به روزهای آخر سال
نزدیک میشویم و دانشجویان بیشتر به امتحانات ترم دوم فکر میکنند. من هم به عنوان
معلم میانه خوشی با امتحان و نمره دادن ندارم و آنرا کاری دشوار و و تا حدودی ضد
آموزشی میدانم. اندازه گیری میزان شناخت و خلاقیت دانشجو دست کم در رشته های علوم
اجتماعی و انسانی کار آسانی نیست. روش کار من این است که سئوالات را از 3 هفته به
پایان ترم به دانشجویان میدهم و آنها هم 20 روزی وقت دارند برای جواب دادن با
استفاده از منابع معرفی شده در کلاس و یا دیگر منابع. برای کلاس "بررسی
مقایسه ای نظام های آموزشی دنیا" امسال پرسش امتحان درباره جایگاه آموزش دینی
در نظام آموزشی لائیک بود.
در کلاس من 4 الگوی
آموزش دینی را دنیا برای دانشجویان مطرح کرده بودم. الگوی ایدئولوژیک و هویتی به
همه دانش آموزان یک دیدگاه مذهبی را آموزش میدهد و دنیا را از دید مذهب خاصی
میبیند. آموزش مذهبی در این مدارس بسیار فراتر از کلاس آموزش دینی میرود (نمونه
ایران، عربستان، یمن، مدارس مذهبی یهودی، اسلامی و یا مسیحی در گوشه و کنار دنیا).
الگوی دوم آموزش دینی اجباری است که در آن دانش آموز درسی بنام دینی دارد ولی سایر
دروس تا حدودی استقلال دارند و با آموزش دینی مخلوط نمیشوند (ایران پیش از انقلاب
و یا بسیاری از کشورهای عربی در این الگو جا میگیرند). الگوی سوم درس دینی اختیاری
است یعنی همه دانش آموزان مجبور به گذراندن درس دینی خاصی نیستند (الگوی برخی
کشورهای اروپایی). در این الگو پیروان هر مذهب میتوانند کلاس درس خاص خودشان را
داشته باشند و برای کسانی که تمایلی به آموزش دینی ندارند کلاسی هم پیشنهاد نخواهد
شد. سرانجام باید از الگوی جدیدی سخن گفت که در آن آموزش دینی نه از دیدگاه یک
مذهب خاص که از نظر فلسفی، تاریخی و یا جامعه شناسی مطرح میشود. در الگوی چهارم
ادیان بطور مقایسه ای و بدون برخورد هویتی مورد بررسی قرار میگیرند و دانش آموز
باید یاد بگیرد با دیدگاه انتقادی و مقایسه ای به باورهای دینی خود برخورد کند و
به سایر ادیان هم احترام بگذارد. الگوی چهارم که در برخی از مناطق آلمان و فرانسه
تجربه میشود از نظر پداگوژیک و محتوایی روش و راه حل آسانی نیست ولی تجربه بسیار
انسانی، آموزشی و شناختی مهمی است که از نظر من میباید به الگوی اصلی آموزش دینی
تبدیل شود. برخی پیشنها میکنند که در این الگو نوعی اخلاق و ارزش های جهانشمول
بشری (غیر دوستی، تحمل و مدارا، عدم خشونت...) نیز به دانش آموزان ارائه شود که من
زیاد موافق نیستم. از نظر من مسائل اخلاقی و معنوی از طریق درس دادن به نسل جوان
منتقل نمیشود. اخلاق و معنویت بیشتر با تجربه و حس های شخصی آدم ها سرو کار دارند
و موعظه بردار نیستند. همانگونه که در ایران شب و روز درباره زیان های ربا و دروغ
و دزدی موعظه میشود و همه ما از وضعیت جامعه هم خبر داریم و گاه هم کسانی که موعظه
اخلاقی میکنند در دست زدن به بی اخلاقی بی پروا تر عمل میکنند. معنویت گفتمان
نیست، معنویت با شعور و تجربه و حس آدم ها مربوط است. معنویت نوعی زندگی کردن است
و نگاه به دنیا.
در سه الگوی اول (با وجود تفاوت های جدی) دانش
اموز از دیدگاه هویتی و عاطفی با دین طرف میشود. چیزی که برای من همیشه بسیار پرسش
انگیز بوده است قرار دادن آموزش دینی با بعد معنوی و شخصی در کنار سایر دروس است.
دین به عنوان امر معنوی نباید در رابطه با نمره، کلاس و هم ردیف سایر مطالب ارائه
شود.
