقی و من در مدرسه عالی مطالعات پاریس درباره جامعه معاصر ایران داریم. روزی حوالی ماه آوریل 2008 بعد از پایان سمینار گفت که عازم ایران است. به او گفتم برای این مرحله پژوهش نیازی به سفر به ایران وجود ندارد. پاسخ داد که دوست دارد مسایل ایران و جامعه را بهتر بشناسد و از نزدیک واقعیت ها را مشاهده کند. با اشتیاق فراوان از سفرش میگفت. آن روزها در ایران بحث "اعترافات" شماری از دانشگاهی ایرانی مقیم خارج مطرح بود و منهم از اینکه مشکلی برایش پیش آید کمی واهمه داشتم. بویژه آنکه به نظرم میرسید نگاه او به ایران بسیار خوشبینانه است و باور چندانی به واقعی بودن مشکلات سیاسی کشور ندارد. به من پاسخ داد که تلاش میکند محتاط باشد و فکر هم نمیکند برای پژوهشگر جوانی مانند او مشکلی پیش آید.
سفر نخست او به ایران دو ماهی طول کشید. در بازگشت شور و اشتیاق بیشتری برای کار پژوهشی اش داشت. در طول سفر موفق شده بود با یکی دو تن از مسولین وزارت آموزش و پرورش دیدار کند و شاهد زندگی روزمره جوانان هم باشد. از سفرش بسیار راضی بود و برایم با هیجان گفت که ممکن است برایش کاری هم در دانشگاه صنعتی اصفهان پیدا شود.
کلوتیلد همه تابستان را بروی پژوهش خود کار کرد و اواخر سپتامبر 2008 توانست با موفقیت از رساله خود دفاع کند. پس از جلسه دفاع از او درباره برنامه های آینده اش پرسیدم. پاسخ داد اگر نتواند به ایران برود در کشور اروپایی دیگری به تحصیل ادامه خواهد داد. چند صباحی به ایران رفتن و زندگی کردن این تجربه برایش تا آن اندازه مهم بود که به خاطر آن حاضر بود ادامه تحصیل را به تعویق افکند. 4 ماه بعد از او ایمیلی دریافت کردم که در آن نوشته بود :« با شادی فراوان به اطلاع شما میرسانم که من بار دیگر به ایران آمده ام و بزودی کارم را در اصفهان آغاز خواهم کرد.».
زمانی که خبر دستگیری او را شنیدم به خودم گفتم برای کسانی که در تدارک نشان دادن "وابستگی" حرکت اعتراضی به کشورهای خارجی هستند کلوتیلد میتواند "طعمه" خوبی باشد. جوانی که چنین رابطه عاطفی با جامعه و فرهنگ ایران دارد بآسانی "مدارک" دندانگیری هم از خود بجا میگذارد تا پرونده سازان حرفه ای بتوانند او را بدام بیندازند. چرا که در ذهنیت این آدم ها خارجی بودن، سفر به ایران، کار پژوهشی درباره ایران، فرستادن ایمیل، ارتباط با رسانه های خارج از کشور، عکس گرفتن و حتی کنجکاوی عادی درباره جامعه ایران همه و همه میتوانند مدارک "مهم" جاسوسی باشند. در فرهنگ قضایی و امنیتی ایران واژه "جاسوسی" تفسیر و معنایی پیدا کرده که در هیچ دیکسیونری در دنیا نمیتوان انرا یافت.
متن کیفر خواست "دادگاه" و حرف های کلوتیلد نشان میدهد که حتی به اندازه متداول گذشته هم صحنه آرایی نشده است. فرستادن عکس هایی که فراوان بروی اینترنت میتوان یافت و بیان مشاهدات روزمره در ایمیل به دوستان و فرستادن رونوشت آن به سفارت همه "مدارکی" است که "دادگاه" توانسته است علیه او و دیگران جمع کند تا به باور خودش دخالت کشورهای خارجی در حوادث ایران را ثابت کند. این مدارک همان اندازه اعتبار دارند که اتهامات مربوط به "براندازی نرم" و "انقلاب مخملی" علیه چهره های شناخته شده سیاسی زندانی و دیگر بازداشت شدگان دیگری که در نمایش قضایی سیاسی حضور داشتند.
صحنه حضور "متهمان" در "دادگاه" هم بگونه ای تکان دهنده یادآور محاکمات جمعی دوران استالین و یا دادگاه های نظامی زمان شاه اند. کیفر خواستی سراپا سیاسی و بی پایه از منظر حقوقی و "متهمینی" که با همه حرکات، نگاه ها و حرف های خود از ظلم و بی عدالتی که بر آنها رفته خبر میدهند. حضور کلوتیلد، نازک افشار و دیگرانی که به عنوان "دلیل دخالت" بیگانگان در جمع "متهمین" داخلی به نوعی صحنه آرایی شبیه است. گویا قرار است به هر بهایی حتی دلایل مضحک به افکار عمومی ایران ثابت کرد که سر نخ اعتراضات مردمی در خارج از کشور است. اما چیزی را که صحنه پردازان شاید درک نمیکنند این است که مشکل کسانی که قرار است "قانع" شوند نبودن "مدرک" نیست. در جامعه دوپاره شده ایران مشکل اصلی با بخش بزرگی از افکار عمومی اعتماد و مشروعیت سیاسی و اخلاقی است. در میان بخش بزرگی از افکار عمومی دیگر باوری به رسانه های دولتی و گفتمان رسمی وجود ندارد و چیزی در ذهن مردم تغییر کرده است. این تبلیغات شاید فقط بتواند در میان طرفداران وضع موجود مخاطبی بیاید. اما همزمان حضور چند شهروند خارجی و انعکاس بین المللی آن سبب شده همه دنیا با واقعیت های دستگاه قضایی ایران و شیوه برخورد با مخالفان داخلی هم آشنا شوند.
قربانیان اصلی این نمایش چون گذشته انسان هایی هستند که ناخواسته به این بازی شوم آورده شدند. همه میدانند که کلوتیلد و دیگر "متهمان" دیر یا زود بی سر و صدا آزاد خواهند شد. همان گونه که درباره "جاسوس ها" و "براندازان" "نرم" و "مخملی" سال های گذشته هم اینگونه رفتار شد و آنها گاه حتی چند هفته هم در زندان نماندند. چرا که خود "دادگاه" هم میداند این ها همگی بیگناهند و تنها هدف این نمایش تکان دهنده و تراژدی انسانی بهره برداری تبلیغاتی و سیاسی لحظه ای است.