علت پرسش این ترم من
البته ویژگی مدارس دولتی فرانسه است که در سال های گذشته درگیر بحث لائیسیته بوده
اند. در فرانسه آموزش دینی در مدارس ممنوع است (مدارس دولتی که 82 درصد دانش
آموزان را در برمیگیرند) و یا اجباری نیست (مدارس کاتولیک). مدارس یهودی فرانسه
حدود 30 هزار دانش آموزان دارند (کمتر از 2 دهم درصد کل دانش آموزان) و در سال های
اخیر چند مدرسه اسلامی هم بوجود آمده است. من نگاه انتقادی به لائیسته فرانسوی دارم
و آنرا بسیار سرسخت و ایدئولویک میدانم و اینرا در کلاس های درس هم بروشنی میگویم.
دانشجویان همیشه با نظر من موافقت ندارند ولی بحث ها سازنده و انتقادی مطرح
میشوند. البته به دانشجویان گفته ام دیدگاه خودشان را با استدلال بنویسند و تفاوت
آن با دیدگاه من هیچ تاثیری بر نمره نخواهد داشت.
برای کلاس جامعه شناسی امریکا و انگلیس هم پرسشی
درباره اشکال و تجربه جامعه پذیری دانشجویان در دانشگاه مطرح کردم و قرار است هفته
آینده پاسخها را جمع بندی کنیم بطور جمعی.
+++
کارگاه یا ورک شاپ
تاریخ زندگی این ماه هم بسیار جالب بود
بخاطر ترکیب شرکت کنندگان آن. یکی از این کسان یک خبرنگار تلویزیون است بنام میشل
با 35 سال تجربه کاری حرفه ای و نیز تجربه سندیکایی و سیاسی چپی. میشل 65 ساله
هیچگاه به دانشگاه نرفته و همه چیز را در تجربه کاری یاد گرفته است. دومی خانمی
بنام جولیا است اهل پرو که مدیر یک شرکت خصوصی کوچک است با فرهنگ سرمایه داری و
لیبرالی که در آمریکا و اسپانیا یاد گرفته و چند صباحی است دست سرنوشت او را به
پاریس کشانده است. در تمام روز ایندو با یکدیگر برخورد دارند و همه چیز را از
زاویه باورهای اجتماعی بسیار متفاوت خود میبینند. اولی همه زندگیش را وقف اهداف
اجتماعی و عدالت و دمکراسی کرده و دومی موفقیت شخصی را هدف اصلی خود میداند. برای
جولیا جهانی شدن برای تجارت و اقتصاد بسیار مثبت است در حالیکه برای میشل جهانی
شدن به سبک و سیاق کنونی روندی ضد انسانی و ضد محیط زیست است و به نابودی و یا هدر
دادن منابع بشری در خدمت اقلیت کوچکی منجر میشود. ما هم گاه از درگیری های دایمی
ایندو نفر میخندیم و من با شوخی همه چیز را به تضاد آشتی ناپذیر ایندو مربوط
میکنم. با همه این برخوردها همه چیز به شوخی و خنده میگذرد و شرکت کنندگان روابط
دوستانه و صمیمی با یکدیگر دارند. یکی دیگر از شرکت کنندگان مدیر یک مدرسه موسیقی
و رقص است. اریک در سن 16 سالگی مدرسه را ترک کرده و از آن زمان از طریق خودآموزی
توانسته موسیقی و رقص کلاسیک را در بعد تئوریک و عملی یاد بگیرد و انجام دهد.
امروز بعد از 25 سال اریک بار دیگر به محیط آموزشی آمده برای کسب مدرک لیسانس از
طریق ارزشیابی یادگیری های تجربی درست مثل میشل و جولیا.
+++
فرصتی شد در پاریس سری
بزنم به نمایشگاه نقاشی ولامینک در موزه کوچک "لوکزامبورگ" با عنوان
"غریزه فوو" (کلمه فوو در زبان فرانسه به معنای حنایی و نیز صفت حیوان
جنگلی وحشی است). جنبش هنری فوویسم به نقاشان شروع قرن بیستم گفته میشد که با
استفاده از رنگ های تند و ناب. رنگ حنایی و قرمز، زرد و نارنجی در تابلوها حضوری
خیره کننده دارند. نقاش در این تابلوها از طریق رنگ (تندی، غلظت) حس ها و برداشت
های خود را بیان میکند. جنبش فوبیسم بیشتر با نام هایی چون هانری ماتیس، براک،
ولامینک و یا درین پیوند خورده است و تجربه آنها نوعی اکسپرسیونیسم است با استفاده
از غلظت و برجستگی رنگ ها. گویی نقاش خواسته است همه حس و دریافتش را با لکه های
رنگی غلیظ و تند و برجسته بیان کند و اشکال و خطوط جایگاه ثانوی و فرعی پیدا
میکنند. همزمان تابلوهای این سبک بیشتر صحنه های روزمره زندگی یا طبیعت و نیز محیط
های معمولی زندگی را بعنوان سوژه طرح میکند. در جایی از نمایشگاه نوشته شده بود که
وابستگی به واقعیت گرایی سبب شد تا فوویست ها به کوبیسم نزدیک نشوند. ولی همزمان
در برخی تابلوهای مربوط به محلات (شهر پوتو و شاتو در حومه پاریس)، خانه ها و
ساختمانها به تصاویر کوبیسم شباهت زیادی دارند. فاصله شما با تابلو سبب میشود
برداشت شما از آن فرق کند. حسی که در 30 سانتیمتری تابلو دارید همانی نیست که از
ده متری به شما دست میدهد.
ولامینک پدری هلندی
داشت و مادرش فرانسوی بود. خانواده او بیشتر اهل موسیقی بودند و خود او در سال های
جوانی هیچگاه فکر نمیکرد به نقاشی روی آورد و آنچه می کشید بیشتر برای
سرگرمی بود. او در جوانی به مشاغل گوناگون روی آورد، ویلون میزد و زمانی هم فکر نویسنده
شدن به سرش زده بود ولی هیچگاه به کلاس نقاشی نرفت و در کارگاه هنرمندان بزرگ زمان
خودش نقاشی را در چهارچوب سبک خاصی نیاموخت. او درباره حرفه نقاشی میگفت که
"نقاش بودن را انسان هنگام تولد با خود همراه دارد". آنچه که زندگی هنری
او را دگرگون کرد دیدارش بود با آندره درین نقاش پرآوازه در سال 1900 در سن 24
سالگی و سپس با هانری ماتیس و علاقه اش به گروه "فوو". شکوفایی او در
همراهی با درین شکل گرفت و آتلیه مشترکشان در شهر شاتو در کنار رودخانه سن هرچند
آنها دید یکسانی درباره نقاشی و نقاشی کردن نداشتند. او برای اولین بار در سال
1905 آثارش را در کنار ماتیس و درین در سالن "مستقل ها" به نمایش گذاشت
و توانست تابلویش را به 100 فرانک بفروشد. نزدیکی او با آناشیست های آن زمان و
بدبینی بی پایانش به نظام ها و سبک های نهادی شده و مدهای پذیرفته شده از وی
هنرمندی شورشی میساخت که با هنجارهای زمان خود کنار نمیآمد. از نظر او فوویسم هنری
آناشیست و فرد گرایانه بود که با غریزه هنرمند ارتباط پیدا میکرد، فوویسم نوعی سبک
زندگی و نگاه و تنفس در دنیا بود و اندیشیدن. این حس ها با ژرف ترین لایه های هستی
انسان در ارتباطند. او میگفت من اولین الهام های هنریم را مدیون وانگوگ هستم. نوعی
حس مذهبی در برداشت از طبیعت.
اینهم آدرس موزه برای
بازدید مجازی و از راه دور. در تابلوهایی که در سایت موزه به نمایش گذاشته اند
بآسانی میتوان ویژگی های این سبک را مشاهده کرد.
http://www.museeduluxembourg.fr/
حال که صحبت از موزه شد بد نیست بگویم که نمایشگاه کامیی کلودل مجسمه ساز برجسته شروع قرن بیستم فرانسه در موزه رودن جریان دارد. بازدید از این موزه کوچک ولی بسیار زیبا و باغ دیدنی
http://fr.youtube.com/watch?v=fcvZ_nOPOL4
http://fr.youtube.com/watch?v=eaxNm1aGKqI&feature=related
http://fr.youtube.com/watch?v=aUtVTcuIjtg&feature=related
http://fr.youtube.com/watch?v=wAMDpk5Ubw0&NR=1
+++
مصاحبه ای داشتم با
دوست عزیز آقای میردامادی برای رادیوی زمانه درباره مه 1968 در فرانسه. سعی من در
این مصاحبه این بود که بیشتر به ویژگی مربوط به ظهور نسل جوان به عنوان یک گروه
اجتماعی جدید پر قدرت در جامعه و طرح مسائل مربوط به جوانان و شیوه زندگی خاص
آنها. مه 68 در فرانسه که این روزها بخاطر 40 مین سالگردش در رسانه ها بسیار طرح
میشود بیشتر از زاویه سیاسی مورد بررسی قرار میگیرد. در حالیکه این جنبش جزیی از
مجموعه حرکاتی بود که در اروپا و امریکا از سوی جوانان برای بدست آوردن حقوق خود
بعنوان شهروند و گروه ویژه اجتماعی در جریان بود. جوانان در جریان این جنبش ها
توانستند حضور و فرهنگ خاص خود را به جامعه بقبولانند. بوجود آمدن مد های موسیقی،
ادبیات، نوع لباس پوشیدن و زندگی کردن، آزادی های جنسیتی و برابری زن و مرد محصول
این دوره مهم هستند.
برای گوش دادن و یا خواندنش به این لینک باید
مراجعه کنید.
